تنهایی دِدِ

پوریا ترابی

"گلتاج خداقلی زاده"۶۷ ساله، ساکن روستای دِرَو از پیرترین روستاهای توابع شهر خلخالِ استان اردبیل است. دِدِ گلی دو سال است که همسر خود را از دست داده است (دِدِ به زبان تاتی یعنی مادر) و با وجود اینکه ، ۹ بار حس مادری را تجربه کرده ، روزهای خود را به تنهایی با مستمری کمیته امداد و مشغول باغی میگذراند که مصون از کم آبی های اخیر و سرمازدگی نبوده است .در روزهایی که مهمان گلی خانم بودم ، عروسی اقوام بهانه ای شده بود تا دِدِ با فرزندانش تجدید دیدار کند و بعد از چند ساعت دوباره به روزمرگی خود بازگردد .

خانه سوت و کور مادری ...
مونس تنهایی دِدِ ، حیوانات روستا هستند ‌.
یکی از پسرانش را در جوانی از دست داد و این روزها چشم به راه یکی دیگر از پسرانش که یکسال و اندیست به دلیل بدهی مهریه فرار کرده است .
صبح ها در آشپزخانه کوچک خود مشغول به آشپزی میباشد و مجبور است به دلیل قطعی آب در طول روز ، آب را ذخیره کند .
زمین کوچک او در مسیر ناهمواری قرار دارد که پیرزن باید برای سر زدن به محصولاتش ، از آن عبور کند .
یکی از مهارت های زنان قدیم روستا ، آماده کردن تنور و پخت نان میباشد . گلی خانم ، برای پخت نان در تنور واقع در باغ خود ، می بایست به هر زحمتی که شده هیزم تهیه کند .
مشاجره و شوخی ، نمک زندگی روستاییان است که با وجود محرومیت ها سعی در حفظ لبخند و شادی خود دارند .
گلی خانم با وجود کم مهری فرزندان از دیدن آنها خوشحال است .
تنهایی دِدِ
کم آبی و ضعف در مدیریت آب و سرمازدگی ، امیدی برای برداشت محصولات برای گلی خانم باقی نگذاشته است .
دِدِ در حال استراحت تاب بازی نوه هایش را تماشا میکند .
جمع خانوادگی آنان ، باعث خوشحالی مادر شده است و از این با هم بودنِ اندک ، لذت میبرد .
تنهایی دِدِ
او با دیدن نوه های خود ، خاطراتِ دوران کودکی فرزندانش را بیاد میاورد .
هر چند که فرزندانش او را مورد بی مهری و کم لطفی قرار داده اند ، ولی او همچنان با دیدن آنها احساس شادی میکند .
دِدِ با دیدن نوه هایش غم روزگار تنهایی خود را فراموش میکند و تنور دلش همراه تنور خانه اش گرم شده است
با رفتن فرزندانش ، بار دیگر غم تنهایی به چهره ی گلی خانم مینشیند و خانه در سکوت فرو میرود .