از خطاهای تاکتیکی تا تجدیدنظرهای استراتژیک

خبرگزاری تسنیم : یکی از نزدیکان سابق میرحسین موسوی می‌نویسد: ‌سلسله خطاهای تاکتیکی میرحسین موسوی را می‌توان از ‌تصمیم ناگهانی او برای ورود به انتخابات نهم ریاست جمهوری، آغاز کرد.

شجاعی زند

به گزارش خبرگزاری تسنیم ، علی‌رضا شجاعی‌زند از اساتید دانشگاه و از نزدیکان سابق میرحسین موسوی در سال 88 طی یادداشتی به بیان خطاهای تاکتیکی آقای موسوی در جریان انتخابات سال 88 پرداخت.

در آستانه سومین سالگرد حماسه 9 دی، این یادداشت به شرح ذیل بازنشر می‌شود:

این که «پی آمد» برخی مواضع و اقدامات به نفع آمریکا و اسرائیل تمام شود، با آمریکایی و انگلیسی بودن به معنای دقیق و در کاربردهای خاص آن، تفاوت دارد. حتی «خوش بینی» نسبت به غرب و یا «گرایش» به سوی آن هم با آنچه مردم از اتصاف آمریکایی یا انگلیسی بودن فلان رجل سیاسی می‌فهمند به کلی متفاوت است یا لااقل، منظور اصلی مدعی را به خوبی افاده نمی کند. پس بهتر است از اصطلاحات مناسب تری که قادر است این انواع قرین را از یکدیگر متمایز سازد، استفاده شود و یا همان را که قصد شده در عبارات کامل و رساتری بیان کرد تا از بروز سوء تفاهمات در این باب کاسته شود.

استفاده از عنوان واحد، آنهم با حادترین مضمون برای معرفی صورت های متنوع و متدرج یک پدیده اولاً موجب ساده سازی واقعیت های پیچیده و متکثر است و ثانیاً ناخواسته به نفع کسانی عمل می کند که عامل مستقیم بیگانه نیستند، اما ممکن است بیش از حقوق بگیران رسمی، به سود آنها عمل کنند و در همان حال، به دلیل فقدان سند قطعی وابستگی، از اتهام آمریکایی بودن هم مبرا بمانند.

توجه شود که اکثر مصادیق مورد نظر و محل اعتنا نیز از همین دسته اخیرند. به نظر می رسد ارائه تحلیل درست از ماجرای اخیر نیز کمتر به رویکرد امنیتی و کشف و ارائه اسناد وابستگی و حقوق بگیری نیاز دارد یا لااقل، تمامی ابعاد آن را نمی توان از آن مسیر تحلیل کرد. به اعتقاد ما مسئله صورتی بسیط و در عین حال، فرایندی غریب و پیچیده دارد و آن، بروز یک سلسله خطا و لغزش های تاکتیکی است در شرایطی که به دلیل قرار گرفتن در منظر و مرآی عام، بازگشت و جبران آنها بسی دشوار و پرهزینه گردید و تداوم و پافشاری بر آن، به تجدیدنظرهای استراتژیک منتهی شد و ممکن است حتی تا ادبار ایدئولوژیک نیز ادامه پیدا کند.

البته این که چرا یک رجل سیاسی با تمام سابقه و پختگی، دچار خطاهای تاکتیکی می شود و چرا در کوران پرشتاب حوادث و اجوای ملتهب، قدرت تشخیص و اراده بازگشت و اصلاح خطاها از او سلب می گردد و چگونه است که درک فاصله پدید آمده و رو به تزاید از نقطه آغاز و دور افتادن از اغراض و اهداف اولیه چنین دشوار و ناممکن می شود، خود مسئله دیگری است و نیازمند تاملاتی دیگر که باید در مجال دیگری بدان پرداخت.

غرض در این موجز، اثبات این واقعیت است که چگونه مسائلی خرد و تا حدی طبیعی، به دور از انتظار همگان و خصوصاً طرف های درگیر، به سرعت ابعادی گسترده و پیچیده پیدا کرد و اطراف بیشتر و اغراض دیگری را وارد ماجرا ساخت و لاجرم مسیر آن عوض شد و عنان را از دست بانیان اولیه آن خارج نمود.

در وضع و صورت طبیعی، این تاکتیک ها هستند که از دل استراتژی ها بیرون می آیند و آنها نیز نسبتی با ایدئولوژی و آرمان های کلان خویش دارند. در عین حال می توان شرایطی از بروز آشفتگی در نسبت میان آنها و حتی وارونگی که به نظر امر غریبی است را در اتفاقات اخیر مشاهده کرد. بدین معنا که گویی تاکتیک ها و تاکتیسین ها هستند که صحنه گردان حوادثند و روند و سیر راهبردی جریانات را دیکته می کنند. این را به عینه می توان از انفعال حاکم بر واکنش های تاخیری در رهبران این جریان و فقدان راهبرد و برنامه عمل روشن و سپردن خویش به دست امواج سرگردان احراز کرد.

این همان آشفتگی و بلکه وارونگی پدید آمده در نسبت میان تاکتیک و استراتژی است که می شود به عنوان مدخل و مبنایی بسیط و در عین حال، مبین در تحلیل ماجرای اخیر بدان تکیه کرد. با اتخاذ همین مبنا می توان به دو تحلیل کاملاً متفاوت از این وقایع رسید که به نوعی، بازگشت به همان اتصاف نادقیق آمریکایی بودن به افراد درگیر در ماجرا دارد.

تحلیل نخست با قبول ضمنی میدان داری تاکتیسین ها و تبعیت استراتژی و استراتژیست ها از روند حوادث، وضعیت را به هیچ رو بیانگر آشفتگی یا وارونگی در نسبت میان تاکتیک و استراتژی نمی داند؛ بلکه معتقد است که آن مبین وجود دو استراتژی «پنهان» و «اعلام شده» است. بنابراین نظر، آن تاکتیک هایی که به ظاهر در تغایر با استراتژی اعلامی قرار می گیرند و به همین دلیل به عنوان خطاهای تاکتیکی از آنها یاد شده است، انطباق تام و تمامی با استراتژی پنهان ایشان دارد و بهتر است به جای تحلیل روانشناسانه یا جامعه شناسانه از چرایی و چگونگی پارادکسیکالی شدن نسبت تاکتیک و استراتژی در این حرکت، سراغ افشای این ترفند و برملانمودن مشخصات آن استراتژی پنهان رفت.

تحلیل دوم شاید با خوش بینی و با اتکای بر صورت ملموس تر واقعیت، بر آن است که لایه اصلی و محوری این جریان را با این پیش فرض تحلیل نماید که «تصمیم» و «عمل» در برهه های خاص و پرالتهاب و در مسیرهای پرشیب و لغزنده ای که بیرون جستن از آن، کار هر کسی نیست، دچار خطا و انفعال می گردد و ممکن است عاملان درگیر و به ظاهر فعال را تا مرحله تجدیدنظرهای استراتژیک با خود به قهقرا ببرد.

البته ماندن در این وضعیت و تداوم یافتن آن شرایط، خود موجب تاثرات فزاینده روحی و تحولات معرفتی عمیق تری است که ممکن است از ملاحظات تحلیلی اولیه بیرون افتد و به مبنا و مدخل دیگری برای تحلیل روندهای پیشرفته آن نیاز پیدا کند.

*** خطاهای تاکتیکی جریان معترض:

همچنان که اشارت رفت، یکی از تحلیل های بسیط مبتنی بر اطلاعات آشکار و سیر استقرایی حوادث، چنین ادعا دارد که هیچیک از طرف های اصلی و اولیه ماجرا، نقطه و موضعی که اکنون در آن قرار گرفته است را از پیش قصد و پیش بینی نکرده بود. اوضاع پدیده آمده بیش از هر چیز، نتیجه برهم انباشته و پیامد شاید ناخواسته مجموعه اشتباهاتی است که به تدریج و بی آن که به جد گرفته شوند و کنترل گردند، به مرحله تجدیدنظرهای اساسی و اتخاذ مواضع به کلی مغایر با آنچه در آغاز قصد بود و ادعا می شد، رسیده است.

این سلسله خطاها را می توان از تصمیم ناگهانی مهندس موسوی برای ورود به انتخابات دهم ریاست جمهوری، آغاز کرد:

1- من می آیم: مهندس که لاقل در سه دوره پیش از این، تقاضای جناح های مختلف را برای آمدن به صحنه انتخابات رد کرده بود، اولین گام اشتباه خویش را وقتی برداشت که اعلام کرد، می آیم؛ در حالی که شرایط برای پیروزی به دلیل فعالیت های مردمی رئیس جمهور وقت و از دست دادن امکان طرح شعارهای بالادست، چندان با او همراه نبود. مجموعه عوامل و شرایط اجتماعی ما نشان داده است که چرخش های مهم سیاسی معمولادر انتخابات پایان دوره دوم ریاست جمهوری ها رخ می دهد و این زمینه و ظرفیت در دوره های میانی به مراتب کمتر است.

2. اصلاح طلب اصول گرا: اگر به آمد و شدهای منتهی به اعلان رسمی آمدن مهندس توجه شود، مشخص است که او اصرار داشت بدین شیوه خود را به عنوان یک چهره مستقل از جناحین، خصوصا اصلاح طلبان معرفی نماید و این می توانست برگ برنده او باشد و با اتکا به سابقه خود در دوره امام، توجهات هر چه بیشتری را از سوی منتقدین هر دو جناح به سوی خویش جلب کند؛ اما او مرتکب خطای دوم خویش گردید و آن نزدیک شدن و پیوند خوردن و بلکه مستحیل شدن در جریان اصلاحات بود.
   
3. ائتلاف نامنتظر: اگرچه وجود گرایشات روشنفکرانه مهندس و داشتن حلقه دوستان قدیمی در بین اصلاح طلبان می توانست نزدیک شدن او را به جریان اصلاحات تا حدی توجیه کند، اما اعلان صریح و با افتخار نزدیکی به رئیس مجمع تشخیص مصلحت شاید از مهم ترین خطاهای تاکتیکی او بود و بخشی از محاسبات و انتظارات ناظران درباره جهت گیری های اقتصادی و فرهنگی او را برهم زد و دورنمای راهبردی حرکت او را زیر سوال برد.

4-پیروزی به هر شکل: یکی از آسیب های ذاتی و جدی دمکراسی و حکومت آرا، سایه انداختن مسئله جلب آراست بر اصول و اهداف کلان تر در فعالیت های سیاسی- اجتماعی. از خطاهای مهندس، میدان دادن به کسانی بود که تاکتیسین مبارزات انتخاباتی و جلب آرا بودند و همه چیز را در سایه آن می دیدند و در خدمت آن قرار می دادند. از همین نقطه بود که عقبه انقلابی، اصولگرایی و آرمانخواهی مهندس در سایه رنگ ها، به تدریج رنگ باخت. خطاهای بعدی را باید از تکمله های اجتناب ناپذیر شعار آمدن برای پیروزی دانست.

 5- تبریک پیروزی: مهندس که برای اصلاح مسیر اصلاح طلبان و بازگشت به اصول اصیل انقلاب و امام آمده بود و می توانست آن را به آرمانی مهم تر از پیروزی در این مرحله از انتخابات بدل کند و دنبال نماید، تحت تاثیر فضاسازی مهندسین مبارزات انتخاباتی و البته فضای متفاوت این دوره خاص در شهرهای بزرگ خصوصا تهران، تنها به پیروزی فکر می کرد و چنان از بابت آن مشعوف و مطمئن بود که هیچ مانع دیگری جز تقلب در انتخابات، آنهم در ابعاد بزرگ او را قانع نمی نمود. لذا در یک اقدام عجیب و بی نظیر در تاریخ انتخابات ایران و به نحو پیش دستانه، پیروزی خود را تبریک گفت.

6- ادامه انتخابات در کف خیابان: معلوم نیست که تا چه حد کارگزاران نظام از متفاوت بودن فضای انتخاباتی این دوره و زمینه های اوج گرفتن اعتراضات و تبدیل شدن به شورش بلافاصله پس از اعلان نتایج، مطلع بوده و برای کنترل آن چاره اندیشی کرده بودند و تا چه حد طرف های رقیب را درباره این وضعیت توجیه نموده و برای پذیرش نتایج و نحوه مواجهه منطقی با آن آماده کرده بودند. با صرف نظر از عدم آمادگی و عدم درک درست کارگزاران انتخابات از شرایط و با اشاره به خطاهای تاکتیکی این سوی معادله، باید گفت تصمیمات و اظهارات و اقدامات مهندس و اطرافیان او در روزهای بلافاصله پس از انتخابات، نشان از عدم درک درست شرایط دارد و مصداق بارز سپردن خویش به کوران حوادثی است که در کف خیابان می گذرد و قرار است سرنوشت کار را رقم بزند.

7. فقط ابطال: عجیب است از کسانی که خود سال ها در مسند بالاترین مسئولیت های سیاسی این نظام بوده اند و در عین حال نمی دانند که درخواست قاطع ابطال انتخابات، ضربه زدن به اولین قطعه دوبینویی است که قبول و حتی رد آن قادر است میلیون ها قطعه دیگر این چیدمان ظریف سیاسی را برهم بریزد و نظام را با دشواری های متعدد مواجه سازد.

از این نقطه به بعد است که سلسله خطاهای تاکتیکی، تاثیراتشان را بر تجدیدنظرهای استراتژیک نمایان می سازند و مهندس را از کسوت یک منتقد سیاسی و رقیب انتخاباتی مدافع و بلکه مشفق انقلاب و نظام خارج می کند و به یک اپوزیسیون افسار گیسخته و روز به روز رادیکال تر بدل می سازد.

این سلسله را می توان با تامل در فحوا و لحن بیانیه های معروف مهندس یافت و مجموعه تحولات راهبردی پدید آمده در خط مشی او را آشکارا نشان داد. مصادیق این تجدیدنظرهای استراتژیک، گاهی از جنس سکوت غیرقابل توجیه و البته معنادار در قبال اعلام حمایت های خارجی و ضدانقلاب رسمی است و گاه از نوع صحه گذاری بر تاکتیک های سوخته انقلابات مخملی و گاهی هم شبیه سازی کاریکاتوریک شیوه های اصیل و بدیع انقلاب 57.

ادامه این روند نه قادر است مهندس را به سطح یک طرف جدی در معادلات سیاسی آینده و جلودار جناحی قدرتمند در جناح بندی درونی نظام بدل کند و نه به او امکان و توانی بیش از انواع معاندین خارجی و داخلی انقلاب و نظام عطا می کند و نه می تواند منشا تحولات مهمی در ساحت داخلی کشور گردد. برای این حرکت، هیچ دستاوردی جز به انفعال کشاندن جمع کثیری از نخبگان که سرمایه عمومی این کشور هستند و تیره و تار کردن فضای نقد سازنده و مشفقانه که بسی بدان نیاز داریم و تخریب روند ضروری و دائمی اصلاح و تغییر و البته زبان باز کردن دشمنان دیرین، نمی توان پیش بینی کرد و برای مهندس هم در بهترین حالت، سرنوشتی جز بازگشت مجدد به دوران انزوا و قهری طولانی تر در پی ندارد.

انتهای پیام/

پربیننده‌ترین اخبار سیاسی
مهمترین اخبار سیاسی
مهمترین اخبار تسنیم
پرواز خارجی
همراه اول
ایران مال
بلیط هواپیما
قاصدک۲۴