روزنامه خراسان:چرا افزایش ۵ برابری یارانه خطرناک است؟

خبرگزاری تسنیم : شرایط نامساعد نظام بانکی، حجم گسترده معوقات بانک ها، وافزایش نرخ بیکاری همه و همه حاکی از این است که اقتصاد ایران در شرایط فعلی تحمل شوک ویرانگری چون افزایش ۵ برابری یارانه را ندارد .

روزنامه

به گزارش خبرگزاری تسنیم ،برخی روزنامه های صبح امروز سرمقاله های خود را به مطالب زیر اختصاص دادند.
*کیهان
روزنامه کیهان در یادداشت روز خود با عنوان «اشتباهات ژنتیکی !» به قلم «حسام الدین برومند»آورده است: تحرکات دشمن برای انتخابات ریاست جمهوری ایران در خرداد 92 آغاز شده است و سؤال اصلی آن است که مهم ترین سناریوی دشمن با هدف تاثیرگذاری بر انتخابات پیش روی چیست؟

البته از ماه ها قبل تحرکات و دسیسه های دشمن قابل رصد بود و از همین روی قابل پیش بینی نیز بود که با نزدیک شدن به انتخابات خرداد 92، تاکتیک های رسانه ای، سیاسی، اقتصادی و ترفندهای حقوق بشری آنها به میدان کشیده شود.
برای همین است که به فاصله کمتر از 6 ماه به انتخابات در ایران، دشمن تمام توان و پتانسیل خود را به صحنه آورده تا هدف مدنظرش را عملیاتی نماید.
در همین راستا، مشاهده می شود که طی روزهای اخیر، بار دیگر بازار «تحریم»ها و صدور قطعنامه به اصطلاح حقوق بشری علیه ایران داغ شده است.
از یکسو بنابر اتهامات واهی پنج شنبه گذشته، قطعنامه ای در محکومیت آنچه که نقض حقوق بشر در ایران ادعا شده صادر می شود و در همین ایام آمریکا و اتحادیه اروپا نیز دور جدید تحریم ها علیه ایران را تصویب می کنند و حتی مقارن با این فضای فشارها و تحریم ها، صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم در لیست تحریم ها قرار می گیرد.
بنابراین کمترین تردیدی وجود ندارد که در فاصله نزدیک به انتخابات، دشمن با اهرم فشارها و تحریم ها که مستقیما زندگی مردم را نشانه رفته است قصد دارد تا سناریوی خود یعنی «کاهش مشارکت در انتخابات» را دنبال و رهگیری کند.
در این سناریو ارزیابی می شود که تحریم ها و فشارها بتواند مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم را مضاعف کند و اخلال در تامین پاره ای از اقلام ضروری، موج اعتراضی در جامعه ایجاد نماید.
هرچند این سناریو تلاش می کند تا در نهایت حضور حداکثری مردم در پای صندوق های رأی را کمرنگ کند ولی طراحان و اتاق فرمان آن می دانند عملیاتی کردن این خواسته کار ساده ای نیست. از این روی برای کاهش مشارکت در انتخابات، «پروژه» هایی را در دستور کار قرار داده تا ضریب اجرایی شدن آن را افزایش دهد. فهرستی کوتاه از این پروژه ها بدین شرح است:
1- دمیدن در «اختلاف» میان مسئولان بخصوص در موضوعات چالش زا و پردامنه، تا این اختلافات به «دعوا» و بگومگوهای جنجالی و در عین حال بی حاصل منجر شود.
2- پروژه مشغول سازی مسئولان به کارهای حاشیه ای و فرعی.
3- ترویج و برجسته سازی ناامیدی و یأس.
4- القاء و پمپاژ اثرگذاری تحریم ها و ناتوانی در عبور از تحریم های ضدایرانی در پهنه افکار عمومی و...
به تعبیر ساده، نتیجه و خروجی این پروژه ها، انباشت مشکلات اقتصادی و نارضایتی عمومی است که بی انگیزگی در جامعه را اشاعه می دهد.
اما پیرامون «سناریو» و «پروژه» های دشمن برای انتخابات 92 نکاتی قابل اعتناست؛
یکم- اشتباه دشمن این است که می خواهد مردم ایران را تنها در قاب مشکلات اقتصادی ببیند و ارزیابی کند.
این نوشته در مقام نفی مشکلات روزمره مردم و به وجود آمدن پاره ای از سختی ها و مشکلات به خاطر تحریم های وحشی دشمن نیست، اما نکته این است که مردم ایران در ادوار مختلف طی سه دهه گذشته ثابت کرده اند که از قدرت تشخیص بالایی برخوردارند و علی رغم مشکلات مختلف، در زمین دشمن بازی نمی کنند.
بهترین گواهی برای ادعای پیشگفته، حضور حداکثری مردم ایران در تمامی انتخابات پس از انقلاب اسلامی است.
در شرایط کنونی نیز نکته کلیدی این است که علی رغم فشارها و تحریم ها علیه ایران، مردم دلیل و علت تحریم ها را یافته اند و باور دارند که این تحریم ها به بهانه برنامه هسته ای یک دروغ شاخدار است، چرا؟ چون حافظه جامعه ایرانی و افکار عمومی فراموش نکرده است که اگر مشکل برنامه هسته ای است، چرا قبل از آن، ایران مورد تحریم قرار می گرفته است. صورت مسئله بسیار روشن و ساده است؛ عمر پرونده هسته ای ایران به یک دهه می رسد ولی سابقه تحریم ها به سال 58 برمی گردد و اکنون 33 سال است که ایران با تحریم های غیرقانونی و یکجانبه آمریکا و اروپا دست و پنجه نرم می کند. بنابراین برای مردم ایران محرز شده که علت اصلی تحریم ها و فشارها بر ضد جمهوری اسلامی، پیشرفت ها و استقلال این نظام است.
امروز ایران یک قدرت منطقه ای و هسته ای است که حتی رسانه ها و تحلیلگران غربی به آن اذعان دارند. جان بولتون مقام آمریکایی که مواضع رادیکالی علیه ایران دارد چندی پیش به صراحت تأکید کرد که جمهوری اسلامی دست برتر را در تحولات منطقه دارد و بارها طی ماههای اخیر واشنگتن پست، وال استریت ژورنال و بسیاری دیگر از رسانه های آمریکایی و اروپایی اذعان کرده اند که تنها راه حل، کنار آمدن با «ایران هسته ای» است.
طرفه آنکه حتی سردبیر نشریه فارین پالیسی به صراحت تأکید می کند مواجهه آمریکا با ایران بر سر برنامه هسته ای نیست و تحریم ها بدین بهانه جایگاهی ندارد و علت اصلی، «ایران مستقل» است و پیشرفت و نفوذ او مشکل اصلی است.
این حقیقت همان نکته ای است که کاندولیزا رایس چند سال پیش به زبان آورد و می گوید خطر نفوذ ایران بیشتر از برنامه هسته ای آن است.
بنابراین مردم ایران بهتر از رسانه ها و تحلیلگران غربی به این نکته پی برده اند که باید جلوی باج خواهی و زورگویی کابوها ایستاد.
راز اینکه هر چقدر فشارها و تحریم ها بیشتر می شود، طنین صدای ملت ایران در «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» بیشتر و پژواک آن گسترده تر می شود همین است.
دوم- تناقض رفتار دشمن، مردم را در مبارزه و ایستادگی مصمم تر کرده است و همین روحیه است که سناریو و پروژه های دشمن را به شکست می کشاند.
به عنوان نمونه طی روزهای اخیر، دشمنان جمهوری اسلامی تلاش کردند از اهرم حقوق بشر علیه ایران بهره گیری نمایند. این تحرکات به صدور قطعنامه حقوق بشری بر ضد کشورمان در پنج شنبه گذشته منجر شد و نکته این است که کارگردان و لابی کننده این قطعنامه کانادا بود و طرفه آنکه همین کشور گروهک منافقین را از لیست گروه های تروریستی خارج می سازد.
خب، ناگفته پیداست که مردم ایران نمی توانند بپذیرند کشور مدافع تروریست ها ژست حقوق بشری بگیرد و با همکاری آمریکا به عنوان بزرگ ترین ناقض حقوق بشر مسبب صدور قطعنامه ضدایرانی شود. یا رفتار تناقض آمیز آمریکایی ها که از یکسو طی هفته های اخیر بارها از آمادگی برای مذاکره دم زدند ولی به موازات آن تحریم ها را بر ضد ایران شدت بخشیدند نمونه دیگری است که مردم، انگیزه دو چندان دارند تا در مواجهه با سناریوهای شیطانی آمریکا و چند کشور همسو با او تمام عیار مقاومت نمایند.
سوم- و بالاخره باید گفت دشمنان نظام جمهوری اسلامی اکنون در شرایطی به سر می برند که توان اجرایی کردن آنچه که در مخیله شان علیه ایران می گذرد را ندارند و پیش از آنکه بخواهند با فراگیر کردن «مشکلات اقتصادی» در ایران «نارضایتی اجتماعی» ایجاد نمایند، هم اکنون خود به بحران اقتصادی و مالی افسارگسیخته ای مبتلا شده اند و علاوه بر آن یک «تروریزم اجتماعی» در جامعه آمریکایی در حال رقم خوردن است.
پیامد آن بحران اقتصادی، شکاف طبقاتی عجیب و غریبی است که طبق گزارش های منتشره پول و درآمد میلیون ها نفر برابر درآمد -تنها- صدها نفر در جامعه آمریکایی است.
به لحاظ اجتماعی نیز حادثه مدرسه سندی هوک در شهر نیوتاون که چند روز پیش اتفاق افتاد و یک نفر، 26 کودک و معلم را به رگبار بست؛ نمونه ای است که به وضوح نشان می دهد «امنیت» به شدت متزلزل است تا جایی که سی ان ان چند روز پیش و پس از این حادثه گزارش می دهد که در آمریکا، 270 میلیون قبضه سلاح گرم در دست مردم است و سالانه 100 هزار نفر هدف گلوله قرار می گیرند.
و به تعبیر مایکل مور مستندساز مشهور آمریکایی، «آمریکایی ها ژنتیکی آدمکش شده اند».
گفتنی های زیادی باقی مانده است تا نشان بدهد سناریو و پروژه های آمریکا علیه ایران با اشتباهات محاسباتی گره خورده است که در آینده و تا انتخابات آن را پی خواهیم گرفت؛ اشتباهاتی که گویا، از مختصات ژنتیکی آمریکایی ها در برابر ایران طی سه دهه گذشته است و باید آن را اشتباهات ژنتیکی نامید.

*جمهوری اسلامی

روزنامه جمهوری اسلامی درسرمقاله خود با عنوان «زمان فروپاشی نزدیک است» آورده است: نتایج یک بررسی که اخیراً توسط یک مؤسسه اسرائیلی انجام شده، نشان می‌دهد دو سوم ساکنان فلسطین اشغالی نگران فروپاشی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رژیم صهیونیستی هستند. شاید اگر این مطالعه تحقیقاتی توسط یک سازمان غیرصهیونیستی انجام شده بود، جای برخی تردیدها در نتایج آن، دور از ذهن نبود ولی از آنجا که این بررسی توسط مؤسسه اسرائیلی "لانت" صورت گرفته، بازتاب گسترده‌ای در محافل سیاسی به همراه داشته است. این واقعیت که رژیم صهیونیستی درحال افول است مدتهاست که در خبرها و تحلیل‌های بین‌المللی به انحاء مختلف مطرح است و جهانیان شاهد افول قدرت صهیونیسم در سالهای اخیر بوده‌اند. ملموس‌ترین مصداق و نمونه این درهم ریختگی و از هم‌پاشیدگی، ناتوانی ارتش رژیم صهیونیستی در مقابل حزب‌الله لبنان، مقاومت اسلامی فلسطین، اوج مخالفت‌های مردمی در جهان علیه سیاست‌های تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی و اختلافات و جنگهای داخلی احزاب در درون حاکمیت صهیونیستی است.
بدون شک، اکنون زمان بیش از هر وقت دیگری به ضرر رژیم صهیونیستی در جریان است و شواهد بسیاری نیز آنرا تأیید می‌کنند. افکار عمومی ساکنان سرزمین‌های اشغالی که به عنوان یهودیان مهاجر از سراسر جهان به این منطقه منتقل شده اند، معتقدند که جنگ 33 روزه، جنگ 22 روزه و حمله اخیر به غزه ثابت کرده فروپاشی اسرائیل، از حد تصور آنها نزدیکتر است به گونه‌ای که پس لرزه‌های آن باعث سرنگونی دو وزیر جنگ طلب از کابینه وحشی و خونخوار بنیامین نتانیاهو، یعنی وزرای جنگ و خارجه شد.
روزنامه فرانسوی "اکسپرسیون" نوشت: اسرائیل سالها همچون یک سگ هار عمل کرده است، همانگونه که "موشه دایان"، جلاد صهیونیست گفته بود، "سران اسرائیل باید روشی را در پیش بگیرند که تل آویو مانند یک سگ هار قوی جلوه کند و خطری برای دیگران تلقی شود تا همه از آن حساب برده و در معادلات جهانی جایی برایش باز کنند"، سالها براساس نسخه او عمل شده ولی اکنون این سگ پیر و فرتوت، قدرت تعرضی خود را از دست داده و به عبارت عامیانه تر، توان پاچه گیری‌اش به دلیل کارآزمودگی همسایگانش رو به افول گذاشته و در عوض، این سگ هار در داخل اسرائیل محبوس شده و به سر و صورت احزاب داخلی چنگ و دندان می‌کشد و یا علیه حامیان خود پارس می‌کند. به گفته "مارتین وان کریولد" از اساتید دانشگاه‌های اسرائیل و نویسنده کتاب "دگرگونی جنگ"موشک‌های اسرائیل اکنون پایتخت‌های اروپایی را هم نشانه گرفته و امنیت غربی‌ها را که سالها در سایه سکوت و حمایت آنها، به قتل و غارت مسلمانان و فلسطینی‌ها مشغول بوده، به گونه شگفت آوری سلب کرده است.
شرایط نامساعد رژیم صهیونیستی بگونه ایست که حتی صدای اعتراض افکار عمومی آرام‌ترین و بی‌طرف‌ترین مردم جهان یعنی سوئیسی‌ها و رسانه‌های سوئیسی را که کمتر به اینگونه مسائل سیاسی و خارجی می‌پردازند، در آورده تا جائی که روزنامه "باسلر سایتونگ"با اشاره به آگاهی افکار عمومی و احساساتی که علیه اسرائیل در سراسر جهان بوجود آمده، می‌نویسد: "براساس نظرسنجی‌های بعمل آمده، اکثریت مردم کشورهای عضو اتحادیه اروپا، اسرائیل را بزرگترین خطر برای صلح جهانی می‌دانند و در سوئیس هم وضعیت، چندان با اتحادیه اروپا متفاوت نیست.
همین تلقی در افکار عمومی مردم اروپا باعث شده که "گونترگراس" آلمانی و برنده جایزه ادبی نوبل در تازه‌ترین مطلب خود، اسرائیل را به عنوان بزرگترین خطر و تهدید برای صلح و امنیت جهان معرفی کند و از اینکه دولت آلمان علیرغم مخالفت افکار عمومی مردم این کشور، سلاح و تجهیزات نظامی از جمله زیردریایی مخصوص حمل موشکها و سلاحهای هسته‌ای در اختیار اسرائیل قرار می‌دهد، دولت مرکل را شریک جنایت‌های رژیم صهیونیستی بداند.
این احساس خطر و تهدید مختص اروپائیها نیست بلکه آمریکائیها نیز که دولتمردانشان همواره از حامیان اصلی جنایات رژیم صهیونیستی بوده و هستند، خطر اسرائیل را درک کرده‌اند. امروز سخن از آنست که برخی دستگاههای امنیتی آمریکا، گزارشی تحت عنوان "آماده شدن خاورمیانه پس از اسرائیل"در اختیار دارند که به آنها گوشزد می‌کند منافع ملی آمریکا از اساس با رژیم صهیونیستی در تعارض بوده است، ولی لابی‌های قدرت اسرائیل در آمریکا از قبیل "آیپک" اجازه انتشار و توزیع این گزارش را نداده‌اند.
در این گزارش تصریح شده که نه تنها سالانه میلیاردها دلار از پول مالیات دهندگان آمریکا روانه اسرائیل می‌شود بلکه این رژیم با اقدامات خود، مانع روابط طبیعی آمریکا با کشورهای عربی و اسلامی شده است.
در پایان این گزارش محرمانه 82 صفحه‌ای از رژیم صهیونیستی به عنوان رژیمی که در موضوع دمکراسی شکست خورده نام برده شده و اذعان گردیده که ادامه حمایتهای آمریکا از اسرائیل به عنوان "یک رژیم منفور"هیچ تغییری را ایجاد نمی‌کند.
بدین ترتیب، به نظر می‌رسد 60 سال پس از تأسیس رژیم صهیونیستی، این موجودیت منحوس و غاصب، واقعیت‌های بسیاری دستخوش تغییر شده و تحولات شگرفی در فهم عمومی و اراده ملت‌ها به وقوع پیوسته است. درست است که اسرائیل غاصب از زمان شکل گیری، همواره خارج از قاعده و قانون عمل کرده، حقوق بین‌المللی را زیر پا گذاشته، قطعنامه‌های سازمان ملل را بی‌ارزش انگاشته، عضویت در معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای را نپذیرفته، فراتر از قانون رفتار کرده و از همه تأسف بارتر اینکه همه روزه دست به کشتار و تجاوز می‌زند و در یک کلام، جامعه جهانی را به بازی گرفته و در نقش یک تهدید علیه نظام بین الملل و یک سگ هار ظاهر شده ولی امروز شرایط کاملاً تغییر کرده و ملت‌ها در سراسر جهان به درجه‌ای از رشد و آگاهی دست یافته‌اند که صدای اعتراضشان به همه جا رسیده بطوری که سردمداران صهیونیسم بین‌المللی نیز صدای زنگ خطر را شنیده و رعشه بر اندام شان افتاده است. این، موضوع ساده‌ای نیست که مقامات غربی و صهیونیستی به صراحت هرچه تمام‌تر اذعان کنند که دیگر خبری از ادامه ساختارهای بقا در اسرائیل وجود ندارد و رژیم صهیونیستی در آستانه خستگی، فرسودگی و فروپاشی قرار دارد، هر چند باور این واقعیت به سادگی امکان‌پذیر نباشد. باید در انتظار زمان وقوع واقعه بود، واقعه‌ای که اهل نظر منتظر فرا رسیدن آن هستند. شواهد و قرائن دیگری نیز در داخل اسرائیل وجود دارد که می‌توان آنها را نیز از نشانه‌های زوال رژیم صهیونیستی دانست، عواملی همچون شکست همزیستی احزاب، فرسایش ساختار اجتماعی، شورش در طبقات اجتماعی، افزایش مهاجرت معکوس، فروپاشی نظریه اجماع ملی، عدم اطمینان از آینده، ادامه مقاومت و تقویت ابزارهای مبارزاتی فلسطینی ها.

*رسالت
روزنامه رسالت درسرمقاله خود با عنوان «انحراف چیست؟» به قلم «حبیب الله عسکراولادی»آورده است:  دیروز در مورد پاسداری از تاریخ انقلاب  و خطر نادیده گرفتن خدمات گذشته بحثی در خصوص شناسایی انحراف مطرح کردیم. در این قسمت به موضوع مهم شناسایی خطر استکبار جهانی وخطر دور شدن از استکبار ستیزی اشاره می‌کنیم و ربط آن را با حلقه انحراف در زیر می‌خوانید.
انحراف از استکبار ستیزی
  یکی از امتیازات خوب آقای دکتر احمدی نژاد که مورد تقدیر رهبری معظم انقلاب هم بوده موضع‌گیری اصولی در برابر استکبار جهانی و بویژه صهیونیسم بین‌الملل است. طرح سئوالات جدی درمورد مسئله هولوکاست، صهیونیست‌ها را عصبانی کرد و پاسخی هم برای آن پیدا نکردند ودر محافل مردمی جهان مات ومبهوت شدند. متاسفانه در اوج محبوبیت آقای احمدی نژاد درخصوص آمریکا ستیزی و موضع‌گیری اصولی در برابر رژیم صهیونیستی یک باره آقای مشایی بحث دوستی ملت ایران با مردم اسرائیل را آن‌هم از موضع معاون رئیس جمهور مطرح کرده و تصریح می‌کند:" ما مردم آمریکا را از برترین ملت‌های دنیا می‌دانیم، ایران با مردم آمریکا و اسرائیل دوست است!"
این سخن در داخل وخارج واکنش‌های زیادی داشت. مردم ونخبگان این موضع را ناپسند دانسته و تقبیح کردند. آخر چطور می‌شود یک رژیم فاسد که ملت مظلوم فلسطین را از خانه و کاشانه خود آواره کرده ، مردان و زنان و کودکان معصوم فلسطینی را قتل عام  کرده و بعد اشرار قوم یهود را از سراسر جهان جمع کرده و در سرزمین فلسطین جا داده است،  آن وقت ما بگوییم؛ "‌ایران با مردم اسرائیل دوست است"؟! اصلا ما کشوری به‌نام اسرائیل را  به رسمیت نمی‌شناسیم، آن را یک رژیم جعلی می‌دانیم و از آن به عنوان "رژیم صهیونیستی" یا "رژیم اشغالگر قدس" یاد می‌کنیم. رهبر معظم انقلاب صریحا در این مورد موضع گرفته وفرمودند:" اینکه گفته شود ما با مردم اسرائیل مثل دیگرمردم دنیا دوست هستیم حرف درستی نیست، غیر منطقی و اشتباه است. موضع دولت و جمهوری اسلامی این نیست. این اظهار نظر غلطی است."  رژیم صهیونیستی همان وقت که این حرف غلط زده شد در واکنش به این موضوع ضمن تقدیر از آقای مشایی به او لقب دوست اسرائیل داده بود. ما می‌گوییم دوست اسرائیل نباید در کنار رئیس جمهور باشد چون این انحراف جلوه داشت . آقای احمدی نژاد مواضع صریحی در دفاع از ولایت فقیه دارند یک وقت گفته بودند؛ "‌در هیچ تصمیمی بدون رضایت ولایت فقیه خیری وجود ندارد" ونیز گفته بودند " راه درست اطاعت از رهبری است"، خوب ایشان همین‌ فرد را که اسرائیل می‌گوید او دوست ماست، به سمت معاون اول رئیس جمهورمنصوب کرد!
دوستان نزدیک رئیس جمهور و نخبگان از این انتصاب گله و انتقاد کردند. رهبری معظم انقلاب در نامه‌ای رسما فرمودند: " انتصاب مشایی برخلاف مصلحت جناب‌عالی و دولت و موجب اختلاف وسرخوردگی میان علاقه‌مندان شماست." قاعدتا اگر ایشان روی قول خود مبنی بر رضایت رهبری در مورد تصمیم‌گیری‌ها ایستاده است، نباید این‌قدر اصرار داشته باشد که مشایی همچنان نزدیک ترین عنصر به او در مدیریت کشور باشد.  آقای احمدی نژاد با حکم اخیری که به مشایی داده و او را درحد اولیای الهی توصیف کرده است و اگر وفادار به این بیان خود که گفته بود؛" ما موظف به پیروی از ولایت فقیه هستیم" و " راه درست اطاعت از رهبری است"، است چگونه این دو موضع با هم سازگاری خواهد داشت؟! واین تعریف و توصیف‌ها موجب رنجش دوستان اوست.  نسبت عاطفی و فامیلی رئیس‌جمهور با مشایی نباید به‌گونه‌ای باشد که او از استکبار ستیزی و دشمنی با صهیونیسم ذره‌ای فاصله بگیرد . او در مقابل ملت سوگند خورده است که حب دوستان انقلاب و بغض وکینه دشمنان اسلام وانقلاب را در دل خود داشته باشد. البته این به آن معنا نیست که بغض دشمنان اسلام را ندارد. انصاف باید داشت که او در مبارزه با آمریکا واسرائیل غاصب چیزی کم نگذاشته است. اما باید مواضعی را که در مردم شبهه و تردید ایجاد می‌کند روشن کند، یکی از آن شبهات همین شبهه است که اشاره کردم.  امام(ره) در طول عمر پربرکت خود همواره درمورد خطر آمریکا و صهیونیسم هشدار داده‌اند وحتی در وصیت نامه خود به علما ومسئولان نظام تاکید کرده‌اند؛" با جدیت از نفوذ وابستگان به دو قطب استعمارگر غرب یا شرق‌زدگان و منحرفان از مکتب بزرگ اسلام جلوگیری نمایند  و بدانند که مخالفین اسلام وکشورهای اسلامی که همان ابرقدرت‌های چپاولگر بین‌ المللی هستند با تدریج و ظرافت در کشور ما وکشورهای اسلامی دیگر رفته وبا دست افراد خود ملت‌ها کشورها را به دام استعمار می‌کشانند. باید با هوشیاری مراقب باشید و با احساس اولین قدم نفوذی به مقابله برخیزید و به آنان مهلت ندهید." ما می‌گوییم باید مو به مو به این وصیت عمل کرد تا انقلاب از آفت‌های انحراف ونفوذ در امان بماند.

*خراسان
روزنامه خراسان درسرمقاله خود با عنوان «چرا افزایش 5 برابری یارانه خطرناک است؟» به قلم «مهدی حسن زاده»آورده است:بار دیگر فضای اقتصادی کشور تحت تأثیر اظهارنظری جنجالی درباره هدفمندی یارانه ها قرار گرفت و رئیس جمهور پس از ارائه آمار و ارقام و برخی محاسبات درباره حجم یارانه انرژی در اقتصاد با احتساب نرخ ارز 2500 تومانی از امکان افزایش 5.25 برابری یارانه نقدی سخن گفت. به عبارت دیگر بر اساس اظهارات آقای احمدی نژاد امکان پرداخت بیش از 230 هزار تومان در هر ماه به هر فرد وجود دارد. به تعبیر رئیس جمهور با این اقدام هدفمندی در یک مرحله انجام و کار تمام می شود. با این حال بررسی طرف دیگر معادله افزایش یارانه و مهمتر از آن شرایط زمانی اجرای این طرح کاملاً ضروری است. چرا که در حقیقت رئیس جمهور فقط طرف پرداخت نقدی یارانه را در اجرای یکباره و کامل هدفمندی بیان کرده اند و مشخص نکرده اند توزیع این میزان یارانه معادل چه مقدار افزایش در قیمت حامل های انرژی است.
اما مهمتر از این نکته شرایط زمانی اجرای کامل قیمت حامل های انرژی است. اجازه دهید مروری بر مواضع دولت درباره شرایط زمانی اجرای مرحله نخست هدفمندی داشته باشیم و ببینیم با همان مواضع آیا اکنون شرایط مناسبی برای اجرای مرحله دوم هدفمندی آن هم با این وسعت و شدت می باشد؟ مروری بر روند اجرای مرحله نخست هدفمندی نشان می دهد پس از تصویب قانون هدفمندی در اواخر سال 88، دولت ملزم به اجرای قانون در سال 89 بود اما اجرای این قانون را در 3 ماه پایانی سال 89 انجام داد. وزیر اقتصاد در دفاع از تأخیر در اجرای مرحله نخست این قانون اعلام کرده بود که تلاطم در بازار طی مهر و آبان 89 از یک سو و ضرورت انتظار برای نزولی شدن نرخ تورم دلایل تأخیر در اجرای مرحله نخست این قانون بود و پس از نزولی شدن و رسیدن نرخ تورم به حدود 10 درصد و ثبات در بازار ارز مرحله نخست هدفمندی اجرا شد. با این وصف نگاهی به شرایط موجود نشان می دهد که فضا برای اجرای مرحله دوم هدفمندی مهیا نیست. چرا که از یک سو تورم 26.1 درصدی سالانه و 36 درصدی نقطه به نقطه نشان از التهاب قیمت ها دارد و از سوی دیگر بازار ارز همچنان با نوسان روزانه بین 50 تا 100 تومان و افزایش حدود 500 تومانی نرخ دلار طی 3 هفته اخیر مواجه است. حال در فضای افزایش سریع نرخ تورم و بی ثباتی نسبی در بازار ارز، مشخص است اجرای مرحله دوم هدفمندی با ابعادی به مراتب وسیعتر از مرحله اول تا چه اندازه خطرناک است. با مروری بر آن چه آقای احمدی نژاد گفت مشخص می شود که حجم آزادسازی یارانه در مرحله دوم بیش از 5 برابر مرحله نخست خواهد بود. اگر اثرات تورمی آن را نیز 5 برابر در نظر بگیریم، با توجه به افزایش 10 درصدی نرخ تورم طی یکسال پس از مرحله نخست هدفمندی باید منتظر افزایش 50 درصدی نرخ تورم طی یک سال با اجرای کامل هدفمندی باشیم. البته در عمل این افزایش تورم می تواند بیش از 5 برابر نیز باشد چرا که روند تورم در زمان اجرای مرحله نخست نزولی و بازار ارز با ثبات بود اما هم اکنون با فزاینده بودن روند تورم و بی ثباتی نسبی در بازار ارز پس از اجرای مرحله دوم هدفمندی با ابعادی که آقای احمدی نژاد گفت باید منتظر توفان تورمی باشیم.

ضمن این که شرایط اجتماعی و همدلی لازم بین بخش های اقتصادی برای این کار وجود ندارد. در مرحله نخست هدفمندی تشکل های بخش خصوصی و اصناف متعهد شدند تا چند ماه پس از آغاز اجرای هدفمندی قیمت ها را افزایش ندهند و چنین نیز شد اما با خلف وعده دولت در حمایت از بخش تولید به نظر نمی رسد تولید کنندگان کالاها همراهی چندانی با اجرای این بار جهشی و بسیار گسترده هدفمندی داشته باشند. اگر در مرحله نخست هدفمندی دولت با همراهی بازار و بخش خصوصی توانست از جهش ناگهانی قیمت ها تا چند ماه پس از آغاز اجرا جلوگیری کند اکنون خطر جهش قیمت ها در بدو اجرای مرحله جدید هدفمندی کاملاً جدی است.مضاف بر این شرایط نامساعد نظام بانکی، حجم گسترده معوقات بانک ها، چک های برگشتی وافزایش نرخ بیکاری همه و همه حاکی از این است که اقتصاد ایران در شرایط فعلی تحمل شوک ویرانگری چون افزایش 5 برابری یارانه را ندارد و البته نگارنده کاملاً مطمئن است که دلسوزان نظام جلوی چنین بی تدبیری را خواهند گرفت.

*تهران امروز
روزنامه تهران امروز درسرمقاله خود با عنوان «شرط موفقیت اخضر ابراهیمی» به قلم «صادق الحسینی»آورده است:با توجه به سفر اخیر اخضر الابراهیمی نماینده ویژه سازمان ملل به سوریه و دیدار وی با بشار اسد، رئیس‌جمهور این کشور، امید می‌رود که تلاش‌های وی در حل و فصل مسالمت‌آمیز اختلافات در سوریه به نتیجه مثبتی نائل آید. البته برای اینکه اخضرالابراهیمی بتواند در این راستا به موفقیت برسد باید تمام عوامل درگیر داخلی و همچنین عوامل منطقه‌ای را در نظر بگیرد. منظور از عوامل درگیر داخلی آن گروه از شورشیان تروریست و مزدور، مثل گروه القاعده که تحت تاثیر مثلث ارتجاع منطقه (ترکیه، عربستان، قطر) می باشند نیست، بلکه مقصود اپوزیسیون سوری و مخالفان وطن پرست سوریه است که به‌دنبال دستیابی به یک راه حل سوری- سوری برای حل بحران سوریه هستند. در کنار اپوزیسیون داخلی، ابراهیمی همچنین باید به حمایت کشورهای منطقه که خواهان حل بحران سوریه هستند نیز توجه لازم را مبذول داشته باشد. در این صورت می‌توان امیدوار بود، وی به هدفش که همان حل مسالمت‌آمیز بحران سوریه است خواهد رسید. در این راستا باید اذعان کرد که اخلالگران خواهان حل مسالمت‌آمیز بحران سوریه نیستند و گروه‌های تروریستی و مزدور مثل القاعده که پول و سلاح از جانب غرب و مثلث ارتجاع دریافت می‌کنند، تمایلی به موفقیت طرح‌ها و اقدامات اخضرالابراهیمی ندارند. به همین علت ابراهیمی برای کسب موفقیت باید برای مهار گروه‌های اخلالگر برنامه قاطع و جدی ارائه بدهد. لازم به ذکر است، در جلسه‌ای که در ایرلند میان آمریکا و روسیه و شخص اخضرالابراهیمی برگزار شد، در اصل ایشان با یک چراغ سبز از جانب هر دو طرف دخیل در درگیری سوریه به میدان آمده تا برای حل بحران این کشور اقدامات لازم را صورت دهد. در واقع شرکت‌کنندگان در نشست ایرلند، به طرحی همانند طرح شش ماده ای ایران و لزوم رعایت عهدنامه ژنو در امور سوریه تاکید کردند. همانطور که واضح است در کنفرانس ژنو مسئله سوریه باز گذاشته شد، در حالی که در نشست ایرلند در باب سوریه و حل بحران در این کشور تصمیمات لازم اتخاذ گردید. بر این اساس پس از این نشست ابراهیمی حامل پیامی از جانب آمریکا بود که طی آن، طبق توافق نامه ژنو در سوریه باید یک انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شود البته با این شرط که بشار اسد در این انتخابات نباید کاندیدا شود اما این شرط مورد قبول اسد قرار نگرفت. در این راستا باید گفت، این پیش شرط به هیچ وجه معقول به نظر نمی‌رسد و بیشتر بیانگر ترس غرب و آمریکا ازنتیجه صندوق‌های رای و قدرت گرفتن مجدد اسد است. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که به لحاظ قوانین بین‌الملل هیچ قدرتی در دنیا حق دخالت در امور داخلی کشوری دیگر را ندارد و این امر که چه کسی رئیس‌جمهور روسیه شود را باید بر عهده مردم سوریه گذاشت. بر اساس شواهد و قراین موجود به نظر می‌رسد که غرب و آمریکا در نهایت به این نتیجه خواهند رسید که برای برون رفت از بحران سوریه، ابتدا باید آتش بس در داخل سوریه برقرار شود و سپس در سایه این آتش بس، یک حکومت انتقالی شکل بگیرد و در نهایت در سال 2014 انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شود. در تمام این مراحل باید توجه داشت که مردم سوریه تصمیم‌گیرنده نهایی سرنوشت کشورشان خواهند بود.

*حمایت
روزنامه حمایت درسرمقاله خود با عنوان «راه و رسم گزارش‌دهی به مردم»به قلم «اسماعیل جلیلی »آورده است:معمولا پس از مصاحبه‌‌های عمومی رییس‌جمهوری با خبرنگاران یا مصاحبه اختصاصی با رسانه ملی با موجی از انتقادها و واکنش‌ها به سخنان وی روبه‌رو می‌شویم که با توجه به تکرار این اتفاق به نظر می‌رسد رییس دولت باید بازنگری در نحوه بیان مطالب خود داشته باشد، هر چند که وی اکنون در پایان دوره مسئولیت خویش قرار گرفته و بعید است که چنین مصاحبه‌هایی بیش از یکی دو بار دیگر تکرار شود. معتقدم رییس‌جمهوری به دلیل آنکه مسئول امور اجرایی است و بار سنگین و مهمی را بر دوش می‌کشد، نباید هیچ محدودیتی در بیان مطالب خود با مردم داشته باشد و مردم هم انتظار دارند که رویدادها و واقعیت‌ها رااز زبان رییس‌جمهوری منتخب خود، بشنوند، با این حال چنین دیدگاهی مانع از آن نمی‌شود که رییس‌جمهوری در بیانش ملاحظاتی را در نظر نگیرد؛ ملاحظاتی که گاه باید به اقتضای منافع ملی و با توجه به معادلات جهانی مورد توجه قرار گیرد و گاهی شایسته است به دلیل رعایت مصالح داخلی لحاظ شود.گذشته از این ملاحظات کلی، رییس‌جمهوری اکنون که چند ماه بیشتر به پایان دوره مسئولیتش باقی نمانده است، باید در مصاحبه‌ها و نطق‌های خود چند نکته دیگر را مدنظر قرار دهد؛ اول آنکه برای مردم مشخص کند که تا چه میزان به شعارهایی که برای تعالی کشور داده عمل کرده است؟ و نتایج آن را که برای مردم هم ملموس باشد بیان کند. دوم آنکه عملکرد خود را در پایبندی به قوانین بالادستی چون قانون اساسی، سند چشم‌انداز، برنامه توسعه نشان دهد و صادقانه بگوید تا چه میزان شاخص‌های مورد توجه در این قوانین را محقق کرده است. سوم آنکه بدون ترس و واهمه‌ای نقاط ضعف خود و تیم همراهش را صادقانه با مردم در میان بگذارد و از مشکلاتی که ناخواسته و بر اساس پیش‌بینی غلط به وجود آمده از مردم عذرخواهی کند و در مقابل به مردم قول دهد که همه تلاش خود را برای برطرف کردن آن مشکل به کار خواهد بست.بی‌گمان، اینکه همه چیز را خوب جلوه دهیم و دایما بگوییم هیچ مشکلی وجود ندارد و همه چیز در جای خود است، مشکلی را حل نمی‌کند. مردم شاهد مشکلات، نارسایی‌ها و کاستی‌ها هستند؛ بنابراین این‌گونه خوب جلوه دادن اوضاع اعتماد مردم به مسئولان را از بین می‌برد. هر مسئولی که در جایگاه گزارش‌دهی به مردم قرار گرفت باید صادقانه و شجاعانه عملکرد خود در جامعه عمل پوشاندن به اهداف و شعارها، عمل به قوانین را با مردم در میان بگذارد، اعتراف به اشتباه و عذرخواهی را فراموش نکند، ارایه راهکار برای جبران خسارت‌ها و مشکلات به وجود آمده از قلم نیندازد و هیچ‌گاه از مدار صداقت و راستی خارج نشود.

*آفرینش
روزنامه آفرینش درسرمقاله خود با عنوان «" رسانه ملی، انتقاد سازنده و پیشنهاد"» به قلم «حمیدرضا عسگری»آورده است:بزرگترین سرمایه رسانه های دیداری،شنیداری و نوشتاری کسب اعتماد مخاطبان است که برای دست یابی به آن هزینه های هنگفت مالی درنظرگرفته می شود و برای جلب توجه حتی یک مخاطب رقابتی تنگاتنگ میان آنها صورت می گیرد. روند اعتماد جامعه به منابع خبری به این صورت است که مخاطبان دربررسی وصحت آزمایی عملکرد رسانه ها یک مقایسه تطبیقی میان آنها انجام می دهند. یعنی یک موضوع را از طریق مجاری مختلف خبری دنبال می کنند و دراین میان منابعی که موضوع را وارونه نشان می دهند از دور خارج شده و میان رسانه هایی که تفسیر مشابهی از سوژه خبری دارند، آن منبعی که بی طرفانه به انعکاس واقعیات می پردازد، به عنوان گزینه مورد اعتماد مخاطب انتخاب می شود.

درکشور ما نیز مخاطبان همین سیرگزینش را درمورد رسانه های داخلی، به خصوص رسانه ملی دنبال می کنند و توقع دارند رسانه ملی کشورشان به پوشش سراسری اخبار و واقعیت های تحولات داخلی و خارجی بپردازد. دربخش تفاسیر داخلی از وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قضاوتی نمی کنیم، اما درمورد پوشش بخش های خارجی و تحولات جهانی ومنطقه ای، رسانه ملی با برخی انتقادات روبه روست.

پوشش ناقص و یا عدم تامین خبری در برخی موضوعات سیاسی، عدم انعکاس تمامی واقعیت های موجود در عرصه تحولات و درگیری های منطقه ای، عدم شفاف سازی موضوع برای اقناع کنجکاوی مخاطب، از جمله مواردی است که باعث شده اعتماد عمومی به رسانه ملی کاهش و رجوع و اعتماد مخاطبان به رسانه های خبری خارجی افزایش یابد.

به عنوان نمونه، چندین ماه از درگیری های سوریه می گذشت اما رسانه ملی هیچ خبر و گزارشی را از درگیری های میان دولت دمشق و مخالفان مخابره نمی کرد، تا اینکه موج تحولات واخبار مربوط به سوریه در میان جامعه منتشر شد و تازه آن موقع بود که رسانه ملی تصمیم به انعکاس اخبار سوریه نمود. اما بازهم این اقدام اعتماد عمومی را جلب نکرد، چون تمام تحولات منعکس نمی شد ولذا نمی توانست اعتماد مخاطب را درمورد این حوادث جلب نماید.

درمورد قضیه اجلاس سران عدم تعهد نیز رسانه ملی اقدام به ترجمه ناقص صحبت های محمد مرسی نمود. فی الحال نیز این رویه درمورد تحولات مصر و اختلافات سیاسی میان اخوان المسلمین و مخالفین رییس جمهوراین کشور ادامه پیدا کرده است. بازتاب تحولات مصر در رسانه ملی سیاست دوگانه و گاهی متفاوت را دنبال می کند که نمی توان به علت وسیاست گذاری عوامل آن پی برد! . کافی است مخاطب، اخبار و تحلیل های شبکه العالم را با سایر بخش های خبری سیما مقایسه کند تا متوجه تفاوت آشکار میان آنها شود و دریابد که بخش های فارسی و عربی صدا و سیما ، دو خط کاملاً متفاوت از یکدیگر را درباره مصر و مرسی ، طی می کنند.

نقد ما از سر عناد و یا تخریب زحمات بی شائبه مدیران و کارکنان زحمتکش صدا وسیما نیست، بلکه از این موضوع نگرانی داریم که با این دست اقدامات؛ مردم جذب رسانه های بیگانه شوند. حسن اعتماد جامعه به شبکه های خارجی باعث می شود تا جهت دهی ها و خصومتی که سران غرب با نظام جمهوری اسلامی دارد، خود را در پشت این اعتماد نابه جا پنهان کند و تاثیرات منفی خود را برافکارعمومی القا نماید.

حقیقت این است که مردم ایران از بینش و افکاری روشن برخوردارند و تحولات منطقه و جهان را خیلی کارشناسانه تفسیر می کنند و می فهمند.

دراین میان آنچه اتفاق می افتد، بیم کاهش اعتماد به رسانه ملی و رجوع بیشتر مرم به رسانه های خارجی است که به مصلحت کشور و ازجمله خود صدا وسیمانیست.

لذا توصیه می گردد رسانه ملی با نظرسنجی هایی که گاه به گاه انجام میدهد و ذائقه مردم را آزمایش می کند، برنامه های خود را مورد تجدید نظر قرارداده و به میزان اعتماد عمومی در حد خاص مبذول نماید.

انشاءالله شاهد رکود و بی اعتمادی به رسانه های خارجی و متخاصم باشیم.

*ابتکار
روزنامه ابتکار درسرمقاله خود با عنوان «انگار آنها اصلا دموکراسی نمی‌خواستند؟» به قلم «سید علی محقق»آورده است:سرانجام تکلیف همه پرسی قانون اساسی مصرمشخص شد و با مشارکت 30 درصدی مردم و«آری»63 درصدی شرکت کنندگان، همان چیزی که اسلامگرایان مصر می‌خواستند تحقق پیدا کرد.
مردم مصر سال گذشته و حدود 8 ماه پس از پیروزی انقلاب خود، برای اولین بار پای صندوق‌های رای رفتند تا نمایندگان پارلمان مصر را برگزینند. نتیجه این انتخابات اگرچه دیری نپایید و پارلمان تازه تاسیس از سوی دادگاه عالی مصر و حکومت نظامی وقت منحل گردید اما در این انتخابات با وجود فاصله کوتاه آن از انقلاب بزرگ مصر، حدود 60 درصد از مردم مصر مشارکت داشتند. پس از آن در خردادماه امسال و در یک سالگی سرنگونی حسنی مبارک، مصری‌ها این بار برای انتخاب رئیس جمهور خود مشق دموکراسی کردند. انتخابات دوم مصرجدید از جهات بسیاری هم برای مصر و هم برای ناظران جهانی حایزاهمیت بود. وجود نامزدهای متنوعی از طیف‌های سیاسی، اجتماعی و مذهبی در مرحله اول و شکل گیری دو قطبی حساس اسلام گرایی و سکولاریسم در مرحله دوم باعث تشدید حساسیت انتخابات ریاست جمهوری مصر گردید. با همه این احوال فقط حدود 50 درصد مردم مصر در انتخابات مشارکت کردند. به عبارتی پس از سالگرد انقلاب میزان مشارکت مردم نسبت به 6 ماه قبل از آن حدود 10درصد کاهش پیدا کرد.
این روند نزولی و روی گردانی مردم مصر از دموکراسی و مهم ترین نماد آن یعنی انتخابات و صندوق‌های رای انگار اما سر ایستادن ندارد. مصری‌ها در روزهای گذشته و در‌آستانه دوسالگی بهارعربی برای سومین بار پای صندوق‌های رای رفتند تا این بار در یک همه پرسی بسیار مهم به پیش نویس قانون اساسی رای « آری» یا « نه» بدهند و از این راه سمت وسوی آینده کشور و انقلاب خود را مشخص کنند. این همه پرسی اما در حالی عملیاتی شد که صدور فرمان‌های جنجالی محمد مرسی، تصویب پیش نویس قانون اساسی در مجلس کاملا یک طرفه موسسان مصر و دستور برگزاری عجولانه همه پرسی بار دیگر مصر را غرق در‌آشوب و تنش کرده و فضای دو قطبی تقابل اسلام گرایی و سکولاریسم در کشور تشدید شده بود. با وجود همه فشارها و تنش ها، مرد اسلامگرای کاخ ریاست جمهوری از موضع خود عقب ننشست و همه پرسی در زمان تعیین شده و دو مرحله برگزار گردید. با تشدید تنش‌ها و هشدار و انذارهای مخالفین و موافقین، انتظار می‌رفت حساسیت اجتماعی طرفداران دو قطب بالا گیرد و شاهد یک همه پرسی پر رونق در مصر باشیم. اما چنین نشد و نتیجه مشارکت مصری‌ها و استقبال آنان از انتخابات آزاد مایوس کننده تر از قبل بود.
بر اساس گزارش‌ها در دو دور اول و دوم مجموعا فقط حدود 30 درصد از مردم مصر در همه پرسی قانون اساسی شرکت کردند و حدود 63 درصد از مشارکت کنندگان نیز به این پیش نویس رای مثبت دادند.
فارغ از چند و چون نتایج هر سه رای گیری و اینکه از پس این انتخاب‌ها چه تفکری بر مصر حاکم شده است، میزان مشارکت و حساسیت سیاسی مردم در این کشور انقلابی جای سوال و تعجب بسیار دارد. مصر و قاهره از گذشته تاکنون، همواره نقشی محوری و رهبرگونه در تحولات خاورمیانه، جهان عرب و جهان اسلام ایفا نموده است. به فاصله کوتاهی پس از اولین جرقه بیداری اعراب در تونس و سقوط حاکمیت بن علی، جوانان انقلابی مصر بیرق رهبری بهار عرب را به دست گرفته و در کوتاه زمانی حسنی مبارک را از کاخ ریاست جمهوری به پایین کشیدند تا همچون گذشته قاهره محور تحولات باشد و این بار نماد جدید دموکراسی خواهی در منطقه لقب بگیرد. با این حال در طول دو سالی که از آغاز بهار عربی و بیداری اسلامی گذشته، روند مشارکت مردم مصر در هر انتخابات در مقایسه با انتخابات پیشین به شدت نزولی و مایوس کننده شده است. از این رو دیگر کمتر نشانه ای از نماد بودن این کشور برای دموکراسی خواهی و حتی میل مردم مصر به تعیین سرنوشت از طریق صندوق‌های رای، می‌توان پیدا کرد.
از سوی دیگر نتیجه میانگین مشارکت 40 تا 50 درصدی مصری‌ها در سه انتخابات گذشته چیزی جز پیروزی‌های پی در پی گروه‌های اسلام گرا و به طور مشخص جماعت اخوان المسلمین نبود. چه در انتخابات پارلمانی ابطال شده، چه در انتخابات ریاست جمهوری و چه در همه پرسی قانون اساسی بین 50 تا 60 شرکت کنندگان در انتخابات با نظر و رای اسلام گرایان اخوانی همراهی کرده اند. این در حالی است که به گواهی ناظران بی طرف، طرفداران اخوان و سلفی‌ها در روزهای اول انقلاب چندان میانه ای با تجمعات و راهپیمایی‌های اعتراضی نداشته اند و تا روز سرنگونی حسنی مبارک کمتر نشانه ای از حضور آنها در خیابان‌ها به چشم می‌آمد. با در نظر گرفتن این خانه نشینی‌های دوران انقلاب می‌توان گفت که حتی نیمی از همین رای دهندگان مصری هم دو سال پیش چندان دغدغه ای برای دموکراسی و اعتقادی به انقلاب و سرنگونی مبارک نداشته اند. با کنار هم قرار دادن موارد گفته شده می‌توان این گونه استدلال کرد که در خوشبیانه ترین حالت فقط 20تا25 درصد مصری‌ها واقعا هنوز هم میل و هم امید به دموکراسی دارند و تکلیف بقیه مردم این کشور با دموکراسی خواهی چندان روشن نیست.
نکته قابل تامل حوادث دو سال گذشته مصر این است که در این مدت استقبال نسبی مصری‌ها از اسلام گرایان اخوان المسلمین و حاکم شدن همه جانبه آنان بر کشور، به غافلگیری گروه‌های لیبرال و سینه چاکان اصلی دموکراسی، تشدید تقابل اسلام گرایی و سکولاریسم و بروز بحران از پی بحران در کشور منجر شده است. طنز ماجرا اینجاست که این حوادث پی در پی باعث شده است تا اعتقاد دو گروه به مبحثی به نام دموکراسی و ابزاری به نام «صندوق رای» 180 درجه نسبت به دوسال پیش عوض شود. زمانی در میدان تحریر همه گروه‌های غیر اسلامگرا متشکل از لیبرال ها، ملی گراها، چپ‌های سوسیالیست و ناصریست‌ها همه یک صدا در کنار«ارحل مبارک» انتخابات آزاد را فریاد می‌زدند و همزمان اسلام گرایان در خانه‌های خود ماجرا را از تلویزیون الجزیره و العربیه دنبال می‌کردند. اکنون و با سپری شدن سه انتخابات و افول بخت گروهای لیبرال و ملی گرا، همواره اسلامگرایان خواستار انتخابات آزادند و معترضان هنوز به اجتماعات مردمی، میدان تحریر و زورآزمایی خیابانی امید دارند.

*مردم سالاری
روزنامه مردم سالاری درسرمقاله خود با عنوان «چراغ زرد!» به قلم «علی ودایع»آورده است: نحوه رانندگی ایرانیان در جهان منحصر به فرد است؛ برخی از ایرانیان گمان می‌کنند ارابه آهنین آنها هیچ تعهدی در مقابل قانون و جامعه ندارد و تمایل به گریز از قوانین راهنمایی‌و‌رانندگی در آنها فوران می‌کند.

لایی‌کشی، نادیده گرفتن حق تقدم، عبور خلاف جهت در خیابان‌های یک‌طرفه، توقف بر روی خط عابر پیاده، انحراف ناگهانی به چپ یا راست، حرکت با سرعت غیرمجاز در خط کندرو یا سرعت کم در لاین سبقت نمونه‌هایی از هزاران قانون‌گریزی رانندگان قانون‌گریز است. هنوز معلوم نیست مالکیت اتومبیل چه حسی به رانندگان خاص می‌دهد که خود را پاسخگوی هیچ چیز و هیچکس نمی‌دانند. این رانندگان بی‌مسوولیت روزانه مسبب هزاران تصادف و مرگ چندین هموطن می‌شوند که آمار و ارقام آن با جنگ‌های فرامنطقه‌ای ایالات متحده نیز برابری می‌کند.

متاسفانه برخی شهروندان نیز که سوار بر ارابه آهنین نیستند به قوانین احترام نمی‌گذارند و به حقوق رانندگان بی‌احترامی می‌کنند. چرخه‌ای دوسویه و ناخوشایند که ثمرات ناخوشایندی در پی دارد.

رانندگی ایرانی همزاد دیگری دارد به نام فوتبال ایرانی؛ دنیای آشفته فوتبالیست‌ها با پول‌های میلیاردی که جابه‌جا می‌شود حرف و حدیث‌هایی که مبنی بر قانون‌گریزی باشگاه‌های فوتبال و سوپراستارهای آنها وجود دارد ثمره‌ای ندارد جز نتایج نه چندان دلچسب و مایوس کننده تیم‌ملی فوتبال ایران.

دیپلماسی هم تجربه‌های جالبی را علی‌رغم برخی موفقیت‌های بزرگ در پرونده خود می‌بیند. یاسر عرفات 6 روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 57، تهران را خانه خود نامید اما در سال 1988 در مقابل اسرائیلی‌ها عقب‌نشینی گام به گام خود را شروع کرد تا در سال 1993 در حضور بیل‌کلینتون (رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده) دستان اسحاق رابین را فشرد.

ایرانیان یک روزی او را ستاره می‌دانستند اما در آن روزها در مقابل رفتار عرفات مبهوت شدند اگر چه ارزش‌های آزادی‌خواهانه باقی ماند اما برخورد با عرفات درس عبرت نشد!

در آشفته‌بازاری که مرسی در مصر به راه انداخته است برخی در تهران از جانشین حسنی‌مبارک حمایت می‌کنند. متاسفانه این گروه مواضع آقای مرسی را علیه سوریه و منافع ایران و نیز سلفی‌گری وی را نادیده می‌گیرند. در حالی که سلفی‌های تندرو، همان برادرخوانده‌های وهابیون هستند، نباید فراموش کرد که وهابیون همان‌هایی هستند که بر طبل نفاق میان مسلمانان می‌کوبند، طالبان و القاعده ثمره منحوس تروریسمی است که سلفی‌ها برای پیاده کردن «شریعت اسلام» عملیاتی می‌‌کنند.

ورای همه آنچه که گفته شد، در سیاست ایرانی همه مسایل تشدید شده رانندگی ایرانی است. سیاستمداران ایرانی در تعاملات سیاسی داخلی با آنچنان شتابی حرکت می‌کنند که نتیجه آن نزاع‌های پشت پرده‌ و حتی اصطکاک بین برخی قوا می‌شود.

متاسفانه برخی خود را صاحب قدرت می‌دانند که محق به هر کار فراقانونی هستند. این گروه خاص با وعده‌های تهاجمی و افشاگرانه همه را به مبارزه می‌طلبند و در کنار این گروه هستند کسانی که در مقابل رخدادهای داخلی به عنوان پیاده نظام دشمن عمل می‌کنند. آنهایی که بهره‌ای از قدرت نبرده‌اند با بی‌میلی همیشه سازناکوک می‌نوازند.

در دنیای سیاست ایرانی، تعادل و تعامل همراه با احترام به قانون حلقه گمشده است که می‌تواند راه چاره برون از وضعیت کنونی باشد.

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری 92 و چهار سال پس از ماجراهای انتخابات ریاست جمهوری 88 زمزمه‌‌های ناخوشایندی شنیده می‌شود که سلامت افراد را نشانه رفته است که هوش و ذکاوت دستگاه‌های قضایی را می‌طلبد.

بعضی رفتارها و اختلاف افکنی‌های سیاسی توام با سرعت غیرمجاز با روندی که در پیش گرفته شده است می‌تواند باعث اتفاقاتی شود که نتیجه‌ای جز اتلاف سرمایه و انرژی ایران اسلامی ندارد.

در کنار تصویری که از وضعیت سیاست ایرانی وجود دارد، عملکرد نفر اول اجرایی ایران هر روز حساسیت برانگیزتر می‌شود. از دو ماه پیش شایعاتی منتشر شده بود که از فروردین یا اردیبهشت ماه یارانه‌ها 5 برابر می‌شود که سخنان احمدی‌نژاد تلویحا شایعه را تایید کرد. در آستانه انتخابات عملیاتی شدن این پروژه، اولا انتخاباتی بودن عملکرد پاستور را به ذهن می‌رساند. دوما: در حالی که موج‌گرانی، تورم و بیکاری اقشار مختلف پایین دستی و میانی جامعه را به شدت در مضیقه قرار داده است، سماجت برای اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها، سماجت رانندگان برای تصاحب یک لاین را در ذهن زنده می‌کند.

توزیع پول بیشتر یعنی افزایش نقدینگی و در نهایت رسیدن نرخ تورم به کره ماه! موضوع آنقدر جدی است که حتی مطرح شدن افزایش 5 برابری یارانه توام با 5 برابر شدن قیمت بنزین، قیمت دلار و سکه را چند باره دچار التهاب و افزایش کرده است. اگرچه دولتی‌ها دست‌های پنهان و تحریم‌ها را عامل افزایش تورم می‌دانند اما دستگاه قضایی به گفته صریح رئیس این قوه، چشم انتظار نام عاملین التهاب بازار و 300 نفر ادعایی است.

از طرف دیگر آنهایی که مدعی دیپلماسی پیشرو و نفوذ خاص خود در جهان بودند چگونه است که امروز در مدیریت اقتصاد ایران یا حتی اختصاص دادن ارز مورد نیاز دچار مشکل شده‌اند؟

بعضی سیاستمداران ایرانی، فارغ از چپ، راست، جریان سوم، بالا، پایین، همه و همه باید بدانند، اگرچه برخی تاکنون توانسته‌اند به هر نحو ممکن و گاهی حتی عبور از چراغ قرمزها به بقای خود ادامه دهند ولی در تقاطع پیش‌رو و چراغ زردی که مشاهده می‌شود، قابل عبور نیست.

نارضایتی عمومی از اختلاس و رانت خواری برخی افراد و آقازاده‌ها در کنار صدای استخوان‌های مردم زیر بارگرانی‌ها چراغ زردی نیست که بتوان از آن با بی‌تفاوتی عبور کرد. برخورد با پرونده اختلاس 3 هزار میلیاردی و نظیر آن، التزام عملی به قانون اساسی و منویات مقام معظم رهبری در آستانه انتخابات می‌تواند تنها راه برون‌رفت از وضعیت کنونی باشد.

*دنیای اقتصاد
روزنامه دنیای اقتصاد درسرمقاله خود با عنوان «ضرورت مواجهه کارشناسی با یارانه‌ها» به قلم «محمد شریعتمداری»آورده است:یارانه‌ها (subsidies) با اهداف جبران تنزل قدرت خرید مردم (بعد تقاضاDemand side)، قدرتمندسازی تولید (بعدعرضه supply side)، جلوگیری از قاچاق و هم‌طرازی با قیمت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی طراحی و اجرا می شود.

طرح هدفمند ساختن یارانه‌ها و بعدا قانون هدفمندی یارانه‌ها کمابیش با اهداف فوق و بیشتر با تقویت و جانبداری از بعد تقاضا تدوین و اجرا شده؛ بنابراین در ادامه راه نیز باید چنین بشود.
تهیه و اجرای طرح عظیمی نظیر هدفمند ساختن نظام یارانه‌ها به لحاظ آثار و پوشش و پیش نیازها و تداوم مسیر و تکمیل و نظارت بر روند اجرا نیاز به کارشناسی گسترده، فراگیر، پویا و غیر مکانیکی دارد.
استفاده مستمر از مجریانی امین، شجاع و باورمند به این قانون و ایجاد جو ذهنی و اجرایی مثبت، در کنار رصد کردن آثار منفی و تبعات ناشی از آن با توجه به رهاوردهای علمی و تجارب سایر کشورها (برخی کشورهای آمریکای جنوبی، لهستان، بلوک شرق سابق پس از فروپاشی شوروی) در تقویت آثار مثبت و به بار نشستن طرح بسیار موثر می‌باشد.
هدفمندسازی یارانه‌ها یک ضرورت در اقتصاد کشور ما بوده و هست، به همین دلیل مخالفت با اصل آن بسیار قلیل بوده و این امر خود برای اجرای چنین طرحی یک موهبت به شمار می‌آید.
در طول زمان آنچه ممکن است، طرح و قانون مذکور را ضعیف، مخالفت‌برانگیز و کم‌اثر نماید، فرآیند اجرا است.
برخورد ترحم آلود و قیم مآبانه با مردم یارانه‌بگیر، برخی اقدامات نظیر فرستادن پیامک جهت انصراف، می‌تواند ضعف در کارشناسی یا اجرا را به جامعه القا کند؛ بنابراین نکاتی نظیر همین نکته می‌تواند بسیار با اهمیت شمرده شود.
به اعتقاد اینجانب الان هم نمی‌توان ادعا کرد که یارانه‌ها هدفمند شده و قدرت خرید مردم تناسب منطقی و اقتصادی با بهای واقعی سبد مصرفی دارد. نمی‌شود روزانه شدن افزایش‌های بی‌ضابطه و رهایی قیمت‌ها را که متاسفانه گاهی یادآور تجربه ایام جنگ جهانی دوم در برخی کشورها و مشخصا آلمان است، دید و همچنان دم از هدفمندی یارانه‌ها زد. نمی‌شود افزایش قیمت ارز را که اثر شدید بر تولید و مصرف و توزیع درآمدها دارد، دید و در عین دلاریزه شدن هزینه زندگی و مصرف مردم و ریالی بودن درآمدها، به ثابت ماندن یارانه‌ها راضی شد و با برخورد سیاسی با مساله‌ای اقتصادی، از سنگ‌اندازی و مانع‌تراشی سخن گفت، که مردم همه مسوولان ما را یکی می‌بینند و علاقه‌مند هستند که اختلافات دیدگاه‌های درون سیستم به نفع آنان یا بهتر بگوییم به نفع تامین منافع ملی حل و فصل شود. مطالبات مردم، برای اینکه با مساله یارانه‌ها ایستا برخورد نشود، در راستای جبران کاهش قدرت خرید مردم حرکتی عزتمند انجام شود و هدفمندی یارانه‌ها، از برخوردهای مکانیکی و سیاسی فاصله بگیرد، مطالباتی است به حق و شرایط پیش‌گفته با پرداختی فعلی فاصله بسیاری دارد. در یک بررسی کارشناسانه با لحاظ شرایط فعلی قیمت‌ها خصوصا قیمت ارز و انرژی می‌توان گفت که ارزش واقعی یارانه نقدی در شرایط فعلی به شدت تنزل کرده و نگاه سیاسی به این پدیده می‌تواند این مبلغ را بیشتر ذوب کند و تحولات دو روز گواه این مدعاست.
استفاده از طرح هدفمندی یارانه‌ها به مثابه ابزاری سیاسی برای تخریب دولت و یا برعکس ابزاری برای مردم فریبی از نگاه نگارنده گناهی است، نابخشودنی و معتقد است بیان این مطلب حرکتی در جهت احقاق حق مردم شریفی که در همراهی با اجرای این طرح بزرگ اقتصادی بسیار شجاعانه عمل کردند و با توجه به بررسی‌های کارشناسی، در جهت منافع و مصالح ملی ایران است.
نظارت بر روند قیمت‌ها، سپردن امر مردم به خود آنان بر اساس اعتماد و از موضع تکریم آنان، رصد کردن تخلفات و سوء استفاده از جو حاصل از اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها و برخورد قاطع با این امور به نظر اینجانب یک ضرورت است.

*وطن امروز
روزنامه وطن امروز دریادداشت خود با عنوان «این فوتبال دولتی نیست» به قلم «علی عالی»آورده است:1- سیستم مدیریتی ورزش ایران مکانیسمی برای اتلاف سرمایه کشور است. کمتر مدیری توانسته سیستمی به وجود بیاورد که اینرسی ایجاد کند و حتی بعد از تودیع مدیر، چرخ سیستم همچنان بر محور ثبات و توسعه بچرخد. ورزش حرفه‌یی بخشی از اقتصاد است و لزومی هم به پیوند نیست اما وقتی در اقتصاد ایران هیچ رقابتی وجود نداشته باشد آنگاه همه «تولید»ات مصرف داخلی پیدا می‌کند. کره جنوبی از سال 1962 تا 2002 مبلغی حدود صد میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خارجی جذب اقتصاد بخش خصوصی کرد و تحولی شگرف را در کشور به وجود آورد، ایران هم از سال 1384 تا 1390 حدود 550میلیارد دلار درآمد نفتی داشت که این پول اصلا در بخش خصوصی هزینه نشد! علت چه می‌تواند باشد؟ مطمئنا «فرهنگی» است. هیچ دقت کرده‌اید ما برنج و گندم را از امریکا، تایلند، پاکستان و حتی امارات وارد می‌کنیم و شکر از برزیل و گوشت را از آرژانتین می‌آوریم اما هیچ‌کدام از اینها نفت ایران را نمی‌خرند!
علت چه می‌تواند باشد؟ مطمئنا به «فرهنگ» گفت‌وگو و مدیران ایرانی بازمی‌گردد. توسعه، «انسان ویژه» می‌طلبد که با این فرهنگ به دست نمی‌آید...

2- فوتبال ایرانی بخشی از فرهنگ ایرانی است، این روزها همه در «کما» هستند و چنین «بی تفاوتی»ای در ورزش ایران بی‌سابقه است. تیم ملی از مسابقات غرب آسیا حذف می‌شود و کمترین واکنشی به این «شکست» داده نمی‌شود، انگار آستانه تحمل جامعه ایرانی آنقدر بالا رفته است که دیگر «شکست»ها برایشان اهمیتی ندارد. دقیقا مثل واکنش جامعه به حادثه کودکان دبستانی در شین‌آباد؛ علی کفاشیان و حمیدرضا حاج‌بابایی هم چندان با هم تفاوتی ندارند. شاید علت بی‌تفاوتی، شکاف میان توقعات و انتظارات مردم با رفتار مسوولان است. این «فرهنگ» درست‌شدنی است؟

3- برخلاف عقیده رایج، فوتبال ایران دولتی نیست، خصوصی هم قطعا نیست، مدلی ویژه در ساختار ایران؛ شاید فوتبال قبل از انقلاب را بتوان دولتی دانست چراکه دولت همه امکانات را در اختیار تیم‌ها قرار می‌داد اما امروز دولت تنها به فوتبال «هزینه» تزریق می‌کند و نه «سرمایه» و «پول» بی‌حساب تعارف می‌کند و نه راه «پول» درآوردن و برای همین فوتبال ایران روی «تفکر» مدیران ایرانی به این روز رسیده، به همین روی «فرهنگ» ایرانی به سقوط نزدیک می‌شود و موفقیت‌هایش هیچ‌گاه ثباتی ندارد. نخستین قدم در پیشرفت، خانه تکانی نهاد دولت است. چه کسانی تصمیم می‌گیرند؟ مدیریت‌شان چگونه است؟ فکر آنها چگونه است؟ به توسعه تعلق فکری دارند؟ جهان بیرون را می‌شناسند؟ به سیستم، ساختار و قواعد آشنایی دارند؟ شک نکنید مدیری که پول را به فوتبال تزریق می‌کند اصلا برایش اهمیتی ندارد «هزینه»ها چطور و چگونه در حال انجام است.

4- این روزهای تیره را از «خودمان» داریم. اشخاص تصمیم‌گیرنده نوع نگاهشان با ما فرق دارد و برای همین اهمیتی برای نظر ما قائل نیستند. تیم ملی باز هم شکستی دیگر را تجربه کرده است و مشخص نیست حالا باید شکست را نقد کنیم یا «در مقطع حساس کنونی» سکوت کنیم تا تیم ملی با آرامش بتواند به حضور در جام جهانی امیدوار باشد! این فرهنگ از همه ما نسلی ساخته است که آزمایش و تجربه‌های نسل گذشته را فراموش می‌کند؛ نسلی که هرچه می‌گذرد همه ما منفعل‌تر و کم‌حرف‌تر می‌شویم و به این شکست‌ها، بی‌قانونی‌ها، اتفاقات بد و روزگار روزمره «عادت» می‌کنیم. واقعا این جنون فراموشی و بی‌تفاوتی برای چیست؟

انتهای پیام/
خبرگزاری تسنیم : انتشار مطالب خبری و تحلیلی رسانه‌های داخلی و خارجی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر می‌شود.

پربیننده‌ترین اخبار رسانه ها
مهمترین اخبار رسانه ها
مهمترین اخبار تسنیم
پرواز خارجی
همراه اول
ایران مال
بلیط هواپیما
قاصدک۲۴