رباعی که به جان آدم افتد با «لاحول و لا قوه الا بالله» به جهان نگاه می‌کند


خبرگزاری تسنیم: امیر مرادی شاعر مجموعه شعر «خواب‌نما» می‌گوید: وزن رباعی طوری است که وقتی به جان آدم می‌افتد خیلی سخت می‌تواند از آن دل بکند و اصلاً انسان از دریچه «لاحول و لا قوه الا بالله» به جهان نگاه می‌کند

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم یکی از کتاب‌های شعری که امسال در نمایشگاه کتاب از آن رونمایی خواهد شد، مجموعه رباعی‌های شاعر بااستعداد و جوان، امیر مرادی است. انتشار «خواب‌نما» را انتشارات «شهرستان ادب» بر عهده داشته است.

امیر مرادی آغاز شعر گفتن خودش را نمی‌داند اما رسم بیشتر اعضای خانواده آنها این بوده که سرسیدی داشتند و در آن یا مطالب زیبایی را از جاهای مختلف می‌نوشتند و یا اینکه اگر ذوقی داشتند چیزهایی در آن می‌نوشتند.

مرادی خود از جمله افرادی بوده است که هم از این طرف و آن طرف و هم خودش چیزهایی را در آن سرسیدی می‌نوشته که به قول خودش اسم آن را «کاریکلماتور» می‌گذارند. او هنوز چند عدد از آن سرسیدها را به یادگار نگاه داشته است.

به بهانه انتشار «خواب‌نما» با امیر مرادی به مصاحبه نشسته‌ایم و به تجربیات جالب او پرداخته‌ایم.

تسنیم: امیر مرادی متولد سال 1368. چگونه آتش شعر به جان تو افتاد؟

خیلی دیر بود، 21 سالگی شعر گفتن را شروع کردم

اما اولین شعر خودم را در بهمن ماه سال 1389 گفتم که در آن زمان 21 سالم بود و خیلی دیر شعر گفتن را شروع کردم اما با شعرهای مختلف ارتباط داشته‌ام. شعرهایی که در کتاب‌های درسی می‌آید خیلی اثرگذار است حداقل برای من به شخصه این‌گونه بوده است یعنی هرکدام از شعرهایی که در کتاب‌های درسی ما خوب بود من دنبال شاعر آن می‌رفتم یعنی اخوان را با باغ بی‌برگی شناختم و بعد از آن کتاب زمستان را خواندم یا مثلاً خسرو و شیرین را من آن زمان خوب نمی‌فهمیدم اما شروعش با کتاب‌های درسی بود. بنابراین کتاب‌های درسی واقعاً تأثیرگذاری زیادی دارند که شاید خود آن‌هایی که این کتاب‌ها را تألیف می‌کنند این نکته را ندانند اما خیلی از شاعرانی که من آن‌ها را می‌شناسم شروعشان با کتاب‌های درسی بوده است.

شاعر از دریچه  «لاحول و لا قوه الا بالله» به جهان نگاه می‌کند

تسنیم: اولین شعرت در چه قالبی بود؟

رباعی بود. یعنی آن اواخری که نزدیک به اولین شعرم بود بیشتر مطالعاتم در مورد رباعی بود، وزن رباعی هم طوری است که وقتی به جان آدم می‌افتد خیلی سخت می‌تواند از آن دل بکند و اصلاً انسان از دریچه «لاحول و لا قوه الا بالله» به جهان نگاه می‌کند و اگر شاعر باشد سعی می‌کند هر چیزی را که می‌بیند و احساس می‌کند در این وزن بگوید که معمولاً هم امکان‌پذیر است.

تسنیم: تحصیلات تو در مقطع کارشناسی مهندسی متالورژی از دانشگاه علم و صنعت است. خب این رشته تقریباً هیچ ارتباطی به شعر و ادبیات ندارد. چه طور خودت را در فضای ادبیات قرار دادی؟

دو نکته وجود دارد که اول آنکه علاقه به ادبیات ریشه در دوران کودکی و نوجوانی‌ام دارد، نکته دوم هم این است که ادبیات برای من مفر و گریزگاهی برای فرار از یک فضای خشک و پر از اعداد بود و بعد هم که این علاقه‌مندی بیشتر شد تغییر رشته دادم و به سمت ادبیات آمدم. شاید تأثیرگذارترین سال برای من سال 92 بود که قرار بود کنکور ارشد بدهم و با توجه به اینکه در مقطع کارشناسی رشته دیگری خوانده بودم باید ریشه‌ای‌تر از دیگران می‌خواندم. من تقریباً تمام منابع کنکور را خط به خط خواندم و چون کسی هم نبود برایم توضیح بدهد مجبور بودم شرح‌های مختلف را خوب بخوانم مثلاً مثنوی را یا خاقانی را. به همین خاطر من همواره خودم را مدیون درس خواندن برای کنکور ارشد می‌دانم.

تسنیم: در سال 89 که رباعی را شروع کردی فقط شعر قدما را می‌خواندی؟

نه، معاصرین هم بودند. همان‌طور که گفتم شعر هرکسی که در کتاب‌های درسی بود من پیگیرش می‌شدم.

تسنیم: چه طور شد که به رباعی جذب شدی؟

رباعیات خیام را خواندم. هم‌چنین از رباعیات شاعران معاصر هم مانند رباعیات آقای عرفان‌پور، آقای ارژن، آقای زبردست و کمی هم آقای جلیل صفربیگی را می‌خواندم.

ناشری گفت برو شعرهایت را 200 تا کن تا چاپشان کنیم؛ از این برخورد بازاری خیلی ناراحت شدم

تسنیم: آیا در اطرافت شخصی بود که شعرشناس باشد تا شعرهایت را برای سنجش و ارزیابی به او نشان بدهی؟

تا اوایل سال 90 خیر. وارد شدنم به شهرستان ادب یک اتفاق خاص بود. داستان این‌طور بود که من در سال 90 رباعی‌هایی که گفته بودم و الان تقریباً هیچ‌کدامشان در کتاب خواب‌نما نیست را جمع کرده و به نمایشگاه کتاب بردم تا چاپشان کنم و خیلی هم ذوق داشتم، آن 50 رباعی که به نظر خودم بهترین رباعی‌هایم بود را نزد یکی از ناشران بردم و او به من گفت برو این شعرها را 200 تا کن و بعد بیا تا 50 تا از خوب‌های آن را چاپ کنیم که من از این برخورد بازاری خیلی ناراحت شدم. از طرفی من آن زمان کتاب میلاد عرفان‌پور را زیاد می‌خواندم و نمایشگاه در غرفه سپیده‌باوران ایشان را دیدم و شعرهایم را به ایشان نشان دادم که بعد از مطالعه چند تا از آن‌ها به من گفت همین که در شعرهایت خدا وجود دارد کافی است و بعد از آن آدرس و شماره تلفن شهرستان ادب و خودشان را به من دادند. آمدن من به شهرستان ادب شروع تازه‌ای برایم بود.

تسنیم: کمی در مورد فضای شهرستان ادب به خصوص اردوی آفتابگردان‌ها و میزان تأثیرگذاری آن صحبت کن.

یکی از خوشبختی‌های هر فردی هم‌نشینان خوب است و اگر این هم‌نشینان دارای علایق مشترک باشند که چه‌بهتر. در شهرستان ادب این دو امر برای من محقق شد یعنی هم هم‌نشینان خوب داشتم و هم اینکه همگی یا شاعر بودند و یا مخاطب جدی شعر. در کنار آن، اردوی آفتابگردان‌ها هم این ویژگی را داشت و نکته مهم‌تر در این اردوها این بود که افرادی را در آنجا دیدم که مثل خودم تازه شروع به سرایش کرده بودند و از طرفی شاعران بزرگ‌تر هم که شاید 10 یا 15 سال بیشتر از ما کار کرده بودند هم ما را راهنمایی می‌کردند و اساتید اردو هم که هرکدام از شاعران شاخص بودند.

تسنیم: شما در دوره اول خودتان به نوعی هنرجو بودید اما از دوره دوم به بعد یکی از اعضای دفتر شعر موسسه شدید که کارتان ارتباط برقرار کردن با شاعران جوان در کشور است. آیا آموزش شعر لازم است و یا اینکه صرف اینکه شاعر قریحه داشته باشم کافی است؟

اگر از دیدگاه یک عضو دوره بخواهم بگویم نکته مهم این است که اساتیدی که در اردو هستند معمولاً شاعر هستند و ما انتظار نداریم که به عنوان مثال مثل مدرسه، اول توان درس بدهند و بعد شروع به آموزش رادیکال کنند و این‌گونه نیست که انتظار باشند اعضا هم در اردوی آفتابگردان‌ها یادداشت بنویسند و بعد امتحان بدهند. مهم‌ترین تأثیری که این اردو و اردوهایی از جنس شعر می‌تواند داشته باشد این است که این جرقه‌ها زده بشود، یعنی هرکس در میان آن همه کلمه و جمله خطی را بگیرد و آن را پیگیری کند.

هرکسی که با شعر آشناست در فضای مجازی می‌گذارد تا لایک بخورد

این جرقه‌ها را من متوجه نشدم. اگر طبع و قریحه را به یک چشمه تشبیه کنیم که می‌جوشد، آیا این جوشش کافی است یا اینکه باید آن را کانال‌بندی کنیم تا به یک مقصد و دست کسی برسد که می‌خواهد از آن بهره‌مند شود؟ این درست است که یک شاعر جوان باید قریحه داشته باشد و موزون فکر کند چون یک آدم ساده نمی‌تواند شعر بگوید بلکه باید یک استعداد داشته باشد اما آیا کافی است؟ چون امروز چیزی که خیلی از اساتید از آن ناراحتند می‌گویند شعر امری سرسری شده است یعنی هر فردی قریحه‌ای دارد و با شعر آشنا است شعری می‌گوید و در فضای مجازی می‌گذارد تا لایک بخورد.

اساتید می‌گویند بزرگ‌ترین معضل این است که شاعران خود را بی‌نیاز از استاد می‌دانند در صورتی که در گذشته حتی اگر شخصی در شهر دیگری بود سفر می‌کرد تا شعرش را به‌دست استاد برساند یعنی آموزگار شعر اهمیت زیادی دارد. حالا موسسه‌ای پیداشده است که روی آموزش شعر متمرکزشده است و اردوی آموزشی برگزار می‌کند که شاید عامه مردم در ابتدا به این روش بخندند.

تسنیم: شما از فواید این اردوها بیان کردید. حال شما به‌عنوان کارشناس دفتر شعر شهرستان ادب بگویید که آیا بچه‌ها روحیه آموزشی را دارند و اینکه آیا کسی بوده است که بعد از حضور در این اردوها از یک سطح پایین به سطوح بالاتری رسیده باشد؟ یک سری‌ها به آموزش شعر تن می‌دهند، یک سری‌ها هم می‌گویند که من در فلان کنگره بوده‌ام و نیازی به آموزش ندارم.

البته من با کلمه کانال‌سازی خیلی موافق نیستم و می‌دانم که منظور شما هم این نیست. این کانال‌سازی نیست، بلکه جهت‌دهی است. شاید بحث جرقه‌هایی که گفتم این است که طرف راهش را پیدا کند و شاید اگر شخصی ده سال هم در جمع افرادی مانند خودش باشد هیچ‌گاه این جرقه در او زده نشود. بنابراین بودن در این اردوها، دیدن استاد و گفتگو برای اینکه آدم خودش را بشناسد زمینه ایجاد می‌کند نه اینکه برود و یکی دیگر بشود. بلکه باید با استفاده از مسیری که به او نشان داده می‌شود طرف خودش بشود.

چیزی که من در این سه دوره گذشته و آغاز دوره چهارم دیدم این بوده است که بچه‌هایی که از آموزش گریزان باشند خیلی انگشت‌شمار هستند. بچه‌هایی که به اردو می‌آیند بچه‌هایی هستند که کمتر از دو سال است که شعر می‌گویند و نهالی هستند که اگر کنارشان چوب بسته شود صاف بالا می‌روند، یعنی تأثیرپذیری بچه‌ها و تأثیرگذاری اردوها بسیار بالاست. وقتی اردوی دوره دوم تمام شد و ما از بچه‌ها خواستیم که شعر بفرستند خودشان تقسیم‌بندی کردند و کنارشان نوشته بودند که شعرهای قبل از شهرستان ادب و شعرهای بعد از شهرستان ادب، یعنی نه تنها ما به این رسیدیم که شعر بچه‌ها خیلی بهتر شده است بلکه خودشان هم این حس را دارند. من یادم است که در همین دوره سوم در یکی از جلسات شعرخوانی نوبت به یک نفر برای خواندن شعر رسید که گفت من اصلاً شعر نمی‌گویم چون تازه فهمیدم شعر یعنی چه و شاعر کیست. از هر طرف که نگاه کنیم چه از زاویه دید مسئولین و چه از زاویه دید بچه‌ها نمی‌شود این تأثیرپذیری بچه‌ها و تأثیرگذاری اردوها را نادیده گرفت.

تسنیم: دوست داریم بیشتر در رابطه با مطالعاتتان بدانیم.

تا قبل از سال 89 یعنی زمانی که تعیین کنم چه شعری می‌خواهم بگویم خیلی جسته و گریخته از هر قالبی و از هرکس می‌خواندم. بعد از اینکه فهمیدم در قالب رباعی راحت‌تر هستم شروع کردم هرکسی که رباعی گفته بود حتی شاعرانی که به رباعی معروف نیستند را خواندم. یعنی بعد از اینکه فهمیدم روی رباعی تمرکز کردم اما در یک بازه زمانی خیلی رباعی می‌خواندم تا فرم را یاد بگیرم تا بدانم چه‌کارهایی می‌شود در این فرصت کم انجام داد و چگونه می‌شود زمینه چید، پرداخت کرد و تمام کرد. این‌طور نبود که به قصد آموزش بخوانم بلکه این ساختار خودبه‌خود در ذهن هرکسی شکل می‌گیرد. بعد از مدتی مطالعاتم متنوع شد و قصیده و غزل و... خواندم که البته آن‌هایی که در درس‌های دانشگاه بود را بیشتر خواندم.

تسنیم: شما آزمون دکترا هم دادید و وارد فضای آکادمیک جدی شدید. معمولاً دوستانی که در فضای آکادمیک هستند جمع‌کردنشان به‌خصوص با شعر معاصر مشکل است یعنی شاعر و محقق ادبی آمدند و نتوانستند این دو را با هم جمع کنند. شما چه تلاشی برای جمع‌کردن این دو کردید و آیا نظرتان در رابطه با ادبیات معاصر تغییر پیداکرده است؟ سهم ادبیات معاصر هم که در دانشگاه اندک است حتی سبک هندی هم آن‌گونه که باید موردتوجه قرار نگرفته. بنابراین آیا نگاهتان عوض شد و آیا گفتید که معیار من ادبیات کلاسیک است؟

اینکه وارد فضای آکادمیک بشویم یک فرصت است از این جهت که مجبور می‌شویم غول‌های ادبیات کلاسیک را مطالعه کنیم. البته نه به معنای بدش، بلکه یک توفیق اجباری است اما اگر شاعر برود و نداند که از آن‌ها چه می‌خواهد همان فاصله گرفتن از فضای شعر معاصر حاصل می‌شود. به نظرم جدای از اینکه با این اسطوره‌های دست نیافتنی شعر فارسی آشنا می‌شویم اگر بخواهیم که در شعر معاصر بمانیم و در آن فضا حل نشویم و بگوییم این‌ها شعر نیست و بعد از حافظ دیگر شاعری نیامده است باید به این نگاه کنیم که ما قرار است از هرکسی چه چیزی را یاد بگیریم. مسلماً زبان قرن چهار، هفت و هشت با ما فرق دارد اما اصول عوض نشده است و بنیان‌های فکری و معرفتی از ابتدای تاریخ بوده و تا الآن هم هست، ما اگر سراغ هر شاعری می‌رویم اگر بدانیم از او چه می‌خواهیم دیگر این معضل پیش نمی‌آید که بخواهیم از یک جایی به بعد رویشان قلم بکشیم و یا حتی برعکس آن یعنی بخواهیم به قدما اهمیتی ندهیم. فکر می‌کنم که اگر با گارد باز برویم و بگذاریم که شاعران همه هنرهای خود را به ما بنمایانند هرکدام از آن‌ها مواردی دارند که می‌توانیم از آن‌ها درس بگیریم و در شعر خود از آن استفاده کنیم. همان‌طور که بزرگان غزل‌سرای معاصر و نو و کلاسیکمان ریشه در گذشته دارند و این‌گونه نیست که کسی بته‌ای سبز شده باشد بلکه قطعاً در قرون گذشته استخوان خرد کرده تا بشود فلانی.

تسنیم: یعنی ورود به دانشگاه دیدتان را باز کرد و مانعتان نشد؟

بله، قطعاً. به نظرم آن شعر مرحوم سید حسن حسینی که می‌گوید: «شاعری وارد دانشکده شد/دم در/ ذوق خود را به نگهبانی داد» بیشتر برای کسانی اتفاق می‌افتد که با ادبیات کلاسیک منفعل برخورد می‌کنند و با دید درس دانشگاهی به آن نگاه می‌کنند در حالی که ادبیات کلاسیک خودش آموزه‌ای برای شعر معاصر است و نگاه از نو به سنت که می‌گویند همین است، یعنی تا با آن‌ها آشنا نشویم نمی‌توانیم چیزهای جدیدی را ایجاد کنیم. باید این طرز کهنه را پیدا کنیم و بعد طرز نو را ارائه کنیم.

تسنیم: شما فقط در حوزهٔ رباعی کار می‌کنید؟

خیر ترانه، نیمایی و حتی غزل هم گفته‌ام اما حداقل خودم فکر می‌کنم رباعی قالب تخصصی من است.

تسنیم: نظرتان در رابطه با رباعی امروز چیست؟

اتفاقی که در رباعی امروز به خصوص از دهه هشتاد به بعد افتاده است، مردمی شدن رباعی است و این جریان مردمی شدن، فواید و مضراتی را داشته است.

خیلی‌ها اعتقاد دارند شعر کوتاه، شعر محتوم است. یعنی می‌گویند شعری که بشود با کوتاه‌ترین راه و سریع‌ترین زمان منتقل بشود و در دنیای شلوغ آدم‌ها که وقت ندارند قصیده بخوانند شعر کوتاه بهتر است. که مناسب‌ترین قالب آن، رباعی است.

اقبال از شعر کوتاه وجود دارد و هیچ‌کس هم نمی‌تواند آن را کتمان کند اما نکته این است که عمده آن به خود شاعر باز می‌گردد و اینکه می‌خواهد در زمان حال به جایی برسد و یا نیم‌نگاهی به جاودانگی دارد. به نظرم اگر هنرمند به آن هدف واقعی هنر که حداقل الآن برای من جاودانگی است معتقد باشد، باید مخاطب مفروضش را از سطح عام مردم بالاتر ببرد.تا وقتی مخاطب مفروض شاعر در ذهنش خودش و دوستانش که به آن‌ها پیامک می‌دهد هستند ما خیلی نباید از شعر کوتاه معاصر انتظاری داشته باشیم. چون آن‌قدر هجمه شعرهای سطحی زیاد شده است که اگر کسی هم به سنت‌ها و اصالت قالب‌ها باز گردد انگشت نما می‌شود. در کشف‌المحجوب یا رسالة قشیریه که در مورد ریا حرف می‌زند می‌گوید از این‌ها بگذریم در زمانه ما اگر کسی نماز بخواند می‌گویند که دارد ریا می‌کند. ما هم در چنین دوره‌ای زندگی می‌کنیم.

انتهای پیام/