مستشاران آمریکایی از نگاه همافران ارتش

مستشاران آمریکایی از نگاه همافران ارتش

اغلب پروژه‌های حساس نیروی هوایی توسط نیروهای آمریکایی اداره می‌شد، علی‌الخصوص در معاونت طرح و برنامه که در واقع قلب نیروی هوایی و از جایگاه حساسی برخوردار بود. در این گزارش روایت‌هایی از رفتار مستشاران آمریکایی را در ایران می‌خوانید.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، متنی ذیل برگرفته از کتاب تاریخ شفاهی نقش نیروی هوایی در انقلاب اسلامی انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی که به بررسی نگاه و دیدگاه همافران آمریکایی به مستشاران پرداخته است.

پیوند وحدت‌آفرین میان نیروهای نظامی و مردم، نقش مهمی در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا کرد، که با موشکافی و ژرف‌نگری نقش مهم و حیاتی ارتش در این پیروزی بیش از پیش نمایان می‌گردد. در ریشه‌یابی اجمالی تغییر رویه‌ی ارتش به‌ویژه نیروی هوایی، که به اصطلاح امید و آرزوی رؤیاهای شاه بود، و پیوستن آن به دامان ملت، تحولی دفعی و تغییری یک¬شبه به نظر نمی‌رسد؛ یعنی اینکه صرف‌نظر از تعدادی از سران وابسته‌ی آن، بدنه‌ی ارتش با مردم و در جهت انقلاب بوده است.

وقتی ندای وحدت‌بخش «ارتش فدای ملت، ملت فدای ارتش» در فضای آکنده از رایحه‌ی دل‌انگیز اخوت و صمیمیت بین ارتش و مردم طنین‌انداز شد و نیز زمانی که امام خمینی با پیام‌های خود، ارتش را در انقلاب سهیم و سرافراز کردند، ارتش نیز به پاس این کرامت، با لبیک گفتن به امام و مقتدای خویش مسلسل‌ها را از گاز باروت تهی و آنها را مسلح به قدرت ایمان کرد.

از بررسی‌های صفحات قبل، این نکته به دست می‌آید که ارتش در زمان گذشته چون بازوی حکومت بود که خود حکومت در خدمت و تأمین‌کننده‌ی منافع ابرقدرتی مانند آمریکا و اسرائیل و کشورهای اثرگذار اروپایی بوده است، و بر اساس همان دیدگاه بود که ارتش علی‌الظاهر حافظ منافع رژیم و بیگانگان تلقی می‌شد و در دیدگاه عمومی، ملت آن ارتش را حافظ منافع ملی و امنیت کشور خود نمی‌دانستند و طی سال‌ها از آن فاصله می‌گرفتند.

قبل از پرداختن به روایت ناقلان حوادث و رویدادها در پیوستن بخشی از پرسنل نیروی هوایی به نهضت اسلامی امام خمینی به مسئله‌ی همافران این نیرو که یکی از زمینه‌های نارضایتی در نیروی هوایی بوده است اشاره می‌کنیم.

در این باره ارتشبد قره‌باغی اظهار می‌کند:

«همافران افراد دیپلمه‌ای بودند که از سال‌ها پیش به منظور تشکیل کادر فنی پیشرفته برای نیروی هوایی با شرایط خاص و حقوق و مزایای قابل توجه و مکفی در نیروی هوایی پذیرفته شده بودند، ولی برابر مقررات استخدام، نمی‌بایستی به درجه‌ی افسری نایل گردند. البته منظور این بود که بتوانند مدت مدیدی امور فنی را در قسمت‌های تعمیر و نگهداری نیروی هوایی انجام دهند، اما همافران بعد از استخدام و طی دوره‌های آموزشی در ایران و آمریکا و گذشتِ مدتی از تعهد انجام وظیفه، آنها دیگر حاضر نبودند برابر تعهدات خود به خدمت ادامه دهند، زیرا می‌دانستند به علت احراز تخصص‌هایی که با هزینه‌ی ارتش در نیروی هوایی و خارج از کشور پیدا کرده‌اند، به خوبی جذب بازار کار آزاد و بخش خصوصی گردیده و از درآمد بیشتری برخوردار خواهند بود. همچنین می‌خواستند که مانع ترفیعاتی آنها از بین برداشته شود تا بتوانند به درجه‌ی افسری نایل گردند. قبول این تقاضا برای نیروی هوایی مقدور نبود، چون هم در اداره‌ی امور فنی نیرو اخلال ایجاد می‌گردید و هم نیروی هوایی از نظر سازمانی به این تعداد افسر احتیاج نداشت. به هر حال نیروی هوایی به‌موقع اقدامات ضروری و لازم را برای رفع نارضایتی همافران به عمل نیاورده بود و در نتیجه کارمندان مذکور در حدود دوازده هزار نفر بودند، اکثرشان به صورت طبقه‌ی خاص ناراضی آن نیرو باقی مانده بودند».

همافر نیروی هوایی، امیر سرتیپ دوم ابوالقاسم  بدوی در این باره می‌گوید:

«اغلب پروژه‌های حساس نیروی هوایی توسط نیروهای آمریکایی اداره می‌شد، علی‌الخصوص در معاونت طرح و برنامه که در واقع قلب نیروی هوایی و از جایگاه حساسی برخوردار بود. به طور مثال یک پروژه‌ای در نیروی هوایی اجرا می‌شد به نام Beac Laik که طرح طبقه‌بندی و کاملاً سری بود. در این پروژه 21 نفر آمریکایی مشغول بودند و قرار بود به مدت شش ماه به اتمام برسد، اما بعد از شش ماه اعلام کردند که وقت فوق کم‌بوده و نیاز به مدت بیشتری دارند و سه ماه دیگر نیز به نیروهای فوق فرصت داده شد.

اما به خاطر دارم که این تیم 21 نفره با اخلاق و رفتاری مغایر با شئونات اجتماعی ما ایرانیان حتی در مقابل افسران و درجه‌داران ایرانیِ نیروی هوایی به حرکاتی دست می‌زدند که باعث ناراحتی و عصبانیت همکارانمان می‌شد. زیباترین دختران استخدام‌شده در نیروی هوایی در اختیار آنها بود و به عنوان سِکْرِتر (منشی) در اختیار آنها بود و در دفتر کار این آمریکایی‌ها، مأموریت این منشی‌های ایرانی راست و ریست‌کردن توقعات و انتظارات این آمریکایی‌ها بود و دائماً با این منشی‌های دختر صحنه‌های مشمئزکننده‌ای را به‌وجود می‌آوردند و با تمام گستاخی هم درب اتاق محل کار خود را باز می‌گذاشتند تا دیگر کارمندان این صحنه‌ها را ببینند و ناموس ایرانی بازیچه‌ی دست این افسران و درجه‌داران آمریکایی بود، و صدای قهقهه‌ی خنده‌ی آنها بعضی مواقع در تمام سالن محل کار ستاد می‌پیچید. خلاصه آنکه آن پروژه‌ی به اصطلاح محرمانه و حساس با صرف مخارج سنگین و حق مأموریت‌های کلان و حقوق سرسام‌آوری که حتی حقوق هرکدام از آن آمریکایی‌ها در هر ماه چهار برابر حقوق بالاترین درجه‌دار پایگاه بود، این‌گونه در مراسم‌ها و عیش و نوش آمریکایی‌ها به پایان می‌رسید و وقتی هم طرح فوق قرار بود به رئیس نیروی هوایی ارائه گردد، با اشتباهات بسیار در طراحی و غلط‌های زیاد در نگارش بود. و بعد از پایان نُه ماه مأموریت، آن تیم آمریکایی با هدیه‌ها و تشویق‌های فراوان به کشورشان بازمی‌گشتند و چیزی که از وجود آنها برای ما به ارث می‌ماند، حقارت و توهینی بود که نسبت به پرسنل و درجه‌داران نیروی هوایی روا می‌داشتند.

این وضعیت در اغلب پایگاه‌ها وجود داشت و علاوه بر هرز‌گی‌هایی که از ناحیه‌ی آنها انجام می‌گرفت، همسران آمریکایی‌ها نیز مراسم شب‌نشینی و لهو و لعب را در مهمانسراها و تالارهای نیروی هوایی انجام می‌دادند».

سرتیپ ایزدی‌نیا  درباره‌ی جایگاه و نقش نیروی مستشاری در نیروی هوایی ایران در حکومت پهلوی می‌گوید:

«حضور پرسنل خارجی از کشورهای انگلستان، سوئیس، ایتالیا، آلمان و علی‌الخصوص آمریکا امری بدیهی و لازم‌الاجرا از سوی مقامات بالای ستاد کل ارتش در نیروی هوایی بود، این نیروها در قالب نیروی ستادی، عملیاتی و حتی خدماتی در ارتش حضور داشتند، و از حقوق و مزایای بالایی برخوردار بودند. «قسم می‌خورم» که رقم حقوقی آنها مخصوصاً آمریکایی‌ها تا صد برابر پرسنل ارتش ایران در رسته‌ی افسری و درجه‌داری بود؛ به طور مثال در سال 1352 حقوق پرسنل مستشاری که درمحل ستاد نیروی هوایی حضور داشتند، ماهانه سیصدهزار تومان بود؛ درحالی‌¬که سن این افراد میانگین پنجاه سال بود و اکثراً نیروهای بازنشسته‌ی ارتش آمریکا و یا نیروهای نظامی بازمانده از جنگ ویتنام بودند که بعد از بازگشت به کشور خود با وعده‌ی حقوق بالا و استفاده از امکانات نظامی مرفه و معیشت عالی به همراه خانواده‌ی خود به ایران اعزام می‌شدند و در ارتش ایران استخدام می‌شدند و واقعاً هم از همه‌ی امکانات رفاهی و آسایشی ممتازی در ایران برخوردار بودند.

وظیفه‌ی این افراد کنترل و نظارت در تجهیزات پیشرفته‌ای بود که از سوی ایالات متحده به ایران ارسال می‌شد و نظارت شدید آنها بر ادوات و اسلحه‌ها و تجهیزات نظامی تا به آن حد بود که به‌احدی از همافران و نیروهای بخش فنی در نیروی هوایی اجازه‌ی دقت و کنجکاوی در تولید و ساخت قطعات را نمی‌دادند، نیروهای مستشاری آمریکایی حتی در بخش خرید تسلیحات نظامی مسئولیت کلی را کاملاً در اختیار داشتند، در واقع این خریدها به نیاز کشور در بخش نظامی توجهی نداشت، بلکه سیاست این بود که این تجهیزات باید از سوی ارتش ایران خریداری می‌شد و پول‌های کلانی که در خصوص این وسایل پرداخت می‌شد، هیچ‌گونه محدودیتی نداشت.

اینجانب در آن موقع «سال 1356» در ستاد نیروی هوایی قسمت معاونت لجستیک مسئول خریدهای عمده‌ی نیروی هوایی به نام خرید‌های FMS بودم و وقتی سفارش خریدها به کمپانی‌های اسلحه‌سازی و تجهیزات مخابراتی و تدارکاتی به کشورهای انگلیس و آمریکا و یا کمپانی «اُوردی کَنْ» سوئیس و ایتالیا داده می‌شد، چک‌های پولی این خریدها را شخصاً از ستاد نیروی هوایی دریافت می‌کردم و به نماینده‌ی هیئت مستشاری تحویل می‌دادم. «خداوند شاهد است» وقتی تعداد صفرهایی که بر روی چک‌ها درج می‌شد را نگاه می‌کردم، آن هم به واحد پولی دلار، چشم‌هایم چهار تا می‌شد.

و از طرفی در نهاد خودم رنج می‌کشیدم که این پول‌ها از کجا و چرا این‌گونه به دست خارجی‌ها پرداخت می‌شود، آن هم بدون هیچ سؤال و پرسش در خصوص خریدها که آیا این همه اقلام جزء نیاز نظامی کشور است یا نه؟

اینجانب گاه از دوستان و همکارانم که از پایگاه‌های هوایی بوشهر و دزفول به تهران می‌آمدند، می‌پرسیدم که در داخل اقلام وارداتی و کالاهای نظامی و تجهیزاتی که وارد می‌شود، چه نوع اسلحه‌هایی را مشاهده می‌کنید؟

آنها در جوابم می‌گفتند: آمریکایی‌ها دستمال توالت، آب خوردن، کفش و لباس و حتی خوردنی‌های خود را در قالب ادوات نظامی وارد می‌کردند و پول این وسایل را با نرخ دلار و به اصطلاح کالاهای رفاهی درجه یک از بودجه‌ی ارتش ایران دریافت می‌کردند.

گذشته از مطالب فوق باید در خصوص ورود اسلحه‌ها و جت‌های پیشرفته‌ی آمریکایی به ایران این ‌نکته را عرض کنم که سیاستمداران آمریکایی با طرح شعار مبارزه با سوسیالیسم و جلوگیری از نفوذ تفکرات اتحاد جماهیر شوروی در کشورهای اقماری [=همسایه] علی‌الخصوص ایران که از جمله دوستان و هم‌پیمانان آمریکا در منطقه بود، سلاح‌های خود را وارد ایران می‌کردند. و به اصطلاح از ملت ایران در مقابل خطر حمله‌ی کمونیزم دفاع کنند. اما در حقیقت هدف از ارسال این تجهیزات چیز دیگری بود. آمریکایی‌ها ایران را آزمایشگاه تجهیزات خود کرده بودند، سیل عظیم این تجهیزات در پایگاه‌های هوایی و مانورهای پی‌درپی نیروی هوایی و استفاده از موشک‌های مختلف به این نیت بود تا بتوانند به قابلیت‌های این سیستم‌ها در تهاجم و دفاع واقف شوند و معایب و نواقص موشک‌ها و ادوات جنگنده‌ها را تشخیص دهند و وقتی به ارزشیابی تشخیصی وسایل پی می‌بردند، این تجهیزات را در حد انبوه تولید می‌کردند و در سری دوم که به ایران ارسال می‌کردند، با قیمتی چند برابر سفارش تولید از مقامات سیاسی رژیم پهلوی پول می‌گرفتند.

به طور مثال سیستم راداری و مخابراتی Track  که سیستم پیشرفته‌ای بود و کمپانی تِراکْ آمریکا سیستم فوق را تولید کرده بود و برای انجام آزمایشات نظامی با رقم بالایی از دلار به ایران فروخته شد، این سیستم تا آن زمان در نیروی هوایی آمریکا به خدمت گرفته نشده بود. بعد از ورود به ایران در پایگاه هوایی بوشهر و دزفول مستقر شد و بعد از مانورهای پی¬درپی، استعداد وسیله‌ی فوق سنجیده شد. مدت کارآیی آن، استهلاک آن، و نهایتاً قدرت عملکرد سیستم مورد ارزیابی قرارمی‌گرفت و بعد از به‌دست‌آوردن نواقص، آرایش‌های فنی را روی آن انجام می‌دادند و وقتی به نتیجه‌ی قطعی می‌رسیدند، خط تولید آن را در آمریکا به حد انبوه می‌رساندند و با قیمت گزاف به کشورهای اقماری فروخته می‌شد و پول سرشار نفت از ایران وارد خزانه‌ی آمریکا می‌شد.

در واقع موقعیت ستاد مستشاری در ایران این‌گونه بود و حضور این نیروها در ایران علاوه بر نظارت بر بخش نظامی، جاسوسی نیز بود و بر روی پرسنل نظامی ایران نظارت داشتند و به صورت پنهانی بر عملکرد مقامات نظامی و حتی رده‌های پایین پرسنل کنترل نامحسوس داشتند و اگر نیروهایی که در ارتش گرایش شدیدی به فرهنگ و رفتار آمریکایی داشتند و از نظر خانوادگی هم هیچ‌گونه مقید به آداب و فرهنگ ایرانی و مسلمانی نداشتند، در جذب آنها تلاش کرده و با اعزام این افراد به آمریکا به خدمت سازمان‌های جاسوسی درمی‌آمدند و کاملاً به عنوان شهروند آمریکایی در خدمت منافع آمریکا در هر نقطه‌ای از دنیا به خدمت مشغول می‌شدند.

اما راجع به نیروها و پرسنل مذهبی در ارتش کنترل شدیدی بر روی اینها انجام می‌گرفت، خانواده‌های باحجاب پرسنل تحت نظر شدید ضداطلاعات بودند و چنین پرسنلی در ارتش رژیم پهلوی بنا به دلایل مختلف رشد نمی‌کردند و از خدمت در مشاغل حساس دور نگه داشته می‌شدند».

سرتیپ حسین درویش ابیانه  در این باره می‌گوید:
«از اواسط دهه‌ی 1340 در نیروی هوایی ایران با حمایت و پشتیبانی آمریکایی‌ها یک تحول عظیمی صورت گرفت. از آنجا که کشور ایران به عنوان یکی از دولت‌های اقماری بسیار مهم در منطقه‌ی خاورمیانه برای ایالات متحده محسوب می‌شد، و از سویی نیز خط مقدم مبارزه با خطر کمونیسم و سد مقابل افکار اتحاد جماهیر شوروی به حساب می‌آمد، سیاستمداران آمریکایی تصمیم‌گرفتند هر آنچه از لحاظ تجهیزات و اسلحه و ساخت و احداث پایگاه هوایی در خاک ایران ظرفیت وجود دارد، در این کشور ساخته و پیاده کنند. از لحاظ توان پشتیبانی و اقدامات لجستیک نیز با اجرای برنامه‌های درازمدت خود طرح ایجاد و سازماندهی یگان همافری در ایران را به اجرا درآوردند.

طرح ایجاد همافری در خلال جنگ آمریکا با مردم ویتنام در سیاست نظامی زمامداران آنها برای کشورهای اقماری خود شکل گرفت. زیرساخت طرح فوق چنین بود که از جوانان بومی کشورهای دوست آمریکا که علاقه‌ی حضور در نیروی نظامی علی‌الخصوص نیروی هوایی را دارند استفاده کرده، اما از آنجا که در سلسله‌مراتب نظامی درجه می‌تواند باعث ارتقای پرسنل گردد، با اجرای طرح همافری از رشد این نیرو در پست‌های مدیریت جلوگیری به عمل می‌آمد و آموزش و توانایی نیروی فوق در بخش فنی تجهیزات و ادوات که مهم‌ترین آن تعمیر و نگهداری بود خلاصه می‌شد.

و بدین‌ترتیب این نیروها در مقابل کادر افسری، درجه‌داری و کارمندی از یک سطح نازل‌تری برخوردار می‌شدند.

البته از نظر حقوق و درآمد هم‌ردیف یک سرهنگ نیروی هوایی از مزایای مالی برخوردار بودند، اما به محض آنکه در رشته و تخصص خود قابلیت‌های زیادی پیدا می‌کردند و در واقع استاد فنی تجهیزات می‌شدند، در پی کسب جایگاه مدیریتی خود در نیروی هوایی می‌شدند و با گذشت چند سال که در حرفه‌ی خود صاحب معلومات باارزشی می‌شدند، از اینکه از ارتقای درجه محروم بودند، حاضر به اطاعت و فرمانبرداری از افسران و درجه‌داران نبوده و این امر را برای خود کسر شأن می‌دانستند.

و این تمرد و لجاجت در مقابل افسران نوعی درگیری و کنتاکت را بین نیروها به‌وجود می‌آورد، لذا آمریکایی‌ها برای جلوگیری از تضاد بین نیروها و مهارکردن قدرت همافران در برنامه‌ی لجستیکی خود در کشورهای اقماری (اردن- ایران- عربستان- پاکستان- ویتنام جنوبی) طرح یازده سال خدمت برای این نیروها را اعلام داشتند و عملاً با تدوین چنین اساسنامه‌ای در بدو استخدام نیروهای همافر از ادامه‌ی کار آنها بعد از یازده سال خدمت جلوگیری به عمل می‌آمد و این افراد الزاماً با یک پاداش بالا بازخرید می‌شدند و دوباره نیروهای جوان‌تری به استخدام درمی‌آمدند و باز همان آموزش‌ها چه در داخل خاک کشور اقماری و یا در پایگاه‌های نظامی ایالات متحده به اجرا درمی‌آمد و این نیروها وارد چرخه‌ی لجستیک و نیروی فنی می‌شدند و همان یازده سال طی می‌شد و بعد بازخرید و دوباره تکرار».

سرتیپ ابیانه در ادامه‌ی خاطرات خود می‌گوید:
«اما سیاستِ بازخرید همافران در ایران عملاً به اجرا درنیامد، زیرا در آغاز دهه‌ی 1350 شمسی به دلیل روابط بسیار نزدیک شاه با آمریکایی‌ها و حمایت‌های بی‌چون‌وچرای سیاستمداران کاخ سفید از حاکمیت ایران در منطقه‌ی خاورمیانه و خلیج‌فارس سیل عظیم سیستم‌های ارتباطی- مخابراتی- ترابری و هواپیماهای مختلف جنگنده‌ی شکاری و هلیکوپترها و هواپیماهای سبک و موشک‌های هدایت‌شونده و دوربرد و دیگر تجهیزات به ایران وارد شد و با نیاز به نیروی فنی برای تعمیر و نگهداری تجهیزات فوق از بازخریدشدن همافران جلوگیری به‌عمل‌آمد و این نیرو در مشاغل خود ابقا شدند.

و همین نیروها هر چند در بافت پرسنل نیروی هوایی علی‌الظاهر رنگ تمرد و مخالفت را در مقابل دیگر پرسنل در جایگاه ارتقای شغلی خود به‌وجود آوردند، اما از آنجا که همبستگی این نیرو در مقابل دیگر نیروهای شاغل نیروی هوایی بیشتر بود، اتحاد و انسجام آنها نیز قوی‌تر و منسجم‌تر بود.

تداوم حضور این نیروها کم‌کم به سال‌های 56- 55 رسید، جلسات مخفی این پرسنل در خانه‌های سازمانی بعضاً با مباحث مذهبی و سیاسی همراه می‌شد، هر چند ضداطلاعات ارتش بر بعضی از جلسات فوق آگاهی داشت، اما به سبب استحکام پایه‌های قدرتی نظام شاهنشاهی و باور این موضوع که برپایی یک جلسه‌ی قرآن در خانه‌ی یکی از همافران بتواند رنگ و لعاب مخالفت با رژیم را پدید آورد، هرگز در تصورات نیروهای ضداطلاعات که به‌عنوان چشم و گوش ساواک در ارتش محسوب می‌شدند نمی‌گنجید و برخوردهای شدید از نوع برخورد با نیروهای سیاسی انجام نمی‌گرفت. با این همه بعضی از فعالیت‌های مذهبی خانواده‌های همافران و شخص همافران مورد عتاب قرار می‌گرفت و نهایتاً با احضار فرد و یا اخطاریه سعی در خاموش‌کردن موضوعات مذهبی به‌وجود می‌آمد. و دیگر موارد تبلیغی مذهبی به برگزاری مراسم دعا و قرائت قرآن محدود می‌شد. و تبلیغات مذهبی از نوع تشویق به برگزاری چنین جلساتی نیز متوقف می‌شد».

سرتیپ ابیانه در ادامه‌ی خاطرات خود می‌گوید:
«اما این حضور و این مدیریت نظامی که در ارتش ایران مخصوصاً نیروی هوایی که از سوی ستاد مستشاری آمریکا اجرا می‌گردید، به همین‌جا ختم نمی‌شد. آمریکایی‌ها از آنجا که خاک ایران را به عنوان زرادخانه‌ی تجهیزات خود در منطقه‌ی خاورمیانه قرار داده بودند، سیل عظیم اسلحه و مهمات را در سطح انبوه به کشور ما سرازیر می‌کردند و درآمد سرشاری را از سایه‌ی فروش این وسایل به‌دست می‌آوردند.

حجم فروش اسلحه از سال 1349 به بعد بسیار زیاد شد و با طرح‌کردن بحث دفاعی دیوار موشکی در مقابل بلوک شرق علی‌الخصوص شوروی دست به تأسیس پایگاه‌های هوایی مختلف بر مرزهای غربی و جنوبی کشور زده شد.

پایگاه هوایی شاهرخی در همدان ـ پایگاه هوایی وحدتی در دزفول‌ـ پایگاه هوایی بندرعباس و پایگاه‌های پشتیبانی‌کننده در تهران و اصفهان در راستای همان سیاست دیوار دفاعی بود.
و در تداوم تجهیز نیروی هوایی، هواپیماهای جنگنده‌ و تعداد زیادی هواپیمای سوخت‌رسان و سوخت‌گیر بوئینگ 747 و 707 وارد ارتش ایران می‌شود.

براساس سیاست نظامی آمریکایی‌ها، ایران باید به سلاح‌های فوق تجهیز می‌شد و با استفاده از ارتش ایران و سرمایه‌ی ملی کشور ما منافع آمریکا تأمین می‌شد.

ولی نکته‌ی بسیار مهم که باید به آن اشاره کرد، آن است که آمریکایی‌ها در آموزش فنی تجهیزات به پرسنل نیروی هوایی علی‌الخصوص همافران که کادر فنی نیروی هوایی بودند محدودیت‌های سخت و شدیدی را برقرار می‌ساختند و از کنجکاوی و تفحص نیرو در یادگیری و آموختن بعضی از مسائل فنی به شدت جلوگیری می‌کردند».

حسین درویش ابیانه در ادامه‌ی مطالب خود به ذکر خاطره‌ای می‌پردازد که انعکاس آن در این گفتار خالی از لطف نیست. وی می‌گوید:
«در سال 1355 بیشترین مانورهای هوایی توسط خلبانان ایرانی در ایران انجام می‌گرفت و در هر مانور نظامی خلبان‌ها می‌بایستی حداقل سی الی چهل موشک را به اهداف فرضی شلیک می‌کردند. اما هر زمان که ما تعدادی از موشک‌ها را از انبار ترخیص می‌کردیم که بر روی هواپیما وصل کنیم، تعدادی از موشک‌ها با توجه به کیت‌های الکترونیکی که بر روی آن نصب شده بود و با اعلام وضعیتِ قرمز از رده‌ی عملیاتی خارج می‌شد و به‌راحتی این موشک‌ها به عنوان ضایعات از کشور خارج شده و دوباره تعدادی دیگر از موشک‌ها از آمریکا وارد می‌شد و مبالغ موشک‌های جدید را دریافت می‌کردند و این وضعیت چند ماهی ادامه داشت و من به همراه دو نفر از دوستانم که از نزدیک با این موضوع آشنا بودیم، تصمیم گرفتیم که هرطور شده راز این معیوب‌بودن موشک‌ها را پیداکنیم. لذا با مشورت دوستان محلی را در بیابان‌های اطراف تهران شناسایی‌کردیم و در یک روز جمعه با زیرکی خاصی یکی از موشک‌های معیوب را از زرادخانه‌ی پادگان خارج کردیم و به محل تعیین‌شده انتقال دادیم تا اگر در هنگام بازکردن بدنه‌ی موشک احیاناً انفجار صورت گیرد، مبادا در داخل پادگان و یا در داخل شهر حادثه‌ی وحشتناکی رخ دهد.

نهایتاً بعد از انتقال موشک در محل فوق، اقدام به جدا کردن کلاهک و بدنه‌ی موشک کرده و سپس لیست‌ها را مورد بررسی قرار دادیم و متوجه شدیم که در اطراف مواد منفجره‌ی موشک یک پوشش آلومینیومی ضعیف وجود دارد که در اثر سردشدن و گرم شدن هوا در فصل‌های زمستان و تابستان در زرادخانه‌ی پایگاه ترک می‌خورد و با ترک¬خوردن پوشش فوق، کیت هشداردهنده‌ی موشک در هنگام نصب به هواپیمای جنگی شروع به آژیر خطر می‌کند.

و با عوض‌کردن پوشش فوق عیب به‌وجود آمده مرتفع می‌گردید و موشک به حالت اول بازمی‌گشت و برای اجرای مانور آماده می‌شد. خلاصه آنکه بعد از پی‌بردن به نقص موشک‌های فوق تمام آن معایب را مخفیانه و بدون اطلاع کارشناسان آمریکایی مستقر در پایگاه برطرف کردیم. اما بعد از چند ماه ستاد مستشاری متوجه شد که دیگر هیچ موشکی به عنوان مرجوعی به آمریکا معرفی نمی‌شود، لذا تصمیم گرفتند مسئله را پیگیری کنند و بعد از تحقیق و تفحصی که از سوی ستاد مستشاری به عمل آمد و حتی تعدادی از مهندسین نظامی آمریکایی شروع به بازکردن موشک‌ها کردند و متوجه شدند که کاور آلومینیومی موشک‌ها عوض شده و آرم ارتش آمریکا بر روی پوشش‌ها نیست و با به‌دست‌آمدن مدارک دیگر در دست‌کاری‌شدن موشک‌ها نیمی از پرسنل پایگاه توسط ضداطلاعات دستگیر و به سختی مورد بازجویی قرار گرفتند و وقتی بنده و دوستانم اعتراف کردیم که هدف ما از تعمیر موشک‌ها جلوگیری از خروج ارز و پول مملکت‌مان به کشور بیگانه بود، حکم انفصال موقت از خدمت را برایمان صادر کردند و حتی به دستور فرمانده نیروی هوایی «تیمسار ربیعی» با درج توبیخ‌نامه در پرونده‌ی پرسنلی تا مدت‌ها تحت نظر ضداطلاعات ارتش قرار گرفتیم و بعد از این بود که متوجه شدم تمام این برنامه‌های ستاد مستشاری در ارتش ایران و نظارت دقیق بر عملکرد پرسنل نیروی هوایی و کنترل شدید بر کارهای فنی همافران در پایگاه‌های هوایی علاوه بر حفظ امنیت منافع آمریکا در منطقه، خالی کردن ثروت‌های سرشار سرزمین‌مان ایران و انتقال آن به جیب سرمایه‌داران و کارخانه‌های اسلحه‌سازی آمریکا بود و اگر فردی از فرزندان این ملت در ارتش تصمیم داشت از تخصص خود در حفظ منافع سرزمین خود قدمی بردارد به سخت‌ترین مجازات‌ها محکوم می‌شد».

سرهنگ رحمان رمضانی از دیگر شخصیت‌های مؤثر در جریان بیعت و پیوستنِ پرسنل نیروی هوایی با سیلِ پرخروش مردمی در نهضت امام خمینی در سال 1357 در خاطرات خود ضمن اشاره به نفوذ و حاکمیت مستشاران آمریکایی در ارتش ایران می‌گوید:

«ارتش ایران در زمان پهلوی دوم به‌گونه‌ای تربیت شده بود که جز به منافع و اقتدار سلطنت به هیچ‌چیز دیگر فکر نکنند. و در بُعد عملی و فعالیت نظامی و تصمیم‌گیری‌های نهایی بایستی حتماً تأمین‌کننده‌ی منافع آمریکایی‌ها در منطقه باشد. گذشته از ساختار نظامی ارتش که کاملاً با الگوی آمریکایی تربیت یافته بود، از لحاظ اقتصادی نیز کارخانه‌های اسلحه‌سازی آمریکا، ثروت به‌دست‌آمده از نفت ایران را بهترین سود سرشاری می‌دانستند که با فروش قطعات و تجهیزات نظامی به ایران تصاحب می‌کردند.

البته ای کاش تسلیحات و تجهیزاتی که وارد خاک ایران می‌شد، شامل ادوات و جنگ‌افزارهایی می‌شد که جدید و یا در حد نو باشد. اما علی‌رغم مبالغ هنگفت و پول‌های کلانی که از ثروت این سرزمین به جیب می‌زدند، اکثر قطعات و تجهیزاتی که به ارتش ایران علی‌الخصوص نیروی هوایی ارسال می‌داشتند، ازرده‌خارج‌شده و یا بنجول بود. به طور مثال در بخش مخابرات و سیستم رادار قطعاتی را به ایران می‌فرستادند که در انبارهای تسلیحاتی ارتش آمریکا به‌عنوان اسقاطی و جزء ضایعات الکترونیکی محسوب می‌شد، ولی همین قطعات را تحت نام یک قرارداد نظامی به نام «F.S.M.Case» با دو برابر قیمت به ارتش ایران می‌فروختند.

بنده دقیقاً یادم هست که در دوران فرماندهی آقای سپهبد آذر برزین فرمانده نیروی هوایی، یک لیست بلندبالایی به صورت چندین صفحه به عنوان قطعات مختلف و ادوات نظامی نیروی هوایی در اختیار ستاد قرار گرفت و قرار بود که بعد از سلسله‌مراتب فرماندهی به دستِ واحد لجستیکی برسد و نهایتاً در اختیار بنده و نیروهای تحت امر در ستاد قرار گرفت و ما می‌بایستی مشخص می‌کردیم که کدام قطعات با چه کد و چه رمزی در نیرو نیاز است.

بنده و دوستانم در فرماندهی لجستیکی تصمیم گرفتیم تمام قطعات را به طور اسباچک «یعنی از هر چند قلمی از کالاها یک جنس را به صورت تصادفی بررسی کنیم»، کنترل کنیم وقتی که تمام آن صفحات را بررسی کردیم، متوجه شدیم که تنها دو درصد از اقلام پیشنهادی مورد نیاز است و اکثریت آن قطعات به درد ما نمی‌خورد، و مثلاً تعداد زیادی دستمال کاغذی جزء کالاهای ارسالی از آمریکا به ارتش ایران بود.
و ما در پایان لیست فوق نوشتیم که بررسی همه‌جانبه در مورد اقلام پیشنهادی ستاد مستشاری انجام گرفته است و با توجه به عدم نیاز واحد لجستیکی به کالاها، خرید قطعات و تجهیزات فوق را لازم نمی‌دانیم. اما بعد از آنکه این نظر ما به ستاد فرماندهی ارسال شد، به‌یکباره مورد برخوردهای تند و شدید از سوی فرماندهان مواجه شدیم، تا جایی که به اشد مجازات در محیط کار محکوم‌گردیده و برای مدتی از مسئولیت کاری که به عهده داشتیم، به صورت معقل قرار گرفتیم.

و این موضوع تنها یکی از مواردی بود که در ستاد فرماندهی نیروی هوایی وجود داشت، تا آنجا که حتی فرماندهان در سطح بالای نظامی در ستاد نیز جرأت مخالفت با پیشنهادها و دستورات ستاد مستشاری را در نیرو نداشتند و دقیقاً آن نوکرصفتی که حضرت امام خمینی (قدس سره) بارها در سخنانشان به آن اشاره می‌کردند، در وجود فرماندهان ارتش وجود داشت. ایشان وقتی بعد از تبعید به‌ایران آمدند، در اولین سخنرانی در بهشت زهرا به صراحت بیان داشتند:

«آقای سپهبد، آقای سرلشگر، آقای سرتیپ، ما می‌خواهیم تو آقا باشی، آیا تو می‌خواهی نوکر باشی؟»

وقتی به یاد این جمله‌ی امام می‌افتم، دقیقاً رفتارهای توهین‌آمیز نیروهای آمریکایی حتی در پایین‌ترین درجه را نسبت به پرسنل نظامی ارتش ایران در بالاترین درجه را در جلوی چشمانم مجسم می‌کنم و اوج حقارت و زبونی را در ارتش ایران در رژیم پهلوی درک خواهید کرد».

سرهنگ فریدون شمس از نیروهای تأثیرگذار در پیوستن پرسنلِ نیروی هوایی به نهضت اسلامی مردم ایران در بهمن 1357 خاطراتی از جایگاه نیروی مستشاری آمریکا در ارتش ایران علی‌الخصوص نیروی هوایی دارد، که در تداوم ثبت و ضبط رویدادهای فوق اهمیت دارد. وی می‌گوید:

«در دوران رژیم شاه مخصوصاً از اوایل دهه‌ی پنجاه تا آغاز علنی‌شدن نهضت امام خمینی در سال 1357 ارتش روزبه‌روز وابستگی شدیدتری به ارتش آمریکا پیدا می‌کرد و با ورود قطعات و تجهیزات مختلف نظامی شمار زیادی از تفنگدارهای نظامی آمریکا در پوشش کادر نظامی و متخصص تسلیحات وارد ایران می‌شدند و این افراد نه‌تنها خود، بلکه خانواده‌هایشان را نیز به همراه می‌آوردند.

وقتی وارد ستاد نیروی هوایی ارتش می‌شدیم، در هر اتاقی علاوه بر دو یا سه نفر پرسنل دفتری در رده‌ی نظامی ایرانی سه نفر مستشار آمریکایی حضور داشت و در منصب‌های حساس و مسئولیت‌های نظامی خاص پرسنل نظامی آمریکایی دارای شأن و منزلت مهم و ارزشمندی بودند و از احترام فوق‌العاده‌ای هم در نزد فرماندهان ایرانی برخوردار بودند.

اما آنچه کنجکاوی بنده را در آن زمان برانگیخته بود، میانگین سنی این نیروهای مستشاری بود که غالباً بالاتر از سن 40 یا 45 سال بود که در واقع دوران کهولت و سستی در نیروی نظامی آن هم در جایگاه ستادی امری پذیرفتنی نیست، ولی از آنجا که وابستگی شدید رژیم چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ نظامی در طول سال‌های حکومت کاملاً مشهود بود، وجود چنان پرسنل مستشاری نیز توجیه‌پذیر می‌نمود.

بنده گاهی اوقات با بعضی از پرسنل آمریکایی گپ دوستانه‌ای می‌زدم و از آنها درباره‌ی زندگی شخصی، نحوه‌ی تأمین معاش، روابط خانوادگی، دوران خدمت و فعالیت و میزان تحصیلات سؤالاتی می‌کردم و از لابه‌لای جواب‌های آنها «هر چند سعی می‌کردند همه‌ی مطالب و اطلاعات را بروز ندهند» به ماهیت و اهداف اعزام این افراد از سوی ارتش و دولت آمریکا به ایران پی می‌بردم؛ مثلاً یکی از همین آمریکایی‌ها که با درجه‌ی استواری در ستاد نیروی هوایی حضور داشت، نزدیک به 65 سال سن داشت و به گفته‌ی خودش دو دوره‌ی بیست ساله را در ارتش آمریکا خدمت کرده بود و در جنگ ویتنام حضور داشته و در کشتار مردم روستانشین ویتنام نقش فعالی را ایفا می‌کرده و به دریافت نشان و درجه هم مفتخر شده بود و بعد از پایان جنگ به آمریکا برگشته بود و دولتمردان نظامی آمریکا بنا به تقاضای خود او وی را به ایران اعزام کرده بودند تا بیست سال سوم خدمت خود را آغاز کند؛ چون هم حقوق خوبی به آنها می‌دادند و هم از همه‌ی امکانات تفریحی کشور ما در نواحی شمال استفاده می‌کردند.

در سال 1350 که حقوق همافران و افسران نیروی هوایی با تمام اضافه‌کاری‌ها و امتیازاتی که پرداخت می‌کردند 2400 تا 3000 تومان بود. مستشاران نظامی آمریکایی در پایین‌ترین درجه در هر ماه بالغ بر یکصد تا یکصد و بیست هزار تومان حقوق می‌گرفتند و هیچ کاری هم در ستاد انجام‌نمی‌دادند. غالباً در ساعت 10 صبح در دفتر کار خود حاضر می‌شدند، قهوه و چایی آنها فراهم بود. معمولاً هم یک منشی زن با هزار نوع آرایش در دفتر کارشان حضور داشت و بعد از صرف نهار هم به خانه‌های سازمانی که اختصاص به آمریکایی‌ها داشت می‌رفتند و در طول پنج سال که من در حوزه‌ی ستادی نیروی هوایی خدمت کردم هیچ کار شاخص و یا فعالیت جالب و جذابی که مفید به حال ارتش ایران باشد و یا طرح و برنامه‌ی ارزشمندی که در ارتقای علمی پرسنل نظامی ایران به کار گرفته شود، از این درجه‌داران آمریکایی ندیدم، الا حیف و میل شدن پول کشور، الا هرزگی اخلاقی حتی در محیط کار توسط همین افراد، توزیع مجلات سکسی در بین سربازان و درجه‌داران ایرانی، برگزاری پارتی‌های بی‌بندوباری در باشگاه افسران حتی در ماه‌های رمضان و محرم و از همه مهم‌تر توهین و حقارتی که نسبت به پرسنل نظامی روا می‌داشتند. گویا نیروهای نظامی ایران رعیت آنها بودند و این آمریکایی‌ها ارباب آنها تلقی می‌شدند.

بارها از سوی فرماندهان عالی‌رتبه‌ی آمریکایی در ستاد می‌شنیدم که خطاب به پرسنل ایرانی می‌گفتند:

«آمریکن چیف-  آمریکن باس-  آمریکن...»- آمریکایی رئیس دنیاست، ما رئیس همه هستیم، ما فکر می‌کنیم برای شما ایرانی‌ها و به شما علم می‌دهیم، به شما دموکراسی می‌دهیم، به شما و ملت‌های دنیا آزادی می‌دهیم».

و واقعاً این آمریکایی‌ها در ارتش ایرانی به معنای واقعی فخرفروشی می‌کردند. فرمانده‌ کل ستاد نیروی هوایی در مقابل آنها تا زانو خم می‌شد و یک حقارتی در وجود همه‌ی پرسنل ایرانی احساس می‌شد.

البته بعضی از همین مستشاران نظامی آمریکایی هر چند در لباس نظامی بودند، اما مأمورین رسمی و باتجربه‌ی سازمان سیا بودند و با هماهنگی ضداطلاعات ارتش فعالیت‌های سیاسی در ارتش مخصوصاً افکار و اندیشه‌های چپ مارکسیستی که ممکن بود در بین بعضی از نظامی‌ها طرفدارانی داشته باشد به شدت تحت نظر قرار می‌دادند و به محض اطلاع از وجود چنین افرادی در بین نیروها به شدت برخورد می‌کردند.

نیروهای مذهبی در ارتش مخصوصاً در میان درجه‌داران و رده‌های پایین‌تر بسیار زیاد بود و از سوی ضداطلاعات تحت نظر قرار می‌گرفتند، اما نسبت به نیروهای فکری چپ «وابسته به حزب توده» واکنش کمتری نشان می‌دادند.

به خاطر دارم که در سال 1348 که من عضو کتابخانه‌ی ستاد نیروی هوایی بودم، بعضی مواقع که برای مطالعه به کتابخانه می‌رفتم و تقاضای کتاب‌های مذهبی و یا کتاب‌های سیاسی و یا کتاب‌های تاریخ انقلاب‌های کشورهای دنیا را به مسئول کتابخانه می‌دادم، مسئول کتابخانه که یک درجه‌دار و جوان مذهبی بود و کاملاً مرا می‌شناخت و اهل نماز و روزه بود، به من می‌گفت: فلانی کتاب‌هایی که تقاضا می‌کنی به عنوان سند در ضداطلاعات نگهداری می‌شود و ممکن است که بعداً برای تو مزاحمت‌هایی ایجاد کنند و مواظب باش مورد شک آنها واقع نشوی، من هم بعد از آن نصیحت و هشداری که از مسئول کتابخانه گرفتم، هر بار که نیاز به مطالعه‌ی کتاب‌های سیاسی و تاریخی خاصی داشتم، با نوشتن نام کتاب‌های رمان‌های عشقی و یادداشت‌های پلیسی به هدف و مقصودم می‌رسیدم.

در واقع کنترل فکری نیروی نظامی از سوی ضداطلاعات و هماهنگی با ساواک و از همه مهم‌تر هدایت و راهبری مأموران سیا در ارتش ایران مقدمه‌ی هرگونه اعتراض و یا حتی بروز اندیشه را می‌گرفت، چه رسد به آنکه روزی پرسنل نظامی ایران آن هم در نیروی هوایی دوش‌به‌دوش مردم در نهضتی مذهبی شرکت کنند و خواستار برچیده شدن رژیم سیاسی که تا بُنِ دندان به قدرت آمریکا وابسته بود، باشند.

و روز 19 بهمن  1357 و بیعت پرسنل نیروی هوایی با امام خمینی و سپس پیوستن به نهضت اسلامی مردم ایران یک معجزه‌ی الهی بود».

راه‌حل رژیم شاه برای حفظ قدرت و استحکام خود در منطقه به توصیه‌ی کارشناسان خارجی عبارت بود از: ایجاد لشکرهای مکانیزه و زرهی، تشکیل نیروی هوایی پیچیده و پیشرفته‌تر از بسیاری از کشورهای اروپایی و تقویت نیروی دریایی. این استراتژی‌های امنیت ملی بدان معنی بود که ارتش شاه برای مقابله با نگرانی‌های ویژه‌ی او طرح‌ریزی شده بود و بدتر اینکه بر مبنای ماهیت ویژه‌ی محیط ایرانی قرار نگرفته بود.

نکته‌ی مهم دیگر آن است که سیاست شاه درباره‌ی ایجاد جدایی و تفرقه بین نیروهای هوایی، دریایی و زمینی و تمرکز قدرت و نظارت در دست خود به کاهشِ احتمال بروز کودتای نظامی کمک کرده بود. اما از سوی دیگر مانع از آموزش مشترک و هماهنگی لازم برای آمادگی جنگی ارتش شاهنشاهی شده بود.

موضوع دیگر به مسئله‌ی امنیت داخلی مربوط می‌شود. ارتش مدرن و دارای تسلیحات پیچیده برای کنترل جمعیت و سرکوب ناآرامی‌های مردمی در وقایع سال‌های 56 و 57، از ارتش متشکل و پیاده‌نظام سبک نامناسب‌تر است.

در نیروهای زرهی، ساختار نیروها بیشتر برای عملیات پشتیبانی آمادگی دارند و نیروهای جنگی با قدرت نابودکنندگی خود برای کنترل شورش‌های خیابانی مردم نامناسب می‌باشند. بیشتر دولت‌های نابسامان (از لحاظ سیاسی) لازم می‌بینند که نیروهای نظامی خود را پراکنده کنند و این امر باعث می‌شود که نیروهای زرهی نتوانند با یک روش هماهنگ عمل کنند.

علاوه بر مسائل مطرح‌شده، آنچه از لحاظ فکری و اندیشه‌ای متعالی‌تر از اندیشه‌ها و تئوری‌های دیگر، ارتش و پرسنل نظامی ایران را در سال‌های حاکمیت پهلوی از دیگر نیروهای نظامی در دیگر نظام‌های سیاسی متمایز می‌ساخت، جایگاه تفکر و اعتقاد مذهبی در نیروها و پرسنل نظامی در هر سه نیرو (زمینی، دریایی، هوایی) بود. ارتش رژیم پهلوی تنها چند سپهبد و یا تیمسار وابسته به دربار و آمریکایی‌ها نبود، بلکه قشر جوانی از نیروهای تحصیلکرده بودند که علی‌الخصوص در نیروی هوایی از آگاهی‌های بیشتری هم برخوردار بودند و با حضور در کشورهای اروپایی و آمریکا جهت تکمیل تحصیلات نظامی خود از تحولات و تفسیر اخبار و اندیشه‌های فکری در راستای تغییرات سیاسی و اقتصادی آگاهی یافته‌بودند و تأثیر آن بعد از بازگشت از دوران تحصیلات خود بر خانواده‌ی پرسنل و جامعه کاملاً نمایان می‌شد.

در انتها گزارشی از یک روزنامه‌نگار آمریکایی می‌آوریم که درباره‌ی جامعه‌ی هزاران نفری آمریکایی‌ها در ایران داده است. وی در روزنامه‌ی واشنگتن‌پست می‌نویسد:

«یکی از اعضای اداره‌ی کارگزینی شرکت «بل» کسانی را که شرکت وی به ایران آورده است، چنین توصیف کرد: «اینهایی که شما در اینجا «ایران» می‌بینید، نظامیان و شاغلین سابق ارتش آمریکا هستند و افرادی هستند که سایگون را دوست دارند. از سربازان قدیمی هستند که نمی‌دانند روزی خود را چگونه تأمین کنند، ولی از وقتی به اینجا «ایران» آمده‌اند، حقوق‌های خوبی به آنها پرداخت می‌شود. یکی از دوستان او اضافه کرد که من نمی‌دانم چرا ما این‌قدر کارمندان خود را از زندان‌های تگزاس و «تِنِسی» انتخاب و استخدام کرده‌ایم؟ اینها یک مشت آدم سنگدل و بی‌رحم هستند که از افراد دائم‌الخمر و ناراحت تشکیل شده‌اند و اغلب سابقه‌ی بازداشت دارند.

یک دیپلمات آمریکایی گفت: یکی از آمریکایی‌ها با موتورسیکلت وارد مسجد شاه «اصفهان» می‌شود و چنان‌که می‌دانید این مسجد یکی از مراکز مقدس مسلمانان شهر است... آمریکایی‌ها که به ایران آمده‌اند، هیچ زحمتی برای خوردن غذاهای محلی به خود نمی‌دهند، آنها غذاهای بسته‌بندی‌شده را در مغازه‌های محل سکونت خویش به قیمت ارزانی می‌خرند و به حساب کارفرمای آنها گذاشته می‌شود. آنها دور از مردم محل زندگی می‌کنند. برای بچه‌های خود مدارس مخصوص دارند... وزارت دفاع، آمریکاییان را از مصرف لبنیات محلی منع کرده است، زیرا این محصولات از نظر پاستوریزه‌کردن در سطحی نیست که در آمریکا عمل می‌شود. با پروازهای مخصوصی، هواپیماهای باری C130 هر روز چندین تُن شیر، تخم‌مرغ و کره با کیفیت قابل قبول وارد می‌گردد و در دسترس این جامعه‌ی آمریکایی در ایران گذاشته می‌شود».

در پایان این فصل باید اذعان داشت که با استناد به خاطرات همافران، حفظ انسجام ارتش شاهنشاهی برای دولت آمریکا، از حفظ شاه مهم‌تر بوده است. پایگاه اصلی قدرت آمریکا در ایران ارتش شاهنشاهی بود؛ ارتشی که در زمان رضاخان ابتدا به دست انگلیسی‌ها سازمان یافت و سپس بعد از جنگ جهانی دوم مورد توجه خاص آمریکا قرار گرفت.

یکی از مهم‌ترین عوامل کودتای سیا در 28 مرداد 1332 ژنرال شوارتسکف مستشار آمریکا در ژاندارمری ایران بود و همو بود که با شناخت وسیعی که از نظامیان ایران داشت، طرح و اجرای کودتا را هدایت کرد. با روی‌کارآمدن گروه کندی- مک نامارا- در آمریکا تحولاتی در سیاست‌های عمومی آمریکا در مقابله با جنگ‌های آزادی‌بخش و جنبش‌های ملی و انقلابی مردم در کشورهای جهان سوم به‌وجود آمد. در ایران نیز تحولاتی در مأموریت عمده و اساسی نیروهای مسلح به وجود آوردند. از نظر گروه کندی- مک نامارا- خطر عمده و اساسی در برابر دولت و منافع آمریکا در دنیای غرب برخورد مستقیم و جنگ عادی و کلاسیک با کشورهای بلوک کمونیستی نبود بلکه خطر جنگ‌های آزادی‌بخش و نهضت‌های ملی و مردمی در کشورهای دنیای سوم بود که به نظر خودشان برای مقابله با این خطر باید نیروهای نظامی و انتظامی در کشورهای وابسته به غرب آموزش‌های لازم را برای مقابله با جنگ‌های شورش‌گری ببینند و دولت‌ها ظرفیت مقابله با این خطرات را پیدا کنند. می‌بینیم که از آن پس دخالت‌های مستشاران نظامی آمریکا در ایران وسعت و عمق تازه‌تری پیدا کرد و به ارتش و پلیس و ساواک آموزش‌های لازم داده شد. با روی‌کارآمدن گروه نیکسون- راکفلر- کسینجر در آمریکا سلطه‌ی نظامیان و نفتی‌ها در ایران و از جمله در ارتش مجدداً گسترش پیدا کرد. هیئت مستشاران نظامی آمریکا در ایران را تجدید سازمان دادند و این هیئت یکی از بزرگ‌ترین هیئت مستشاران نظامی آمریکا در خارج از قاره‌ی آمریکا گردید، که حداقل سه ژنرال آمریکایی در رأس آن قرار داشتند. مجهزترین پایگاه‌های کنترل و مراقبت نظامی در ایران ساخته شد، گسترده‌ترین و پیشرفته‌ترین شبکه‌ی الکترونیکی- استراق سمع- در منطقه‌ی خاورمیانه معروف به «پروژه‌ی آبیکس «IBEX» تهیه و به اجرا گذارده شد که بخش کوچکی از این پروژه قرارداد فروش هواپیماهای آواکس به ایران بود.

انتهای پیام/

پربیننده‌ترین اخبار فرهنگی
اخبار روز فرهنگی
آخرین خبرهای روز
مدیران
تبلیغات
رازی
مادیران
شهر خبر
fownix
غار علیصدر
پاکسان
بانک صادرات
طبیعت
میهن
گوشتیران
triboon
تبلیغات