نگون بخت، از ربع پهلوی تا ماچادو

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، حمله نیمه‌شب آمریکا به ونزوئلا و ربودن رئیس‌جمهور قانونی این کشور، برای بخشی از افکار عمومی به‌ویژه نسل‌هایی که تاریخ مداخلات آمریکا را نه از متن وقایع، بلکه از روایت‌های تحریف شده رسانه‌ای می‌شناسند،می‌تواند شوک‌آور به نظر برسد. اما این رویداد، ادامه یک سنت دیرپا در سیاست خارجی آمریکاست. سنتی که در آن، دموکراسی ابزاری برای مشروع‌سازی مداخله، فشار و غارت تلقی می‌شود. آنچه این‌بار تفاوت دارد، ماهیت توحش آمریکایی نیست، بلکه صراحت و بی‌پروایی آن است. صراحتی که با اجرای مستقیم رئیس جمهور آمریکا، پرده از چهره واقعی نظمی برمی‌دارد که سال‌ها پشت بزک‌های حقوق بشری پنهان شده بود.

دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان، هر دو، در دهه‌های گذشته تلاش کرده‌اند چهره‌ای اخلاقی از امپراتوری آمریکا ارائه دهند. چهره‌ای که مداخله نظامی را حمایت از آزادی ، تحریم اقتصادی را فشار هوشمند و کودتا را انتقال دموکراتیک قدرت بنامد. از آمریکای لاتین تا خاورمیانه، این روایت‌سازی رسانه‌ای نقش مهمی در تطهیر خشونت و جنایت ساختاری ایفا کرده است. تفاوت ترامپ اما در آن است که بی‌اعتنا به همین قواعد نمایشی، به‌نوعی بر کل منظومه حقوق بین‌الملل  همان قوانینی که غرب خود تدوین کرده خط بطلان می‌کشد و با افتخار، منطق عریان زور را به نمایش می‌گذارد. پس از واقعه هفتم اکتبر و کشتار ده‌ها هزار انسان بی‌گناه، دزدیدن رئیس جمهور ونزوئلا را می‌توان دومین بزنگاهی دانست که چهره واقعی سیاست آمریکا را بی‌پرده در برابر افکار عمومی جهان قرار داد.

در این میان، شگفتی اصلی نه در رفتار واشنگتن، بلکه در واکنش بخشی از اپوزیسیون ایرانی نهفته است. کسانی که با تابلوی  سلطنت‌طلبی و با توهم بازگشت به گذشته، صریحاً از آمریکا می‌خواهند مدل ونزوئلا را در ایران اجرا کند. تاریخ ایران، به‌ویژه در سده معاصر، سرشار از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد قدرت‌های خارجی، حتی با نزدیک‌ترین متحدان خود نیز بر اساس منافع لحظه‌ای رفتار می‌کنند و مصداق بارز این موضوع همین خاندان پهلوی هستند.

نخستین یادآوری تاریخی، به شهریور 1320 بازمی‌گردد، زمانی که رضاشاه پهلوی، بنیان‌گذار سلطنت پهلوی، با فشار قوای اشغالگر متفقین، به شکلی تحقیرآمیز از قدرت کنار گذاشته و مجبور به ترک کشور شد. صحنه سوگند پادشاهی محمدرضا پهلوی 22 ساله در مجلس، بدون حضور پدر و حتی بدون همراهی کامل خاندان سلطنتی، یکی از گویا‌ترین تصاویر این تحقیر تاریخی است. خاندان پهلوی، در آن روزها، نه به‌عنوان متحد، بلکه به‌مثابه باری مزاحم، با عجله از تهران خارج شدند. چراکه حتی بیم بازداشت توسط نیروهای خارجی وجود داشت. این تجربه، به‌روشنی نشان می‌دهد تکیه بر قدرت‌های بیرونی، تضمین‌کننده امنیت یا کرامت سیاسی نیست.

دومین نمونه، روایت فرار محمدرضا پهلوی پس از انقلاب و نوع برخورد آمریکا با اوست، روایتی که فرح دیبا در خاطرات خود با جزئیات تکان‌دهنده‌ای بازگو می‌کند. شاهی که سال‌ها خود را متحد استراتژیک واشنگتن می‌دانست، در لحظه بحران، نه‌تنها مورد حمایت قرار نگرفت، بلکه با رفتاری سرد و تحقیرآمیز مواجه شد. تا آن جا که به گفته فرح، پس از پیاده‌شدن از هواپیما، بدون هیچ توضیحی، آنان را سوار آمبولانس کرده و به ساختمانی منتقل کردند که بعدها مشخص شد بخش بیماران روانی یک بیمارستان نظامی است. فارغ از هر داوری درباره ماهیت رژیم پهلوی، این سطح از تحقیر یک ایرانی، خود گواه روشنی است بر بهای سنگین اعتماد به وعده‌های آمریکا. حال فرزند همین محمدرضا پهلوی که این گونه دربرابر آمریکا تحقیر شده است از ترامپ می خواهد که به ایران حمله نظامی کند.

سومین صحنه، درست همین الان در برابر چشم همه رخ داد. زمانی که پس از ربودن مادورو، رهبران اپوزیسیون ونزوئلا گمان می‌کردند نوبت به پاداش وفاداری رسیده است ماچادو که حتی در دفاع از حمله نظامی آمریکا، نمادین‌ترین سرمایه سیاسی خود یعنی جایزه صلح نوبل را به ترامپ تقدیم کرده بود، انتظار داشت با حمایت فوری واشنگتن به قدرت برسد. اما پاسخ ترامپ، تحقیرآمیز و صریح بود: «او حمایت و احترام لازم را در ونزوئلا ندارد.» این جمله، عصاره نگاه آمریکا به نیروهای نیابتی است. ابزاری مصرفی که تاریخ مصرفشان با تغییر محاسبات سیاسی به پایان می‌رسد.

این سه روایت، یک هشدار تاریخی روشن برای افکار عمومی ایران است. آمریکا نه ناجی دموکراسی است و نه ضامن کرامت متحدانش. هر پروژه‌ای که با تکیه بر مداخله خارجی طراحی شود، حتی اگر با شعار آزادی آغاز شود، در نهایت به تحقیر ملی و بی‌ثباتی سیاسی می‌انجامد. ونزوئلا، بیش از آن که یک پرونده دوردست در آمریکای لاتین باشد، آینه‌ای است که اگر با دقت به آن نگاه شود، می‌تواند بسیاری از توهم‌های خطرناک را پیش از آن که به فاجعه بدل شوند، در هم بشکند.

منبع: خراسان

انتهای پیام/