آیت‌الله قرهی: خدا نمی‌خواست شمر، شمر شود/دعا؛ قرآن صاعد است

خبرگزاری تسنیم: آیت‌الله قرهی می‌گوید: وقتی باران می­‌بارد، کسی که چتر دستش می­‌گیرد، خودش مانع ریزش باران بر وجودش می‌­شود. یعنی تویی که به واسطه گرفتن چتر مانع از فرود قطرات رحمت الهی، باران بر وجودت شدی و إلّا باران رحمت الهی همین‌طور می‌بارد.

آیت‌الله قرهی: خدا نمی‌خواست شمر، شمر شود/دعا؛ قرآن صاعد است

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، بیست و ششمین جلسه شرح دعای ابوحمزه ثمالی با حضور آیت‌الله قرهی در حوزه علمیه امام مهدی(عج) برگزار شد. متن درس اخلاق و تفسیر ایشان در این جلسه که در شب آخر ماه مبارک رمضان برگزار شد، به شرح زیر است:

«وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏ »

علّت بهره‌برداری متفاوت از فیوضات دائمی و همگانی الهی

شب بسیار مهمّی است، شب دور شدن از بهترین ماه­‌ها، بهترین ایّام و بهترین ساعات، ماه مبارک رمضان. امّا بحثمان این فراز بود: «وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏»، عرض کردیم پروردگار عالم به همه مرحمت می‌­کند و عطایای او «عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» است، منتها گیرایی­‌ها و وسع خودمان است که باعث می­‌شود به اندازه‌های متفاوت از این لطف خدا، نعم الهی و فضایلی که بزرگواری و مرحمت می­‌کنند، بهره‌مند ­شویم.

لذا اولیاء خدا می‌­گویند: هر چه از ناحیه پروردگار عالم برسد، صددرصد تامّ و در حدّ کمال است؛ یعنی پروردگار عالم نعمت خود را تامّ و کامل به همه انسان‌ها می­‌دهد، منتها اگر نتوانیم بهره‌برداری کنیم، نشان می‌دهد که گیرایی ما کم است و دستگاه گیرنده ما خوب نتوانسته از نعم الهی بهره­مند شود.

علّت آن هم پرواضح است، عرض کردیم: یکی از نکاتی که برای ماه مبارک تبیین کردند، این است که فرمودند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون‏». تازه «لعلّ» است؛ یعنی می­‌فرماید: شاید متّقی شوید. معلوم است بهره‌­بردای به اندازه تقوا، به اندازه دوری از گناهان، به اندازه مطیع فرامین الهی بودن به وجود می‌­آید و وقتی بیان می‌شود: عطایای پروردگار عالم «علی اهل مملکتک» است؛ یعنی این که شما تصوّر نکنید فقط برای قشر خاصی مثل مؤمنین و مسلمین است، خیر، برای همه هست، حتیّ برای گبر و کافر و بت­ پرست! منتها یکی خودش به واسطه گناه و انحرافات فکری که در ذهنش به وجود می­‌آید، باب فیض را می­‌بندد و إلاّ مشکل که پروردگار عالم نیست.

اولیاء خدا یک مثال می‌­زنند، می­‌گویند: وقتی باران می­‌بارد، آن کسی که چتر دستش می­‌گیرد، خودش مانع برای ریزش باران در وجودش می­‌شود. یعنی تویی که به واسطه گرفتن چتر در دستت مانع از فرود قطرات رحمت الهی، باران بر وجودت شدی و إلّا باران رحمت الهی همین‌طور می­‌بارد.

پروردگار عالم ماه مبارکش، برای همه است، می‌فرماید: « کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» و الآن هم برای شماهاست، « کُتِبَ عَلَیْکُمُ ». حالا اگر کسی برداشت نکند، دیگر خودش مقصّر است. « کُتِبَ » یک تعبیری عند الاولیاء است که یعنی دیگر، حتمی است؛ یعنی یک چیزی که دیگر نوشتند، امضاء شده است، به تعبیری برو برگرد ندارد، تمام است و به تعبیرعامیانه هیچ مویی لای درزش نمی‌رود. لذا همه می‌­توانند استفاده کنند، امّا اگر همه استفاده نمی­‌کنند، یا هر کس به نوعی استفاده می­‌کند، آن دیگر گیرایی وجود خود اوست. اگر گیرنده­‌اش خیلی صاف و عالی بود، از فیوضات، زیاد بهره می­‌برد، امّا اگر گیرنده­‌اش، ضعیف بود، یا نعوذبالله خراب بود، معلوم است که نمی­‌تواند بهره ببرد. پس منع از ناحیه خدا نیست و خدا هم منع نمی­‌کند.

لذا در این فرازی که بیان می­‌کنیم، می‌گوییم: «وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة ‏»، اصلاً از صفات پروردگار عالم این است که همیشه عطا می­‌کند، سائل هر چیزی باشی، عطا می‌کند. لذا برای همین است که می‌گوییم از صفاتت این نیست که امر به سؤال کنی و بعد مانع بشوی.

خدا که مانع عطائش نمی‌­شود و برای کافر هم است، پس چرا بعضی­‌ها بهره نمی­‌برند؟ چون کافر در جریانی افتاده که گیرنده‌اش خراب شده، دیگر طبیعی است نمی­‌تواند عطاها را بگیرد و از فیوضات دور است.

خداوند عطایش را دو دستی تقدیم همه می‌کند!

خیلی جالب است نکته­‌ای را عرض کنم که بسیار عالی است. اولیاء خدا، عرفا از جمله سلطان‌العارفین، آیت‌الله ملاّ فتحعلی سلطان‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمایند: این «یا باسط الیدین بالعطیّة» که هم در عطایایش بسط دارد و هم دو دستی تقدیم می­‌کند؛ فقط متعلّق به محبیّن و شیعیان و مسلمین نیست، بلکه خدا این‌قدر کریم است که به همه بنده­‌هایش، وقتی عطا می‌کند، دو دستی عطا می­‌کند. منتها اگر کسی دستش را در آن  ظرف رحمت الهی نمی­‌برد و خودش، خودش را از عطاء الهی ذوالجلال و الاکرام محروم می­‌کند، این دیگر ارتباط به ذوالجلال و الاکرام ندارد؛ چون پروردگار عالم به همه عطا می­‌کند.

خدا نمی‌خواست شمر، شمر شود!

اولیاء خدا می­‌فرمایند: شک نکنیم که پروردگار عالم نمی‌­خواست شمر، شمر بشود. باور کنیم پروردگار عالم نمی‌­خواست اوّلی و دومی این‌طور باشند. باور کنیم که پروردگار عالم نمی­‌خواست طواغیت عالم این‌طور باشند. آیا نمونه‌ای برای باورکردن داریم؟ بله، خود قرآن به موسی کلیمش، آن نبیّ مکرّم(علی نبیّنا و آله و علیه الصّلاة و السّلام) می­‌فرماید: حتّی وقتی می‌­روی با فرعونی که ادّعای «أنا ربّکم الأعلی» کرده؛ حرف بزنی، اوّل با قول لیّن و نرم حرف بزن؛ یعنی او را برگردان.

قول لیّن عندالعرفاء این است که برای فرعون یک کاری کن که برگردد. شاید کسی بگوید: آقا! او ادّعا کرده، آن هم چه ادّعای بزرگی، «أنا ربّکم الأعلی» گفته، به ما باشد، می­‌گیریم پدرش را در می­‌آوریم و محاکمه‌اش می‌کنیم که غلط زیادی نکند. امّا پروردگار عالم می‌­گوید: این ادّعا کرده و روی ادّعایش هم ایستاده، امّا وقتی پیش او می‌­روید، با قول لیّن حرف بزنید.

برای همین است که ما راجع به متّهم داریم که چون مجرم نیست، اوّل با قول لیّن با او حرف بزنید. بعد که جرمش محرز شد، به اندازه همان جرمش با او برخورد کنند. حتّی وقتی قنبر مولا یک ضربه زیادتر زد، حضرت فرمود: از او طلب عفو کن، اگر پذیرفت که پذیرفت، اگر نه باید بخوابی و ضربه اضافی را به خودت بزنند. این عدل امیرالمؤمنین و رنگ و بوی حکومت علوی است. یعنی این‌قدر باید مواظبت کنید.

پروردگار عالم به همه بندگانش عطاهایش را می‌دهد، پس «علی اهل مملکتک» است، نه «علی اهل الایمان»، نه «علی المؤمنین»، نه «علی المسلمین» و ...، بلکه پروردگار عالم می­‌خواهد به همه مملکتش را عطا کند و منع هم نمی‌کند. تازه امر می­‌کند که همه بخواهند و سائل باشند. بعد هم که خطاب می­‌کند: «یا ایّها النّاس انتم الفقراء الی اللّه»، عرض کردیم خطاب نمی­‌کند: «یا ایّها المؤمنین، یا ایّها المسلمین»، بلکه می­فرماید: همه شما فقیرید؛ یعنی همه‌تان از من درخواست کنید، من هم به شما عطا می­‌کنم.

چرا خدا می‌خواهد که ما دعا کنیم؟

تازه عرض کردم باز هم متأسفانه ما این‌قدر به تعبیر عامیانه قلدر هستیم که حتّی سؤال نمی‌­کنیم، امّا او باز هم این‌قدر کریم است که به آن کسی هم که مسئلت نمی‌کند، می‌دهد. عرض کردیم در دعای رجبیه می­‌گوییم: «یامن یعطی الکثیر بالقلیل» زیاد می‌دهی به خاطر کم، «یا من یعطی من سئله» به کسی که مسئلت می‌­کند، عطا می‌کنی، «یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنّناً منه و رحمة» امّا تو حتّی به آن کسی هم که مسئلت نمی‌کند از روی مهربانی و رحمتت، عطا می‌کنی. ولی سؤال کردن چیز دیگری است.

اگر پرسیدند: چرا ما باید از خدا مسئلت کنیم و دعا کنیم؟ یا گفتند: خدا که به همه می‌­دهد «یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنّناً منه و رحمة»، پس چرا می­‌خواهد ما از او مسئلت کنیم؟ جوابش این است که در مسئلت کردن با پروردگار عالم انسان صحبت می­‌کند و خدای متعال دوست دارد بندگانش با او حرف بزنند.

بعضی از بزرگان یک تعبیر عجیبی دارند، از جمله آن عارف بالله، ملّا هادی سبزواری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که هم متخلّق به اخلاق الهی بود و هم فیلسوف عظیم‌الشّأنی بود که منطق و فلسفه را به نظم درآورد و به منظومه ملّا هادی سبزواری، آن آیت عظمی معروف است. به ضرس قاطع عرض می­‌کنم هنوز که هنوز است خیلی‌ها بعضی از اشعارش را متوجّه نشدند و خوب نتوانستند شرح بدهند. این مرد الهی نکته‌ای را راجع به همین دعا و در خواست بیان می­‌کند، می‌فرماید: «السؤال و المسئلة شدّت الحبّ من الله تبارک و تعالی الی الخلایق» نه «مِن النّاس»، بلکه «مِن الله تبارک و تعالی الی الخلق»، یعنی عامل مسئلت کردن و سؤال، خود خداست، آن هم از بس به بندگانش علاقه دارد، لذا این از شدّت الحبّ است.

پروردگار عالم بسیار عشق می‌کند و دوست دارد بندگانش با او حرف بزنند. یک مثال بزنم که البته در مثال مناقشه نیست و عیبی ندارد؛ چون من یک کد دادم که همیشه در ذهنمان باشد تا با آن حرکت کنیم و همه جا موانع را از جلوی ما بیرون ببرد. عرض کردم: چون ما مخلوقیم، محدودیم و با ملموسات و محسوسات کار داریم، برای همین اولیاء خدا با ملموسات و محسوسات برای ما مثال زدند. بزرگان و اعاظم می‌­فرمایند: مثلش، مثل آن بچّه‌ای است که دوساله است و تازه زبان درآورده و شیرین زبانی می‌کند. شما چون می­‌خواهی او مدام حرف بزند، می‌­گویی: چه می‌خواهی؟ اسمش را بگو تا به تو بدهم. شما می‌­توانی همین‌طوری هم بدهی، امّا دوست داری او با شما حرف بزند.

لذا پروردگار عالم این‌قدر دوست دارد که ما با او حرف بزنیم و علاقه‌مند است، امّا ما خیلی غافلیم. در حالی که پروردگار عالم به ما عشق می­‌ورزد و به واسطه همین شدّت حب پروردگار عالم به ما هست که می‌خواهد با او حرف بزنیم. لذا می­‌گوید: دعا و مسئلت کنید. لذا می­‌گوید: شما فقیرید و ... . و إلّا پروردگار عالم نمی‌­خواهد اعلان کند که مثلاً شما چنین و چنان هستید، این‌طور بیان می‌فرماید که ما درب خانه او برویم و در بزنیم؛ چون خودش علاقه دارد و می­‌خواهد ما حرف بزنیم.

لذا اولیاء خدا، امام راحل، آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی بزرگ فرمودند: کتاب الله، قرآن نازل است، امّا دعا، قرآن صاعد است. لذا به همه هم خطاب می‌کند: «یا ایّها النّاس انتم الفقراء الی اللّه» کسی که فقیر است، مسئلت می‌­کند؛ پس این می‌­شود دعا، درخواست و مسئلت.

«وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏ » امر به سؤال می­‌کند که عطا کند و منع هم در عطا نمی‌کند. پس چرا عطا را به سؤال می­‌کند؟ به خاطر شدّت حبّ است که می­‌خواهد بنده‌اش با او حرف بزند. همان مثالی که زدم راجع به طفل نوسخن که تازه دارد صحبت می‌­کند، شما مدام دوست داری او با شما صحبت کند. پروردگار عالم هم می­‌گوید: بنده من! من دوستت دارم، می‌­خواهم با من حرف بزنی. پس علّت امر به دعا کردن و مسئلت، این است.

نهفته شدن اجابت در خود دعا!

لذا اولیاء خدا برای همین است که می­‌گویند: اصلاً اجابت در خود دعا نهفته شده است؛ یعنی همین قدر که به من لطف کرده و اجازه داده با او حرف بزنم، اجابت است و همین یعنی خودش مرا پذیرفته است.

لذا همان طور که حسب روایات، در سال­های پیش، در باب شرح همین دعای ابوحمزه در اوایل عرض کردیم، آمده است: خدا به آن کسی که از او بدش بیاید و دیگر غرق در گناه شده باشد و هیچ طوری برنگردد، همیشه می‌دهد، تا هیچ‌وقت گیر نکند که بخواهد مسئلت کند، « یا من یعطی من سئله یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنّناً منه و رحمة».

حاج آقا رحیم ارباب(اعلی الله مقامه الشّریف) آن عارف بالله، در مدرسه صدر طلبه­‌ها در اصفهان بیان می­‌فرمود: قسمت دوّم لطف خداست «یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنّناً منه و رحمة»، امّا من این قسمت اوّل را می‌­پسندم، «یا من یعطی من سئله». ایشان بعداً توضیح دادند و فرمودند: من «یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنّناً منه و رحمة» را نمی‌پسندم، این‌جا پروردگارعالم به یک عدّه می‌دهد که اصلاً حرف نزنند.

یک مثال دیگر بزنم، عرض کردم ما مخلوقیم و با محسوسات و ملموسات سر و کار داریم. اگر خدای نکرده، نعوذبالله و نستجیربالله، فرزندی ناخلف باشد و صالح نباشد، تا قبلش مدام نصیحتش می­‌کنند و می‌گویند: این را می‌­دهم و این را نمی­‌دهم، مادر می­‌گوید، پدر می­‌گوید، با هم کلنجار می‌­روند و یکه به دو می­‌کنند، امّا وقتی دیدند دیگر تمام است، می­‌گویند: بده، برود که صدایش را نشنوم، وقتی حرف می‌­زند، حالم به هم می­‌خورد، دیگر اصلاً نمی­‌خواهم رویش را ببینم.

پروردگار عالم می­‌گوید: من به آن کسی که نخواهم با او حرف بزنم و صدایش را بشنوم، می­‌دهم تا برود، امّا اتّفاقاً اولیاء خدا می­‌گویند خدا به ما داده است، چه داده؟ همین که اجازه داده با او حرف بزنیم و إلّا آن­های دیگر بهانه است، نمی­‌دانم خانه ندارم، همسر این طوری می‌­خواهم، قرضم را می­‌خواهم ادا کنم و ...، همه این­ها بهانه است، اصل این است که با او دارم حرف می‌­زنم، اولیاء خدا می­‌گویند: پروردگار عالم این­ها را بهانه قرار داده است که ما با او حرف بزنیم، پس اجابت در همان حرف زدن نهفته شده است، «ادعونی استجب لکم» تمام شد، آن­های دیگر بهانه است. امّا خدا می­‌داند اگر به آن‌هایی که متوجّه نیستند و مدام دنبال همان بهانه هستند، بدهد، می­‌گذارند و می‌روند، لذا یک مقدار طول می‌­دهد.

یک مثال دیگر بزنم؛ چون با محسوسات و ملموسات کار داریم. دیدید این­ها که خدای نکرده برای طلاق در دادگاه می‌­روند، دادگاه مدام طولش می­‌دهد، می‌گوید: برو دو ماه دیگر بیا، سه ماه دیگر بیا، این‌جای پرونده، ناقص است، برو بعداً بیا و ... . مدام طولش می­‌دهند که این­ها روی احساسات کاری نکرده باشند و سرشان به سنگ بخورد و بفهمند. حالا عصبانی شده و یک حرفی می‌زند، مثلاً می‌گوید: من اگر نرفتم طلاقت بدهم، آن هم می­‌گوید: اگر جرأت داری برو بده، روی لج و لجبازی و بچّه بازی به دادگاه رفتند، خام و جوان است و متوجّه نیست، یکدفعه سر از دادگاه درمی‌­آورند، قاضی می­‌فهمد و می­‌داند، می‌­گوید: این قدر می­‌برم و می‌آورم شاید برگردند.

پروردگارعالم این طور است، چون می­‌داند اگر همین الآن به ما بدهد، می­‌رویم و برنمی­‌گردیم، می‌­گوید: هی تو را می­‌برم و می­‌آورم؛ چون می­‌خواهم صدای بنده‌ام را بشنوم. گفتیم اولیاء خدا فرموده­‌اند، این به واسطه شدّت الحبّ (شدّت محبّت) است. از بس بنده‌اش را دوست دارد، می­‌خواهد صدایش را بشنود. امّا در مورد یک کس دیگر می­‌گوید: به او بدهید برود و تفاوت در این‌جا است.

همان‌طور که خودش وقتی ما را دوست داشت، ماه مبارک را قرار داد. پس همه اهل مملکتش را دوست دارد و آن چه که مانع می‌­شود، خود ما هستیم.

ماه مبارک؛ مصاحب و یاری نیکو

برای این که بدانیم واقعاً خداوند به همه عنایت و لطف و محبّت دارد، خوب است به نکاتی که وجود مقدّس زین‌العابدین، امام‌العارفین، آقا علی‌بن‌الحسین(صلوات اللّه و سلامه علیه) در این دعای وداع ماه مبارک در صحیفه سجادیّه می­فرمایند، تأمّل کنیم. حضرت در آخرین فراز قبل از وداع می­فرمایند: «إِلَهِی فَقَدْ أَقَامَ فِینَا هَذَا الشَّهْرُ مَقَامَ‏ حَمْدٍ وَ صَحِبَنَا صُحْبَةَ سُرُورٍ » خدا! ماه مبارک رمضان را در بین ما قرار دادی و اقامه­اش کردی و یک مقام ستودنی هم دادی و این ماه برای ما مصاحب و یار نیکویی بود. آمد ما را آدم کرد، روزه بودیم، گفتیم: دیگر حداقل در زمان روزه، چشم­مان را کنترل کنیم، غیبت نکنیم و ... .

گران­بهاترین سودهای عالم در ماه مبارک

«وَ أَرْبَحَنَا أَفْضَلَ أَرْبَاحِ الْعَالَمِینَ» و گران­بهاترین سودهای عالم را به واسطه این ماه دادی. مگر نفرمود یک آیه می­خوانی، ختم قرآن می­شود، کجا در ماه­های دیگر این را می­یابی؟! مگر اولیاء خدا نفرمودند: یک ذکر، مثل ذکر صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستی، حداقل برای شما ده سال که آن هم هر روز، طی ده سال، روزی صد بار صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستی، می‌نویسند، تازه این‌ها حداقل است. این ماه مبارک، گران­بهاترین سودهای عالم را برای ما آورد. حتّی این قدر بالا برد که گفت: این همه ذکر گفتم شما بگویید، عرض هم کردم که مؤمن زیرک است دیگر، «المؤمن کیّس»، می‌گوید: حالا که یک آیه ثواب ختم قرآن دارد، پس می­روم ختم قرآن می­کنم، هر روز یک جزء می­خوانم، بعضی هم دو جزء و سه جزء می‌خوانند، نه این که یک آیه خواندم، بس است. حالا که یک آیه این‌طور است؛ پس من خیلی بهره­برداری کنم. حتّی می­برد جایی که می­گوید: نفس که می­کشید، من برای شما تسبیح و تقدیس پروردگارعالم حساب می­کنم، «و انفاسکم فیه تسبیح» در این نفس­نفس زدن­های شما تسبیح است، کأنّ گفتی: «سبحان اللّه، سبحان اللّه، سبحان اللّه» پروردگارعالم در این ماه سودبخش که چقدر هم دارد سود می­بخشد، این طور لطف دارد.

وداع با ماه مبارک؛ وداع با عزیزی که فراقش برای ما سخت است

«ثُمَّ قَدْ فَارَقَنَا عِنْدَ تَمَامِ وَقْتِهِ وَ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِ وَ وَفَاءِ عَدَدِهِ»‏ امّا حالا چه شد؟ زمان تمام شد و مدّتش گذشت، «وَفَاءِ عَدَدِهِ» یعنی رفت و در حقیقت به چشم بر هم زدنی آهنگ رحیل کرد.

حالا سیّد‌السّاجدین این‌طور می‌فرمایند: «فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ وَدَاعَ مَنْ عَزَّ فِرَاقُهُ عَلَیْنَا» اینک آن را وداع مى‏گوییم، وداع کسى که هجرانش بر ما غم‏انگیز است. واقعاً ما این‌طور هستیم؟!

من یک ولیّ خدا را دیدم، در همین شب ماه مبارک، مثل این که شب عاشورا و تاسوعاست، گریه می‌کرد، بعد درب اتاق را می‌بست. می‌نشست و داد و فریاد می‌کرد، هی سرش را تکان می‌داد، خودش را می‌زد، مثل کسی که بچّه یا پدر و مادر یا عزیزترین کسانش مرده‌اند، فریاد می‌زد، اشک می‌ریخت و ناله می‌زد. عزیز دلم! آن‌ها می‌فهمند که واقعاً ماه مبارک چه بود. آن کسی که می‌فهمد این حال را هم دارد.

حالا این‌جا حضرت می‌فرمایند: «فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ وَدَاعَ مَنْ عَزَّ فِرَاقُهُ عَلَیْنَا» ما همانند وداع با عزیزی که فراقش برای ما سخت است، «وَ غَمَّنَا وَ أَوْحَشَنَا انْصِرَافُهُ عَنَّا» و رفتنش ما را غمگین می‌کند و به وحشت می‌اندازد، با تو وداع می‌کنیم.

چقدر عالی بود، روزهای ماه مبارک رمضان روزه که بودیم یک امنیّت داشتیم. دستمان کار خطا نمی‌کرد، قلم به جای خطا نمی‌رفت، چشممان خطا نمی‌کرد، می‌گفت: روزه‌ام. گوشمان غیبت نمی‌شنید، خودمان، غیبت نمی‌کردیم، تهمت نمی‌زدیم و دروغ نمی‌گفتیم، هیچ نداشتیم. می‌گفتیم: روزه‌ایم. شکممان را از حلال خالی کرده بودیم، چه برسد به شبهه ناک و حرام. دیگر پاک شده بودیم، دیگر ملائکه می‌آمدند بویمان می‌کردند. این‌هایی که دارم به فارسی عرض می‌کنم، روایت است که ملائکه می‌آیند مؤمن را بو می‌کند. وقتی معده شما خالی است، به ظاهر از دهانتان بوی بد می‌آید، امّا می‌فرمایند: این بو، مشک برای ملائکه‌الله است. یعنی این‌قدر قشنگ و زیبا و خوردنی برای ملائکه شده بودیم. امّا تا ماه مبارک تمام می‌شود، آرام آرام این‌ها از بین می‌رود!

پس این‌جا معلوم می‌شود که اولیاء می‌گویند: حتّی در خوردن هم ولو حلال، کم بخورید، برای چیست. چون در نخوردن، ثمراتی هست. آن‌هایی که خوردند چه شدند؟! اوّلاً نخوری، کمتر مریضی. چربی و اوره و قند و ...، همه مال خوردن است. آن‌هایی که خوردند چه شد؟! من و تو هم که نخوردیم، چه شد؟ مدام این را بخور، آن را بخور، که چه شود؟!

روایت داریم که موقعی که برای تخلیه به بیت الخلاء می‌روید و مواد زائد را تخلیه می‌کنید، آن‌جا هم دعایی وارد شده که بگویید: «اللهم اطعمنی طیباً فی عافیة» خدایا! تو به من طعام می‌دادی، طیّب و طاهر و پاک بود و در عافیت به من دادی، «و اخرجه منی خبثاً فی عافیة» حالا از من خبیث خارجش می‌کنی. وقتی انسان در بیت‌الخلاء، آن دفع را نگاه می‌کند، این ملکی است که پشت سر انسان می‌زند و می‌گوید: نگاه کن چه خوردی و چه کار کردی؟! حالا مدام بخوریم که چه شود؟! نمی‌گویم اصلاً نخوریم. اشتباه نشود، یک موقع کسی نگوید فلانی گفت: اصلاً هیچی نخورید. فردا یک جوانی زهد بیجا به خرج بدهد و پایش را رو به قبله بگذارند و بگویند: مجلس فلانی رفت و مرد. خواهشاً طوری رفتار نکنید که ما را به عنوان قاتل حساب کنند! می‌گویم: حالا این همه هم خوردیم، چه شد؟! هرچه هم می‌خوریم، باید اوّلاً به قدر نیاز باشد، بعد هم در راه خودش باشد،  «قَوِّ عَلَى خِدْمَتِکَ جَوَارِحِی».

کثرت در اموال، حال دعا را از بین می‌برد

«غَمَّنَا وَ أَوْحَشَنَا انْصِرَافُهُ عَنَّا» تمام شد، الان می‌گوییم دیگر وحشت داریم، بعداً شیطان می‌آید، وساوس می‌آید. ما هم که دیگر اهل روزه نیستیم، به خوردن همین حلال شروع می‌کنیم و آرام آرام پرخوری در حلا می‌کنیم و دیگر شبهه‌ناک هم می‌خوریم. خوردن هم فقط منظور خوردن نیست، جمع‌آوری اموال هم همین‌طور است. اگر مال حلال هم زیاد در دستت باشد، آرام آرام به شبهه‌ناک می‌افتی. لذا اولیاء خدا برای همین بسیار انفاق می‌کردند. اصلاً چرا امام مجتبی و ائمه چند مرتبه در عمرشان همه اموالشان را می‌دادند؟! حلال را اگر زیاد نگاه داری، آرام آرام به شبهه ناک می‌افتی. ردش کن برود. ما مال این قضایا نیستیم که مال نگاه داریم «الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ‏»[1] نشو، «أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ»[2] نشو، بده برود تا یکی دیگر را بگیری. اگر مال را گرفتی، ولو حلال، خدا را رها می‌کنی. کثرت در اموال، حال دعا و حال با خدا بودن را از بین می‌برد.

نمی‌خواهم بگویم که آن‌هایی که دارند، خدای ناکرده چنین هستند، باز هم اشتباه نشود. نمی‌خواهم بگویم آن‌هایی که در عالم ثروتمند هستند، همه اشتباه رفتند؛ خیر. حضرت خدیجه کبری(علیها الصّلوة و السّلام) هم ثروتمند بود ولی همه اموالش را هم داد، تا جایی که سنگ به شکم مبارکش بست.

انصافاً هر کس خودش کلاه خودش را قاضی کند، پیش کسی نمی‌خواهد بگوید، خودش با وجدان خودش، ببیند اگر آقاجانم بگوید یا اگر یک مطلبی در راه دین پیش بیاید، حاضرم همه اموالم را بدهم؟! یک موقع نگوییم مگر ثروت بد است؟ نخیر، خیلی هم خوب است، منعی هم ندارد اگر حلال باشد، ولی باید مراقب باشیم؛ چون برای ما که ایمانمان قوی نیست، دلبستگی می‌آورد.

پس بعد از ماه مبارک خوردن شروع می‌شود. لذا بیاییم از پس‌فردا به بعد دیگر زیاد نخوریم. نه این که هیچی نخوریم، بلکه زیاد نخوریم. حالا عید فطر روزه گرفتن حرام است، امّا بیاییم تمرین کنیم، حدّاقل این روزه‌های بعد از او را داشته باشیم. هیچی‌مان هم نمی‌شود. تازه صحّت هم داریم «صُومُوا تَصِحُّوا»[3] ، هم صحّت روحی می‌آورد، هم صحّت جسم.

پیمان عملی با ماه مبارک

حضرت در ادامه می‌فرماید: «وَ لَزِمَنَا لَهُ الذِّمَامُ الْمَحْفُوظُ وَ الْحُرْمَةُ الْمَرْعِیَّةُ وَ الْحَقُّ الْمَقْضِیُّ فَنَحْنُ قَائِلُونَ» این ماه عزیزی بود که او را بر ما پیمانی بود، حالا ما باید آن پیمان را با او واقعاً نگاه داریم، آیا می‌توانیم؟ «وَ لَزِمَنَا لَهُ الذِّمَامُ الْمَحْفُوظُ». خدایا! ما با هم پیمان بستیم. با ماه مبارک چه پیمانی بستیم؟ در ماه مبارک، عملی، نه حرفی، پیمان بستیم که دیگر گناه نکنیم. می­گفتم: روزه­ام، این کار را نمی­کنم. روزه­ام، آن یکی کار را نمی­کنم؛ یعنی آرام آرام دست از گناه کشیدم و پیمان عملی بستم.

در ماه مبارک رمضان گفتم: خدایا! حرمت­ها را رعایت می­کنم. اصلاً یک معنی حرام عندالعرفا همین است؛ یعنی حرمت نگهداشتن نسبت به آن چیزی که پروردگار عالم می­گوید. لذا من در ماه مبارک حرمت‌ها را نگه داشتم. پروردگار عالم گفت: نزدیک نشو! چشم، این کار را نکن! چشم، آن کار را بکن! چشم. کما این که مستحب را عرض کرد، از حبّ است. خدا دوست داشت این کار را انجام بدهم، پس من انجام می­دهم با این که امر نکرده و واجب نیست، ولی چون خدا دوست دارد، من انجام می­دهم.

لذا فرمودند: من از نوافل و مستحبّات به بنده­هایم نزدیک می­شوم و بنده­های مؤمنم را در نوافل می­شناسم. مکروه است؛ یعنی خدا حرام نکرده، امّا اصلاً خوشش نمی­آید و یک گوشه چشمی هم به آن ندارد. لذا مکروه عندالاولیاء همان حرام است. خدا نمی‌پسندد، پس من هم نمی­پسندم، پس چه را می­پسندم؟ پسندم آنچه را جانان پسندد!

اصلاً همه چیز، از اوّل تا آخر دین، تمامش بندگی است. او می­خواهد همه همین­طور بنده شوند، می­پسندد چشم، نمی­پسندد چشم، عبد یعنی این. می­گوید: این واجب است، چشم. حرمت این را نگه‌دار، حرام می­شود. همین چشم گفتن‌ها مهم است. این چشم را انسان عملی باید نشان بدهد، نه لقلقه زبان.

« وَ الْحُرْمَةُ الْمَرْعِیَّةُ وَ الْحَقُّ الْمَقْضِیُّ» حقّی بر من دارد که باید از این به بعد ادا کنم. قول دادم دیگر، حالا دیگر از این بعد باید آن را ادا کنم که دیگر دنبال شیطان نمی­روم و دنبال خوبان عالم می­روم. واقعاً چقدر قشنگ است؟! ببینید ما امشب دور هم هستیم، فردا شب دیگر این‌جا نیستیم! اگر از این به بعد در این ساعت، دل شب، به مهدیه بیایی، کجا باز است دیگر؟! چقدر لطف کرد، منتها خودمان باید این حق را ادا کنیم و شب‌خیزی خودمان را داشته باشیم.

ماهی که نمی‌توان آن را وصف کرد

برای همین است که می­فرماید: « فَنَحْنُ قَائِلُونَ السَّلَامُ‏ عَلَیْکَ‏ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَر‏» عرب، هم هنگام ورود سلام می­دهد، هم انتها. در سخنرانی­ها هم در آخر می­گویند: «والسّلام علیکم و رحمة اللّه» که همان «السّلام» است. حالا این­جا دارد سلام می‌دهد، یعنی به درود گفتن. « السَّلَامُ‏ عَلَیْکَ‏ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَر‏» به درود ای بزرگ‌ترین ماه خدا!

هر جا عنوان اکبر آمد، «اکبر ما یوصف» هست؛ یعنی وصفش نمی­شود کرد. این همه بزرگان، اولیاء، خصّیصین، عرفا، انبیاء راجع به ماه مبارک حرف زدند، این همه بعضی­ها مثل شیخنا الاعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفداء و سلام اللّه علیه)، مِن ناحیة الحجّه، از ناحیه آقاجانمان، مولایمان، سیّدمان، صاحبمان، حضرت حجّة‌بن‌الحسن‌المهدی(صلوات اللّه و سلامه علیه) نکاتی را بیان فرمودند، امّا باز هم گفتند: از همه این مطالب بزرگتر و برتر است، اکبر ما یوصف است. خیلی عجیب است!

« السَّلَامُ‏ عَلَیْکَ‏ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَر‏» آن­قدر تو بزرگی که مایوصف هستی و نمی­شود وصفت  کرد. ما چقدر در این ماه مبارک، نکاتی را بیان کردیم، چه در ظهرها که غوغا بود و چه شب­ها، درر و گوهری که اولیاء بیان کردند و بنده آن‌ها را بیان کردم! امّا باز هم آن وصف حقیقی نیست.

عید اولیاء خدا

‏ «وَ یَا عِیدَ أَوْلِیَائه». ما وقتی که عید فطر می­شود، آن موقع می­گوییم که دیگر عید است، امّا برای اولیاء خدا، اصلاً خود ماه مبارک رمضان، عید است. برای همین عرض کردم که آن‌ها تا می­دیدند ماه رجب المرجب آمد، دیگر دست­شان را  زیر محاسنشان می­گرفتند یا دست­ها را می­بردند و خاضعانه گردن کج می­کردند و حضرت حجّت را واسطه قرار می­دادند و خون ابی عبدالله را واسطه قرار می­دادند و دعا می‌کردند که زنده باشند تا ماه مبارک را درک کنند. هر کدام یک چیزی درب خانه خدا می­بردند که ما هم باید ببریم.

اصلاً روایت داریم که هر موقع دیدن همدیگر رفتید، حتّی شده یک شاخه کوچک گل برای او ببرید. این را غربی­ها انجام می­دهند، در حالی که اصلش برای اسلام است و ما فقط اگر مناسبت بود، مثلاً اگر از مکه آمده یا عروسی و تولدی بوده  و ...، می­بریم و در غیر این صورت می­گوییم: خوب حالا ببرم، چه مناسبتی دارد؟! مودّت و محبّت می‌آورد. لذا می­گویند: هر موقع رفتی، یک چیزی ببر و دست خالی نرو، خوب نیست.

ما هم درب خانه خدا دست خالی نباید برویم، منتها ما اهل بیت را ببریم، «وابتغوا الیه وسیلة»، وسیله باید ببریم دیگر. اولیاء خدا این کار را می­کردند، تا ماه رجب‌المرجّب را درک می­کردند، دیگر دست به دعا برمی‌داشتند و حالا هر کدام به سبکی می‌گفتند: حالا که لطف کردی، محبّت کردی، بزرگواری کردی و من را ماه رجب‌المرجّب زنده نگه‌داشتی، اجازه بده من ماه مبارک رمضان را هم درک کنم. چرا؟ چون عید اولیاء خداست و آن­ها می­فهمند چه خبر است.

وداع با بهترین مصاحب و بهترین روزها و ساعات

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَکْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ‏ الْأَوْقَاتِ وَ یَا خَیْرَ شَهْرٍ فِی الْأَیَّامِ وَ السَّاعَاتِ» اگرپرده بالا برود، می­فهمیم که این ماه، ماهی بود که بهترین مصاحب با ما بود و این ماه، ماهی بود که بهترین ساعات و ایام را داشت.

اوّلین دعایی که شما می­کنید، می­گویید: «اللّهمّ ادخل علی اهل القبور السّرور» می­دانید چرا؟ برای این که وقتی هدیه می­فرستید، آن­ها هم دعا می­کنند. روایت داریم وقتی شما فاتحه می­فرستید و برایشان طلب خیر می­کنید، آن­ها هم دعا می­کنند؛ چون آن­ها رفتند و می­دانند چه خبر است. هم خوب خوبانشان و هم بقیّه نیاز دارند.

من یک چیز به شما بگویم که شاید تعجّب کنید: تمام اولیائی که رفتند، نسبت به دیگران حریص­ترند و مدام بیشتر از من و تو طلب می­کنند. آیت الله العظمی بهجت بیشتر طلب می­کند، حاج آقا ارباب بیشتر طلب می­کند، حاج آقا جهانگیر خان قشقایی بیشتر می‌خواهد، همه آقایان بیشتر می‌طلبند. یک موقع­هایی می­شود انسان تا می­رود یکی‌شان را دعا کند و حالا در دل شبی می­خواهد اسم­ یکی از این­ها را بگوید، می­بیند همین­طور پشت سر هم در ذهن می­آیند، چنان هجمه می­آورند و از یکدیگر سبقت می­گیرند که تعجّب‌آور است. همان آقایان که در این‌جا با وقار بودند و آن وقار و جمال آن‌ها، انسان را به یاد خدا می­انداخت، چنان از همدیگر سبقت می­گیرند که عجیب و غریب است. ما الآن متوجّه نیستیم، نمی­دانیم چه ساعاتی را از دست دادیم. اگر می­دانستیم این‌گونه نبودیم.

من حالات آن ولی خدا را عرض کردم که آن­طور در فراق ماه مبارک گریه می­کرد. یک موقع من ایشان را در عالم رؤیا دیدم و به ایشان گفتم که آن طرف چطور بود؟ دیدم با تأثّر می­گوید: ماه رمضان، ماه رمضان، ماه رمضان. با این که در ماه مبارک هم نبود که من این خواب را دیدم.

بعد دیدم مقام خیلی بالایی دارند، خودشان فرمودند: دو چیز من را به این مقام رساند، یکی رفاقت با آیت­الله العظمی ادیب و یکی هم ماه رمضان. بعد فرمودند که همه این‌ها هم به خاطر ابی­عبدالله الحسین است.

پس ببیند، خیلی مهم است، ما ماه مبارک را عجیب از دست دادیم، امّا نمی­فهمیم، آن‌ها می­فهمند و می­دوند، « وَ یَا خَیْرَ شَهْرٍ فِی الْأَیَّامِ وَ السَّاعَاتِ»، ماه رفت، تمام شد. معلوم نیست ما سال دیگر باشیم، یا نباشیم!

حراجی خدا در شبی که کمتر از شب قدر نیست

خیلی جالب است، شب عید فطر، پروردگار عالم بیش از شب‌های دیگر مرحمت می­کند و محبّت دارد و عنایت می­کند. من یک روایتی آورده بودم که وقت گذشت و دیگر آن را بیان نمی­کنم، امّا آن روایت خیلی عجیب است. می­خواهید بدانید چه ماهی را از دست دادید؟ همین مرد الهی، حاج شیخ عبّاس قمی که فرمودند من تک تک این دعاهای مفاتیح را اوّل خودم انجام دادم و بعد نوشتم، خیلی عجیب است! همین ایشان که این حالت را دارند، تشنه‌­ترند. ایشان خیلی با وقار بودند و اکثر مواقع سربه زیر بودند، امّا ایشان الآن سرشان بالاست و دیگران هم به او التماس دعا می‌گویند. چون مردم که مفاتیح را می­خوانند، برای ایشان ثواب می­نویسند و در ماه مبارک رمضان ایشان شادتر است و جالب است که خود ایشان در دل بعضی می­اندازند که چرا این دعا را نخواندی.

فرمودند که در شب اوّل ماه شوال، شب عید فطر، آن قدر پروردگار عالم مرحمت دارد و بزرگوار است و می­دهد و می­دهد که آن شب کمتر از شب قدر نیست. اعمالی دارد که می­دانید یکی از آن‌ها زیارت ابی­عبدالله است. دعاهایی هم دارد، از جمله این دعای شب جمعه که بیان می‌کنیم: «یا دائم الفضل علی البریّة ...».

قبلاً عرض کردم که در طی سال، از عصر پنجشنبه، تا عصر جمعه، تمام باب‌های رحمت الهی باز است. امّا در ماه مبارک رمضان هر ساعتش، شب جمعه است. حالا مفت از دست ندادیم؟! چقدر در این ماه مبارک رمضان عفو کردند و بخشیدند! فرمودند: میلیونها برابر آن چه که در شب جمعه می­بخشند، در هر ساعت ماه مبارک می­بخشند! منتها باید خود طرف هم بیاید. عرض کردم: شاید کسی وقتی باران دارد می­آید، خودش چتر روی سرش بگیرد و بعد بگوید: چرا باران به من نمی‌خورد! عزیزم! خودت چتر را بردار. پروردگار عالم در این ماه بریز و بپاش کرده است، به قدری بریز و بپاش کرده که حتّی ما نمی­توانیم جمعش کنیم. شاید برای همین است که اولیای خدا وقتی آن طرف می­روند و می­بینند این همه بریز و بپاش بوده و نتوانستند جمع کنند، افسوس می­خورند که آقا! به ما هم بدهید، ما نتوانستیم جمع کنیم.

لذا هر ساعت ماه مبارک، عین شب جمعه است که شب جمعه ماه مبارک هم باز بیشتر از ساعت‌های دیگر است. امّا فرمودند: همه ماه مبارک رمضان و شب‌های با این عظمت، یک طرف، شب عید فطر، یک طرف. چون در شب عید فطر، باز نسبت به کل ماه رمضان الف الف (میلیون‌ها برابر) است.

پروردگار عالم چه­کار کرده است؟ چه بهانه­هایی برای بندگان قرار داده؟ این حراجی­ها را دیده­اید؟ دیگر لحظات آخر می­گویند: آقا! بردار ببر، عیبی ندارد بردار ببر، حالا بعداً پولش را می­آوری.  طرف می­خواهد مغازه­اش را تعطیل کند، به یک ثمن قلیل می­گوید بردار و ببر و بعد می­بینی که عجب چیزی است.

پروردگار عالم این­طور است. این همه نعمتش را می­گوید: بردار ببر، به نعمت، رحمت، لطف و کرمش، چوب حراج زده است. ما باید خیلی حواسمان باشد که از این‌ها استفاده کنیم.

ماه مبارک هم تمام شد. امّا خدا کریم است، یک موقعی مأیوس نشوی. خدایا! به حقّ این ساعت، آنچه به خوبان عالمت در این ماه مبارک رمضان، مرحمت فرمودی و در شب عید فطر مرحمت می­فرمایی، ای خدا، همه آنها را تفضلاً به همه ما مرحمت بفرما.

[1] همزه/ 2

[2] تکاثر/ 1

[3] بحارالأنوار، ج: 59، ص: 267، باب: 88

انتهای پیام/

آخرین اخبار استانها

تبلیغات
پربیننده‌ترین اخبار فرهنگی
مهمترین اخبار فرهنگی
مهمترین اخبار تسنیم
کارگزاری فارابی
hamrah aval
بلیط هواپیما