هوشنگ ابتهاج به خانه بازگشت/ واکنش میرجلال الدین کزازی به خبر بیماری سایه

هوشنگ ابتهاج (سایه) که چندی پیش به دلیل نارسایی کلیوی در بیمارستانی در آلمان بستری شده بود، به درخواست خودش به خانه‌اش بازگشت، در همین حال میرجلال الدین کزازی از راز شورانگیزی سروده های او گفت.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، یلدا ابتهاج، فرزند امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) که پیش از این از بستری شدن پدرش به دلیل نارساییِ کلیه در بیمارستانی در شهر کلن خبر داده بود، به‌تازگی در صفحه شخصی‌اش نوشته است: «دوستان عزیز که می دانم این روزها در نگرانی زیادی به سر بردید، پدرم به درخواست خودشان به خانه منتقل شدند. باید از همکاری پزشکانی که از دور و نزدیک این روزها ما را حمایت کردند بینهایت سپاسگزار بود.»

در همین زمینه میرجلال الدین کزازی،  استاد دانشگاه و شاهنامه‌پژوه به تسنیم گفت: من با سایه پیوند و آشنایی از نزدیک ندارم. ایشان از تیره و نسلی بود که ما از آن نیستیم یعنی همسال یا دست کم هم دهه نیستیم ایشان با کسانی مانند آقای دکتر شفیعی کدکنی و شجریان بیشتر در پیوند بود و رفت و آمد داشت. از دیگرسو من با ادب امروز ایران چه در سرایش چه در نوشتن مانند داستان نویسی پیوندی ندارم نه این که ستیزی دارم با این شیوه از هنرورزی، نه چنین نیست اما آنچنان غرقه ام در دریای ادب کهن که جایی نمیماند که به ادب امروز به شیوه پیگیر، دانشورانه وپژوهشگرانه بپردازم از این رو آشنایی من آشنایی پراکنده است. گاهی دوستی به من میگوید که فلان داستان را بخوانید، داستان پسندیده ای است، من آن داستان را میخوانم یا مجله ای را برگ میزنم سروده ای در آن است هنگامی که نگاهی لغزان میاندازم آن سروده نگاه و ذهن مرا به خود درمیکشد یعنی پیوند یکسره ندارم، پیوند گسسته ی گهگاهی دارم.

وی افزود: از دید من هوشنگ ابتهاج که بیشتر او را با نام سایه می شناسیم یکی از نامورترین و گرامیترین سخنوران روزگار ماست. من اگر بخواهم چند تن را در شیوه ای که این سخنور پیرو آن است برگزینم، چونان چهره های برجسته، بی گمان هوشنگ در آن میان جای دارد زیرا سروده های او هرچند از دید آن شور و شرار و انگیزشهای درونی امروزینه است از دید پندارشناسی و ویژگیهای زیباشناسانه پیوندی تنگ با ادب کهن ایران دارد همین ویژگی است که سروده های او را در چشم من ارزش و والایی میدهد.

اگر بخواهم بر ویژگی دیگر، بنیادین، در سرودههای وی انگشت برنهم چوناتن ویژگی برتر آن ویژگی این است که سروده های سایه با «خنیا» (موسیقی) که من آن را هنری ترین هنر میدانم پیوندی تنگ دارد از همین روی است که پاره ای از نغزترین، دلاویزترین شورانگیزترین ترانه ها و آهنگهای این روزگار آنهاست که بر پایه سروده های سایه پدید آمده است. جایی که چکامه های او که شورانگیز و دلگشایند با جادوی زیر و بم همراه میشوند هنگامه برمیتوانند انگیخت من در خبرها دیدم که این هنرمند گرامی در بستر بیماری افتاده است از درگاه دوست برای او تندرستی آرزومندم و زندگانی دیریاز تا همچنان بتواند بر گنجینه ی گرانسنگ و بیمانند سخن پارسی بیفزاید ایدون باد!

 

امیر هوشنگ ابتهاج، متخلص به «سایه»، اسفند سال 1306 در رشت متولد شد. او کودکی‌اش را در رشت گذراند و دوران دبیرستانش را به تهران آمد. ابتهاج از همان جوانی سرودن شعر را آغاز کرد و با موسیقی آشنا شد. او سرودن غزل را پیش گرفت و مدتی را به‌عنوان سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران مشغول به کار شد. ابتهاج در آن زمان به فعالیت خود در رادیو ادامه داد و برنامه‌ی گلچین هفته که مربوط به موسیقی بود، را بنا نهاد. او سال 1346 بر سر مزار حافظ مراسم شعرخوانی اجرا کرد که با استقبال مردم روبه‌رو شد که وصف این مراسم در بخشی از سفرنامه معروف «از پاریز تا پاریس» اثر «دکتر باستانی پاریزی» آمده است. امیر هوشنگ ابتهاج همواره دانش‌آموزی خودآموخته بوده و سراسر زندگی‌اش را وقف خواندن و سرودن کرده است. از آثار او می‌توان به «سراب»، «سیاه مشق»، «شبگیر»، «زمین»، «چند برگ از یلدا»، «تا صبح شب یلدا»، «یادگار خون سرو» اشاره کرد.

انتهای پیام/

 

واژه های کاربردی مرتبط
واژه های کاربردی مرتبط