جلسه اخلاق آیت‌الله جاودان

یا رضایت من یا رضایت او؛ تا من می‌‌پسندم، او دیگر نمی‌پسندد

شناسه خبر: 248262 سرویس: فرهنگی
جاودان

خبرگزاری تسنیم: آیت‌الله جاودان گفت: آقای حق‌شناس می‌فرمود که یک مداح آوردم که نابینا، آبله‌‌رو و بدصدا بود. چه کار کنم؟ او این را می‌خواهد. تا کار را من می‌‌پسندم، او دیگر نمی‌پسندد. یا رضایت من یا رضایت او. این مداح ۲ روز خواند و من به حاجتم رسیدم.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، آیت‌الله جاودان، از شاگردان آیت‌الله حق‌شناس و از اساتید اخلاق استان تهران در جلسه اخلاق گذشته خود نکاتی فرموده‌اند که متن کامل آن بدین شرح است:

أعوذ باللهِ من الشَّیطانِ الرَّجیم. بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم. الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمین وَ لا حَولَ وَ لا قوَة إلا بالله العَلیِّ العَظیم وَ الصَّلاة وَ السَّلام عَلی سَیِّدِنا وَ نبیِّنا خاتم الأنبیاء وَ المُرسَلین أبِی القاسِم مُحمَّد وَ عَلی آلِهِ الطیِبینَ الطاهِرینَ المَعصومین سِیَّما بَقیة اللهِ فِی الأرَضین أرواحُنا وَ أرواحُ العالمینَ لِترابِ مَقدَمِهِ الفِداء وَ لعنة الله عَلی أعدائِهم أجمَعین إلی یَوم الدّین

« بـِسْم اللهِ الرَّحْمن الرَّحیم * تـَبارَکَ الـَّذی بـِیَدِهِ الـْمُلـْکُ وَ هُوَ عَلى‏ کـُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ * الـَّذی خَلـَقَ المَوْتَ وَ الحَیاةَ لِیَبْلوَکُمْ أیُّکُم أحسَنُ عملاً »یعنی او بر هر چیز قادر است و او کسی است که مرگ و زندگی را خلق نمود « لِیَبْلوَکُمْ » یعنی برای اینکه شما را امتحان کند و ببیند کدام ‌یک از شما بهتر عمل می‌کند.

در ذیل این آیه فرمایشی از ائمه (علیهم ‌السلام) است که چرا خداوند به جای «أَیُّکـُمْ أحْسَنُ عَمَلاً» نفرمود «أَیُّکـُمْ أکثَرُ عَمَلاً» که به معنای کدام از شما بیشتر عمل می‌کنید است؟ خداوند فرموده است «أَیُّکـُمْ أحْسَنُ عَمَلاً» یعنی کدام بهتر عمل می‌کنید. دنیا مسابقه است و می خواهند ببینند چه کسی بهتر عمل می‌ کند؟ «أَیُّکـُمْ أحْسَنُ عَمَلاً» احسن را أصوَب معنی می‌ کنند. أصوَب یعنی چه؟ یعنی صوابتر. صوابتر یعنی چه؟ مثلا می‌ گوییم ما یک توپ می‌اندازیم اگر به گل رفت اَصوَب می‌شود. یک نقشه ساختمانی می کشیم اگر خوب در آمد، اَصوَب می ‌شود. جواب مساله‌ای را می ‌دهیم، اگر درست در آمد اصوب می‌شود نه اکثر.

الان ما نماز مغرب را خواندیم. من پرسیدم که آیا مغرب شده؛ رفقا گفتند بله. رادیو اذان گفته بود و ما گفتیم که مؤذن اذان بگوید. مطمئن شدیم و بعد نماز خواندیم. وسط نماز موبایل یکی از آقایان اذان گفت و این اذان برای اینکه حواس بنده را پرت کند، کافی بود. من نمازم را دوباره احتیاطاً اعاده کردم. ما باید یک نماز درست بخوانیم. اینکه بگویی آقا من نماز جماعت خواندم، می‌گویند نگفتیم جماعت بخوان، گفتیم نماز درست بخوان. اگر نماز درست شد، بعد نماز درستت را به جماعت هم بخوان و جماعت را هم درست بخوان. در مسجدالحرام و مسجدالنبی یک طور دیگر نماز را خراب می کنند. آنها وقتی جایی برای نماز پیدا نمی‌کنند، در پشت نفر جلویی سجده می‌کند. این نمی‌شود! من به هر نحوی شده می‌خواهم نماز جماعت بخوانم؛ نه! از ما نماز درست خواستند. اگر نماز درست بخواند، به آن چیزی که بعد عرض می کنم، می‌ رسد. شما اگر یک روضه درست خواندی، به نتیجه می رسی. آیت‌الله حق‌شناس فرمودند: من یک حاجت داشتم یک مداح دعوت کردم. مداح ِ بعد گِل، آبله‌رو و بدصدا. 3 تا فضیلت داشت. این مداح دو روز خواند و من به حاجتم رسیدم. ما اصلا در این مسیر نیستیم. یکی از وجوه خوبی‌های کار ما این است که پنهان باشد و کسی خبردار نشود.

آقای بزرگواری آمده بود مجلس صلوات ما که سابقا تشکیل می‌شد. ایشان کاملا سرش پایین بود و آدم نمی‌دید لبش تکان می‌خورد یا نه. دستش هم زیر عبایش بود و نمی‌دیدیم که تسبیح می‌گرداند یا نه. ما دیدیم که فقط ایشان نشسته. فقط این را می‌دیدیم. او کوششِ برای پنهان کردن داشت که جزء وجوه خوبی عمل می‌شود. هرچه کار پنهان‌تر باشد، بهتر است. آقای بهجت (رضوان الله تعالی) هم فرمایشی داشتند که خیلی خوب بود و آن را فقط کسی که راه می‌رود، می‌فهمد. ما که خوابیم، خوابیم دیگر. خواب خیلی خوب است! یک وقت بیدار می‌ شوی که فرشتگانی که می‌آیند آدم را ببرند، چک می ‌زنند. قرآن دارد «یَضْربونَ وُجوهَهُم‏». آقای بهجت می‌فرمودند که یک مُسَلـَّمات داریم؛ همین مسلـّمات را عمل کن.

خدمتتان عرض کرده بودم که آن دوستمان می‌خواست برود مشهد. آن زمان سرآقا شلوغ نبود و هنوز وارد این دایره مرجعیت نشده بود. گفتیم آقا برو خدمت ایشان عرض کن که من می‌خواهم یک ذره آدم شوم. حالا یک چیز بی‌خود گفتیم. چه کار کنیم. این نه اینکه من می‌خواهم آدم شوم. ایشان رفت و بعد یک روز آقا را گیر آوردند. بعد از اینکه زیارتشان تمام می ‌شد، سر قبر بزرگان می‌رفتند و فاتحه می خواندند. حالا آن روز سر مزار آقای نخودکی رفته بودند. آقا مثل خانم‌هایی که کتابهای شرح احوال می‌خوانند و بعد هم هر کسی که از این کتابها در موردش باشد، سر قبرش شلوغ می‌شود و پر می‌شود از خانم ها، نبود. ایشان می دانست آنجا آدم خوبی بوده، به همین خاطر سر قبرشان می رفتند. ایشان سر قبر رفتند و فاتحه خواندند و کنار رفته بودند. این دوست ما خدمتشان عرض کرده بود که «من می خواهم یک ذره آدم شوم.» باور کنید. حالا می‌گویم چه را باور کنید. ایشان فرمودند که استغفار کن. مگر نمی‌خواهی آدم شوی پس استعفار کن. بازی نه! زیاد و با توجه استغفار کن. یک کس دیگری همان وقت رسید و گفت من دیشب یک نامه دادم منزل یا دفتر شما. به او هم فرمودند زیاد و با توجه استغفار کن. آن فرد دهانش را باز کرد که جمله بعدی را بگوید که به قول بنده مثلا آقا با حرفشان زدند توی دهانش.

یک وقت با چند نفر از دوستان مکه مشرف بودیم. خدا نصیب همه‌تان بکند. آنجا برخی  فکر می‌کردند که من یک چیزی بارم است؛ بعد دیدند که نیست که به این کاری ندارم. آنها هم دنبال ذکر عجیب و غریب می‌گشتند. ذکر عجیب و غریب ما نداریم. اگر هم ذکر داریم، ذکر عجیب و غریب نداریم. ذکر خوب استغفار است. ذکر درجه یک و از این بهتر چیزی نیست. از این بالاتر و بهتر چیزی نیست. دوستمان می گفت وقتی قیافه آقایی که می خواست سوال بعدی را بپرسد را نگاه کردم، احساس کردم سخن آقا از این گوش هم داخل نرفت که از گوش دیگرش بیرون بیاید. این نیست که بگویی این را بلدیم، چون به بلدی شما نیست.

چه عرض کردیم؟ فرمودند مسلـّمات. این مسلـّمات برای آدم کافی است و آدم را می تواند به همه جا برساند. حالا که کسی جایی نمی‌خواهد برود. کسی جایی می خواهد برود؟ همین جا جایمان خوب است.

یک آیه در قرآن در شرح احوال رسول خدا (ص) بیان شده که با ارزش است و من که آن را نمی‌فهمم؛ شاید شما بفهمید. «إنَّ وَلیّیَ اللهُ الـَّذی نـَزَّلَ الکِتابَ وَ هُوَ یَتـَوَلـَّى الصّالِحینَ». این آیه دارای سه بخش و سه سخن درجه اول است. این از حرفهای درج اول قرآن است؛ قرآن خودش درجه اول عالم است و این حرف درجه اول قرآن است. إنَّ وَلیّیَ اللهُ یعنی چه؟ قانوناً باید فرموده باشند إنَّ وَلیّیَ اللهُ می ‌گویند «اِنّ» حروف مشبه و حرف تاکید است. «الله» اسمش است و «وَلِیِّی» خبرش است. اینجا خبر را جلو آوردند. اگر خبر را جلو بیاورند، چه می‌شود، حصر می‌شود. این خیلی است. فقط منحصرا، و تنها ولّیِ من، الله است. اینجا مثلا نفرمود «إِنَّ وَلِیِّیَ رَبی»؛ فرمود: إنَّ وَلیّیَ اللهُ ما «الله» را اسم اعظم و جلاله می دانیم. إنَّ وَلیّیَ اللهُ یعنی من در زیر سایه تربیت اسم اعظم الهی هستم.

ولیّ هر کسی به اندازه قد و قامتش است. کسی که در گِل و لجن است، ولیّ‌‌اش شیطان است، اگر از گل و لجن در آمد، ممکن است یک ولیّ برتری داشته باشد. ولیّ من منحصراًً الله است. یک چیز دیگر عرض کنیم. اسماء الهی در این جهان کارگزارند و همه عالم را اسماء الهی اداره می‌کنند. این مسأله را نه من می‌ فهمم و نه شما می‌ فهمید. یک نفر خواست، گفتم. شما اوقاتتان تلخ نشود.

در آیه آمده « إنَّ وَلیّیَ اللهُ الـَّذی نـَزَّلَ الکِتابَ وَ هُوَ یَتـَوَلـَّى الصّالِحینَ» او ولایت صالحان را بر عهده دارد. ولیّ من خداست و او ولایت صالحان را بر عهده دارد. اگر برترین اسم حق، ولیّ من است؛ اگر هر اسمی از اسماء حق ولیّ باشد، او ولی ّصالحان است. وقتی اسم اعظم «ولیّ» باشد چه می‌شود؟ معلوم است که هر اسمی از اسمای الهی ولیّ کسی باشد، او از صالحان است.

این را که من می‌گویم، باید گریه کنم؛ شما هم که می شنوید، باید گریه کنید ولی ما هیچ بهره ای از آن نداریم.« إنَّ وَلیّیَ اللهُ الـَّذی نـَزَّلَ الکِتابَ وَ هُوَ یَتـَوَلـَّى الصّالِحینَ» او ولیّ صالحان است و ولایت صالحان را فقط خدا بر عهده دارد. اگر کسی یک ذره قاطی داشته باشد، چه؟ نه! دیگر ولایت او را خدا بر عهده ندارد. مکرر صالح را معنی ‌کردم. صالح یعنی درست. آدم اگر درست بود، ولایتش بر عهده خداست. اگر کسی که ولایتش بر عهده خداست، تیغ عالم بجنبد ز جای، می‌‌بُرد؟ نمی بُرد آقا! نمی ‌بُرد. همه عالم هم بخواهند او را نابود کنند، نمی‌توانند. فرض می ‌گیریم که تمام فرشتگان و همه آسمان و زمین هم به کمک بیایند، نمی‌توانند او را نابود کنند چون ولیّ دارد؛ ولیّ او هم برترین و قدرتمندترین ولیّ است. آیا می‌شود در عالم چیزی باشد - این خیلی مهم است- که به ضرر او تمام شود؟ نمی شود. آیا می شود که این فرد پیراهنی بپوشد که یقه آن گشاد باشد؟ نه! نمی‌ شود و امکان ندارد چون او ولیّ دارد و ولیّ او بالای سرش ایستاده و می‌گوید این پیراهنی که تو می ‌خواهی به تن کنی، یقه‌اش گشاد است؛ نپوش.

می خواهد غذا بخورد، اگر غذا پاک و حلال است، اجازه می ‌دهند ولی اگر یک ذره مشکل داشته باشد، نمی‌ گذارند. اینها مثال برای فهم بهتر مطلب است. این ولیّ مثل پدر مهربان و قدرتمند که مواظب فرزندانش است، می ماند. مرحوم آیت الله حکیم ده، یازده تا پسر داشت و همه هم خوب در آمدند. مثلا فرض کنید خدمتکار در خانه ایشان بوده و اینها را ده دقیقه بیرون می‌ برد تا قدم بزند. اگر ده دقیقه می شد یازده دقیقه، می پرسید چرا شد یازده دقیقه؟ مواظب بود. وقتی یک پدر مدیر مقتدر، مواظب بود، سر این بچه کلاه نمی‌رود. مثلاً کوچه نمی‌رود که دوچرخه به او بزند یا مدرسه بد نمی‌رود که اخلاقش بد شود و...

وَ هُوَ یَتـَوَلـَّى الصّالِحینَ او ولایت صالحان را به عهده دارد و تولیّ می‌ کند. شنیدید که می گویند متولیّ امامزاده؟ متولیّ صالحان، خداست. آیا متولیّ دیگری داریم؟ نه نداریم. متولیّ من کیست؟ متولیّ من شیطان است. اصلاً فرض ندارد که شیطان کاری برای من می‌کند و آن کار به نفع من است. در برابر، وقتی خدای متعال ولایت مرا بر عهده می‌‌گیرد اصلا فرض ندارد که کاری می‌‌کند که به ضرر من است. هر کاری با این بنده می‌کند، به سود اوست.

یک چیزی هم این وسط گفته بودند. إنَّ وَلیّیَ اللهُ الـَّذی نـَزَّلَ الکِتابَ این قرآن را همان کسی که ولیّ من است، نازل کرده. این قرآن چه است؟ برنامه. قرآن برنامه‌ای است که اگر طبق آن عمل کنی، زیر همان سایه ولایت می‌روی. خدا فقط منتظر است آدم درست شود. دستور آدم شدنش هم در این کتاب آمده است. این نسخه برای درست شدن است. اگر این دستور را عمل کنی، آن ولیّ بالای سرت می آید. ما این را نکشیدیم و ندیدیم که یعنی چه او بیاید بالای سر آدم؟

البته شما چون خوبید، در زندگی گاهی و یک ذره این را دیدید که اگر اینطور می‌شد، اینطور شده بود. برای همه ما کم و بیش اتفاق افتاده است. فقط در فرض اینکه آدم ولیّ داشته باشد، به مقصد می‌‌رسد. ما همه نارس و به مقصد نرسیده و نیمه‌راه هستیم. نیمه راه هم باشیم خوب است. ما اصلاً به راه نیامدیم و  به راه نرفتیم. می‌گویند خداوند ولیّ کسی است که صالح است. حالا صالح چیست؟ صالح بودن از رفتار و اعمال من شروع می‌شود. چشم من درست است یا نه؟ آقا! چشم درست که نگاه بد نمی‌کند. دستِ درست که حرکت بد نمی‌کند. وقتی حرکت دستِ من همه‌اش درست است می‌شود، حرکات درست و این یعنی عمل و انسان صالح. عمل صالح یعنی عمل درست. انسان صالح یعنی انسان درست. آدم از عمل، درست می‌شود. اگر انسان عمل صالح و درست را ادامه داد، یک خط در میان عمل نکرد، دائما درست عمل کرد، شب بود درست بود، پولدار بود درست عمل کرد، بی‌پول بود درست عمل کرد، مریض بود درست عمل کرد، سالم بود درست عمل کرد، مردم عالم دشمنش بودند درست عمل کرد، همه دوستش بودند درست عمل کرد و بر درستی عمل استقامت وزرید، کسی ‌می‌شود که در قدم اول انسان صالح شدن است. این فرد تا خودش صالح شود، هزار فرسنگ راه است. صالح چه بود؟ أیُّکُم أحسَنُ عملاً آن آدم دنبال عمل درست نه عمل زیاد می‌شود.

یک آقایی داشتیم که می‌گفت 20 سفر به کربلا مشرف شدم. خیلی خوب. خدا قبول کند. کدامش را؟ کدامش درست بوده؟ عدد نگو؛ نفرمود «اَکثَرَکُم عَمَلاً» گفت أیُّکُم أحسَنُ عملاً. خدا این و همچنین یک نماز و روضه درست نصیبمان کند.

مرحوم آقای شیخ مرتضای زاهد از خدا خواسته بودند که یک نوحه به من یاد بدهید تا من آن را بخوانم. اگر من خودم انتخاب کنم، باور کنید که به وقت حساب می‌گویند الف «الله اکبر» را چرا بلند گفتی؟ این‌طوری حساب می‌کنند. «اَ» الله اکبر را چرا بلند گفتی؟ از این شروع می‌شود و به لام الله اکبر می‌رسد. اگر می‌رفت و از کتابهای نوحه پدرش که شاعر بود و نوحه هم گفته بود، انتخاب می‌کرد، بعد باید می‌ایستاد و دانه دانه‌اش را جواب می‌داد که «چرا این شعر اول را خواندی؟» من باور ندارم و شما هم باور ندارید؛ راحت باشید. باید جواب بدهد که «چرا شعر اول را خواندی؟ این نیم بیت را چرا خواندی؟ نیم بیت دوم را چرا خواندی؟» باید دلیل بگویی. بعد به بیت دوم می رسند. چرا این را خواندی و چرا آن کلمه را گفتی؟ اینجوری است. حساب، حساب است. وقتی که شما به من نوحه یاد دادید، دیگر کسی نمی‌پرسد. پسر عموی ما حاج آقای جاودان که ده روز پیش وفات کردند، ایشان داستان را برای ما نقل می‌کرد که آقای زاهد شعری را در همین جا و روی همین صندلی که بنده نشستم می خواند. بعد ایشان وزن شعر را هم خراب می‌کرد. شعری که به ایشان گفته بودند «هذا عزاک یا حسین؛ روحی فداک یا حسین» بود. ایشان این شعر را می خواند و مردم هم می‌آمدند برای اینکه روضه این شعر را بشنوند و بعد سینه بزنند.

خواندن ایشان هم اینگونه بود که نیم بیت اول را می خواند و دستها برای سینه زدن بالا می رفت ولی نیم بیت دوم را جوری می‌خواند که دستها نتواند پایین بیاید. ایشان می گفت «من که نباید به شما جواب بدهم. من که نباید به شما جواب بدهم. باید به او جواب بدهم. من باید برای آن درست بخوانم.» درست خواندن برای آن، به صدای خوش نیست که منظم و قشنگ بخوانی. خدا این را نمی‌ خواهد و یک چیز دیگر می‌خواهد.

عرض کردم که آقای حق‌شناس می فرمود که یک مداح آوردم که نابینا، آبله‌‌رو و بدصدا بود. الان شک کردم که بدگِل یا نابینا بود. چه کار کنم؟ او این را می‌خواهد. تا کار را من می‌‌پسندم، او دیگر نمی‌پسندد. یا رضایت من یا رضایت او. من منظم خواندن را می‌پسندم، پس خرابش می‌کنم تا او بپسندد. ما که خوابمان با اینها برطرف نمی‌شود. نه چرت بنده از حرفهایی که زدم و نه چرت شما با این حرفها پاره نمی‌شود. یک بحث دیگر هم که دارد اگر خدا خواست، در جلسه بعدی عرض می کنم.

انتهای پیام/

    برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال تسنیم در تلگرام شوید.
    مهمترین عناوین اخبار
    مهمترین عناوین اخبار فرهنگی
    میهن هاستینگ
    موکب تسنیم
    تلگرام فرهنگی