ابتلای غرب به اختلال خودایمنی


خبرگزاری تسنیم: "وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۸ میلادی تنها پدیده‌ای بود که متاثر از قطب‌بندی‌های فکری و رئالیستی آن زمان نبود و به عنوان پدیده‌ای مستقل و پیچیده هر دو قدرت جهان آن روز را با نوعی سردرگمی مزمن مواجه ساخت."

به گزارش خبرگزاری تسنیم، یادداشت روزنامه رسالت منتشر شده در روز دوشنبه 21 اردیبهشت‌ماه با عنوان "ابتلای غرب به اختلال خودایمنی" به قلم حنیف غفاری را در ذیل می خوانید:

یکی از پیچیده‌ترین و مرموزترین اختلالات بدن خود ایمنی" Autoimmune disease" نام دارد. در قالب این اختلال و بیماری، برخی از سلول‌های درون بدن به عنوان سلولهای مهاجم و بیگانه تلقی گردیده و در نتیجه مورد حمله دستگاه ایمنی بدن قرار می‌گیرند.

در چنین شرایطی علیه سلول‌های خودی پاسخ ایمنی ایجاد می‌شود و این پاسخ و واکنش از سوی دستگاه ایمنی بدن هدایت می شود. هنوز دانشمندان نتوانسته اند علت دقیق بروز این اختلال را کشف کنند اما ممکن است این اختلال در نتیجه تولید نامتناسب پادتن‌هایی باشد که علیه پروتئین‌های سلول‌های بدن بوجود می‌آیند.

تا قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ایجاد نظام تک قطبی، تکلیف مناسبات جهانی کاملا مشخص بود. در آن زمان قطب‌بندی‌های سیاسی و یارگیری های بین المللی متاثر از کنش و واکنش کاخ سفید و کاخ کرملین و متحدان آنها در پیمان ناتو و پیمان ورشو بود.

وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1978 میلادی، تنها پدیده ای بود که متاثر از قطب بندی های فکری و رئالیستی آن زمان نبود و به عنوان پدیده ای مستقل و پیچیده هر دو قدرت جهان آن روز را با نوعی سردرگمی مزمن مواجه ساخت.

بی‌دلیل نبود که "حمایت از رژیم صدام " در دوران دفاع مقدس به یکی از معدود وجوه اشتراک کمونیستها و امپریالیستها تبدیل شد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دوران گورباچف و آغاز دوران یکه تازی واشنگتن ، سردرگمی مقامات آمریکایی نسبت به معمای ایران به قوت خود باقی ماند.

کاخ سفید راه‌های مختلفی را برای حل و فصل این معما امتحان کرده بود؛ از حمله طبس و حمایت از صدام گرفته تا تحریم اقتصادی و جنگ نرم و راه اندازی شبکه های ماهواره ای.

با گذشت هر سال از وقوع انقلاب اسلامی ، بر ضریب سردرگمی آمریکا در قبال ایران و متعاقبا خاورمیانه افزوده می شد. سرانجام پس از سالها کشمکش آمریکا به " نقطه فعلی" رسید، نقطه ای که در آن بعضا آمریکا حتی قدرت توصیف اوضاع را نیز از دست می دهد و در نتیجه قادر به تحلیل و ارائه راهکار در مواجهه با پدیده های نوین نیست.

قرن بیست و یکم به لحاظ زمانی و ماهوی بسیار پیچیده است. قرنی که در همان ابتدای آن ریل گذاری های رئالیستی و ایده آلیستی به صورتی محسوس در حال از بین رفتن است.

حتی جایگزینی رویکرد " نئورئالیستی " در نظام بین الملل و وضع نظریاتی مانند " ساختارگرایی" از سوی کنت والتز و دیگران نیز در عمل نتوانسته منجر به بازتعریف و بازتنظیم این ریل گذاری ها شود.

در این میان، وقوع اختلالی شبیه به " خود ایمنی" در چارچوب و ساختار امنیتی تعریف شده از سوی ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا بشدت قابل تامل است. صورتبندی آنچه طی سالها و ماههای اخیر میان آمریکا و متحدانش در خاورمیانه و دیگر نقاط نظام بین الملل گذشته و می گذرد روایتگر معمای پیچیده ای است که نظریه پردازان و استراتژیستهای مطرح حوزه روابط بین الملل فعلا در مرحله مشاهده و رصد آن قرار دارند.

در سالهای 2001 و 2003 میلادی، جرج بوش رئیس جمهور سابق ایالات متحده آمریکا و نومحافظه کاران مستقر در کاخ سفید ، با حمله به طالبان در افغانستان و صدام حسین در عراق نخستین نشانه جدی از بروز اختلال خود ایمنی در غرب را بروز دادند. حمله به رژیم طالبان در کابل و حزب بعث در عراق اگرچه منبعث از یک استراتژی کلان و چشم انداز راهبردی بود اما مصداق عینی " طغیان آمریکا علیه بخشی از خودش" محسوب می شد.

پس از آن تغذیه آمریکا از بدنه امنیتی خود در نظام بین الملل وارد فاز تازه‌ای گردید که هر روزه در گفتارها، رفتارها و حتی ترسیم راهبردهای کلان آمریکایی و غربی در منطقه و جهان قابل مشاهده است.در این خصوص لازم است 5 نکته مهم را مدنظر قرار دهیم:

در سال‌های حضور جرج بوش در کاخ سفید، نومحافظه کاران آنچنان محو رؤ یای " زایش دموکراسی آمریکایی در خاورمیانه" بودند که متوجه ابتلای خود به بیماری خود ایمنی در نظام جهانی نشدند. افرادی مانند دیک چنی و ایروینگ کریستل و پل ولفویتس و دیگر نومحافظه کاران معتقد بودند که لازم است در راستای تسریع در روند مداخله گرایی آمریکا در خاورمیانه، دست به تصفیه بخشی از متحدان سنتی غرب مانند صدام و اسامه بن لادن زد.

انتقاد اخیر اوباما از عربستان سعودی بابت سیاستهای مداخله گرایانه آل سعود در لیبی و سنگ اندازی های امنیتی ریاض در این کشور آفریقایی نیز به شدت قابل تامل است. این انتقاد درست در زمانی صورت گرفت که واشنگتن

در حوزه ای دیگر به نام یمن، حمایت خود را از بمباران این کشور توسط عربستان اعلام کرده بود. فارغ از رفتار دفعی واشنگتن با برخی سلولهای کالبد خود در منطقه، میان خود این اعضا نیز روابط دوستانه ای حاکم نیست! اختلافات شدید قطر و عربستان در خصوص نحوه مدیریت گروههای تروریستی و تکفیری، کودتاگر خواندن رئیس جمهور فعلی مصر توسط رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه و موضوعاتی از این دست نشان می دهد که اجزای تشکیل دهنده پیکره امنیتی غرب در خاورمیانه اندک اندک به جان یکدیگر افتاده و خواهند افتاد! در آن سوی مرزهای خاورمیانه نیز دقیقا موضوع به همین منوال است.

افشاگری های اخیر در خصوص جاسوسی های مشترک آمریکا و آلمان علیه فرانسه، نامه هشدار دهنده و تند مقامات امنیتی آمریکا به سازمانهای اطلاعاتی لهستان ( که از اصلی ترین شرکای امنیتی آمریکا در ماجرای شکنجه گری های سازمان سیا و مواردی از این دست محسوب می شود) و پشت پا زدن به دولت غربگرای اوکراین توسط ناتو و آمریکا در خصوص عضویت در پیمان آتلانتیک شمالی هر یک از ابعاد گوناگونی قابل تامل است. این آسیب، در حوزه امنیت داخلی کشورهای اروپایی نیز قابل مشاهده است.

اتباع تکفیری در داخل کشورهای آلمان و فرانسه و انگلیس که تا دو سال قبل به صورت مستمر مورد حمایت دستگاههای امنیتی این کشورها قرار داشتند هم اکنون حامیان غربی خود را هدف قرار داده و به تهدیداتی عینی برای این کشورها تبدیل شده اند. از سوی دیگر،طرفداران جریانهای ملی گرا و راست افراطی در کشورهای غربی که تا سالهای نه چندان دور نقطه اتکای دستگاههای امنیتی غرب در مسیر و روند تکمیل اسلام ستیزی در اروپا بودند، به کف خیابانها آمده و صراحتا دولتها و دستگاههای امنیتی را با هدف تصفیه نژادی در کشورهایشان به چالش می طلبند.

ایالات متحده آمریکا ، اتحادیه اروپا و متحدان مرتجع عربی آنها در خاورمیانه به بیماری خودایمنی مبتلا شده اند. این بیماری روز به روز در حال پیشرفت است و درمانی برای آن نیز وجود ندارد.

واشنگتن در آینده با پدیده ای مواجه خواهد بود که ماحصل آن خورده شدن اجزا و ارکان امنیتی و ایمنی ساخته و پرداخته دست خود از درون خواهد بود. آمریکا امیدوار بود که ساختار گسترده امنیتی آن در خاورمیانه و نظام بین الملل بر پدیده‌های بیرونی "تاثیرگذار " باشد حال آنکه ضریب تاثیرپذیری اعضای این سیستم از ضریب تاثیرگذاری آن به مراتب بیشتر است.

در چنین شرایطی خرج استهلاک و نگهداری حداقلی این ساختار برای غرب بسیار زیاد می باشد. از سوی دیگر، تصفیه حساب داخلی میان اعضای تشکیل دهنده ساختار امنیتی غرب در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان به طور طبیعی دیگر اعضا و کشورهای حاضر در این مجموعه را نیز تحت تاثیر خود قرار خواهد داد. شاید تنها راه خروج آمریکا از کلاف سردرگمی که خود آن را ایجاد کرده و بسط داده است، تنها یک گزینه به نام " انحلال خودخواسته ساختار امنیتی خود " باشد !گزینه ای که مقامات آمریکایی در آینده ای نه چندان دور ناچار ند به آن فکر کنند.

چندی پیش مقام معظم رهبری از " پیچ تاریخی" و "برهه زمانی مهمی" سخن گفتند که هم اکنون در آن قرار داریم. آنچه امروز در نظام بین‌الملل می‌گذرد مصادیق عینی قرار گرفتن ما در این پیچ تاریخی و تعیین کننده است.

در این پیچ تاریخی باید نسبت به رصد و تحلیل پدیده های بین المللی و پیامی که هر یک از آنها در بطن خود دارد دقتی دوچندان و مضاعف داشته باشیم و در تحلیل بازی آمریکا و متحدانش دچار ایده آل گرایی یا خودباختگی نشویم.

اصلی‌ترین هنر مسئولین سیاست خارجی کشورمان، بازی در همین محیط متلاطم و چند تکه در سایه درک پدیده های جدیدی است که مسبوق به سابقه نبوده‌اند.

یکی از این پدیده های جدید، وقوع اختلال جدی در ساختار امنیتی ساخته و پرداخته دست آمریکا، متحدان غربی و مهره های عربی آن است. ابتلای غرب به بیماری خود ایمنی نباید در محاسبات دستگاه دیپلماتیک و سیاست خارجی کشورمان نسبت به تحولات پیرامونی مورد غفلت قرار گیرد.

انتهای پیام/