یک عاشقانه غیر ساده
نعمت الله با این شیوه از دیالوگ نویسی عجیب و خاصش هر آن فضایی را از روایت و شخصیتها پیش چشم تماشاگر قرار می دهد که وجوه نوگرایانه و غافلگیر کننده اش را از دست ندهد و به اصطلاح از ریتم نیفتد
خبرگزاری تسنیم:رامین سفری
«پشت بام تهران» از آن دست سریالهای چند لایه و سنگینی است که برخلاف روال عادی مجموعه سازی در تلویزیون تولید می شوند.چنین آثار هنری ای اصولا به دلیل آنکه مخالف با جریان آب شنا می کنند و به اسلاف خود تکیه کمتری دارند،برای مخاطبان ایجاد نوعی موضع می کنند و برای دریافت نکات و مسائل درون متنی آنان را به زحمت و تکاپو می اندازند.
چنین سریالهایی بیننده را دعوت به یک مکاشفه مداوم می کنند و در ابعاد زیرین خود ورای کاراکترها و قصه و خرده قصه هایی که روایت می کنند،به مضامین اجتماعی و فردی متعددی نقب می زنند. این طرز رفتار با بیننده ای که در اغلب سریالها با لقمه های حاضر و آماده مواجه شده و خیلی رغبتی به همراهی با فضاهای کمتر متعارف و آشنا ندارد، یک ریسک و جسارت تمام عیار محسوب می شود.در «پشت بام تهران» سعید نعمت الله به عنوان نویسنده ای دغدغه مند صرفا روی سطح و قصه گویی صرف متوقف نمی شود. برای او کاراکترها و داستان، بستر و ابزارهایی برای طرح دردها و معضلات اجتماعی و خانوادگی و تا حدودی ارائه راهکار می شوند.
سعید نعمت الله در سریالهای پیشین خود هم همین طور عمل می کند.مواجهه قهرمانهای او در سریالهای «زیر هشت»،«جراحت»،«مدینه» و ... با مشکلات زندگی و گره افکنی های داستان نه از سر یاس که بیشتر از منظر رویارویی شجاعانه و خستگی ناپذیر است. در این میان بعضا شخصیتهایی نیز طراحی میشوند تا تزلزل آنان در قیاس با استحکام قهرمان قصه تضاد لازم را ایجاد کند.
اینجا غیاث با بازی کامبیز دیرباز نمونه ای از همین شخصیتهاست. آدمهایی که ویترین آنان سیاه و بی قید و بند به نظر می رسد، اما آرام آرام در واکاوی شخصیتشان به ابعاد زجرکشیده و سرسختشان پی می بری. سرسختی ای که با صیقل خوردنهای مداوم در گذر از فراز و نشیبهای روزگار حاصل آمده است. آدمهایی که سرجنگ با مشکلات جامعه را دارند و حتی در اشلی کوچکتر از تعبیر و کارکرد یک مصلح اجتماعی ظاهر می شوند. غیاث با این روش معرفی می شود و از دل یک سرقت پولهای گاوصندوق تا دمخور شدن با زنی بی مسئولیت و خلافکار و اینکه مدام در پی جدال های کلامی و فیزیکی است،اما ذات پاک او رخ می نماید.
منش او شاخصه هایی همچون رعایت حرمت خانواده و والدین و به ظلم تن ندادن دارد که نجات بخشش می شود و مسیر رستگاری را برایش هموار می کند. غیاث طی توطئه ای از سوی خواهر ناتنی اش هاله (اندیشه فولادوند) ناچار به ترک خانواده خلوت خود می شود، از عزیز خود دور می افتد و طعم تلخ غربت و هجرت را می کشد،اما استقلال و آبرویش را گرو نمی گذارد.
نویسنده با پرورش کاراکترهای تاثیرگذار اصلی دیگری از جمله آهی امیرعلی(سام درخشانی) در کنار غیاث، هم به شناساندن حالات روحی روانی
قهرمانش کمک می کند و هم برای آدمهای فرعی قصه اش نقشی مهم در نظر میگیرد.با این تمهید داستان هیچ وقت لخت و خالی نمی ماند و موتور محرکه قصه حتی در لحظات غیبت قهرمان اصلی به کار خودش ادامه می دهد.ضمن اینکه نعمت الله با این شیوه از دیالوگ نویسی عجیب و خاصش هر آن فضایی را از روایت و شخصیتها پیش چشم تماشاگر قرار می دهد که وجوه نوگرایانه و غافلگیر کننده اش را از دست ندهد و به اصطلاح از ریتم نیفتد.این روند به کارگردان و تدوینگر هم یاری می رساند تا ضرباهنگ طراحی شده ای را فرا روی خود ببینند و خلاقیتهای تصویری و ذهنی خود را با آن بسنجند و یا به منصه ظهور برسانند.
همچنین نعمت ا... همیشه در داستانهایش برای عشق جایگاه و اعتبار والایی را می اندیشد تا بقیه شاخ و برگها روی این تنه اصلی رشد پیدا کنند.عشق غیاث به مادربزرگش مامان لطیفه(ثریا قاسمی)،پدرش آقا ولی(بهزاد فراهانی) و فرزندش آوا،عشق همسرش اختر (آزاده صمدی)به او و فرزندشان،عشق هاله خواهر ناتنی غیاث به پدرشان آقا ولی و همسرش آهی(سام درخشانی) و ... .
این عشق های گاه در هم تنیده یا مجزا قصه را واجد پتانسیل های جذاب و کنجکاوی برانگیزی می کنند و به نویسنده نیز قدرت مانور بیشتری می دهند. نویسنده قصه پردازی خود را نیز بر مدار همین قوت کاراکترها و مناسباتشان بنا می کند و پیش می برد.هر چند تلخی و مرارتهای نهفته در داستان هایی با این جنس و محتوا شاید برای برخی خوش نیاید و از دنبال کردن آن منصرف شوند.همین مسئله کار سازندگان را برای جلب همراهی بیشتر بیننده با اثر دشوارتر می کند.
کارگردانی هم در «پشت بام تهران» دقیقا با شناخت بر همین فاکتورها انجام شده،ولی با این وصف بهرنگ توفیقی تعلقات خود و سلیقه اش را نادیده نگرفته است.او در سریال دوم خود «انقلاب زیبا» توانست گونه ای از طراحی دکوپاژ و میزانسن را به نمایش بگذارد که حسی از التهاب و تعلیق را القا می کند. او اینجا نیز به فراخور قصه و فضای روایت از همین شیوه متابعت کرده است.دوربین روی دستهای مداوم و پرنوسان، کلوزاپهای پرتعداد و بهره گیری از رنگهای متنوع و سازگار با مفهوم هر سکانس در پایان اغلب آنها از جمله این موارد است.توفیقی همچنین در انتخاب بازیگران نیز با مشورتهای سعید نعمت الله به عنوان یک عنصر اگاه در این حوزه، تلاش کرده تا گزینه هایی نزدیک به کاراکترها را برگزیند.
او در هدایت آنان نیز به مضامین داستانی فیلمنامه توجه تام داشته تا بازی ها از چارچوب سناریو بیرون نزند و در راستای تقویت همین فضا باشد.هر چند گاهی در لحظاتی فضا به سمت اغراق سوق پیدا می کند و عناصر دراماتیک غلبه نابرابری بر واقعیات دارند، اما در کلیت جو سریال شاخصه های منحصر به فردی دارد.
در پایان باید گفت «پشت بام تهران» در مقام یکی از سریالهایی که توانسته تعاریف تازه ای را از استانداردهای سریال سازی در تلویزیون کشورمان باید از جهات مختلفی مورد توجه مدیران قرار گیرد؛یکی از حیث شرایط تولید که با این حجم از لوکیشن و محدودیت بودجه طی کمتر از شش ماه مراحل تولید خود را پشت سر گذاشت و دیگر اینکه در مسیر پرورش سلایق و علایق بیننده گام برداشته است و در راه تکرار سریالهای قبلی و باز تولید زمینه ها و مضامین تجربه شده است.
انتهای پیام/























