صدای هنر در آمد!


خبرگزاری تسنیم: رسانه خصوصی نیست که میلی باشد. ملی است. فلذا اگر می خواهیم در وظایف رسانه ای خودش موفق و موثر باشد، باید دستش پر باشد. شترسواری، دولا دولا نمی شود. طرف قوز درمی آورد.

به گزارش گروه "رسانه‌های دیگر" خبرگزاری تسنیم، سعی کرده‌ایم در این مقام طنز اکثر روزنامه های کشور را جمع کنیم تا دستکم در اینترنت گردی روزانه، لبخندی روی لب تان بنشیند.

 

**سیاست روز: من هم که خوابم!

جراید: مسئول کافی شاپ - عامل افشای ماجرای قلیان کشی تیم ملی فوتبال جوانان - در جزیره کیش بازداشت شد.

جمله فوق یادآور کدام یک از گزینه های زیر است؟
الف) گنه کرد در بلخ آهنگری / به شوشتر زدند گردن مسگری!
ب) قلیان بی تقلب و ناز پری رخان / این هر دو در مقاطع ملی!! کشیدنی است
ج) فاش می گویم و از گفته خود دلشادم / بنده «دود» م و از هر دو جهان آزادم
د) تو «تب» کردی و من «آتش» گرفتم!

رئیس شورای فرهنگی نهاد ریاست جمهوری: باید تلاش کنیم که یک نفر اصطلاحا سلطان شکر، سلطان ذرت، سلطان روغن و امثال اینها نشود.
شما به جای واژه «سلطان» کدام یک از گزینه های زیر را انتخاب می کنید؟
الف) آقازاده
ب) عالیجناب
ج) کارآفرین
د) خادم

کامران باقری لنکرانی (وزیر اسبق بهداشت): بنده به لحاظ برخی از مشکلاتی که در روند دولت دهم می دیدم از سال 89 با رئیس دولت دهم ملاقات نداشته و با او ارتباط هم ندارم.
منظور از «برخی مشکلات» در عبارت فوق کدام یک از گزینه های زیر است؟
الف) متحول شدن ایشان بعد از خواندن شعر «رستم و اسفندیار» از حکیم ابوالقاسم فردوسی
ب) کاهش قیمت «هلو» در میادین میوه و تره بار
ج) وزش بادهای موسمی از نقاط غربی کشور به مناطق شرقی
د) هر سه گزینه فوق صحیح است.

یک نماینده مجلس: مسائلی که تاکنون در خصوص سعید مرتضوی مطرح شده در حد تبلیغات، گمانه زنی و مباحث سیاسی میان جناح های سیاسی بوده است.
با توجه به اظهار نظر ایشان کدام یک از گزینه های چهارگانه زیر را تایید می کنید؟
الف) ماجرای اختلاس سه هزار میلیارد تومانی یک افسانه بوده است.
ب) داستان تخلفات مالی «بابک زنجانی» یک خاطره بوده است.
ج) واقعه تیراندازی در اتوبان شهید بابایی یک رویاپردازی بوده است.
د) ننجون هم در تمام این مدت «خواب» بوده است.

 

**کیهان: آلبالو (گفت و شنود)

گفت: چرا پرونده هر یک از مفسدان اقتصادی نظیر شهرام جزایری، مه آفرید، بابک زنجانی و... به جریان می افتد، معلوم می شود که پای برخی از کارگزارانی ها و اصلاحاتچی ها و اصحاب فتنه و حلقه انحرافی ها هم در میان بوده است؟!

گفت: چرا پرونده هر یک از مفسدان اقتصادی نظیر شهرام جزایری، مه آفرید، بابک زنجانی و... به جریان می افتد، معلوم می شود که پای برخی از کارگزارانی ها و اصلاحاتچی ها و اصحاب فتنه و حلقه انحرافی ها هم در میان بوده است؟!

گفتم: این وسط فقط توده های مردم مظلوم و شریف قربانی می شوند.

گفت: حالا معلوم می شود که چرا تا قبل از لو رفتن ماجرا، هیچکدام علیه دیگری جیک هم نمی زدند!

گفتم: چه عرض کنم؟! برای این که خودشان هم آلوده بودند... می گویند یک نفر با چشم بسته و نفر دیگر با چشم باز مشغول خوردن آلبالو بودند. آن که چشمش بسته بود به دیگری گفت؛ مرد ناحسابی! مگر قرار نبود آلبالوها را دانه دانه بخوریم، چرا سه تا سه تا به دهان می گذاری؟ طرف با تعجب پرسید؛ مگر می بینی؟ و یارو جواب داد نه! پرسید پس از کجا می گویی؟ یارو گفت؛ برای این که من دوتا دوتا می خورم و تو هیچ اعتراضی نمی کنی!

 

**جام جم: صدای هنر در آمد

از قدیم و ندیم گفتند که هر چقدر پول بدهی، آش میل می کنی. مگر آش مورد نظر، تاریخ انقضایش تمام شده باشد که مفت و مجانی بشود خوردش!.... البته سوای آش نذری که قضیه اش فرق می کند، برای دریافت کننده، مجانی درمی آید، اما برای درست کننده اش کلی پول آب خورده است.
این معادله در بیشتر مسائل و موضوعات صدق می کند، علی الخصوص در عرصه هایی که با کار و تولید سر و کار دارد،فقط باد هوا خوردن است که نیاز به صرف هزینه ندارد.

پرسش فلسفی: معنای عبارت منظوم و معروف «کار نیکو کردن از پر کردن است» در عرصه فرهنگی و هنر چیست؟
پاسخ منطقی: یعنی اگر می خواهی کار شسته رفته ای تحویل بگیری، جیب افراد درگیر کار را پر کن. جیب خالی و پز عالی، از قدیم با هم سازگار نبوده و بلکه موجب خنده بوده است. بلاتشبیه، یکی عسل است و آن دیگری خربزه!

صدا و سیما یکی از آن مراکز مهم در عرصه تولیدات فرهنگی و هنری است. بیشترین اثرگذاری رسانه ای را هم دارد، طوری که به رسانه ملی شهره شده است.
رسانه خصوصی نیست که میلی باشد. ملی است. فلذا اگر می خواهیم در وظایف رسانه ای خودش موفق و موثر باشد، باید دستش پر باشد. شترسواری، دولا دولا نمی شود. طرف قوز درمی آورد.

نمی شود هم توقع ارتقای تولیدات فرهنگی رسانه ای برای مقابله با رسانه های بیگانه و برچیده شدن خودجوش و طبیعی دیش ها را داشت و هم سطح بودجه را ارتقا نداد و گفت که خدا بزرگ است برادران!.... بله، خود ما هم می دانیم که خدا بزرگ است و این چیزی نیست که فقط شما کشف کرده باشید. منتها هر کاری از کانال خودش انجام پذیر است. کانال کولر که نیست.
فلذا حق دارند اگر قریب 200 نفر از هنرمندان مملکت، اعم از تهیه کننده، کارگردان و فیلمنامه نویس، در نامه ای خطاب به مسئولان کشور، خواستار تامین بودجه صداوسیما شوند؛ طوری که صدا و سیما مجبور نشود برای گذران امور، در یک برنامه ادبی مثلا آگهی بازرگانی مربوط به چوب ضدموریانه یا روغن بدون چربی یا چی توز با طعم آبگوشت و چیزهای نامربوط دیگر پخش کند.

بسته پیشنهادی: با عنایت به آنچه گفته شد؛ ضمن اعلام حمایت از کتابت این نامه سرگشاده به مسئولان کشور که شاید باید خیلی زودتر از اینها نوشته و ارسال می شد، طبق معمول، عرایض منطقی خود را در قالب چند پیشنهاد سربسته، تقدیم حضرات می نماییم، باشد که مقبول افتد:
1ـ افزایش تعداد هنرمندان: از آنجا که این حقیر نیز در کمال تواضع و فروتنی، مراتب حمایت شدیداللحن خود را از کتابت نامه هنرمندان در خصوص تامین بودجه لازم صداوسیما به شرح فوق به اطلاع عموم رسانید؛ لهذا استدعا دارد که جراید کشور، رقم 200 هنرمند را به 201 هنرمند، اصلاح بفرمایند. صرفا جهت ثبت در تاریخ عرض می نماییم، و الا به خاطر خاکی بودن و اجتناب از ریایی شدن، اصراری به این کار نداریم. اطرافیان هل می دهند!.... (هل نده آقا ! ...)

2ـ همکاری با«مایه داران»: اگر بودجه صداوسیما تامین نشود، باز هم صدا وسیما هرگز زیربار همکاری با سرمایه دارانی چون ... و امثالهم نخواهند رفت، ولو این که اعلام نماید که می تواند کل بودجه آن را به اضافه زمین های اطرافش، تامین کند، کور خوانده است. مسئولان دولتی و مجلس محترم، حتما در اسرع وقت، تامین بودجه صداوسیما را که در سال های گذشته از آن کم هم شده به جای آن که یک چیزی به آن اضافه شود، تضمین خواهند کرد. آنها هم می دانند که چاره اصلی مقابله با«تهاجم فرهنگی»،روی آوردن به «تولید فرهنگی» است. مثلا ما الان به سهم خودمان آمدیم یک برنامه ادبی فرهنگی«قندپهلو» در تلویزیون راه انداختیم (که همین شب ها دارد بکوب از شبکه آموزش سیما پخش می شود) و الحمدلله با استقبال آحاد مختلف مردم و حتی مسئولان مملکتی مواجه شد، اما الان یک میلیون تومانش هم برای عوامل این برنامه، یک میلیون تومان است.

 

**آرمان: پراید و هوو بی رقیب در جاده ها

امشب خواب متفاوتی دیدم، همین که چشم روی هم گذاشتم سید محمد بهشتی وارد خوابم شد و گفت «می دانستیم دیوار حاشا بلند است، اما نه دیگه آنقدر بلند!» جواب دادم «خب خدا رو شکر که الان دیگه کاملا توجیه شدید، اصلا هشت سال تمرکز مدیریت فرهنگی کشور بر اثبات همین قضیه بود که امثال جنابعالی باور کنید و ایمان بیاورید که دیوار حاشا خیلی بلند تر از اون چیزیه که توی ذهن شماست!».

آقای بهشتی سری تکان داد و گفت «الان تعداد زیادی تله انفجاری روی دستمان مانده، چند وقت پیش به جناب دکتر نجفی گفتم که چراغ قوه ای بر این تاریکی بیندازیم تا ببینیم کجا ها تله و مین کار گذاشته شده است».

جواب دادم «فکر کنم ایراد اساسی جنابعالی است که سراغ آدم های کارنابلد می روید، آخه برادر من، برای مین یابی آدم می ره سراغ رمبو یا آقای نجفی؟ لااقل به جمشید هاشم پور زنگ می زدید!».

آقای بهشتی شروع به قدم زدن کرد و گفت «نباید آنقدر فضا تنگ شود که شصت پای این در چشم آن یکی برود» جواب دادم «این یکی رو موافقم، دیگه فضا آنقدر تنگ شده بود که شصت پای این در چشم اون یکی بود، شصت دست اون یکی جلوی چشم این یکی بود، انگشت سبابه اون آقا توی چشم اون یکی بود، خلاصه همینطور رابطه بین انگشت شصت و چشم برقرار می شد!» پس از گفتن این جمله آقای بهشتی به سمت افق حرکت کرد.

قصد پرداختن به ادامه خوابم رو داشتم که مدیر روابط عمومی شرکت اسکانیا وارد خوابم شد و گفت «از کار شناسان برای بررسی اتوبوس های اسکانیا دعوت به عمل می آوریم» جواب دادم «خسته می شید یه موقع، چه کاریه اصلا؟! همین کار ها رو می کنید برخی پرتوقع می شن دیگه، آخه وقتی بزرگ ترین شرکت تولید خودرو در کشور نصب ایربگ و ترمز ای بی اس رو لازم نمی داند، زدن همچین حرفی چه معنایی داره؟ بعد هم آتش گرفتن اتوبوس های شرکت شما که قطعیه، دیگه اثبات و تایید کار شناسان رو احتیاج نداره! هنوز به دود اگزوز پراید و هوو نرسیدید آنقدر ننه من غریبم بازی در آوردید!» جواب داد «موافقم باهات عزیزم!».

ادامه دادم «حالا اگه این وسط مسافری وجود داشت که دوست نداشت توی آتیش جزغاله بشه، شما دستور بدید یه ماشین آتش نشانی، اتوبوس شما رو اسکورت کنه!».

مدیر مورد نظر پاسخ داد «دیگه زیادی دارم باهات موافق می شم» به عنوان آخرین پیشنهاد گفتم «توصیه می کنم شرکت های مسافربری یک خط به سمت رودخانه گنگ هندوستان راه اندازی کنند.»

مدیر مورد نظر قصد پاسخگویی داشت که صدایی از بیرون شنیدم. دستم را روی دهانش گذاشتم و به سمت پنجره رفتم، داخل کوچه مهدی کلهر درحالیکه از روی یک کاغذ می خواند «جغرافیای فارسی زبانان در 150 سال پیش بسیار گسترده بود و خیلی از کشورهای خاورمیانه را شامل می شد که توسط استعمار انگلیس تکه تکه شده و این زبان به تدریج از این جغرافیا گرفته شد» با خودش گفت «بهتره یک مثال برای جمله ام پیدا کنیم» وقتی درگیری ذهنی ایشان را دیدم، با صدای بلند گفتم «چا او، پِرِگو، بِن ونوتی!» کلهر سرش را به نشانه تشکر تکان داد و به سمت افق رهسپار شد.

 

**شرق: پلنگ ایرانی مهاجر در فیس بوک نوشت: پا شید بیاید بابا، افسردگی کدومه؟

راست و دروغش هنوز روشن نیست اما شنیده شد یک چهره مطرح محیط زیستی، در منطقه حفاظت شده و شکارممنوع، با شکار ممنوع دیده شده است. به نظر ما چیز عجیبی نیست. برای سرشماری مثلا پلنگ ایرانی راهی نیست که پلنگ ایرانی را با تیر بزنیم. چرا؟ چون حیوان زبان بسته که شعور ندارد توی صف بایستد تا آنها را بشماریم.

وقتی هی جست وخیز می کنند، باید اول نگه شان داشت تا بشود شمردشان. بعد هم سخنگوی فراکسیون محیط زیست مجلس گفته: «پلنگ شناسنامه محیط زیست ایران است.»

ولی شناسنامه محیط زیست ایران مدت هاست باطل شده. اینطور که ما فهمیدیم وقتی می گویند «منطقه حفاظت شده» یعنی منطقه ای که افراد خاص می روند شکار و مردم عادی نمی روند آنجا تا شکار به این بکری را حیف ومیل نکنند. بعد هم واقعا چه عیبی دارد؟

ما منشور حقوق بشری کوروش داشتیم، دادیم رفت. الان هم جاش توی موزه فرنگی ها امن است. به نظر ما پلنگ ملنگ و این قرتی بازی ها هم مثل منشور است، ردش کنیم برود خلاص. اگر هم منطقی نگاه کنیم الان اسم خیلی حیوانات توی شناسنامه محیط زیست ایران نیست و حیف ومیل شده اند. ما صفحه دوم شناسنامه را نگاه کردیم دیدیم فقط نوشته: نام بچه: «موش فاضلاب»، پلنگ کجا بود؟ در دولت مهرورزی شنیدیم: «دو آهوی ایرانی به ولیعهد قطر و دو قلاده پلنگ ایرانی به روسیه هدیه داده اند.»

باور کنید کار درست همین بوده. باید بدهیم برود. بهتر از این است که ندهیم و گنده کنیم و به سگ دهیم. خوشبختانه الان می دانیم دو آهوی ایرانی و دو پلنگ ایرانی مهاجرت کرده اند و فوقش افسردگی مهاجرت گرفته اند، اما حال شان و جای شان خوب است.

یکی از این پلنگ های مهاجر در فیس بوکش، خطاب به فک وفامیلش که در ایران هستند، نوشت: «پا شید بیایید بابا. افسردگی کدومه؟ خیلی هم باحاله.»اگر می ماندند چه می شد؟ هیچی. الان شکار شده بودند و لاشه شان همراه «چهره مطرح محیط زیستی» شناسایی شده بود.

 

**قدس: مش غضنفر و افزایش چندباره قیمت مواد لبنی

از وَختی دکتر بِزِم گفتِگ چربیم رِفته بالایُ اگِر وازَم چربی بُلُمبونُم، لِنگام سیخ مِره یُ مِمیرُم، ...

دِگه شام نِمُخورُمُ هر چَنروز سَرِ رام یَک سَلطِ خُردویِ ماست از اکبرآقا مِگیرُمُ شبا فِقط یَک دو لقمه نونِ ماست مُخورُم. یَک چَنوختی بود که هَم هردِفه که ماست مِخِریدُم قیمتِش از دِفه قبلی گیرون تر مِرفتُ تو هَم یَکماه چَنبار گیرون رفت تا ایکه مسئولاما وَرداشتَن گفتن ای کارخِنه های مواد لبنی دِگه حق نِدِرَن تا اووَرِ سال قیمتاشایِ گیرون کُنَنُ اَزو روز دِگه قیمتِ ای ماستَم که مو مِخِریدُم رو هَمو قیمتِ گیرون رَفتَش واستاد تا ایکه چَنروز جولوتَرا که رفتُم یَک سَلط ماست گیریفتُم دیدُم واز ماستِ گیرون رِفته.

به اکبرآقا گفتُم یَرِگه مَگِر قِرار ِنبود دِگه ای مواد لبنی رِ گیرون نکنَن؟ یَک خِندِیی کِردُ گفتِگ اینا اَزی قِرارا زیات مُگذارن؛ اگِر مُخواستن به قِراراشا عمل کُنَنُ پاشا وایستَن که الان مملکتِما ایقذَر گلستون رِفته بود که هَمّه یِ مردمِ دنیا پشت مَرزاما لوکّه بودَن تا دَرِ کیشورِما واز بِره یُ کِلّه کُنَن بیَن تویُ اینجه زندگانی بُکُنَن.

حالا مو یِ مَش غضنفر موندُم وَختی کارخِنه های مواد لبنی ایقذَر گردنِشا کلفتِ که حرفِ ریئیس جمهورِمایَم گوش نِمُکُنَنُ هَم هَروَخت دِلِشا مِخه قیمتاشایِ مُبُرَن بالا، دِگه مِخَن به حرف ما مردم گوش بِدَنُ بِرَما دل بُسوزونَن؟

 

**تهران امروز: عادت ناپسند تعلیم و تربیت

من نمی دانم که این تعلیم و تربیت یا به عبارتی همان آموزش و پرورش چرا دست از سر دولت بر نمی دارد؟ مدرسه غیرانتفاعی، مدرسه هیات امنایی، مدرسه مخصوص مدرسه ویژه اخص، مدرسه نمونه، مدرسه استعدادهای تابنده، مدرسه ستارگان درخشان نبوغ، خلاصه هر لحظه به رنگی بت عیار درآمد تا این عادت ناپسند تعلیم و تربیت رایگان از یادها فراموش بشود.

به هر ترفندی که بود خواستند این آموزش و پرورش را از سر دولت، باز کنند و هزینه هایش را از جیب والدین دانش آموزان تامین کنند، نشد که نشد.اما مسئولان ما که به این سادگی از میدان به در نمی روند پس آن همه دانش و تدبیر و تجربه شان به چه کار می آید؟

نشستند و فکر کردند، رفتند و مطالعه کردند، سمینار گذاشتند در جزیره کیش و اهل و عیال را با خودشان بردند و در نهایت، راه چاره را یافتند.

به به! مرحبا! حبذا! زها زه! بنازم به این هوشمندی و تدبیر! آفرین بر این چاره جویی!

از این بهتر دیگر ممکن نیست! قرار است به میمنت و مبارکی از این پس، سرانه دانش آموزان را به مدرسه ها بدهند و مدیران مدرسه از همین سرانه چشمگیر، هم حقوق معلمان را بپردازند، هم هزینه آب و برق و گاز مدرسه را بدهند و هم هر هزینه دیگری که برای مدرسه پیش آید.

اعلام کرده اند که سرانه هردانش آموز می شود یک میلیون و چهارصدهزار تومان در سال، آآآآآآآ!! یک میلیون و چهارصدهزار تومان! عجب رقم درشتی! بله یک میلیون و چهارصد هزار تومان! همین ارقام درشت است که به بودجه دولت فشار می آورد تا نتواند سرانه ستاره فوتبال را بپردازد که او با خیال راحت بتواند ماهی ده پانزده میلیون برای سر و وضعش هزینه کند.

همین حقوق های بی حساب و کتاب هفتصد، هشتصد هزار تومانی معلمان است که صندوق دولت را خالی می کند و نمی گذارد برای واردات ماشین های آبرومند یک میلیاردی، چیزی باقی بماند.

آه! تصور کنید آن روزهای رویایی را که دیگر، آموزش و پرورش زحمتش را کم کرده و چشم طمع ازبودجه دولت برداشته! آن روز دیگر پول بی زبان دولتی به جای آنکه صرف تعلیم و تربیت چند تا بچه فسقلی بشود برای بورسیه کردن مدیران کلان در دانشگاه های آن سوی اقیانوس ها هزینه می شود.

انصافا اگر اختیار این پول ها به دست شما بود، ترجیح می دادید در کجا هزینه شود؟

پرداخت دستمزد معلمانی که در هفت آسمان یک ستاره ندارند و هیچ وقت توجه هیچ رسانه ای را جلب نمی کنند و اسم شان را کسی نشنیده است چه اهمیتی دارد؟ مگر آنها می توانند کنفرانس خبری برپا کنند؟ کدام خبرنگاری است که حاضر باشد از یک معلم مصاحبه و خبر تهیه کند؟ کدام دوربینی است که بخواهد از معلم تصویر بگیرد؟

آن کسی که می گفت: فهرست غارتگران بیت المال در جیب من است دیگر رفته است بی آن که فهرست را از جیبش دربیاورد، اما انگار آن فهرست را به مسئولان بعدی سپرده است و آنان به فراست دریافته اند که پرداخت حقوق معلمان، بزرگ ترین مشکل اقتصاد و بودجه دولتی است و با تدبیری هوشمندانه می خواهند جلوی این اسراف بزرگ را بگیرند.

انتهای پیام/
خبرگزاری تسنیم: انتشار مطالب خبری و تحلیلی رسانه‌های داخلی و خارجی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر می‌شود.