اینجا لحظه‌ها غریبند؛کودکانی که آرزویشان شنیدن نامشان از زبان مادر است

خبرگزاری تسنیم: در پرورشگاه دیلمقانی آرزوی مشترک همه کودکان شنیدن اسم کوچکشان از زبان مادری است که یا هرگز ندیده‌اند یا آن‌ها را رهاکرده‌اند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم از کرمان، شامگاه جمعه همراه با استاندار، معاونین و مدیر کل اوقاف و بهزیستی استان به دیدن کودکانی رفتیم که هرکدام قصه‌ای دارند، کودکانی که هیچ کدام با پای خودشان به اینجا نیامده‌اند، اما سرنوشتشان در چهار دیواری پرورشگاه محصور شده است.

در بازدید از پرورشگاه دیلمقانی کودکانی را می‌شود دید که هر کدام داستان زندگی متقاوتی داشته‌اند اما سرانجام همه آن‌ها یکی شده است، زندگی در پرورشگاه در اوج تنهایی و بی کسی.

در کوچه پس کوچه‌های خیابان شهدای کرمان مکان بزرگی است که فضای بیرون آن با درختان بلند و گل‌ها تزیین شده است، زمین بازی برای کودکان دارد و محیط داخلی ساختمان نسبتا تمیز و پاکیزه است.

اتاق‌های خواب و زندگی کودکان با فرش‌هایی مفروش شده و تخت‌های آهنی که به معنی قلمرو شخصی هر کدام از این بچه‌ها مشخص شده است.

امکانات و سالن پرورشگاه بزرگ است اما بچه‌ها با دلی کوچک چشم انتظار هستند که فردی از این در بزرگ وارد شود  و به آن‌ها سر بزند، همه آن‌ها  از درد ی بزرگ رنج می برند؛ نداشتن جمعی به نام خانواده یا نداشتن سرپناهی نام خانه.

خانه مادر، امن ترین جای دنیاست

رقیه یکی از کودکان این پرورشگاه مظلومانه می‌گوید روزی من هم مانند شما مادر داشتم، او من را اینجا رها کرد اما دلتنگی من به مادرم هیچ گاه تمام نمی شود بلکه روز به روز زیادتر هم می شود.. او را بغل می‌گیرم، کمی با هم بازی می کنیم، چقدر سخت است درک کردن دنیای او.

تمام آرزوی رقیه این است که روزی مادرش او را به نام کوچکش صدا زند! چقدر شنیدن نام کوچکش از زبان مادرش می‌تواند این دل خسته را خوشحال کند.

درد زهره 10 ساله کمی متفاوت‌تر بود، شدیدا دلش برای برادرش تنگ شده، می‌گوید زن بابام تریاک در حلق برادرم کرد و او را کشت، آرزویش این است که در آینده دکتر شود و بیماران را از مرگ نجات دهد.

جلوتر می روم. با دختر زیبارویی مواجه می شوم، به او قول می دهم اسمش را هستی بنویسم، این همان اسمی است که دوست دارد صدایش بزنند.

هستی 11 ساله در زندگی اش هیچ آرزویی ندارد، خطاب به من می‌گوید خانم زندگی در پرورشگاه واقعا سخت است، دوست دارد رشته گرافیک را ادامه دهد اما مسئولان پرورشگاه می‌گویند باید رشته کم خرج تری را برای ادامه تحصیل انتخاب کنی.

مهدیه اصلا حاضر نیست به جمع ما بیاید و به شدت از صحبت کردن با من گریزان است، با دستپاچگی بی دلیل دستمال را در دستانش میچرخاند، در تمام حرکات و رفتارهای این دختر این حالت کاملا پیداست که دارد سعی می‌کند به غروری که زخمی شده است تیر خلاص بزند.

هانیه که شدیدا سرما خورده بود در گوشه ای تنها نشسته و آنقدر از روی بی کسی نفس می کشید که ترحم هر کسی را به خود جلب می‌کرد.

بچه خوابگاهی هستید یا بچه خونه‌ای؟

"شما بچه خوابگاهی هستید یا بچه خونه ای" سوالی که اکثر بچه ها در پرورشگاه از من می پرسیدند.

به بچه ها می‌گویم توقع شما از مسئولان چیست؟ جواب می ‌دهند: خانم ما یاد گرفته‌ایم هیچ وقت توقعی از کسی نداشته باشیم.

درخواست یک کودک از مدیر کل آموزش و پرورش کرمان

یکی از بچه‌ها بعد از اینکه متوجه شد سرپرست آموزش و پرورش هم در این بازدید شرکت کرده است به من گفت: به آقای ملکی از طرف ما بگویید کاری کنند معلمانمان اول مهر از ما شغل پدر و مادرمان را نپرسند!

زهره حمیدی، روانشناس کودکان به تسنیم می‌گوید: خیلی از مواقع پدر و مادر از مسئولیت فرزند سر باز می‌زنند در این حالت بچه‌ها نسبت به خانواده احساس کینه پیدا می‌کنند، اعتماد به نفس ندارند، حس می‌کنند افراد با ارزش و لایقی برای زندگی خوب نیستند و همه این ها در زندگی آینده آن ها تاثیر نامطلوبی می گذارد.

کودکانی که خود پرستار روزهای بیماری‌شان هستند

این کودکان هم همانند بزرگسالان در اثر تنهایی غمگین می‌شوند، معمولا تنهایی برای آن ها بسیار دردناک است، بی پناهی برای این‌ها کم گناهی نیست؛ مهدیه کوچک دندان درد عجیبی دارد، رنگ رویش پریده و حال خوشی ندارد،اما مقاومتش در مقابل دردی که دارد واقعا قابل تحسین است!

ساعت را می پرسد و بلافاصله با خود می گوید یادم نرود ساعت ده شب باید قرصم را بخورم، دختر 9 ساله به طرز حیرت آوری برای خودش مادری می‌کند.

بچه ها هر وقت مریض می شوند بیشتر دلشان هوای مادر می‌کند... اینجا کودکانی وجود دارند که بعضا تا به حال نوازش مادرشان را حس نکرده اند.. اینها تب که می‌کنند و مریض که می شوند هیچ دست مهربانی نیست که وقت خواب و وقت هذیان گفتن، دست بر سر و موهایشان بکشد و تا صبح نوازششان کند که مبادا لحظه ای حالش بدتر شود.

اینجا، انتظار معنی می‌شود

زمانی که نوزادی پا به این جهان می گذارد از سوی آفریننده خود به مهر مادر و پناه پدری سپرده می شود که فرزند را از جان خود با ارزش تر می دانند اما اینجا کودکانی هستند که بی صبرانه چشم به راه مهر مادرانه هستند و نوازش پدرانه.

دیدن چهره زجرکشیده و رنجور کودکانی که به دلایل مختلف سر از چنین مکان هایی در اورده اند برای هیچ وجدان بیداری ساده نیست.

اینجا کودکانی دیده می شوند که هیچکس هم صحبت تنهایی آن ها نیست،آن‌ها دیر زمانیست که صدای دلنشین لالایی مادرانه را به گوش خود نشنیده‌اند.

در میان همه این بچه ها گویی رقیه 10 ساله از همه دلتنگ‌تر است، با او انس بیشتری گرفته بودم، مظلومانه از من خداحافظی می کرد، به او لبخند می‌زنم اما از زل زدن به چشمان او می‌ترسم، انگار نگاه‌ هایش فریاد می‌زند « من را با خودت ببر».

اما اینها تمام درد این کودکان نیست، از بی کسی و تنهایی و غربت فضای زندگیشان که بگذریم، چند قدم آن طرف تر میرسیم به آینده این کودکان..

به امید آینده درخشان نسل فردای کشور

این کودکان پاک و بی گناهند، به دور از تمامی چالش های سیاسی، عقیدتی و مذهبی..فرشتگانی دوست داشتنی اند که در نگاهی کلان تر، آینده سازان جامعه هستند.

به راستی آینده این کودکان چه می شود؟

آیا کسی برای آن ها فکری کرده است؟

آیا در هیچ جای برنامه های دولت مردان و مسئولان همدلی و همزبانی با آن‌ها دیده می شود؟

ایجاد تناسب بین زندگی در پرورشگاه و خانه

به گفته مدیرکل بهزیستی استان کرمان ساخت مدرسه در پرورشگاه دیلمقانی تبعاتی دارد و اگر همه امکانات را در محیط خانه بچه ها فراهم کنیم، تربیت آن ها به درستی اتفاق نمی‌افتد.

صادق زاده از سبک اداره محل نگهداری بچه‌های بی‌سرپرست و بدسرپرست به صورت پادگانی و مجتمعی انتقاد و بیان کرد: بهتر است هر 6 نفر از بچه‌ها با یک نفر به عنوان مادر در خانه زندگی کنند و زندگی خانوادگی داشته باشند تا از این طریق حسرت زندگی در خانه و دوری از خوابگاه برای آن ها کمتر شود.

کارشناس مسائل کودکان در این رابطه می‌گوید: اگر کسی شرایط زندگی در خانواده‌ای سالم را نداشت، لازم است اجتماع، فرصت زندگی عادی را به او بدهد نه اینکه زندگی او اختلاف زیادی با سایرین داشته باشد.

حمیدی در ادامه گفت: بچه‌های یک خانواده متلاشی شده و از هم گسیخته نخستین قربانیان این پدیده ناخوشایند اجتماعی به‌شمار می‌آیند و مسئولین این کودکان در پررشگاه ها و مراکز بهزیستی نقش حساسی در شکل گیری شخصیت آن ها ایفا می کنند.

امید است بازدیدهای مسئولان از این پرورشگاه و مراکز دیگر در بهبود شرایط آن ها تاثیری داشته باشد و برای ایجاد و تولید شغل براساس توانایی و نیازهای بچه ها برنامه ریزی کنند تا دردها و رنج‌ های آن ها تا حدود زیادی کاهش یابد.

گزارش از فاطمه خواجویی

انتهای پیام/ج