نسبت اسلامهراسی و اسلامگرایی
خبرگزاری تسنیم: غرب برای بیان اهدافی که شاید در عرف دیپلماتیک بینالمللی نمیتواند آنها را بازگو کند از ابزاری بهعنوان سینما استفاده میکند.
به گزارش گروه رسانههای خبرگزاری تسنیم،جهان امروز، در قرن 21، جهان رسانه و غلبهی ساحت تکنولوژی رسانهای و ارتباطی بر شئون زندگی بشر است. رسانه است که امروزه میتواند بهعنوان سلاحی جهت پیشبرد اهداف و مقاصد قدرتمندان در دست آنها قرار گیرد. رسانه است که امروزه میتواند اخبار و تحلیلها را طوری به مخاطب القا کند که باب میل اربابان قدرتمدار باشد.
بسیار خاماندیشانه و سادهلوحانه است که تصور کنیم سینما بهعنوان مهمترین هنر امروز بشر، که هر روزه میلیونها نفر در سرتاسر جهان به آن رجوع میکنند، بهعنوان قویترین عرصهی رسانهای در هیبت یک سلاح استراتژیک ظاهر نمیشود. پیوند سینما و سیاست ناگسستنی است و غرب بهخوبی برای بیان مقاصد و اهدافی که شاید در عرف دیپلماتیک بینالمللی نمیتواند آنها را بازگو کند از ابزاری بهعنوان سینما استفاده میکند.
پس در اینجا سینما رویکردی صرفاً هنری ندارد و در کنار تفریح و سرگرمی، حامل پیام سیاسی نیز هست، زیرا در غرب که مهد آزادی بیان است ـالبته از نوع لیبرال و سکولار و تفسیر غربی آنـ میتوان انواع و اقسام افکار و فلسفههای مختلف را به انحای مختلف و بازی کردن با کلمات در زیر چتر حمایتی دمکراسی و آزادی بیان عنوان کرد. بهعنوان مثال، تندترین پیامهای سیاسی در دوران موسوم به جنگ سرد میان آمریکا و شوروی سابق، در دستگاه فیلمسازی هالیوود، از طریق سری فیلمهای جیمز باند صادر میشد.
اما پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق و برخاستن قطب جدیدی در قدرتهای عالم و تغییر در موازنهی قدرت جهانی، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تغییر رویکرد هالیوود از شوروی به ایران محسوس بود و پیروزی انقلاب اسلامی بهعنوان ایدئولوژیکترین انقلاب قرن بستری شد، برای آماج اغراض سیاسی هالیوود بهعنوان دستگاه تبلیغاتی کاخ سفید جریان اسلامهراسی در غرب و توهین به مقدسات در 4 دورهی مشخص قابل بررسی است:
1. تشکیل رژیم صهیونیستی در دههی 1960 میلادی؛
2. تشکیل جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی؛
3. قبل و بعد از حادثهی 11 سپتامبر در سال 2001 میلادی؛
4. جنگ افغانستان و عراق.
مسلمانان در فیلمهای هالیوودی افرادی بیفرهنگ و شهوتران، جنگجو، بدوی، تنبل، بدون مبادی آداب اجتماعی، فاحشه، تروریست و جانی و فاسدالاخلاق به تصویر کشیده شدهاند.
غرب بر اساس این عدم شناخت صحیح از مسلمانان، تا آنجا پیش رفت که حتی به حریم مقدس انبیای الهی هم ورود پیدا کرد و بیشرمانه به آن حوزه پرداخت. کم نبودهاند و نیستند فیلمهایی که با هدف شکستن حریم انبیای عظام الهی و قداستزدایی، مثلاً به زبان فاخر هنر به زندگی آنان پرداختهاند. آخرین وسوسهی مسیح، عیسی به روایت ده فرمان، کتاب آفرینش و دهها فیلم بزرگ و کوچک سندی بر این ادعاست. اما در این میان، سهم اسلام و اسلامهراسی در بین موضوعات دینی مورد توجه هالیوود رقم قابل توجهی را به خود اختصاص داده است.
امروزه اصل باورمندی و باورپذیری انسان به موضوع وحی و ارتباط با مقام ربوبی موضوعی است که شکاکیت در جهان معاصر مبنا و ساختار آن را زیر سؤال میبرد. در فیلمهایی که غرب بر اساس زندگی پیامبران تولید کرده، محور اصلی تحریفات انجیل و تورات و تحریفات آگاهانهی جهان سیاست است.
در فیلم ده فرمان، که بر اساس زندگی حضرت موسی (علیهالسلام) ساخته شده است، وی را در حد و اندازهی یک انسان معمولی نشان میدهد. رابطهی عشق و عاشقی بین نبی خدا، موسی (علیهالسلام) و خواهرزادهی فرعون نیز از مصادیق توهین به انبیای الهی محسوب میشود. در فیلم دیگری به نام آخرین وسوسهی مسیح ساختهی مارتین اسکورسیزی، از بزرگترین کارگردانان آمریکا، بار دیگر شاهد حریمشکنی و قداستزدایی از چهرهی پیامبر خدا هستیم. فیلم با اعتراضات مردمی و نهادهای مسیحی مثل کلیسا و... همراه بود و حتی سینماهایی که به نمایش این فیلم مبادرت ورزیده بودند نیز طعمهی آتش خشم دینداران مسیحی قرار گرفتند.
داستان فیلم، که بر اساس رمان مشهور نویسندهای یونانی به نام نیکوس کازانتزاکیس ساخته شده بود، داستان زندگی عیسی (علیهالسلام) بود که برشهایی از زندگی وی مثل زندگی با خویشاوندان، معجزات، الهامات وحیانی به وی، ارتباط با مریم مجدلیه فاسدالاخلاق و در نهایت قصد تصلیب وی را در معرض دید عموم قرار میداد.
نوع پرداخت به مسئلهی زندگی پیامبر والا مقام الهی، یعنی حضرت عیسی (علیهالسلام) و عریانیِ نگاه کارگردان به این مسئله نوعی حریمشکنی و قداستزدایی در راستای سکولاریسم مورد خواست آمریکا و در ادامه عرفی کردن همهی شئون زندگی بشر بود.
و اما داستان مسلمانان در هالیوود...
همانطور که در مقدمهی این مقاله ذکر شد، هالیوود مسلمانان را بهصورت موجوداتی غیرمتمدن، بدوی و احمق به تصویر میکشد. در دورهی اول، یعنی تا شکلگیری دولت رژیم غاصب صهیونیستی، مسلمانان یا پولداران احمق تصویر شدهاند یا بهصورت قدرتمندانی قسیالقلب و بیرحم.
در دورهی دوم، یعنی پس از حادثهی انفجار برجهای تجارت جهانی موسوم به 11 سپتامبر 2001 میلادی، مسلمانان موجوداتی خشک مقدس، بنیادگرا و افراطی، تروریست و متنفر از یهود و مسیحیت نشان داده میشوند. زنان عرب نیز به شمایل فاحشه، رقاصه و جادوگر معرفی میشوند. جمع این تصاویر بارها و بارها در انواع متکثری از تولیدات هالیوودی نقش بسته و به خورد مخاطب جهانی داده شده است.
هالیوود با این برخورد تیپولوژیکی با مسلمین 2 رویکرد و هدف مهم را دنبال میکند:
1. با اینگونه نشان دادن مسلمانان، سیاستهای استعماری و استثماری خود و همچنین بعضاً مثل عراق و افغانستان سیاستهای جنگطلبانه و ضدبشری خود را توجیه میکند و به بهانهی توسعه و دمکراسی برای اقناع افکار عمومی و رسانههای جهان، تاراج منابع نفتی و معادن کشورهای مسلمان را موجه جلوه میدهد.
2. با تکیه بر این نوع تصویرسازی از مسلمانان، یعنی تصویرسازی اهریمنی، به ارائه و تبلیغ شیوه و سبک مطلوب خود، یعنی تصویر 100 درصد آمریکایی، در سطح جهان معاصر بپردازد.
صاحبنظران بر این گماناند که در آیندهای نهچندان دور سیاست هالیوود با اسلام، در راستای گسترش الهیات جدیدالورود و نوظهور و تبلیغ اسلام آمریکایی است.
تلاشی بینتیجه و نافرجام
بیش از 100 سال است که هالیوود با مسلمانان به مخاصمه برخاسته است. از سال 1897 که توماس ادیسون فیلمی با نام «فاطیما میرقصد» را ساخت، تا امروز اعراب در نظر غربیها بهعنوان سندروم نوع B شناخته میشوند.
در یک نگاه کلی، سیر تدریجی نگاه کلان هالیوود به تیپولوژی مسلمانان را میتوان بهصورت زیر ترسیم کرد:
صدماتی که مسلمانان از آمریکا بهواسطهی رسانههایش دیدهاند بسیار شدید است. عقاب آهنی، مرگ پیش از خفت، بازیهای میهنپرستانه، رئیسجمهور آمریکا، دلتافورس 3، فرشتگان چارلی، مأموریت کندور، جیآی، مأموریت غیرممکن، سالت و... از جمله آثاری است که هالیوود برای ایجاد رعب و وحشت و ارائهی تصویری نایاب از مسلمین روانهی صحنهی نمایش کرده است.
راسل باکر نویسندهی شهیر نشریهی نیویورک مینویسد:
«هالیوود برای توهین به جامعهی اسلامی، کاملاً احساس آزادی میکند.»
رویکردی که مفسرین به اینگونه آثار دارند از منظر دیگری نیز قابل اعتناست. آمریکا برای توجیه کمکهای چندمیلیونی سالانهی خود به اسرائیل، نیازمند دشمنی هیولاگونه است. بنابراین ایجاد رعب و وحشت در ذیل پروسهی کلانتری به نام «Soft war» یا جنگ نرم بهواسطهی تبلیغات انجام میگیرد.
غرب بهواسطهی نوع نگاه سکولار و قداستزدایش، که لازمهی حکومت لیبرال و آزادیاندیشی است، همواره از نویسندگان و هنرمندان (!) از شرق تا غرب عالم حمایت کرده است. «سلمان رشدی» با کتاب آیات شیطانی گوی سبقت را از دیگران ربوده است. این بهظاهر مسلمان هندیالاصل انگلیسی، پس از حکم شجاعانه و مدبرانهی زعیم عالیقدر جهان اسلام، بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ایران، اکنون بیش از 2 دهه است که زندگی در خفا را تجربه میکند.
نمونهی دیگر تسلیمه نسرین است؛ نویسندهای بنگلادشی که با نوشتن کتاب «شرم» با برخورد مسلمانان هند مواجه شد. کتاب وی کتابی کفرآمیز پیرامون شورش مسلمانان هندی بود. جالب اینجاست که غرب آزاداندیش قداستزدای سکولارمحور به وی جوایز متعددی نظیر آزادی اندیشهی ساخاروف (1994) PEN سوئد (1994) و سیمون دوبووار (2008) را اهدا کرد.
توهین به مقدسات، اسلام و پیامبر مکرم اسلام به اینجا ختم نمیشود و موارد دیگری در سالهای اخیر در کشورهای سوئد، نروژ و دانمارک خشم مسلمین را برانگیخته است. جای بسی شگفتی است که این 3 کشور قانونی مبنی بر مجازات توهینکنندگان به ادیان ندارند و انجمنهای مختلف بسیاری در این امور در آن کشورها فعالاند.
در سال 2005 میلادی، روزنامهای دانمارکی به نام یولاندز پوستن، که مهمترین روزنامهی دانمارک به شمار میرود، تصاویری توهینآمیز از پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را به چاپ رسانید که کشورهای اسلامی را بر آن داشت تا محصولات و کالاهای دانمارکی را تحریم کنند.
لارس ویلکنر سوئدی کاریکاتوریست دیگری بود که آثار او در روزنامهی نریکز الهاند سوئد منتشر شد. در مورد دیگری روزنامهی «داگبلات» چاپ نروژ اقدام به چاپ مجدد کاریکاتوری توسط یک کاریکاتوریست اسرائیلی کرد که حاوی جسارت به ساحت مقدس نبی اکرم (صلیاللهعلیهوآله) بود.
طراح این کاریکاتور یک زن یهودی روس به نام تاتیانا ناسوسکین بود که در سال 1997 و در سن 28 سالگی این کاریکاتور را کشیده بود. جالب اینجاست که شدت اهانت این ملعون به قدری بود که توسط دولت اسرائیل (!) به تحمل 2 سال حبس تعزیری و یک سال حبس تعلیقی محکوم شد. موارد متعدد دیگری وجود دارند که ذکر آنها در حوصله این بحث نمیگنجد.
علت اهانتها
با وجود هجمهی تبلیغاتی غرب بر ضد اسلام و پیامبر رحمت (صلیاللهعلیهوآله)، که از هیچ کوششی فروگذار نمیکند، موج اسلامگرایی در جهان و بهخصوص در غرب رو به فزونی است.
محققان اروپایی و آمریکایی، با اعلام این خبر به دستگاههای مربوطه، باعث ایجاد احساس خطر در آنان برای جلوگیری از سیل فراگیر اسلام و شروع فعالیتهایی در این زمینه شدهاند. محققین بر اساس آمار دریافتهاند که با وجود نگارش و فعالیت مقالات و سایتهای غربی بر ضد اسلام، رشد اسلامگرایی در جهتی خلاف این آمار حرکت کرده و در حال رشد است.
برای مثال، در سرشماریهای چند سال قبل مسلمانان انگلیس از 14 هزار نفر به 25 هزار نفر رسیده بود و در آخرین سرشماری رقم 100 هزار نفر برای مسلمانان ذکر شده بود، درحالیکه آمار مقالات علیه اسلام از 32 درصد به 62 درصد رشد داشت. در آمریکا رشد گرویدن به اسلام رقم اعجازآورتری است. سالانه 200 هزار تن در آمریکا به اسلام گرایش پیدا میکنند و مسلمان میشوند.
در آلمان این رواج سالانه 4 هزار نفر ذکر شده است. تعداد مسلمانان آلمان حدود 4 میلیون نفر ذکر شده است. در فرانسه سالانه 4 هزار نفر به اسلام گرایش پیدا میکنند و پس از حملات 11 سپتامبر این گرایش اوج پیدا کرده است. اسلام در فرانسه بعد از کاتولیک مسیحیت دومین دین به شمار میرود. آمار تقریبی مسلمانان در فرانسه 6 میلیون نفر برآورد شده است. 42 درصد از افراد به دلیل احساس خلأ در زندگی شهری و ماشینی به اسلام روی میآورند و 37 درصد از افراد به خاطر تأثیر پذیرفتن از افراد، دوستان و آشنایان.
در دانمارک تحقیقی که روی افراد جامعه انجام شده است مؤید این نکته است که 79 درصد جوانان دانمارکی اسلام و رشد روزافزون آن را خطری برای جامعهی جهانی نمیدانند، درحالیکه نسل قبلی و مسنتر دانمارک نظر متفاوتی با جوانان دارند. این نتایج نشان از تغییر در نوع نگرش 2 نسل دارد. اینها تنها چند نمونه از آمار و ارقامی است که از سوی رسانههای عمدتاً آمریکایی و اسرائیلی انتشار یافته است و بر پایهی آن، نگرش سردمداران زر و زور و تزویر و برنامههای کلان مبارزه با اسلام طرحریزی میشود.
با وجود هجمهی تبلیغاتی غرب بر ضد اسلام و پیامبر رحمت (صلیاللهعلیهوآله)، که از هیچ کوششی فروگذار نمیکند، موج اسلامگرایی در جهان و بهخصوص در غرب رو به فزونی است. محققان اروپایی و آمریکایی، با اعلام این خبر به دستگاههای مربوطه، باعث ایجاد احساس خطر در آنان برای جلوگیری از سیل فراگیر اسلام و شروع فعالیتهایی در این زمینه شدهاند.
کلام آخر اینکه چهرهی نورانی و تابناک حضرت رسالتپناه (صلیاللهعلیهوآله)، بیش از آنکه با تبلیغات و هجمهی دشمن لکهدار و ملوث شود، با این نوع استراتژی، عملکرد دشمن بیشتر شناسانده میشود. نوع نگرش اسلامشناسی و تبلیغ دین بهگونهای بوده است که اشخاص مهم و تأثیرگذاری که عمدتاً در غرب با تبلیغات ضداسلامی مواجه بودند به اسلام گرویدهاند. امروزه به خواست خداوند و با نظر لطف او، چراغ هدایت نبوی همچنان بر مدار اصل رحمه للعالمین، فروزان و تابناک است و جوابگوی فطرتهای خسته از دروغ، نیرنگ، ریا، تزویر و سیاسیکاری و تشنهی حقیقت و عدالت است.
خواه این فطرت در نهاد فرزند کارگردان مشهور هالیوودی و آمریکایی باشد یا در خانوادهی همسر نخستوزیر بریتانیا، اینک این حقیقت واضح و مبرهن است که انوار نورانی یک پیامبر الهی با چند کاریکاتور و فیلم و ترانه خاموش نمیشود و پیامبران دیجیتالی عصر حاضر که تنها معجزهشان تروکاژهای دروغین سینمایی به مدد تکنولوژی است باید راهی دیگر برای بیان خصومتشان با اسلام و مسلمین بجویند، هرچند آن نیز قطعاً محکوم به فناست!
چهرهی مشعشع و تابناک رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) چهرهای زمینی نیست که با ترفندهای کودکانهی زمینی بتوان خدشهای بر آن وارد ساخت. حال چگونه است که بشر با حبیب خالق متعال سر عناد و دشمنی برمیدارد و بر عاقبت کار خویش نظاره نمیکند؟ به قول علامه محمد اقبال لاهوری:
فرنگی را دلی زیر نگین نیست/ متاع او همه ملک است، دین نیست
خداوندی که در طوف طریمش/ صد ابلیس است و یک روحالامین نیست (*)
منبع:برهان
انتهای پیام/
خبرگزاری تسنیم: انتشار مطالب خبری و تحلیلی رسانههای داخلی و خارجی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانهای بازنشر میشود.