اشعاری تقدیم به ام‌ البنین (س)| باید تو را أم الوفاء، أم الادب خواند

در سوگ ام‌ البنین (س) چند شعر از شاعران آیینی کشورمان تقدیم می‌شود.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، 13 جمادی‌الثانی سالروز درگذشت حضرت ام‌البنین (س) از همسران امام علی(ع) و مادر حضرت عباس است. او همچنین مادر عبدالله، جعفر و عثمان است که هر چهار تن در روز عاشورا به شهادت رسیدند. مدفن ام البنین در قبرستان بقیع است.

به مناسبت سالروز درگذشت این بانوی مکرمه، چند شعر از شاعران آیینی کشورمان تقدیم می‌شود: 

محمد موحدی

نامِ تو از بس دلربا و دلنشیــــن است
 آرامِ جان، وردِ زبان، نقشِ نگین است

باید تو را أم الوفاء، ام الأدب خواند
بانو! ادب از بوستانت خوشه چین است

ای نامِ تو یادآورِ داغ مدینه
-با آنکه نام فاطمه زیباترین است-

 گفتی تو را اینگونه نامیدن ادب نیست
 گفتی پس از این نام من أم البنین است

باید قمرهای تو را خورشید نامید
 الحق که دامان تو خورشید آفرین است

ای کربلایِ خفته در خاک مدینه
از علقمه تا مرقدت، یک سرزمین است
 
بارانِ غربت میچکد از دیدگانش
هر کس که با غم، در بقیعت همنشین است
 
داغ غم مرگِ جوان دیدی نه یک بار
 بر شانهات بارِ مصیبت بیش از این است

سخت است گفتن، از زبان مادری که
 خورشیدهای آسمانش بر زمین است
 
من از زبانت روضه می‌خوانم، ولی ...نه...
مادر! گریزِ روضه‌ام تنها همین است

 لا تدعونی... من که فرزندی ندارم
 یا لیت شعری... قصه آیا اینچنین است؟

باور کنم آیا شب و شق القمر را
باور کنم عباس، مقطوع الیمین است ؟
 
بی جعفر و عثمان و عبدالله و عباس
مردم چگونه نام من أم البنین است؟

محمدحسین مهدی‌پناه

تا دم آخریَش چشم ترِ خود را داشت
روضه‌های شب وصبح وسحرِ خود را داشت

آسمان نگهش غرق ستاره بود و
داغ دستان جدای قمر خود را داشت

شهدا غبطه به عباس رشیدش خوردند
گرچه بی دست! ولی بال و پر خود را داشت

یاد طفلان حرم آب نخورد عباسش
این چه سقاست که سوز جگر خود را داشت

تیر خوردند و نظر گرچه ولی می‌گویند
باز چشمان ابوالفضل اثر خود را داشت!

با خودش گفت که شرمنده‌ی زهرا می‌شد:
اگر امروز کنارش پسر خود را داشت

سر جدا گشت ابوالفضل ولی زینب گفت:
سر نی سایه‌ی آن تاج سر خود را داشت

مجتبی شکریان

ای روشنای خانه حیدر پس از زهرا
کامل‌ترین و بهترین همسر پس از زهرا

ایثار از رفتار و الطاف تو می‌جوشد
مهر و محبت از دل صاف تو می‌جوشد

هر چند در عالم علی را کفو و همتا نیست
هر چند همتایی برایش غیر زهرا نیست

اما علی گمگشته‌اش را در تو پیدا کرد
آری خدا پای تو را در خانه‌اش وا کرد

در تو حیا و عفت و بذل و شجاعت دید
در قلب تو یک آسمان عزم و شهامت دید

پرواز کرده این دلم تا تربتت امشب
دست توسل می‌زنم بر ساحتت امشب

دست تو لبریز از کرم سرشار از بذل است
هر کس گدایت هست کارش با ابالفضل است

بانو تو را در عالم خلقت شبیهی نیست
هم رتبهء علمت در این دنیا فقیهی نیست

بانو خدا خیرت دهد خیرآفرین بودی
عمری تسلای امیرالمومنین بودی 

روزی که سوی خانه مولا سفر کردی
آن روز که رخت عروسی را به بر کردی

برداشتی آرام سوی خانه گامت را
کوچه به کوچه می‌گرفتند احترامت را 

قبل از ورودت لحظه‌ای در پشت در ماندی
با یاد زهرا گریه کردی فاتحه خواندی

بردی به سمت آسمان دست دعایت را
گفتی خدایا من کجا و خانه زهرا؟

گفتی خدا لبریز از عشق و امیدم کن
جان علی درپیش زهرا روسپیدم کن

اول کلامی با حسین و با حسن گفتی
زانو زدی در محضر زینب سخن گفتی

گفتی که اینجا آمدم قصدم عزیزی نیست
باور بفرما نیتم غیر از کنیزی نیست

من آمدم اینجا برایت خادمه باشم
عمری کنیز بچه های فاطمه باشم

بانو همه دیدند بر عهدت وفا کردی
الحق که در بیت علی حق را ادا کردی

در تو خدا ظرفیت بسیار را می‌دید
فانی شدن در حیدر کرار را می‌دید

آخر خدا هدیه به تو ماهی منور داد
چون لیله قدر از هزاران ماه بهتر داد

مولا که دید از شوق داری در بغل عباس
فرمود با گریه و ما ادراک ماالعباس

بانو علم در مشت عباس تو می‌چرخد
عالم سر انگشت عباس تو می‌چرخد
 
بانو گره خورده به کار ما گشایش کن
امشب بیا ما را به عباست سفارش کن

مرضیه عاطفی

بعد من، خانم خوبِ خانه حیدر شدی
یار بی چون و چرای ساقی کوثر شدی

نیست بعد از من کسی غیر از تو هم-کفو علی(ع)
در محبت، در ادب، در خانه داری سر شدی

دورشان گشتی و آشوبِ دلم آرام شد
تا برای بچه‌هایم مادری دیگر شدی

من شدم أم أبیها و تو هم أم البنین
با أبالفضلت ولی از ساره هم سرتر شدی

تا شنیدی که حسینم جان سپرده تشنه لب
 بر سر و صورت زدی! شرمنده و مضطر شدی

بر زمین افتاد عباس(ع) و رسیدم علقمه
گفتمش مادر دو دستت کو؟ چرا پرپر شدی؟!

سالها در خلوتت؛ بر خاک، زیر آفتاب
روضه‌خوان ِ قتلگاه و خشکی حنجر شدی

در میان روضه‌ها رو می‌گرفتی از رباب(س)
بیشتر انگار بیتابِ علی اصغر(ع) شدی

می‌نشستی پای اشک زینبم(س) گریه کنان
سوختی و پابه پای خیمه شعله ور شدی

هق هق افتادی همینکه گفت از شمر(لع) و سنان(لع)
بیقرارِ غارتِ گهواره و معجر شدی

مادر ساداتم و اجر تو را هم می‌دهم
مادر عباس ِ من هستی و نام آور شدی!

انتهای پیام/ 

واژه های کاربردی مرتبط
واژه های کاربردی مرتبط