سروده‌هایی در مدح امام حسین (ع)|«حسین آمده تا خلق، رستگار شوند»


سروده‌هایی به مناسبت سالروز ولادت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) منتشر شد.

امروز شنبه هشتم فروردین ماه و سوم شعبان مصادف با فرا رسیدن سالروز ولادت با سعادت امام حسین (ع) است. به همین مناسبت بسیاری از شاعران کشورمان با سرودن اشعاری ارادت خود را به محضر این امام همام ابراز می‌کنند. 

در ادامه باهم تعدادی از این اشعار را می خوانیم:

جواد محمدزمانی

آن شب که باغ حال و هوای دعا گرفت
هر شاخه‌ای قنوت برای خدا گرفت

شعر علیل و واژهٔ بی‌اشتهای آن
با اشک‌های شوق تشرّف شفا گرفت

در گرگ و میش صبح، در انبوه خیر و شر
دل بیدلانه حالت خوف و رجا گرفت

اما پس از طلوع فراگیرِ آفتاب
بی‌اختیار دامن مهر تو را گرفت

مهر تو شرح روشن اشراق ناب بود
خورشید با تبسم تو روشنا گرفت

عالم قرار بود پس از تو شود خراب
مهرت قدم نهاد که عالم بقا گرفت

با فطرت اویس، دل آمد به سوی تو
از عطر مصطفای وجودت صفا گرفت

باغ از شکوفه هر سحر احرام شوق بست
اذن طواف در حرم کربلا گرفت

بی‌شک سراغ رایحهٔ گیسوی تو را
حافظ هزار بار ز باد صبا گرفت

با شوق تو مشارقِ الهام جلوه کرد
با عطر تو عوالمِ ایجاد پا گرفت

دیدم چگونه شاهد بزم شهود شد
آن عاشقی که رخصت «یا لیتنا» گرفت

از داغ تو که در دل افلاک جا گرفت
آدم به ناله آمد و خاتم عزا گرفت

فیض عظیم با «وَ فَدَیْناهُ» موج زد
این جام را خلیل به لطف شما گرفت

حتی پیامبر به پیامت امید داشت
آن روز که تو را به سر شانه‌ها گرفت

عُمّان درست گفت: خدا در دم نخست
وقتی که امتحان ز همه اولیا گرفت

قلب تو بیشتر ز همه درد و داغ خواست
جانِ تو بهتر از همه جام بلا گرفت

ای دم به دم حماسه! ببخشا که شعر من
از حد گذشت و حال و هوای رثا گرفت

در حیرتم «کمیت» چگونه میان شعر
از دشمنان خون خدا خونبها گرفت؟!

«آنان که در مقام رضا آرمیده‌اند»
دیدند «دعبل» از چه امامی قبا گرفت

من درخور عطای شما نیستم ولی
باید دهان شاعرتان را طلا گرفت

وقتی خروش کرد که «باز این چه شورش است»
آری، چه شورشی که جهان را فرا گرفت

محمدعلی بیابانی 

صدای پای خدا می‌رسد به گوش بیا
سبو به دست و غزلخوان و باده نوش بیا
بگیر بیرق میخانه را به دوش بیا
به بزم آمدن پیر می فروش بیا

دوباره صحبت هل من مزید آمده است
خدای عشق در انسان پدید آمده است

صدای پای بهار است، عید می‌آید
به قفل بستهٔ دلها کلید می‌آید
کسی که دل به هوایش تپید می‌آید
خبر دهید به فطرس امید می‌آید

بیا که یأس مرام خدا فروخته‌هاست
شب رسیدن آقای بال سوخته‌هاست

به تشنه‌ای که به دام سراب افتاده‌ست
بگو که کشتی رحمت به آب افتاده‌ست
فقط نه از سر فطرس عذاب افتاده‌ست
دهان هرچه گنهکار، آب افتاده‌ست

پیاله‌ها همه از این شراب پر شده است
به هر کسی که نظر کرده است حر شده است

حسین آمده تا خلق، رستگار شوند
به یمن گریه به او فصل‌ها بهار شوند
حسین آمده تا قلب‌ها شکار شوند
به محض بردن این نام، بیقرار شوند

حسین آمده با یک نگاه دل ببرد
وگرنه کیست از این روسیاه دل ببرد

ز عرش گفت خداوند قادر منان
خموش باش جهنم! که سوم شعبان
بجای آتش تو کرده رحمتم طغیان
حسین مانَد و بس کل من علیها فان

بگو رسول به این خلق تا ابد گمراه
که من احب حسیناً فقد احب الله

 اگر چه شیر ز انگشت وحی می‌نوشد
و جبرئیل به جسمش لباس می‌پوشد
شهنشه است ولی با غلام می‌جوشد
مرا بخاطر روی سیاه نفروشد

کسی که رو_ به روی بنده‌اش گذاشته است
هوای نوکر خود را همیشه داشته است

خدا کند که مرا عاقبت بخیر کند
فدایی وهب و مسلم و بریر کند
مرا نگاه، چو راهب میان دیر کند
به خیمه‌اش بکشاند مرا، زهیر کند

چنان حبیب در این خانه موسپید شوم
شبیه جون در آغوش او شهید شوم

اگر نبود حسینیه ما کجا بودیم
چنان کبوتر صد بام و صد هوا بودیم
هزار شکر که با او از ابتدا بودیم
شب ولادتش ای کاش کربلا بودیم

نشد کنار تو باشیم، از بد اقبالی‌ست
دم ضریح تو صد حیف جایمان خالی‌ست

دم ضریح تو اما دلی پریشان است
به روی سینه زند مادری که گریان است
هنوز هم پسرم روی خاک، عریان است
هنوز بین دو تا نهر آب عطشان است

چه کربلاست که آدم به هوش می‌آید
هنوز نالهٔ زینب به گوش می‌آید

محمدجواد پرچمی

عاشق شدیم و خون جگری خواستیم ما
در جاده تو دربدری خواستیم ما
بى دردسر ، وصال گوارا نمیشود
در راه وصل ، دردسرى خواستیم ما
سنگ ملامت از همه خوردیم سالها
در کوچه ات اگر گذرى خواستیم ما
از دربدر شدن بخدا خسته نیستیم
آوارگى بیشتری خواستیم ما
گویا خود تو هم نظرى داشتی به ما
وقتیکه که گوشه نظرى خواستیم ما
در خانه راه دادى و بالا نشانده ای
ورنه گلیم پشت درى خواستیم ما
حالا شبیه فطرس پرسوخته ، همه
زانو زدیم و بال و پرى خواستیم ما
بالیم و در هوای تو پر در میاوریم
امشب ز کربلاى تو سر در میاوریم

واژه به واژه شعر و غزل داده ای به ما
این گنج را تو روز ازل داده ای به ما
اینجا کسى به عاشقى ما محل نداد
تنها تو بوده اى که محل داده اى به ما
این روزگار یکسره سم داد دست ما
اما تو نه ، همیشه عسل داده اى به ما
مردم که جای خود ، چقَدَر حسن آبرو
نزد خداى عز وجل داده اى به ما
ما پنج وعده وقت قنوت از تو گفته ایم
خیرت قبول ، خیرالعمل داده اى به ما
نامت چقدر گریه ز چشمان ما گرفت
تو گوهر بدون بدل داده اى به ما
یکبار دست خالى از این در نرفته ایم
یک کربلا که حداقل داده اى به ما
یادش بخیر دفعه اول ، چه خوب بود
تصویر گنبد حرمت در غروب بود

یادش بخیر گوشه ایوان حسین جان
یادش بخیر نم نم باران حسین جان
پایین پا درست زمینگیر تو شدیم
یادش بخیر دیده گریان ، حسین جان
یک پیرمرد رو به حرم گریه اش گرفت
یاد مدینه گفت حسن جان ، حسین جان
ما در همان زیارت اول عوض شدیم
یادش بخیر توبه و غفران ، حسین جان
یادش بخیر کودکی ام بین دسته ها
پرچم به دوش بین خیابان ، حسین جان
یادش بخیر پشت در تکیه محل
دعواى کودکانه طفلان ، حسین جان
یادش بخیر نوحه ترکى روضه ها
با لحن آذرى سنه قربان ، حسین جان
ما در همین حسینیه ها قد کشیده ایم
با چشم خویش معجزه بسیار دیده ایم

دیدیم در خدا بخدا ما حسین را
خواندیم در یک آیه خدا را حسین را
این اعتقاد ماست که در عالم وجود
گفتیم لا موثر الا حسین را
تکلیف با حسین منی انا من حسین چیست؟
دیدیم ما رسول خدا یا حسین را؟
بایدنجف رویم و زیارت کنیم ما
بالاسر عمارت مولا ، حسین را
یکجور دیگری بخدا دوست داشته
در بین خانه حضرت زهرا ، حسین را
ما با تمام سینه زنان شرط کرده ایم
باهم صدا زنیم حسن با حسین را
اینها مقدس اند ولى ما شناختیم
در انقلاب زینب کبرى حسین را
دنیای ما بنام حسین است هرچه هست
در کیش ما غلام حسین است هر که هست

بر تو رسول با دل بی تاب گریه کرد
تکبیر هفتمین تو محراب گریه کرد
روز تولد تو کفن ها گریستند
روز نخستِ آمدنت آب گریه کرد
آنقدر از لبت اناالعطشان شنیده شد
تشنه گریست بهر تو سیراب گریه کرد
مقتل نوشته است غروب دهم که شد
بر غربت تو مرکب اصحاب گریه کرد
بر حال جسم بى کفنت روى خاکها
خورشید سینه میزد و مهتاب گریه کرد
مقتل نوشته است که در مجلس شراب
 خیلی سر بریدهء ارباب گریه کرد
قربان آن سه ساله که کنج خرابه ها
وقتی پرید، نیمه شب از خواب ، گریه کرد
ماهم براى غربت تو گریه میکنیم
گوشه کنار هیات تو گریه می‌کنیم

سید پوریا هاشمی

هرکسی دنبال دنیا رفت عزت را ندید
هرکسی با عشق بد تا کرد جنت را ندید
ساقه های عرش شاهدهای این حرف من اند
چشم هرکس خورد بر نور تو ظلمت را ندید
در زدیم و دستی آمد روزی ما را رساند
سائل اینجا لحظه ای رنگ خجالت را ندید
لطف شان حتی به یک تبعید رفته میرسد
مثل فطرس هیچ کس اینقدر رحمت را ندید
هر نفس پشت نفس مقروض اربابم ولی
این بدهکار از طلبکارش شکایت را ندید
هر سری بر دامنت آمد سعادتمند شد
هر سری محروم فیض ات شد سعادت را ندید
ما به پابوس شبیر از پیش شبّر آمدیم
با چه شوقی از برادر به برادر آمدیم
تو می آیی و به محض آمدن گل می‌کنی
کربلا را تا ابد میخانه ی کل می‌کنی

از همین گهواره چشمانت به زهرا خیره شد
از همین آغاز بر زهرا توسل میکنی
در قنوتت ذکر پشت ذکر بالا میرود
دستهایت را به سمت آسمان پل میکنی
بین دو انگشت تو جایی به ما هم میرسد؟
پس بهشتی بودن ما را تقبل میکنی؟
پنجمین خورشید دنیایی و با این آمدن
پنج ضلع نور را رو به تکامل میکنی
ساکتی انگار نه انگار اصلا تشنه ای
شیر مادر خشک شد اما تحمل میکنی
معنی یک روح مانده در دو پیکر میشوی
آخرش سیراب انگشت پیمبر میشوی

شب رسیده وقت تاریکی است ماهت را بده
یک کم از لطف های دل بخواهت را بده
راه دوری آمدم از ری مزاحم میشوم
خسته ام آواره ام لطف پناهت را بده
گر بنا داری بیایی و خریدارم شوی
زودتر از لحظه ی موعود چاهت را بده
خودنمایی کردن من را ریا هرگز نبین
گوشه چشمی از تو میخواهم! نگاهت را بده
آمدم مثل رسول ترک آقایی کنم
فرصت نوکر شدن در خیمه گاهت را بده
سال ها شعبان به شعبان زیر دِینت رفته ام
روزی سال گدای رو سیاهت را بده
خوشه ای انگور داد و از تو باغش را گرفت
شیخ جعفر شد کسی که از شما حلوا گرفت

عرش را دیدیم ما در آسمان کربلا
پس سر ما خاک شد بر آستان کربلا
پیش ما اوقات شرعی از اذان مأذنه است
گوش را دادیم تنها به اذان کربلا
در قیامت میزبانی میکند از کل خلق
هرکسی که بود یک شب میهمان کربلا
از زمین و آسمان آتش ببارد باک نیست
ما همه هستیم یک یک در امان کربلا
از جوان و پیر وقتی نذر گنبد میشویم
اسم مان هم میشود پیر و جوان کربلا
چشم ما هر شب برایش میشود نهر فرات
گریه پشت گریه پای داستان کربلا
تو به دنیا آمدی پیغمبر ما گریه کرد
روضه گودال را تا خواند زهرا گریه کرد

جبرئیل آمد خبر آورد بلوا میشود
بر سر پیراهنی بد جور دعوا میشود
آنقدر نیزه می آید آنقدرها میرود
تا تن آقا شبیه یک معما میشود
یا غیاث المستغیثین روی لب می آورد
در جوابش تیر بین حلق او جا میشود
یک طرف با سنگ یا با چوب زخمش میزنند
یک طرف هم باز قد خواهری تا میشود....

هادی جانفدا

تو را این‌گونه می‌نامند مولای تلاطم‌ها
و نامت غرش آبی آوای تلاطم‌ها

تو را این‌گونه می‌فهمند مجذوبان که اربابی
و نامت مونس هموارهٔ شب‌های بی‌خوابی

تو را پیغمبر بی‌سرترین پیغام می‌دانند
تو را بنیان‌گذار اصلی اسلام می‌دانند

و تو تکثیر حق در جان هفتاد و دو پیغمبر
که پیغام تو را بردند از لاهوت آن‌سوتر

تو میلادت شروع جنبش خونین آزادی‌ست
تو میلادت برای عاشقان غم، عارفان شادی‌ست

نمی‌دانیم یعنی چه تلاطم از دل دریا
نمی‌فهمیم یعنی چه تولد از دل زهرا

تو را بر محملی از دل، از آن بالا فرستادند
تمام آسمان و اهل آن در پایت افتادند...

تو را که مصطفی همواره از جبریل می‌پرسید
علی در قاب چشم فاطمه هرشب تو را می‌دید

برایت قبل از آنی که بیایی گریه می‌کردند
برای تو شهید کربلایی گریه می‌کردند...

زمین می‌ماند و تو ظهر شورانگیز عاشورا
و یک روز حماسی و غرورانگیز عاشورا

به پیش بادها استاده‌ای، ای روح طوفانی
نگاه تو عمیق و ساده چون آیات قرآنی

خدا را هرچه با اثبات خود اثبات می‌کردی
تمام عقل‌ها و روح‌ها را مات می‌کردی

کنون من مانده‌ام بین سرود مرثیه حیران
منم یک لحظه زیر آفتاب و لحظه‌ای باران...

قلم از عشق تو آقا زیارت‌نامه می‌خواند
و فطرس در جوار تو برایت نامه می‌خواند

یکی از نامه‌ها خیس است همراهش سلام ماست
و تو با مهربانی می‌نویسی این غلام ماست

انتهای پیام/

واژه های کاربردی مرتبط
واژه های کاربردی مرتبط