رولت روسی روی شقیقه «شکار مرغابی»
نمایش «شکار مرغابی» روزهای آخر خود را در تالار ایرانشهر میگذراند؛ اما به نظر نمایشنامه روسی پاشنه آشیل حمیدرضا قطبی شده است، آنهم در روزهایی که مخاطب به راحتی به تماشای تئاتر نمینشیند و موجب شده است بازگشت از غیبتی پانزده ساله چندان پرشور نباشد.
باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا» - علی رحیمی
نمایش «شکار مرغابی» روزهای آخر خود را در تالار ایرانشهر میگذراند، نمایشی که حمیدرضا قطبی پس از 15 سال دوری از صحنه تئاتر با بهرهگیری از توان بازیگران پرآوازهای همچون رضا فیاضی، سام کبودوند، لیلا بلوکات و ... روی صحنه برده است تا شاید با به جای گذاردن یک اثر ماندگار، غیبت 15 ساله خود را سرپوش نهد؛ اما به نظر نمایشنامه روسی پاشنه آشیل کار او شده است، آنهم در روزهایی که مخاطب به راحتی به تماشای تئاتر نمینشیند.
نمایشنامه اثر الکساندر وامپیلوف روس است که در دوران اوج قدرتنمایی سبک ابزورد در غرب -1968- به رشته تحریر درآمد و به دلیل هارمونی ضعیفش حتی در زمان حیات وامپیلوف نیز که هنرمندان، علاقهمند به فعالیت در این حوزه بودند نتوانست کارگردانی را ترغیب به اجرا کند چه رسد به امروز، آنهم در کشور ما که سنخیت زیستی، فرهنگی و اجتماعی زیادی با کشور همسایه ندارد و تأکید بیش از حد نمایش به برخی آداب فرهنگی روس، بیش از هر چیز تماشاگر را محو در تقابل فرهنگی میکند.

نمایش به شرح داستان زندگی جوانی میپردازد که در یک نگاه کلی سرآمد اطرافیان محسوب میشود و به هر آنچه اطرافیان آرزو دارند، تا حدودی جامعه عمل پوشانده است اما در یک فرآیند نامحسوس فکری، دچار روزمرگی شده و در ورطه تنهایی و مبهم زندگی خود دستوپا میزند. لاجرم برای رهایی از این منجلاب، تصمیم میگیرد در زندگی خود تحول ایجاد کند و «شکار مرغابی» مهمترین برنامهای است که ذهن او را به چالش میکشد.
او تمام برنامهریزیهایش را بر مبنای این هدف میچیند؛ اما طعنههای اطرافیان در خصوص ناتوانیش در «شکار مرغابی»، عدم علاقه همسر به شکار، استرس مرخصی از محل کار و هوای بارانی منطقه که بنا به گزارش هواشناسی روزهای متمادی ادامه مییابد او را حریص و حریصتر میکند و بیمارگونه «شکار مرغابی» به صورت یک آرزوی دستنیافتنی تمام فکرش را تسخیر میکند تا آنجا که روابط عاطفی او با اطرافیان دچار اختلال میگردد.

زندگی آنهم با زنی که از منظر دیگران از تمام سجایای یک همسر مطلوب برخوردار است، برایش پوچ و بیمعنا میشود و گذران زندگی زودگذر با زنان هرزه را به زندگی با همسرش ترجیح میدهد؛ حتی هنگامیکه همسرش متوجه این روابط میشود با وجود تردید و دودلی، تصمیم به جدایی میگیرد و با جایگزینی زنی دیگر، خیلی سریع این واقع تلخ را به فراموشی میسپارد. در محیط کار هرچند به عنوان یک الگو مطرح است اما حواسپرتیهای کودکانه که ماحصل ذهن مغشوش اوست در کنار ترس و واهمهای که از احتمال عدم موافقت رئیس با مرخصیاش دارد، او را تا آنجا پیش میبرد که وقتی زمزمه اخراجش را میشنود، غم به دل راه نمیدهد. حتی بحران تا آنجا پیش میرود که حاضر نمیشود برای شرکت در مراسم خاکسپاری پدر مرخصی بگیرد و مرخصیهایش را بسوزاند.
فشار ناشی از احتمال برهم خوردن برنامه «شکار مرغابی» که به یک تشویش ذهنی بیمارگونه تبدیل شده است، بندبند زندگی او را از هم میگسلد تا آنجا که جوان تصمیم به خودکشی میگیرد؛ اما دوستان مانع میشوند هر چند او آخرین تیر ترکش را نیز به درگیری با دوستان اختصاص میدهد و ... .
و این تمام کوشش بیهوده یک جوان برای هیچ است... .
























