محال و محاق جریان سوم
خبرگزاری تسنیم: اکنون خبرهای غیررسمی و تأیید نشده حاکی از آن است که بخشی از اصولگرایان متقدم با محوریت دکتر علی لاریجانی درصدد ائتلاف با دکتر روحانی و دولت هستند تا بتوانند به عنوان یک جریان جدید وارد گود سیاسی کشور شوند.
به گزارش گروه رسانههای خبرگزاری تسنیم، یادداشت شماره امروز شنبه روزنامه جوان به قلم عبدالله گنجی به شرح ذیل است:
در ماههای منتهی به انتخابات مجلس شورای اسلامی 1394 زمزمه الحاق بخشی از اصولگرایان قدیمی به جریان دولت به گوش میرسد. برخی آن را یک واقعیت و برخی آن را تدبیری برای بالا و پایین کردن وزنها در صحنه معادلات میدانند. اگر اصل موضوع واقعیت داشته باشد، فلسفه و چشمانداز آن چگونه خواهد بود؟
از زمان تکوین دو جریان عمده کشور در زمستان 1366 تاکنون افرادی تلاش کردند حضور خود را در صحنه سیاسی کشور فراتر از این دو جریان سامان دهند و با نقد و هجمه به دو جریان مذکور، تلاش کردند مسیر و مجرای سومی برای ساختار سیاسی کشور بیابند.
این افراد از جهت روانشناختی معمولاً افرادی بودند که نمیتوانستند به عنوان «نفر دوم» یا «نفر سوم» ساختار یا سازمان ایفای نقش کنند. «سر بودن» عمدهترین دلیل روانشناختی برای این مسئله است. سابقه تاریخی سالهای گذشته نشان میدهد که آقایان محمدی ریشهری، محسن رضایی، هاشمیرفسنجانی، احمدینژاد و... تلاش کردند خود را محور «جریان سوم» نشان دهند، اما به دلایلی همچون نبود مبانی فکری، گفتمان و پایگاه اجتماعی متمایز، نتوانستند منشأ ثبات جدید در ساختار سیاسی قدرت باشند.
اکنون خبرهای غیررسمی و تأیید نشده حاکی از آن است که بخشی از اصولگرایان متقدم با محوریت دکتر علی لاریجانی درصدد ائتلاف با دکتر روحانی و دولت هستند تا بتوانند به عنوان یک جریان جدید وارد گود سیاسی کشور شوند. آیا چنین امری قابل تحقق است؟
بدون تردید لاریجانی از جهت مبانی فکری، دستگاه معرفتی و بنیه و ریشه دینی- اجتماعی با تجدیدنظرطلبان و اصلاحطلبان اختلاف ماهوی دارد. اگرچه به این اختلافات تظاهر نمیکند و هزینههای این محافظهکاری را پرداخت میکند اما گذشته نهچندان دور وی این مدعا را در سطح مشی و رفتار مشخص میکند. علاوه بر آن لاریجانی باهوشتر از آن است که توسط افرادی مانند احمدینژاد به حوزه اصلاحطلبان هل داده شود.
لاریجانی اهل تصمیمات ریسکپذیر در عرصه سیاست نیست، بنابراین هر هدفی از این کار داشته باشد شخصاً از نگاه درونی انقلاب آن را قابل دفاع و قابل تفسیر میداند اما دلایل عمده این احتمال سیاسی- تاریخی چه میتواند باشد؟
1- برخی بر این باورند که با ظهور احمدینژاد شکافی عمیق بین نیروهای انقلاب به وجود آمده و لازم است به «نقطه صفر» اختلافات که قبل از دوم خرداد 1376 یا سوم تیر 1384بود، برگردیم و سایشهای تحمیلی را اصلاح و جبران نماییم. با این نگاه اگر روحانی و لاریجانی را قبل از خرداد 76 یا حتی تیرماه 84 ببینیم در درون یک قاب خواهند بود. لذا آن قاب مجدداً باید احیا و نزدیکیها باید حقیقیتر شود.
2- نگاه دوم این است که لاریجانی و بخشی از نیروهای همسو وظیفه و مأموریت خویش میدانند که شرایطی ایجاد کنند تا با تولید پایگاه اجتماعی جایگزین برای روحانی، به مرزبندی بین روحانی و تجدیدنظرطلبان کمک نمایند. این جماعت بر این باورند که روحانی پایگاه اجتماعی منسجم و با انگیزه در درون کشور ندارد و لاجرم بر پایگاه اجتماعی تجدیدنظرطلبان و اصلاحطلبان تکیه زده است، لذا بخشی از اصولگرایان قدیمی یا راست سنتی میتوانند با ارائه سرمایه اجتماعی به روحانی، وی را قانع کنند تا دامن خود را از عبورکردگان از مسیر انقلاب اسلامی پاک کند.
3- نگاه سوم اینکه بخشی از جریان اصولگرا که ورود آن به عرصه سیاست متأخر است با همان شاقولی لاریجانی را میسنجند که روحانی را میسنجند. بنابراین به میزانی که با روحانی احساس فاصله میکنند با لاریجانی نیز این احساس را دارند. لذا هم لاریجانی آنان را مانع از انسجام یکپارچه اصولگرایی میداند و هم آنان لاریجانی را فاقد شاخصهای لازم برای محوریت اصولگرایان قلمداد میکنند.
این دو نگاه که یک نتیجه را در بردارد منجر به تصمیم جدید طیف رهروان مجلس شده است. هر کدام از سه دلیل ذکر شده را مبنای تحلیل قرار دهیم واکنش آن در بین اصولگرایان و اصلاحطلبان موجب تصمیمات جدیدی خواهد شد که نهایتاً به شکلگیری جریان سوم کمک خواهد کرد. جریان سوم باید بتواند فهم و گفتمانی متفاوت ارائه کند و گرنه شکلگیری آن محال خواهد بود و همانند اسلاف خود به محاق خواهد رفت و به صورت یک بار مصرف در یک انتخابات هزینه خواهد شد.
جریان جدید اگر بر اسلام و انقلاب اسلامی تأکید حداکثری کند، همان جریان اصولگرایی است و اگر در فاز واگرایی برود و نتواند بین اسلامیت و جمهوریت و ... جمعبندی کند به سرنوشت اصلاحطلبان دچار خواهد شد. بنابراین به نظر میرسد با یک جریان عملگرا و غیرآرمانی مواجه باشیم که نه به دنبال مبارزه با استکبار است و نه به دنبال مبارزه با انقلاب اسلامی است. لذا چشمانداز آن را میتوان به گونه جدید و با فهم جدید از آرایش سیاسی کشور به قضاوت نشست و سه جریان عمده را اینگونه نامگذاری کرد تا رفتارشناسی آنان در قالب یک چارچوب مفهومی تقریب به ذهن شود.
1- جریان انقلابی – رادیکال: این جریان اصول انقلاب را صرفاً محترم نمیشمارد بلکه آن را بالای دست میگیرد و همانند شاقول در تمام مناسبات قدرت در داخل و خارج از آن استفاده میکند. ممکن است افرادی در آن باشند که قدری از قاعده خارج شوند اما کلیت آن را میتوان در تراز انقلاب اسلامی دانست و در روز حادثه به عنوان سپر دفاع از انقلاب اسلامی روی آن حساب باز کرد.
2- جریان محافظه کار – عقلانیت اعتدال: این جریان انقلاب اسلامی را یک پروژه به اتمام رسیده میداند که به محصول (جمهوری اسلامی) تبدیل شده است. لذا خود را نه در تراز انقلاب اسلامی بلکه در تراز یک کشور – ملت به نام جمهوری اسلامی ایران تعریف میکند، رفتار سیاسی خود را با عرف سیاسی جهان تنظیم خواهد کرد و واقعگرایی شاخص اصلی آن خواهد بود. رفاه مادی در اولویت آنان است و انقلابیگری را معادل تندروی، شعارزدگی و تنشزدایی و بیتوجهی به مشکلات مردم میدانند. این جریان در حوزه نخبگان نسل اول دارای جایگاه نسبی است اما در حوزه جوانان انقلابی فاقد خاستگاه است.
3- جریان واگرا – برونگرا: این جریان پس از دهها بار اشتباه استراتژیک تلاش میکند آرمانگرایی واگرایانه را با نگاه واقعگرایی به ثبات نظام مستقر تعدیل کند و در درون نظام سر پل بگیرد، استانداردهای غربی را به عنوان استانداردهای زندگی جهانشمول در ایران پیاده کند و با پرستیژ روشنفکری خود را واجد صلاحیت سیاسی – مردمی در نزد دنیای غرب معرفی نماید.
در صورت خروج روحانی از شعاع نگاه آنان، این جریان با «بحران اتصال» مواجه خواهد شد. لذا تلاش میکند برای ماندن در شعاع نظام به اثبات تصویری درونگرا از خود روی آورد. بنابراین ضمن احترام به مهرههای رادیکال(که از درون آنان را «اصلاحطلبان ناب» میداند)، در روی صحنه آنان را در جایگاه تماشاگران مینشاند تا بتواند بازی جدید را با حوصله ادامه دهد و در لیگ برتر قرار گیرد.
اگر جریان روحانی – لاریجانی نتواند فردای انتخابات 1394 انسجام خود را نشان دهد، قطعاً به سرنوشت ریشهری، رضایی و ... دچار خواهد شد، آن موقع بازگشت پرهزینهتر از جدا شدن خواهد بود زیرا پیروی از آنان امری محال و سیر حرکت آنان به وادی محاق خواهد برد.
انتهای پیام/






















