در امر به معروف باید به سراغ اولویت‏ ها رفت‏

خبرگزاری تسنیم : قیام حضرت اباعبدالله الحسین - علیه‏السلام - و حرکتى که اهل بیت رسول الله ( ص) به رهبرى ایشان انجام دادند، یک قیام چند بعدى و یک حرکت پیچیده تاریخ ‏ساز است.

امر به معروف و نهی از منکر

خبرگزاری تسنیم/ قیام حضرت اباعبدالله الحسین - علیه‏ السلام - و حرکتى که اهل بیت رسول الله - صلى الله علیه و آله و سلم - به رهبرى ایشان انجام دادند، یک قیام چند بعدى و یک حرکت پیچیده تاریخ‏ ساز است. این قیام بزرگ که مثل و مانندى در تاریخ بشریت براى آن نمى‏ توان یافت، داراى ابعاد و علل متعددى است که یکى از مهمترین عناصر و علل شکل‏ دهنده به این قیام، مساله مهم و تاثیرگذار امر به معروف و نهى از منکر است. حضرت اباعبدالله - علیه ‏السلام - خود نیز براى قیام خونین و حرکت جان‏بخش خود در جهان اسلام، دلایلى را بر مى‏ شمارد که یکى از مهمترین این دلایل امر به معروف و نهى از منکر است. از این روست که دهه محرم که دهه حزن و اندوه آل الله و زنده‏شدن هرساله قیام حسینى است، دهه امر به معروف و نهى از منکر نامیده شده است. این قیام نه تنها امت اسلامى را در زمان خود زنده کرد و نه تنها مى ‏تواند همواره باعث حیات مجدد و زنده ‏شدن امت اسلامى در هر قرن و دوره‏اى بشود، بلکه خود امر به معروف و نهى از منکر نیز به این قیام زنده شد. این امر نبود مگر به علت یک امر مهم و اساسى و آن این‏که حضرت اباعبد الله الحسین - علیه‏ السلام - در امر به معروف به مراتب و اولویت‏ بندى‏ هاى آن توجه فرمودند و این امر مهم و پایه تاثیرگذار دینى را به‏ درستى و رعایت اولویت‏ بندى‏ هاى آن عمل کردند و در امر به معروف به سراغ معروف هاى اساسى و مهم ترک‏ شده رفتند و در نهى از منکر سراغ منکرات اصلى و مهم ایجادشده رفتند و براى اصلاح آن‏ها کوشیدند. بدین‏ ترتیب صرف این‏که ما از امر به معروف و نهى از منکر دم بزنیم کافى نیست و حتى مشغول‏ شدن به مراتب و موارد غیر اولویت‏دار و غافل‏ شدن از امر به معروف‏ هاى اصلى و نهى از منکرهاى اصلى که وظیفه اصلى‏ ماست گاهى مى‏ت واند آسیب‏ زا و مشکل‏ آفرین باشد. باید امر به معروف را درست و به‏ جا و با رعایت مراتب آن و با توجه به اولویت ‏بندى‏ هاى آن انجام داد تا بتوان گفت که ما از حضرت اباعبدالله الحسین - علیه ‏السلام - درس گرفته‏ ا یم و پیرو قیام آن‏ حضرت و حامى و ناصر ایشان هستیم. متن حاضر با استفاده از بیانات راهگشاى رهبر معظم انقلاب اسلامى، به تبیین این مساله مى‏ پردازد.

 علل و عوامل دخیل در قیام امام حسین(ع)

 قیام حضرت اباعبدالله الحسین - علیه ‏السلام - و حرکتى که اهل بیت رسول الله - صلى الله علیه و آله و سلم - به رهبرى ایشان انجام دادند، یک قیام چند بعدى و یک حرکت پیچیده تاریخ‏ ساز است. شهید مطهرى - رحمت الله علیه - در کتاب وزین حماسه حسینى با تحلیل موشکافانه قیام اباعبدالله - علیه‏السلام - نشان مى‏ دهد که این قیام بزرگ که مثل و مانندى در تاریخ بشریت براى آن نمى‏ توان یافت، داراى ابعاد و علل متعددى است که یکى از مهمترین عناصر و علل شکل‏ دهنده به این قیام، مسأله مهم و تاثیرگذار امر به معروف و نهى از منکر است. ایشان دلایل دیگر این قیام را عامل مقابله با ذلت و نپذیرفتن بیعت اجبارى از سوى حکومت یزید از یک سو و دعوت مردم کوفه براى برعهده‏ گرفتن رهبرى آن سامان از سوى دیگر مى‏ دانند که البته این دو عامل نقش اساسى و مهم و جریان‏ ساز امر به معروف و نهى از منکر را در قیام حضرت اباعبدالله - علیه‏ السلام - ندارد.

 حضرت اباعبدالله - علیه ‏السلام - خود نیز براى قیام خونین و حرکت جان‏بخش خود در جهان اسلام، دلایلى را بر مى‏ شمارد که یکى از مهمترین این دلایل، امر به معروف و نهى از منکر است. از این ‏روست که دهه محرم که دهه حزن و اندوه آل الله و زنده‏ شدن هرساله قیام حسینى است، دهه امر به معروف و نهى از منکر نامیده شده است.

  از عوامل بقاى اسلام، امر به معروف و نهى از منکر است‏

 در اهمیت امر به معروف و نهى از منکر همین بس که آن‏را یکى از عوامل بقا و پایدارى نظام اسلامى دانسته‏ اند: «عوامل بقا را در اسلام مشاهده کنید، یکى از عوامل بقا، همین عاشورا است، یکى از عوامل بقا، امر به معروف و نهى از منکر است، بدیهى است که در جامعه، فساد به ‏وجود مى‏ آید، هیچ اجتماع بشرى نیست که در آن، فساد به‏ وجود نیاید، این فساد، چگونه باید برطرف شود؟ بعضى کسان، تا چشمشان به مظاهر فساد مى‏ افتد، مى‏ گویند: «پس مسؤولین کجایند که بیایند و فساد را از بین ببرند؟!» غالباً فسادى را که به چشم مى ‏بیند فریاد بر مى ‏آورند و سراغ از مسؤولین مى‏ گیرند. اما آن فسادى که به چشم دیده مى‏ شود، خیلى کوچکتر از فسادهایى است که با چشم ظاهرى در کوچه و بازار و خیابان نمى‏ شود دید. کسانى که واردند، مى ‏دانند و مى‏ فهمند که فسادهاى کلان، اغلب از دیده‏ ها پنهان است، لذا، محیط جامعه باید به‏ گونه‏ اى باشد که اگر در آن فسادى پدیدار شد، فرصت رشد پیدا نکند و زود از بین برود، مثل جریان‏ هاى عظیم آب. محیط جامعه، باید این گونه باشد، باید چنان زلال باشد که اگر کسى قطره فسادى هم در آن چکاند، خود جامعه، آن‏را هضم کند و از بین ببرد. چگونه امکان‏پذیر است؟ با امر به معروف و نهى از منکر؛ و با دعوت به خیر، قرآن مى‏ فرماید: «ادع الى سبیل ربک بالحکمه» حکمت، حکمت، حکمت، اندیشه مستحکم را تعبیر به حکمت مى‏ کنند، حکمتى که انبیاء به آن ممتازند و از آن بندگان برگزیده و صالح است. همان فکر مستحکمى است که هیچ ابزار عقلانى نمى ‏تواند آن‏را نفى کند و از بین ببرد، هیچ استدلال و تجربه‏ اى هم نمى ‏تواند آن‏را خنثى کند. با این همه، اگر در جامعه، به دستور اسلام و فرموده قرآن عمل شود، هیچ‏کدام از ابزار و عوامل فساد، نمى‏ تواند کمترین اثرى بکند، به معناى دقیق‏ تر، توجه از جوانب مختلف و امر به معروف و نهى از منکر، نمى ‏گذارد دشمن پیروز شود، این است که جامعه اسلامى، یک جامعه ماندگار است

  امر به معروف و نهى از منکر یک وظیفه عمومى‏

 یکى دیگر از نکاتى که باید به آن توجه نمود این است که امر به معروف وظیفه‏ اى عمومى است که همه مسلمین به مراتب مختلفى که دارند و توانایى‏ هاى متفاوتى که دارند و دسترسى‏ هاى مختلفى که دارند نسبت به آن مسؤولند. همه مکلف به امر به معروف هستند و همه باید نهى از منکر کنند. البته همه یک وظیفه کاملا یکسان ندارند چرا که تفاوت‏ هایى در توانایى و دسترسى و علم و آگاهى و... آن‏ها هست. اما همه به فراخور جایگاه و شأن و توانشان موظف به امر به معروف هستند و از سوى دیگر همه نیز موظف به کسب توان و قدرت براى امر به معروف هستند. این نکته اساسى و آثار زنده‏ کننده و حیات‏بخش آن در کلام رهبر معظم انقلاب اسلامى مورد توجه قرار گرفته است و ایشان در این‏باره خاطرنشان مى ‏سازند: «آن بخش دیگرى که باز آن‏را مختصر عرض مى‏ کنم - که مربوط به عموم مردم است- در درجه اول عبارت است از امر به معروف و نهى از منکر در مسائل اجتماعى. البته درمسائل فردى، تقوا خیلى زیاد مورد توصیه امیر المؤمنین (علیه السّلام) است، اما در زمینه مسائل اجتماعى شاید هیچ خطابى به مردم شدیدتر، غلیظ تر، زنده ‏تر و پرهیجان‏ تر از خطاب امر به معروف و نهى از منکر نیست، امر به معروف و نهى از منکر، یک وظیفه عمومى است. البته ما باید تأسف بخوریم از این‏که معناى امر به معروف و نهى از منکر درست تشریح نمى‏ شود. امر به معروف، یعنى دیگران را به کارهاى نیک امرکردن، نهى از منکر یعنى دیگران را از کارهاى بد نهى ‏کردن. امر و نهى، فقط زبانى و گفتارى است؛ البته یک مرحله قبل از زبان هم دارد که مرحله قلب است و اگر آن مرحله باشد، امر به معروف زبانى، کامل خواهد شد. وقتى که شما براى کمک به نظام اسلامى مردم را به نیکى امر مى‏ کنید - مثلاٌ احسان به فقرا، صدقه، رازدارى، محبت، همکارى، کارهاى نیک، تواضع، حلم، صبر و... مى ‏گویید این کارها را بکن، هنگامى که دل شما نسبت به این معروف، بستگى و شیفتگى داشته باشد، این امر شما، امر صادقانه است. وقتى کسى را از منکرات نهى مى‏ کنید- مثلاً ظلم ‏کردن، تعرض‏ کردن، تجاوز به دیگران، اموال عمومى را حیف و میل کردن، دست‏ درازى به نوامیس مردم، غیبت‏ کردن، دروغ‏ گفتن، توطئه‏ کردن، علیه نظام اسلامى کارکردن، با دشمن اسلام همکارى‏ کردن و مى‏ گویید این کارها را نکن، وقتى که در دل شما نسبت به این کارها بغض وجود داشته باشد، این نهى، یک نهى صادقانه است و خود شما هم طبق همین امر و نهى‏ تان عمل مى‏ کنید. اگر خداى نکرده، دل با زبان همراه نباشد، آنگاه انسان مشمول این جمله مى‏ شود که «لعن الله الامرین بالمعروف التّارکین له» کسى که مردم را به نیکى امر مى‏ کند، اما خود او به آن عمل نمى‏ کند؛ مردم را از بدى نهى مى‏ کند، اما خود او همان بدى را مرتکب مى‏ شود. چنین شخصى مشمول لعنت خدا مى‏ شود، این چیز خیلى خطرناکى خواهد شد. اگر معناى امر به معروف ونهى از منکر وحدود آن براى مردم روشن بشود، معلوم خواهد شد یکى از نوترین، شیرین‏ ترین، کارآمدترین و کارسازترین شیوه‏ هاى تعامل اجتماعى، همین امر به معروف و نهى از منکر است و بعضى‏ ها دیگر در نمى‏ آیند بگویند «آقا! این فضولى‏ کردن است»! نه، این همکارى‏ کردن است؛ این نظارت عمومى است؛ این کمک به شیوع خیر است؛ این کمک به محدودکردن بدى و شر است؛ کمک به این است که در جامعه اسلامى گناه، گناه بماند. بدترین خطرها این است، که یک روز در جامعه، گناه به‏ عنوان صواب معرفى بشود؛ کار خوب به‏ عنوان کار بد معرفى بشود و فرهنگ ها عوض بشود. وقتى‏ که امر به معروف و نهى از منکر در جامعه رایج شد، این موجب مى‏ شود که گناه در نظر مردم همیشه گناه بماند و تبدیل به صواب و کار نیک نشود. بدترین توطئه‏ ها علیه مردم این است که طورى کار کنند و حرف بزنند که کارهاى خوب - کارهایى که دین به آن‏ها امر کرده است و رشد و صلاح کشور در آن‏هاست - در نظر مردم به کارهاى بد؛ و کارهاى بد به کارهاى خوب تبدیل شود؛ این خطر خیلى بزرگ است. بنابراین اولین فایده امر به معروف و نهى از منکر همین است که نیکى و بدى، همچنان نیکى وبدى بماند. از طرف دیگر، وقتى در جامعه گناه منتشر بشود و مردم با گناه خو بگیرند، آنگاه اگر در رأس جامعه هم کسى بخواهد مردم را به خیر و صلاح و معروف و نیکى سوق بدهد، کارش با مشکل مواجه خواهد شد؛ نمى ‏تواند؛ یا به آسانى نمى‏ تواند؛ مجبور است با صرف هزینه فراوان این‏کار را انجام بدهد. یکى از موجبات ناکامى تلاش هاى امیرمؤمنان - با آن قدرت و عظمت - در ادامه این راه، که بالاخره هم به شهادت آن‏بزرگوار منجر شد، همین بود. این روایت تکان‏دهنده و عجیبى است؛ مى‏فرماید: «لتامرون بالمعروف ولتنهون عن المنکر او لیسلطنّ الله علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلایستجاب لهم» باید امر به معروف و نهى از منکر را میان خودتان اقامه کنید. رواج بدهید و نسبت به آن پایبند باشید؛ اگر نکردید، خدا اشرار و فاسدها و وابسته‏ها را به شما مسلط مى‏کند، یعنى زمام امور سیاست کشور به مرور، دست امثال حجاج‏ بن یوسف خواهد افتاد! همان کوفه‏ اى که امیرالمؤمنین در رأس آن قرار داشت و در آنجا امر و نهى مى‏کرد و در مسجدش خطبه مى‏خواند، به‏خاطر ترک امر به معروف و نهى از منکر، به مرور به آن‏جایى رسید که حجاج‏بن یوسف ثقفى آمد و در همان مسجد ایستاد و خطبه خواند و به خیال خود مردم را موعظه کرد! حجاج چه کسى بود؟ حجاج کسى بود که خون یک انسان در نظر او، با خون یک گنجشک هیچ تفاوتى نداشت! به همان راحتى که یک حیوان و یک حشره را بکشند، حجاج یک انسان را مى‏ کشت. یک‏بار حجاج دستور داد و گفت همه مردم کوفه بیایند و شهادت بدهند که کافر هستند و از کفر خودشان توبه کنند، هر کسى بگوید نه؛ گردنش زده مى‏ شود! با ترک امر به معروف و نهى از منکر، مردم این‏گونه دچار ظلم هاى عجیب و غریب و استثنایى و غیر قابل توصیف و تشریح شدند. وقتى که امر به معروف و نهى از منکر نشود و در جامعه خلافکارى، دزدى، تقلب و خیانت رایج گردد و به‏ تدریج جزو فرهنگ جامعه بشود، زمینه براى روى کارآمدن آدم هاى ناباب فراهم خواهد شد

  مساله مهم اولویت‏ شناسى در امر به معروف و نهى از منکر

 چنان‏که ذکر شد، امر به معروف از عوامل اصلى قیام امام حسین - علیه‏ السلام - بوده است. شایان ذکر است که این قیام نه تنها امت اسلامى را در زمان خود زنده کرد و نه تنها مى ‏تواند همواره باعث حیات مجدد و زنده ‏شدن امت اسلامى در هر قرن و دوره‏اى بشود، بلکه خود امر به معروف و نهى از منکر نیز به این قیام زنده شد. این امر نبود مگر به ‏علت یک امر مهم و اساسى و آن این‏که حضرت اباعبد الله الحسین - علیه‏ السلام - در امر به معروف، به مراتب و اولویت‏ بندى‏ هاى آن توجه فرمودند و این امر مهم و پایه تاثیرگذار دینى را به‏ درستى و رعایت اولویت‏ بندى‏ هاى آن عمل کردند و در امر به معروف به سراغ معروف هاى اساسى و مهم ترک‏ شده رفتند و در نهى از منکر سراغ منکرات اصلى و مهم ایجادشده رفتند و براى اصلاح آن‏ها کوشیدند.

 رهبر معظم انقلاب اسلامى در بیان این نکته خاطرنشان مى‏ سازند: «در قضیه حرکت عاشورا، نکات بسیار زیادى هست که اگر دنیاى اسلام و متفکّرین جهان اسلام درباره آن‏ها، از ابعاد مختلف بررسى کنند، راه هاى زندگى اسلامى و تکلیف نسل هاى مسلمان در شرایط مختلف، از این حادثه و آنچه‏ که از مقدّمات و مؤخّرات، آن‏را احاطه کرده است، معلوم خواهد شد. یکى از این درس ها، این نکته مهم است که حسین‏ بن على - علیه الصّلاة و السّلام - در یک فصل بسیار حسّاس تاریخ اسلام، وظیفه اصلى را از وظایف گوناگون و داراى مراتب مختلف اهمیت، تشخیص داد و این وظیفه را به انجام رساند. او در شناخت چیزى که آن‏روز دنیاى اسلام به آن احتیاج داشت، دچار توهّم و اشتباه نشد. در حالى که این، یکى از نقاط آسیب ‏پذیر در زندگى مسلمین، در دوران هاى مختلف است؛ یعنى این‏که، آحاد ملت و راهنمایان آن‏ ها و برجستگان دنیاى اسلام، در برهه‏اى از زمان، وظیفه اصلى را اشتباه کنند. ندانند چه چیز اصلى است و باید به آن پرداخت و باید کارهاى دیگر را - اگر لازم شد - فداى آن کرد؛ و چه چیز فرعى و درجه دوم است و هر حرکت و کارى را به قدر خودِ آن باید اهمیّت داد و برایش تلاش کرد. در همان زمانِ حرکت اباعبداللَّه - علیه‏السّلام - کسانى بودند که اگر با آن‏ها در باب این قضیه صحبت مى ‏شد که «اکنون وقت قیام است» و مى‏ فهمیدند که این‏کار، به‏دنبال خود مشکلات و دردسرهایى دارد، به تکالیف درجه دو مى‏ چسبیدند؛ کما این‏که دیدیم، عدّه‏اى همین کار را کردند. در میان آن‏هایى که با امام حسین - علیه‏ السّلام -، حرکت نکردند و نرفتند، آدمهاى مؤمن و متعهّد وجود داشت. این‏طور نبود که همه، اهل دنیا باشند. آن‏ روز در بین سران و برگزیدگان دنیاى اسلام، آدمهاى مؤمن و کسانى که مى‏خواستند طبق وظیفه عمل کنند، بودند؛ امّا تکلیف را نمى‏ فهمیدند؛ وضعیت زمان را تشخیص نمى‏ دادند؛ دشمن اصلى را نمى‏ شناختند و کار اصلى و محورى را با کارهاى درجه دو و درجه سه، اشتباه مى‏ کردند. این، یکى از ابتلائات بزرگ دنیاى اسلام بوده است. امروز هم ممکن است ما دچار آن شویم و آنچه را که مهم است، با چیز کم اهمیّت ‏تر اشتباه کنیم. باید وظیفه اساسى را که قوام و حیات جامعه به آن است، پیدا کرد. روزى در همین کشور ما، مبارزات ضدّ استعمارى و ضدّ استبدادى و ضدّ دستگاه کفر و طاغوت، مطرح بود؛ اما بعضى، این تکلیف را تشخیص نمى‏ دادند و به کارهاى دیگر چسبیده بودند. احیاناً اگر کسى تدریسى داشت، اگر تألیفى داشت، اگر یک حوزه کوچک تبلیغى داشت، اگر هدایت جمع محدودى از مردم در کارهاى دینى برعهده او بود، فکر مى‏ کرد اگر به آن مبارزه بپردازد، آن کارها معطل خواهد ماند! مبارزه به آن عظمت و به آن اهمیت را ترک مى‏ کرد، براى این‏که از این کارها باز نماند! یعنى اشتباه در شناختنِ آنچه لازم بود، آنچه مهم بود و آنچه اهمّ بود. حسین‏ بن على - علیه‏ السّلام -، در بیانات خود فهماند که براى دنیاى اسلام در چنین شرایطى، مبارزه با اصل قدرت طاغوتى و اقدام براى نجات انسان ها از سلطه شیطانى و اهریمنى این قدرت، واجب ترین کارهاست. بدیهى است که حسین بن على - علیه ‏السّلام -، اگر در مدینه مى ‏ماند و احکام الهى را در میان مردم تبلیغ و معارف اهل بیت را بیان مى‏ کرد، عدّه‏اى را پرورش مى‏ داد. اما وقتى براى انجام کارى به سمت عراق حرکت مى ‏کرد، از همه این کارها باز مى ‏ماند: نماز مردم را نمى‏ توانست به آن‏ها تعلیم دهد؛ احادیث پیغمبر را نمى‏ توانست به مردم بگوید؛ حوزه درس و بیان معارف او تعطیل مى‏ شد و از کمک به ایتام و مستمندان و فقرایى که در مدینه بودند، مى‏ ماند. این‏ها هر کدام وظیفه‏ اى بود که آن‏حضرت انجام مى ‏داد. اما همه این وظایف را، فداى وظیفه مهم تر کرد. حتّى آنچنان‏که در زبان همه مبلّغین و گویندگان هست، زمان حجّ بیت‏اللَّه و در هنگامى که مردم براى حج مى‏ رفتند، این، فداى آن تکلیف بالاتر شد. آن تکلیف چیست؟ همان‏طورکه فرمود، مبارزه با دستگاهى که منشأ فساد بود: «اُریدُ اَن اَمُرَ بالْمَعْروف وَ اَنْهى عَنِ الْمُنْکَر وَ اَسیرَ بِسیرة جَدّى.» یا آن‏چنان‏که در خطبه دیگرى در بین راه فرمود: «اَیها النّاس! اِنَّ رَسول‏اللَّه، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، قال مَنْ رأى سُلطاناً جائراً مُسْتَحِلّاً لِحُرَمِ اللَّه، ناکِثاً لِعَهْد اللَّه تا آخر فَلَمْ‏یُغَیِّر عَلَیْهِ بِفِعْلٍ و لا قَولٍ کانَ حَقاً عَلَى اللَّه اَنْ یَدخل یُدْخِلَهُ مُدْخِلَه.» یعنى اغاره یا تغییر، نسبت به سلطان ظلم و جور؛ قدرتى که فساد مى‏ پراکند و دستگاهى که انسانها را به‏ سمت نابودى و فناى مادّى و معنوى مى ‏کشاند. این، دلیل حرکت حسین‏ بن على - علیه ‏السّلام - است که البته این‏ را، مصداق امر به معروف و نهى از منکر هم دانسته ‏اند؛ که در باب گرایش به تکلیف امر به معروف و نهى از منکر، به این نکات هم باید توجّه شود. لذاست که براى تکلیف اهمّ، حرکت مى ‏کند و تکالیف دیگر را - ولو مهم - فداى این تکلیف اهمّ مى‏ کند. تشخیص مى‏ دهد که امروز، کار واجب چیست؟ هر زمانى، یک حرکت براى جامعه اسلامى متعیّن است. یک دشمن و یک جبهه خصم، جهان اسلام و مسلمین را تهدید مى‏ کند. آن‏را باید شناخت. اگر در شناخت دشمن اشتباه کردیم، در جهتى که از آن جهت، اسلام و مسلمین خسارت مى ‏بینند و به آن‏ها حمله مى‏ شود، دچار اشتباه شده‏ ایم. خسارتى که پیدا خواهد شد، جبران‏ ناپذیر است. فرصت هاى بزرگ از دست مى‏ رود. امروز ما در دنیاى اسلام، مکلَّفیم که همین هشیارى و توجّه و دشمن‏ شناسى و تکلیف‏ شناسى را به اعلا درجه ممکن، براى امّت اسلام، جهان اسلام و ملت خودمان تدارک ببینیم. امروز با توجّه به تشکیل حکومت اسلامى و برافراشته شدن پرچم اسلام - چیزى که در طول تاریخ اسلام، بعد از صدرِ اوّل تا امروز سابقه ندارد - چنین امکانى در اختیار مسلمانان است. امروز ما دیگر حق نداریم در شناخت دشمن اشتباه کنیم. حق نداریم در آگاهى نسبت به جهت و حمله تهاجم، دچار اشتباه شویم. لذا، از اوّل پیروزى انقلاب تا امروز، همه تلاش امام بزرگوار و دیگر کسانى‏ که در راه آن ‏بزرگوار حرکت کردند - عَلى اِخْتِلافِ مَراتِبِهْم: بر حسب امکان و توانایى و بینششان - این بوده است که معلوم شود در دنیاى امروز، براى مسلمانان، براى جامعه اسلامى در ایران و براى پایه‏ هاى عدل و حق، چه تهدیدى از همه بالاتر و چه دشمنى از همه خطرناک تر است؟ امروز هم، مثل تمام این سالهاى متمادى، دشمنى اساسى، حمله بزرگ و خطر بنیان‏کن از سوى سلطه جهانى و سلطه کفر و استکبار جهانى است. این، بزرگترین خطرى است که اسلام و مسلمین را تهدید مى‏ کند

 به این ترتیب آنچه قیام اباعبدالله الحسین - علیه ‏السلام - را تاریخ‏ ساز کرد این بود که امام حسین - علیه ‏السلام - با هدایت الهى در مساله امر به معروف و نهى از منکر به ‏سراغ عامل و اولویت اصلى رفتند و در شناخت دردهاى جامعه آن‏ روز مسلمین و نیز نیاز همیشگى و اصلى ما مسلمانان خطا نکردند و به ‏سراغ عوامل درجه چندم و اصلاح آن‏ها نرفتند بلکه ریشه اصلى و عامل اصلى را شناسایى کردند و به مقابله با آن پرداختند. این شناخت عامل اصلى براى امر به معروف و نهى از منکر، آن نکته اصلى در باب امر به معروف و نهى ازمنکر است که نباید فراموش بشود.

کار آن روز امام حسین (علیه ‏السلام) براى امروز ما درس است‏

 از سوى دیگر باید توجه داشت که زنده نگاه‏ داشتن یاد امام حسین - علیه ‏السلام - و قیام آن‏حضرت به آن است که اهداف و روح این قیام و خواست امام حسین - علیه ‏السلام - در میان ما زنده باشد. روح قیام امام حسین - علیه‏ السلام - امر به معروف و نهى از منکر و توجه صحیح و با اولویت‏ بندى درست به این مساله است. به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامى: «امروز علیه ما، تهاجم نظامى نیست. درهشت سال جنگ تحمیلى، دشمن علناً با ما صف‏آرایى داشت. ظاهر قضیه، عراق بود؛ اما پشتِ سرِ عراق، آمریکا بود؛ پشت سرِ عراق، ناتو بود؛ پشت سرِ عراق، همه مرتجعین بودند. این ‏را ما در تمام طول هشت سال جنگ، بارها و بارها گفتیم. خیلی ها حاضر نبودند باور کنند؛ ولى همان کسانى که عراق را در این مدّت تجهیز کردند، امروز اعتراف مى‏کنند. جنگ، جنگى نظامى بود. در حقیقت همه دنیاى استکبار و کفر، با اسلام در جمهورى اسلامى مبارزه مى‏کرد. امروز، فقط جنگ نظامى نیست؛ اما همه تهاجم هاى دیگر، باشدّت کم‏ سابقه‏ اى وجود دارد. در مقابل این تهاجم، این جامعه اسلامى، باید زنده، هوشیار، آسیب‏ ناپذیر، پر امید، آماده مقاومت، آماده ضربه‏ زدن و به صورتِ یک موجود زنده مقاوم بماند و مقاومت کند. این، چگونه ممکن است؟ این است که بنده موضوع امر به معروف و نهى از منکر را مطرح کردم. موضوع امر به معروف که موضوع جدیدى نیست. این، تکلیف همیشگى مسلمانان است. جامعه اسلامى، با انجام این تکلیف، زنده مى‏ ماند. قوام حکومت اسلامى، با امر به معروف و نهى از منکر است، که فرمود: اگر این کار نشود، آن‏وقت «لَیُسلِّطُنَّ اللَّه عَلَیْکم شِرارُکم فَیَدْعُوا خِیارُکُم فلایُسْتَجابُ لَهُم». قوام حکومت اسلامى و بقاى حاکمیت اخیار، به این است که در جامعه امر به معروف و نهى از منکر باشد. امر به معروف فقط این نیست که ما، براى اسقاط تکلیف، دو کلمه بگوییم. آن هم در مقابل منکراتى که معلوم نیست از مهم ترین منکرات باشند. وقتى یک جامعه را موظّف مى‏ کنند که آحادش باید دیگران را به معروف امر و از منکر نهى کنند، این به چه معناست؟ چه وقت ممکن است آحاد یک ملت آمر به معروف و ناهى از منکر باشند؟ وقتى که همه، به معناى واقعى در متن مسائل کشور حضور داشته باشند؛ همه کار داشته باشند به کارهاى جامعه؛ همه اهتمام داشته باشند؛ همه آگاه باشند؛ همه معروف‏ شناس و منکرشناس باشند. این، به معناى یک نظارت عمومى است؛ یک حضور عمومى است؛ یک همکارى عمومى است؛ یک معرفت بالا در همه است. امر به معروف، این‏هاست. والّا اگر ما امر به معروف را در یک دایره محدود، آن‏هم به‏وسیله افراد معلومى، زندانى کنیم، دشمن هم در تبلیغات خودش بنا مى ‏کند سمپاشى‏ کردن؛ که در ایران بناست از این به بعد، نسبت به زنهاى بدحجاب، این‏طور عمل شود! این واجبِ به این عظمت را، که قوام همه‏ چیز به آن است، بیاورند در دایره‏اى محدود، در خیابان هاى تهران؛ آن‏ هم نسبت به چند نفر زنى که وضع حجابشان مثلاً درست نیست. این است معناى امر به معروف؟! این است معناى حضور نیروهاى مؤمن در صحنه‏ هاى گوناگون جامعه؟! قضیه، بالاتر از این حرفهاست. تخلّف ها یک اندازه و یک نوع نیست. تخلّف ها، تخلّف هاى فردى نیست. بالاترین تخلّف ها، آن تخلّف ها و جرایمى است که پایه‏ هاى نظام را سست مى‏ کند. نومیدکردن مردم، نومیدکردن دلهاى امیدوار، کج نشان‏دادنِ راه راست، گمراه‏ کردن انسان هاى مؤمن و بااخلاص، سوءاستفاده‏ کردن از اوضاع و احوال گوناگون در جامعه اسلامى، کمک‏ کردن به دشمن، مخالفت ‏کردن با احکام اسلامى و تلاش براى به فسادکشاندن نسل مؤمن. امروز دست هایى تلاش مى ‏کنند تا فساد را به ‏صورت نامحسوس - نه آن‏طورى ‏که شما در خیابان آن‏ را ببینید و بفهمید و مشاهده کنید - به شکل هاى گروهکى، ترویج کنند و جوانان را به فساد بکشانند؛ پسرها را به فساد بکشانند؛ مردم را به بى‏ اعتنایى بکشانند. منکرات این‏ هاست؛ منکرات اخلاقى، منکرات سیاسى، منکرات اقتصادى. همه‏ جا، جاى نهى از منکر است. یک دانشجو هم، در محیط درس مى‏تواند نهى از منکر کند. یک کارمند شریف هم، در محیط کار خود مى‏ تواند نهى از منکر کند. یک کاسب مؤمن هم، در محیط کار خود مى‏ تواند نهى از منکر کند. یک هنرمند هم، با وسایل هنرى خود، مى‏ تواند نهى از منکر کند. روحانیون در محیط هاى مختلف، یکى از مهمترین عوامل نهى از منکر و امر به معروفند. نمى‏ شود این واجبِ بزرگ الهى را در دایره ‏هاى کوچک، محدود کرد. کار هم کار همه است. این‏طور نیست که مخصوص عدّه خاصى باشد. البته هرکس وظیفه ‏اى دارد. من در پیام تشکّرى که منتشر شد، عرض کردم: قشرهاى مختلف، باید جایگاه خود را در امر به معروف و نهى از منکر، پیدا کنند. هر کس جایگاهى دارد. کجا باید نهى از منکر کنید؟ شما در مقابل کدام منکر مى ‏توانید مقاومت کنید و بایستید؟ کدام را مى ‏شناسید؟ کار، کار مردمى است. البته، علماى دین باید مردم را هدایت و راهنمایى کنند؛ کیفیّت نهى از منکر را بیان کنند و منکر را براى آن‏ها شرح دهند. باید خطر را بشناسیم. باید نقاطى را که خطر، از آن نقاط جامعه اسلامى را تهدید مى ‏کند، درست بشناسیم. آن عبرتهاى قضایاى صدر اسلام را براى مردم و براى خودمان، باز کنیم. مهمترین وظیفه ‏اى که در صراطِ امربه معروف و نهى از منکر وجود دارد، این است که نیروهاى مؤمن و امر به معروف و ناهى از منکر و آن‏هایى که در نظام اسلامى انگیزه دارند، باید در صحنه باشند. همه‏ جا باید حضور داشته باشند. حزب‏الّلهى‏ بودن، یعنى آماده کار بودن براى انجام تکلیف الهى. این، یک ارزش است؛ یک ارزش انقلابى است

 بدین ‏ترتیب صرف این‏که ما از امر به معروف و نهى از منکر دم بزنیم کافى نیست و حتى مشغول‏ شدن به مراتب و موارد غیر اولویت‏ دار و غافل‏ شدن از امر به معروف ‏هاى اصلى و نهى از منکرهاى اصلى که وظیفه اصلى ماست، گاهى مى‏ تواند آسیب‏ زا و مشکل‏ آفرین باشد. باید امر به معروف را درست و به ‏جا و با رعایت مراتب آن و با توجه به اولویت‏ بندى‏ هاى آن انجام داد تا بتوان گفت که ما از حضرت اباعبد الله الحسین - علیه ‏السلام - درس گرفته ‏ایم و پیرو قیام آن حضرت و حامى و ناصر ایشان هستیم.

انتهای پیام/

پربیننده‌ترین اخبار فرهنگی
مهمترین اخبار فرهنگی
مهمترین اخبار تسنیم
خبر فوری