در وقت خطر امیر را گم نکنیم

خبرگزاری تسنیم: واقعه غدیر خم که می‌آید، غرور در چهره همه موج می‌زند؛ چه آن مرد و زن هیأتی؛ چه آن هنردوست و چه آنها که آمده‌اند تا تنها نمایشی ببینند و بروند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم،به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم ،نمایش «فصل شیدایی» این روزها در کیلومتر 2 جاده لشگرک اجرا می‌شود، همزمان با اجرای این اثر جواد شمس، از فعالان رسانه‌‌ای یادداشت‌هایی را در رابطه با اجرای این اثر منتشر می‌کند، در ادامه ششمین حاشیه‌نگاری را که تسنیم از شمس در رابطه با اجرای «فصل شیدایی» منتشر می‌کند، می‌خوانید:

«دعوا از روی اول سر ولایت امیرالمؤمنین بود.» این شاید کلیدی‌ترین جمله نمایش فصل شیدایی است که راوی نمایش آن را به زبان می‌آورد. بعد، از خلقت آدم می‌گوید و سرپیچی شیطان از سجده بر او. ادامه می‌دهد که شیطان نور ولایت حضرت امیر را بر جبین آدم دید و حسد کرد بر او و این حسد هنوز ادامه دارد.

21 رمضان و شام غریبان مولایمان علی (ع) است. جماعتی بسیار که شاید از 7 هزار تن هم بیش‌تر هستند، اینجا در جاده لشگرک گرد هم آمده‌اند تا نمایشی را ببینند که لپ کلامش، بیان حقانیت اهل بیت (ع) است. هر کدام از آن بزرگواران جایگاهی دارند؛ ولی کیست که نداند پس از پیامبر (ص)، مولایمان علی (ع) برترین مخلوقات است و حالا بهانه‌ای باید داشته باشیم برای عرض ارادت.

مردم از اقشار گوناگون هستند. بینشان چهره‌های هیأتی بسیار است. هستند کسانی که معلوم است آمده‌اند تا تنها نمایشی را ببینند و از آن لذت ببرند. کسانی هم آمده‌اند تا وقتی بگذرانند و اوقات فراقتشان را به شکلی سالم پر کنند. مهندس باهنر هم هست. نایب رییس مجلس. همچنین صفارهرندی که 10 سال پیش وزارت فرهنگ کشور را به او سپرده بودند. سلحشور هم آمده، کارگردانی که با «یوسف پیامبر» جهانی شده است و همه با خانواده‌هایشان.

هنوز زمان زیادی از نمایش نگذشته که جانفشانی علی (ع) برای نجات جان پیامبر (ص) در شب هجرت نشان داده می‌شود و آیه‌ای که به این مناسبت نازل. و کیست که نداند علی (ع) خود قرآن است. رشادت علی (ع) در جنگ خندق تصویر می‌شود و حدیثی که پیامبر (ص) در این باره فرمود و کیست که نداند علی (ع) جان پیامبر (ص) است.

واقعه غدیر خم که می‌آید، غرور در چهره همه موجو می‌زند؛ چه آن مرد و زن هیأتی؛ چه آن هنردوست و چه آنها که آمده‌اند تا تنها نمایشی ببینند و بروند؛ ولی این غرور زیاد دوام نمی‌آورد و سوزاندن در خانه علی (ع) به دست جاهلان، اولین صدای گریه تماشاگران را در شام غریبان مولایشان، بلند می‌کند. نگاه می‌کنم و سر می‌چرخانم. صدای ناله و گریه از همه سو می‌آید و مربوط به هیچ گروهی از تماشاگران نیست.

سکانس بعدی نمایش درباره دعوت مردم از علی (ع) برای پذیرش خلافت است. پس از 25 سال که یادآوری آن دل را می‌سوزاند. جمله‌هایی که به نقل از امام (ع) گفته می شود، بیش‌تر دل را می‌سوزاند. «دنیا برای من از نم بینی بز به هنگام عطسه کم‌ارزش‌تر است.» و پایان داستان علی (ع) در فصل شیدایی، شهات مولایمان است که دیدن آن در شام غریبان حضرت، حرص آدم را درمی‌آورد؛ آنجا که کوفیان گرد امام حسن (ع) از انتقام مولایشان می‌گویند و اینکه نمی‌توانند علی (ع) را تنها بگذارند. ولی همان‌ها بودند که 30 سال قبل از آن علی (ع) را تنها گذاشتند و بعد از سال‌ها که قدر امیر را دانستند، باز تاب عدالت علی (ع) را نداشتند و جمل و صفین و نهروان و ابن‌ملجم‌ها ساختند.

کوفیانی که بعدها حسن و حسین (ع) را هم تنها گذاشتند و هر بار گریه سر دادند که ایکاش چنین می‌کردند و چنان.

باز راوی نمایش آمده است؛ شعری می‌خواند و این بند از شعرش بسیار دلنشین است: «در وقت خطر امیر را گم نکنیم».

زمان خوبی برای گریه‌کردن بچه‌ هیأتی‌هاست برای حضرت علی (ع)؛ ولی این گریه کجا و گریه اهل کوفه کجا.

انتهای پیام/