دوبلور "پاندای کونگ‌فوکار" در گفتگو با تسنیم:‌ چه مسئله‌ای دوبلورهای ایرانی را به‌سمت GEM هدایت کرد+فیلم


یک مقطع هشت‌ساله از زندگی من صرف این شده که توجه از دست رفته از انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم برگردد، این مسئله یک هزینه معنوی داشت.

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، حامد عزیزی گوینده نقش اول انیمیشن فیلشاه است. او نقش «شاد فیل» را در این اثر بسیار محبوب و دوست داشتنی به‌خوبی ایفا می‌کند. وی در طول دو دهه فعالیتش، در دوبله بسیاری از انیمیشن‌ها حضور داشته است. او به‌دلیل گویندگی شخصیت «پو» در مجموعه پاندای ‌کونگ‌فوکار به یکی از گوینده‌های محبوب انیمیشن بدل  شد. عزیزی  از سال 84 تا فروردین 88 عضو انجمن گویندگان جوان بوده است ولی به‌دلیل اختلافاتش با مهرداد رئیسی مدیر انجمن گویندگان جوان از آن گروه جدا شد و اکنون نیز از اعضای انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم خانه سینماست. آنچه در پی خواهد آمد یک گفتگوی ساده و معمولی نیست بلکه به بهانه‌ حضورش در فیلشاه به بحث آسیب‌شناسی دوبله و تأثیرات مدیریتی بر این هنر ــ صنعت خواهیم پرداخت (علاقه‌مندانی که تمایل به مرور فایل مکتوب ندارند، فایل تصویری گفتگو را در میانه متن مصاحبه دنبال کنند).

*از جزئیات زندگی خصوصی خودت، درباره هر بخشی که تمایل داری بگو، مثل شکل کلیشه‌ای تمام مصاحبه‌هایی که همیشه در مورد هنرمندان انجام می‌شود.

 متولد  5 آذر ماه 1358 هستم، اما در شناسنامه 29 شهریور ماه ثبت شده. قاعدتا زمانی که ما به دنیا آمدیم اوج انقلاب و شروع جنگ تحمیلی بود. من در یک خانواده مذهبی بزرگ شدم. در منطقه عارف به دنیا آمدم خیابان ری. در همان دهه 60 با دیدن فیلم های سینمایی، علاقمند به سینما شدم همچنان علاقمند به سینما هستم. اوایل دهه 70 به طور اتفاقی آقای عرفانی و آقای زنده یاد منوچهر نوذری را در تئاتر گلریز دیدم و خیلی علاقمند به دوبله شدم و این علاقه بود و به طور رسمی از 84 فعالیت در دوبله را شروع کردم.

*تو در حساس‌ترین مقطع دوبله کارت را شروع کردی.

ورود من در سال 84 شروع کردم همزمان شد با جریان اعتصاب گوینده‌ها در شبکه نمایش خانگی. گویندگان با هم مشکل داشتند. استودیو قرن بیست و یکم از علاقمندان به دوبله و کسانی که کار کرده بودند، دعوت کرد که کارهایی که مربوط به نمایش خانگی هست را در سال 84 دوبله و پخش کند. من وارد جو موسسه قرن 21 و همکاری با آقای جلیلوند  شدم، تا سال 1388. از انجمن گویندگان جوان در  88 به تدریج فاصله گرفتم و سعی کردم بیایم تلویزیون و دوبلاژ سیما و انجمن گویندگان و سرپرستار گفتار فیلم.

* دلت می‌خواهد در مورد انجمن گویندگان جوان  و آنچه در همکاری با مهرداد رئیسی اتفاق افتاد برایمان صحبت کنی؟

من همکاری خودم را با انجمن گویندگان جوان از سال 84 شروع کردم. ولی قبل از ورود من انجمن گویندگان جوان کارش را از حول و حوش 81 -82 شروع کرده بود به دوبله انیمشین و کارهایی را دوبله و پخش می‌کردند. واقعا مسئله انیمیشن پس از انقلاب اسلامی جدی گرفته نشده بود تا آن مقطع. در آن مقطع کارهایی که انجمن گویندگان جوان انجام می‌داد برای مخاطب جلب توجه کرده بود، موفق هم بود و خوب هم پیش می‌رفت. تا 84 که اعتصاب شد و من هم اضافه شدم. انجمن گویندگان جوان سر و شکل قانونی پیدا کرد و از وزارت کار مجوز سندیکایی گرفت  و تحت لوای یک انجمن کارگری فعالیتش را شروع کرد. پس از مدتی  من احساس کردم دوست دارم در یک جمع حرفه ای‌تری و بهتر باشم و انگار سلایقمان خیلی باهم جفت وجور نمی‌شد و بیرون آمدم.

*با اینکه دیرتر از بقیه به انجمن پیوستید ولی به سرعت به چهره اصلی انجمن بدل شدی.

 لطف خدا بود و  چیزهایی بود که آموخته بودم و علاقه داشتم با اینکه از بچه‌های دیگری که  با انجمن گویندگان جوان کار می‌کردند دیرتر  آمدم. یعنی یکی دو سالی با فاصله آمدم. ولی این چیزی که شما می‌گویید به هفت ماه هشت ماه نکشید که آنجا اتفاق افتاد و سالهای آخر که حول 87-88 جزء کاراکترهای اصلی سیستم انجمن گویندگان جوان بودم و لطف مردم هم بود، دوست داشتند و استقبال می‌کردند و ما هم پیشرفت کردیم.

*در انجمن غیر از تاثیر چهره‌ای به عنوان گوینده، اثر مدیریتی هم داشتی. به خاطر دوستی و رفاقت با آقای رئیسی بود یا واقعا این تسلط به نوع کار تو بستگی داشت؟ 

  اتفاقاتی که بعدا در انجمن گویندگان جوان افتاد، اتفاق فرهنگی خوشایندی نبود. آن موقع که من آمدم قاعدتا این فرصت داده می‌شد به همه دوستان؛ هم دوره من، محمدرضا علیمردانی، نیما رئیسی و ... این فرصت هم به من داده شد که من یک کاری را به عنوان مدیر دوبلاژ انجام بدهم، همان سال 84.

*کدام کار؟

 پسر بخار،  یک انیمه ژاپنی که پخش از شبکه تهران داشت و قرار بود در یکی از اعیادی که خاطرم نیست، شاید عید غدیر آن سال پخش شود. من مدیر دوبلاژ این کار بودم و از انیمه‌های ژاپنی خیلی خوشم می‌آمد و برای اولین بار هم بود که انیمه کار می‌کردم و جواب هم گرفتم و بعد هم به کثرت این اتفاق افتاد. در مجموع آن چهار سال شاید نزدیک به 50-60 عنوان فیلم سینمایی یا سریال بود که من مدیر دوبلاژش را بر عهده داشتم و جواب هم گرفت و این کار برای من رزومه شد. وقتی من سال 89 آمدم تلویزیون، آقای بزرگی (مدیر امور دوبلاژ وقت) خیلی لطف داشتند، آن موقع آقای «نقی‌ئی»(مدیر امور دوبلاژ فعلی سیما) به عنوان مشاور وی در تولید دوبلاژ فعالیت می‌کردند. همین مسئله باعث شد که در شبکه چهار شروع به فعالیت کنم. چون یکسری از گوینده‌های جدید را جذب کرده بودند، منتهی در استودیو شبکه چهار مستقر کرده بودند تا 91-92 سه چهار سالی آنجا بودند. این مسئله کمک کرد که آنجا هم تعداد زیادی فیلم و مستند را و انیمیشن را مدیریت کنم تا سال 93. به دلیل اینکه «انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم» کارت عضویتش را به من داد و از ورود من استقبال کرد تا با آنها در بیرون از مجموعه صدا وسیما همکاری کنم، همکاری با تلویزیون یواش یواش کم رنگ شد و الان زیاد با مجموعه صدا و سیما در زمینه دوبله همکاری ندارم. الحمدالله هم رادیو هست و هم شبکه نمایش رادیو.

 

* انجمن گویندگان جوان انرژی خوبی با خودش آورد و و در واقع یک بخشی از شاهکارهای دوبلاژ انیمیشن اگر از حق نگذریم در همان مقطع تاریخی از اوایل دهه 80 تا اواخر  سال 88 رقم خورد؛ این انرژی از کجا آمد ؟ آیا کار فکر شده ای بود؟ آیا برنامه ای داشتند؟ راجع به دوبله ها آنجا مشورت می کردید؟ چه اتفاق علمی هنری - آرتیستی آنجا اتفاق افتاده بود که این انیمیشن‌ها با استقبال مردم مواجه شد، کما اینکه این استقبال دیگر نیست.

بله، به واقع همین است. در انجمن گویندگان جوان انرژی خود دوستانی که آنجا بودند، جوان‌تر از الان بنده بودند که امروز خدمت شما هستم. آن موقع من 25-26 ساله بود. اتاق فکری وجود داشت که هر انیمشینی که می آمد تقسیم می‌شد و به دست مدیران دوبلاژ می‌افتاد، یک خط سیر هنری، یک گفت و گوی بسیار مفصل در مورد آن انیمیشن انجام می‌گرفت و می‌دانستیم ماجرا از چه قرار است و می‌رفتیم در استودیو به هم کمک می‌کردیم و مجموع یک خروجی آنچنانی بود و این مسئله که مورد اقبال مردم قرار می‌گرفت و کاملا کتمان ناپذیر است.

*کار فردی پس نبود؟

قاعدتا کسی که مدیریت دوبلاژ را انجام می‌داد یکسری نظرات  و الگوهایی را برای خودش پیاده می‌کرد ولی کار گروهی تیمی مفصلی بود که محصول را در انتهای کار به شکل جذابی ارائه می‌کرد. اتفاقا در همان سالها یکسری از بچه‌ها بعد از ما آمدند، مثلا امین قاضی، خانم ساناز غلامی، خانم مینا مومنی، و ما کمکشان کردیم. آنها هم استعدادهای بسیار خوبی هستند که  برمبنای همین الگو پیشرفت کردند و الان هم بخش زیادی از بازار دوبله را در اختیار دارند.

*ولی تکثر در دوبله باعث یک انفجار در انجمن گویندگان جوان شد که آن استعدادها در حال حاضر تلف شوند. مردم  کارهای مجید حبیبی و عرفان هنربخش هستم یا امین قاضی که حضور او در هر دوبله‌ای شگفتی ساز است.    به خاطر این بود که مدیریت سیستم انجمن گویندگان جوان نباید بیش از اندازه قائل به فرد می شد، یک مقداری بیشتر نظرات مهرداد رئیسی در آن حاکم بود و این باعث ایجاد اختلاف می‌شد و این مسئله  قابل حدس بود.

*این مسئله ما را به همان نتیجه ای می‌رساند که ما ایرانی‌ها کلا در کار هنری به تکثر فکری دچار هستیم و در کار تشکیلاتی  به یک دیکتاتوری فردی می رسیم و اصلا کار هنری در کشور ما رشد نمی‌کند و در یک سطح همیشه ناموفق باقی می‌ماند.

 دقیقا، یعنی شاید آن انرژی پر فروغ اولیه اگر تا امروز ادامه پیدا می‌کرد اتفاقات بسیار بزرگی در دوبله می‌افتاد. شاید همان جنس کارهایی که در دهه 40  و 50   در دوبله ‌افتاد. واقعا آن اتفاقی که در دهه 80  افتاد، یک تورق در تاریخ دوبله است این مسئله را نمی‌شود کتمان کرد. تاثیرات آن دهه و بچه‌هایی که آمدند، چه در «انجمن گویندگان جوان» و چه در «انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم» بلاشک الان هم قابل مشاهده است. بالاخص گویندگانی که در انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم تشریف آوردند و به عنوان گوینده شروع به کار کردند، الان بدنه دوبله را تشکیل داده‌اند. یعنی اگر آنها نباشند فیلم دوبله نمی شود، اگر حضور پیدا نکنند یا کم رنگ باشند یک جای کار می لنگد. آن اتفاقی که در انجمن گویندگان جوان اتفاق افتاد متاسفانه منجر به این شد که تضاد فکری پیش بیاید و نتوانیم همدیگر را تحمل کنیم و کم کم بچه ها هرز بروند و همان واژه انفجار که گفتید درست است. این مسئله منجر به این شد که هر کسی گروهی و سیستمی را راه اندازی کند و کثرت دوبلورها الان که در سال 97 هستیم، آنقدر زیاد است که ما تعداد زیادی از اینها را نمی شناسیم یعنی نمی‌دانیم از کجا آمدند.

*کارنامه مشخص و معینی خیلی از دوبلورها ندارند .

خیر الان به این شکل شده که علاقمند هستند و می آیند در این گروه‌ها هستند و کار هم می‌کنند و شاید کارنامه پر زرق و برقی هم نداشته باشند.

* آقای عزیزی، شما ابهتی در انجمن گویندگان جوان داشتید، اما خیلی زود در انجمن اصلی (انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم) به یکی از نفرات اصلی صنف تبدیل شدید. سوالم این است که  برخوردشان در محض ورود با شما چگونه بود. چون می‌دانیم که انجمن اصلی گویندگان با آدم‌های تازه وارد برخورد خیلی خوبی ندارد و بیش از 50 سال این قاعده اصلی انجمن گویندگان است که جوان تازه وارد مورد لطف بزرگترها قرار نمی‌گیرد و باید خیلی بماند تا به او میدان دهند، اما شما این قاعده را شکستی، چگونه؟

فرمایش شما درست است قبلا یک روالی بود و تازه وارد سخت پذیرفته می‌شد. قاعدتا وقتی من هم وارد شدم از این قاعده مستثنی نبودم. خیلی برخوردها سرد و گاها بد و ناامید کننده و دلسرد کننده بود ولی عزم من جزم بود برای اینکه بایستم و بعد هدایت کنم. یعنی انرژی فراوانی که با خودم آورده بودم  را در اختیار یک کلونی بزرگ از آدمهای حرفه ای قرار بدهم.

*بعضی گوینده‌هایی که به خارج از کشور رفتند در برابر این رفتارها زود سرخورده شدند و یا خیلی از اعضای اصلی انجمن به دلیل همین برخوردها رفتند و گروه‌های جدیدتری تشکیل دادند. در آن مقطع  یعنی سال 88 شما آنقدر قدرت را داشتی که مثل عرفان هنربخش از انجمن گویندگان جوان منشعب شوید،  چرا این کار را نکردید؟

من جو حرفه‌ای انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم را دوست داشتم و آن را سرمنشا عشقم به ماجرای گویندگی و دوبله بود. به بزرگانی که در انجمن اصلی  بودند، عشق می‌ورزیدم، چطور می‌توانستم که وقتی به وصال رسیدم، ناشکیبایی کنم و در سه چهار ماه و بعد بگویم اصلا اشتباه کردم و می‌گردم همانجایی که بودم.

*از روزی که رفتی گویندگان جوان هم هدفت همین بود یعنی پیوستن به انجمن اصلی گویندگان؟

از روز اول می خواستم یک فرصتی را پیدا کنم که دیده بشوم و ببینند که ممکن است که کسی باشد که مثلا در انجمن گویندگان جوان هنر دارد و می تواند مدعی باشد. طی چهار سال خود را ثابت کردم. وقتی به  مجموعه صدا و سیما آمدم  چشم اندازم این بود که آن انرژی متراکم شده در وجودم را در اختیار این سیستم قرار بدهم.  می‌دانستم که اول با واکنش گرم و آغوش باز رو به رو نشوم. خیلی زحمت کشیدم که آنجا بمانم و گره‌هایی که سر راه قرار می‌گیرد را باز کنم. این مسئله مدتی زمان برد ولی بدون شک این اتفاق خوب را مدیون سه چهار نفر هستم. آقای سعید مظفری و خانم زهره شکوفنده موثرترین افرادی بودند تا بتوانم گام‌های اصلی‌ام را بردارم و آقای حسین عرفانی. شاید در روزهای اول با جناب عرفانی سلام و علیک هم می‌کردم زیاد خوشش نمی‌آمد از اینکه جوابم را بدهد و گارد می گرفت و طبیعی هم هست. او می دید یکی از عناصر اصلی آن سیستم که به صنف گویندگان آسیب زده الان آمده و من باید به چه دلیلی با او خودمانی و صمیمی باشم.

ولی به مرور وقتی گذشت و جا افتادم. خیلی موثر ظاهر شد و خیلی کمک کرد و خیلی من از وی سپاسگزارم و من مدعی این هستم که توانستم حداقل بخش انیمیشن را که در انحصار غیر از انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم بود با سختی و فلاکت تا پایان سال 89 به انجمن بازگردانم.  موسسات را مجاب کرده بودیم که می‌شود کارتونی را دوبله کرد با همان شیوه ولی با حضور اساتید بزرگ، با وجود صداهای خاص. بیچاره شدیم ولی هرکول اولین برگی بود که رو شد برای موسسه قرن 21 و منجر به این شد که در سال 90 و 91 تقریبا ما می‌توانستیم مدعی باشیم که هفتاد درصد بازار انیمیشن را دست گرفتیم. خیلی کار سختی بود. اینکه بازار و ذائقه بازار و سفارش دهنده را مجاب کنم که روی انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم سرمایه گذاری کند و روی گروه های دیگر کار نکند و دوبله برگردد به همان خانه اصلی خودش.

 

 

*به این نکته اشاره کردید که دوبله انیمیشن برگشت به خانه اصلی خودش. با اینکه کارهای انجمن گویندگان جوان بسیار جذاب بود اما انتقادی همواره به خروجی انجمن گویندگان مطرح بود که ترجمه‌ها و دوبله‌های انجمن گویندگان جوان برای بومی سازی دست به انحراف دیالوگ‌ها و موسیقی فیلم می‌زند. شوخی با اقوام و استفاده از لهجه‌ها وجه دیگر این انحراف بود. وقتی به انجمن گویندگان اصلی پیوستی، قصد داشتی این رویه را اصلاح کنی؟

  بله داشتم و سعی کردم  سلیقه منحرف شده را تصیح کنم. در فرمتی اولیه کار دوبله که با انجمن گویندگان جوان شروع کردیم، زیاد روی این مسئله قومیت‌ها و لهجه‌ها مانور نمی‌شد. شاید در حد شوخی بود شاید در حد یکی دو جمله یا نهایتا یکی دو کاراکتر. بعدا به مرور خلاء حضور علیرضا علیمردانی خلاء حضور مجید حبیبی، یعنی ما پنج شش نفر آنجا را به راه انداخته بودیم و خلاء حضور نیما رئیسی منجر شد به اینکه نسل بعدی انجمن گویندگان جوان این خلاء را با لوث کردن ماجرای لهجه، لودگی با ترانه‌های خوانندگان لس آنجلسی پر کند.

 فرآیند انحرافی جدید باعث شد دوبله‌های خوب انجمن از قالب تاثیرگذار اولیه خارج شود و حالت لودگی پیدا کرد. سلیقه مردم هم قاعدتا در این فرایند یکی دو سه ساله تغییر کرد. ما به در سال 88 که به این نتیجه  رسیدم که دوبله‌های انیمیشنوفادار به متن نیست و آنچه که دوبله می شود آن چیزی نیست که ما بگوییم یک دوبله شاخص و یا مفتخریم که ما این اثر را به زبان فارسی دوبله کردیم. این رویه جایی برای دفاع نداشت. وقتی من به انجمن پیوستم با اتکا به انرژی و  لطفی که مدیران موسسات نمایش خانگی به من داشتند  در رویه دوبله تغییری بوجود آورم. وقتی با آنها صحبت کردم مجابشان کردم که اجازه دهید برگردیم به همان قالب کلاسیک دوبله و  نگذاریم که نمک بیش از اندازه منجر به شوری این آش شود. بگذارید که به لودگی و هجو نرویم ولی یک کار فاخر داشته باشیم.

*در واقع در آن مقطع دو مواجه با انجمن گویندگان جوان و گروه‌های منشعب داشتی. یعنی داشتید می جنگیدید هم در متن دوبله و هم در فرامتن دوبله  تا  اعتمادی  مدیران موسسات که میل به همکاری با انجمن گویندگان جوان داشت را جذب انجمن گویندگان و انجمن سرپرستان گفتار فیلم کنید. مدیری و مسئولی  بابت چنین عملکردی از شما تشکر می‌کرد. اعضای انجمن اصلی گویندگان چه واکنشی داشتند.

هیچ کسی تشکر نمی‌کند. یک مقطع هشت ساله از زندگی من صرف این شده که توجه از دست رفته از انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم برگردد. این مسئله هزینه داشت. یک هزینه معنوی داشت. شما زمان انرژی وقت و جوانی خود را صرف این می‌کنید که به آن هدفی که می‌خواهی برسی، این هدف قاعدتا غلط نبوده. دوست دارم مردم در این مورد اظهار نظر کنند. دوست دارم شما به عنوان کارشناس بگویید که این هدفی که هشت سال است عمرت را گذاشته ای هدف غلطی نبود. درست بود که دوبله برگردد به خانه و خانواده اصلی خودش، من قاعدتا در هشت سال می توانستم از اعتبار خودم استفاده کنم و عدد تمام شده دوبله را یک چیزی اعلام کنم و عددی که می توانستم تمام کنم را محدود کنم، کمینه کنم و پول زیادی که حاصل اعتماد مدیران موسسات بود و پرداخت می شد مستقیم به جیب من برود. اما این کار را نکردم. امروز اگر از من بپرسی که نظرت در مورد آن هشت سال چیست ناراحت نیستم که آن کار را کردم ولی بابت آن پیر شدم و می بینم که بابت آن بهای بی خودی دادم. آن فیدبکی که انتظار داشتم از همکارانم در انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم بگیرم، نگرفتم و منت هم گرفتم و زیر بار منت هم رفتم. من مخلص پیشکسوت هنرمندانی که مردم ایران هم دوستشان دارند هم هستم هر وقت که آقای خسروشاهی صحبت کنند برای ما حجت است، هر وقت که آقای عرفانی صحبت کنند برای ما حجت است، ولی یک گروهی که انتظار داشتم لااقل همراه باشند و ببینند که من دارم زمان می‌گذارم و وقت می‌گذارم و از عمرم می‌گذارم ، نه تنها هیچ حمایتی نکردند و نگفتند که متشکریم بلکه منت هم گذاشتند و گفتند آمدنت در سیستم انجمن برای این بوده که همین بشود. مگر غیر از این است بنده بدهکار مطلق هستم و آنها طلبکار مطلق الان بعد از هشت سال رسیدم به نقطه ای که چرا من این کار را کردم. چرا بازار از بین رفته ای که هیچ کسی به آن اعتماد نمی کرد زنده کردم.

*اما می دانستی که تلاشی که کردی توسط رسانه‌ها دیده شد و برخی رقبا و همکارانت تلاش می‌کردند که پیش مدیران موسسات خرابت کنند؟

من غیر از اینکه هر روز و هر شب درگیری و پاسخگویی و کشمکش داشتم، دو سه مقطع کار و زندگی خودم را از دست دادم، یعنی به جایی رسیدم که صفر شدم و شهریور93 به دلیل حمایت‌های بیش از اندازه و دفاع از صنفم کارم را از دست دادم و داشتم به این فکر می کردم که بروم در آژانس کار کنم و خرج یومیه خودم را در بیاورم.

*این  مسئله بعد از مصاحبه جنجالی شما با یکی از روزنامه‌های صبح بود؟

بله بعد آن مصاحبه جنجالی بود .

*آن مصاحبه خیلی برای شما هزینه داشت؟

بسیار هزینه داشت عده ای موافق آن مصاحبه بودند و عده ای به شدت مخالف بودند و می‌گفتند که شما لانسه نکن، بگذار همه چیز به نفع ما تمام شود و این حرف هایی است که هفت هشت سال است در دل من مانده و باید بگویم. به من گفتند که تو چرا رفتی گفتی. می‌گفتی این حرف ها را ما می زدیم و به اسم ما تمام می‌شد. شما همان کاری که داری می کنی و ما را داری نگه می‌داری را ادامه بده. حق بدهید وقتی می بینم که من هیچ حمایتی نمی‌شوم، هیچ فرصتی برای ما قائل نیستند. دوستانی که تصمیم گیر هستند، هیچ حمایتی نمی‌کنند. به چه دلیل من باید بیایم و هشت سال دیگر از عمرم را بگذارم شبانه روز من وقتم را گذاشتم برای دوبله و الان می گویم متاسفم. سال گذشته تصمیم گرفتم که دیگر نیایم یعنی هیچ مدیر دوبلاژی که دعوت می کند نیایم و جای دیگری کار کنم اصلا بریده بودم و تمایلی نداشتم که در بدنه دوبله باشم

*زود ناامید شدید آقای عزیزی ؟

بله من در مقطعی در سال 95-96 تصمیم گرفتم که اصلا نیایم و کار نکنم و بروم دنبال یک شغل دیگر.

*در آن مقطع اگر کار را رها می‌کردید با آن کارنامه ای که از طرف مردم مورد استقبال واقع شده  پاندا و گارفیلد و بی بی باس و بچه رئیس این همه کار موفق را رها کنید که چه کار کنید؟

دیگر خسته شده بودم گفتم که می روم کارمند می شوم. چون هشت سال زمان زیادی است و متاسفانه دوبله دیگر جایی نبود که برگردم. در هر سیستمی در کشور ما کار می کنید و حرف برای گفتن دارید می‌توانی ناوبری کنی، می توانی هدایت کنی، می توانی ایده بدهی و خلاقانه کار کنید. متاسفانه در سیستم دولتی یا در سیستم کرخت و با رخوتی که متکی به بودجه دولتی است، به محض اینکه ببینند کسی می آید که می تواند کاری را انجام دهد و محتمل است که جایگاه آن مدیربالا دستی متزلزل می‌شود، دست یاری و کمک به طرفش دراز نمی‌کنند بیشتر لوله تفنگ است که به سمتش می آید و شلیک می‌کند. یعنی سریع طرف را خفه کنید و جمعش کنید.  کسی که حرف برای گفتن دارد جایگاهی در سیستم دولتی ندارد.

 *رفتارهای عجیب و غریبی بعضا در سازمان صدا و سیما با گوینده‌ها می‌شود. مثلا بایکوت شما توسط مدیر امور دوبلاژ را نمی‌فهمم. چرا گوینده‌ای که به قول میثم نیکنام حنجره طلاست و اینقدر توانایی‌های منحصر به فرد در گویندگی دارد، نباید در سازمان صدا و سیما گویندگی فیلم کند؟ حتی شنیدم همین برخوردها در مورد فعالیت تو در رادیو اتفاق افتاد.

بعد از این همه مدت پیشنهاد از رادیو فرهنگ می آید، این پیشنهاد در راه گم می شود یعنی مذاکره ای می‌کنند و می‌گویند که بیا در رادیو فرهنگ در زمینه برنامه سازی یا اجرا حضور داشته باش و یکدفعه می بینی که تلفن‌ها را جواب نمی‌دهند. یا مثلا در صدا  وسیما مشکل ترددی ایجاد می‌شود برای امور دوبلاژ. مثلا شما فعلا کارت تردد نمی‌گیرید یا الان اصلا نرو وبیا . شک می‌کنید شما چند سال می توانی به این قضیه خوش بینانه نگاه کنی که مثلا یک مشکلی در تردد به سازمان وجود دارد یا مثلا شماره کارت ملی من شماره اش نمی‌خواند.

*این مسئله مصداق‌های فراوانی هم دارد. مثلا مریم سیگارودی گوینده خبر در شبکه خبر بود. همین مشکل تردد را در سازمان برایش بوجود آوردند و به فاصله کمی سر ازشبکه GEM درآورد. گویی در سازمان برایش مشکلاتی بوجود آورند و خود سازمان با رفتارهای سهوی ایشان را به سوی شبکه GEM هدایت کرد.  

قاعدتا همین است وقتی که کسی نتواند از آن هنری که دارد نتواند ارتزاق کند و خرج زن و بچه را بدهد یا خرج زندگی خودش را بدهد ناخودآگاه سر از جای دیگر در می آورد. چرا نباید اینطوری باشد چون در کشور و سرزمین خودش جایی نیست برای فعالیت. واقعا در بخش خصوصی این طوری نیست در بخش خصوصی اطمینان به کارایی شما منجر می شود به اینکه از شما دعوت کنند و شما کار کنید.

 

*در مقطعی سعید کریمیان گفته بود من دوبله ایران را شخم خواهم زد و نکته مهم این است که امثال کریمیان که مشغول مدیریت شبکه پرشیانا هستند همچنان مشغول جذب دوبلورها هستند.   

اصلا  مقطع 90-91 و 92 که منجر به کوچ گوینده‌ها شد، ماحصل چه چیزی است. یعنی عدم اطمینان هنرمند، بازیگر و دوبلور به آنتن تلویزیون رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران. آیا من می توانم در مالزی بدون حضور هیچ کسی با عده ای مالایی بشینم فیلم دوبله کنم و مخاطب را در سرزمین اصلی سرزمین فارسی زبان ایران متوجه آنتن و رسانه خودم کنم؟ نه. این مسائل یک زنجیره بهم پیوسته هست. یعنی یک علتی دارد که منجر به آن معلول می شود. علت را باید از آنجا پیدا کنیم که آن دوستانی که رفتند آن طرف، آیا از نظر مالی در شرایطی بودند که مثلا حداقل از کرایه خانه خودشان و یک وعده غذا اطمینان داشته باشند؟ یا اینکه می توانستند کرایه خانه خودشان را در بیاورند؟ به وعده های روزانه هم ما نمی گوییم سه وعده. 91-92 فاجعه بود. الان هم فاجعه است شما اگر به من این فرصت را بدهید که من مسائل را  باز کنم متوجه می شوید که وضعیت دوبله  فاجعه بار است. یک عده ای مهاجرت می‌کنند و رسانه‌ای را تقویت می کنند که در برابر رسانه ملی ایستاده است.

باید ببینیم که مدیرانی که گذاشته بودند بالا سر اینها و قرار بود روزی اینها را به شکلی تامین کنند. دستمزدهای کم تلویزیون منجر به این شده که گویندگان فرار را برقرار ترجیح بدهند. یعنی مسئولیتی که به من داده شده سایز توانایی بنده نبوده، مسئولیت خیلی بزرگتر از ظرف وجودی من بوده همین باعث شده که نتوانم خیلی از کارها را انجام بدهم که یک بخش بزرگ و اصلی آن می شود تامین رزق و روزی گوینده است، چه جوان، چه پیشکسوت.

*آقای «ک.م» نابود نکرد؟

آقای «ک.م» می توانم بگویم ماموریتش نابود کردن امور دوبلاژ بود. آن روز به نظر من کمی کم تجربه می آمد ولی ایشان من مامور شده بود که واحد دوبلاژ را با خاک یکسان کند و متاسفانه هیچ نوع تعامل سازنده و تئوریکی بین انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم و امور دوبلاژ وجود نداشت. یعنی انجمن و واحد دوبلاژ یا باهم زاویه دارند یا در تقابل هستند یا نمی توانند به هیچ نتیجه و جمع بندی برسند و یک واهمه بزرگی وجود دارد از اینکه صدا و سیما را از دست بدهند و با 130-140 نفری که آنجا رفت و آمد دارند که عمدتا حقوق قابل اعتنایی نمی گیرند رو به رو شوند. این ترس در حکم یک چماق ظاهر شده و منجر شده که یک کلاف سردرگم و قفلی بوجود بیاید که هیچ وقت نتیجه ای از آن به نفع گوینده بیرون نیاید.

*این هرج و مرج در دوران مجتبی نقی‌ئی به شکل وحشتناکی افزایش پیدا کرده است. این آشفتگی در واحد دوبلاژ چگونه سامان پیدا می‌کند.  

هرج و مرج در واحد دوبلاژ همیشه  وجود داشته اول آقای میلانی می آید بعد ترازنده می آید و بعد آقای مجتبی نقی‌ئی می نشینند بر مسند ریاست. قاعدتا آقای مجتبی نقیی وارث سرزمین آبادی نیست و قاعدتا ما نمی توانیم بگوییم که این مدیریت هفت هشت ماهه و یکساله  آقای مجتبی نقی‌ئی می‌تواند یک سیستم هشت سال رنده شده را آباد کند.

ادامه دارد ...

انتهای پیام/

واژه های کاربردی مرتبط
واژه های کاربردی مرتبط