مسافرآستانه: عادت کردهایم که تنها از یک زاویه به جنگ نگاه کنیم
عامر مسافرآستانه، کارگردان نمایش «صوراسرافیل» گفت:ما عادت کردیم تنها از این زاویه به جنگ نگاه کنیم.
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا»، نمایش «صوراسرافیل» نوشته سیاوش پاکراه و عامر مسافرآستانه، یکی از نمایشهای موفق این روزهای تهران است. نمایشی که برداشتی آزاد و تا حدودی مستقل از رمان «دفتر بزرگ» است، جنگ را در شهری بینام و نشان کاوش میکند. تیم جوان پاکراه - مسافرآستانه تقریباً همان اهداف «پروانگی» را دنبال کردهاند تا به کاری پختهتر و بزرگتر دست یابند. ویژگیهای قابل تامل این نمایش چه در متن و چه در اجرا، موجب میشود مخاطب کنجکاو در آن کنکاشی کند و دریابد هنرمند با چه خوانش و نگاهی به مسائل مهمی چون جنگ و برخورد انسانی با این مقوله پرداخته است.
برای روشن شدن جهان ذهنی هنرمندان این نمایش با سیاوش پاکراه و عامر مسافرآستانه در کنار مهدی حسینینیا به گفتگو نشستیم که به شرح زیر است:
***
تسنیم: نشانه مهمی که در نمایش وجود دارد مبنی بر کاتولیکی بودن شلاق زدن سروان است که توسط ژانسنیتها انجام میگیرد.
پاکراه: سؤال بسیار جذابی بود درباره جنگ. من هم با تو هم عقیدهام که این بستر جذاب است و چرا این بستر در ایران کنار گذاشته شده میشود. بیاید واقعبین باشیم. هر کشوری برههای از جنگ را سپری کرده است، هنرمندانشان شاید تا 80 سال بعد از جنگ هنوز در مورد آن کار میکنند. من اتفاقاً دوست دارم کاری درباره دفاع مقدس بنویسم. ولی باید ببینیم واقعاً چقدر مجاز به حرف زدن هستیم. چقدر میتوانی آنالیز کنی. چقدر میتوانی به جای ایدئولوژیک حرف زدن، انسانی نگاه کنی. اینها واژگان مهمی است. درام اصولاً برمبنای ایدولوژی شکل نمیگیرد. درام اصولاً مانیفست نیست. درام داستانی است که بر اساس مفاهیمی در ذهن تو و پدیدارشناسی از منظر تو شکل میگیرد. هنرمند وقتی میتواند راحتتر چیزی را پرداخت کند که مابهازای آن را داشته باشد، پدیدارشناسی شخصی به سوژهای داشته باشد که میخواهد بدان برسد.

شاید بتوان گفت در جنگ ما روابط انسانی بیشتر از هر جنگ دیگری بوده است. ما تحت حمله قرار گرفتیم و به خاطر همین، موقعیتهای خاص دراماتیک داشتیم. قومیتها و اقوام مختلفی تحت این جنگ بودند. همه اینها میتوانست فوقالعاده پرداخته و نکوداشت شود؛ ولی نه به صورت شعار. ما به عنوان انسان یک سری حرکات درست و یک سری حرکات نادرست داشتیم. وقتی انسان را تک بعدی میکنیم، فقط سفیدش میکنیم، رویکرد نمایشی را از آن دزدیدیم. انسان در تقابل اشتباهات و غیراشتباهاتش پیش میرود. ما این رویکرد را نمیتوانیم داشته باشیم. بچههایی که در جشنوارههای دفاع مقدس کار میکنند، وقتی وارد حوزه اجرای عموم میشوند بیشتر از دیگر اجراها درگیر ممیزی میشوند. این خیلی عجیب است. من چنین تجربهای دارم. مثلاًٌ سال 90 کار روشان از من اجرا شد، متن سادهای بود که بخشی از آن رد جنگ میگذشت. یادم نمیرود، واحد نظارت آن زمان گره اصلی درام را میخواست بردارم. با برداشتن گره دیگر درامی وجود نمیداشت. قضیه اینجاست.
تسنیم: برداشتید؟
پاکراه: نه، گفتم اجرا نمیروم که در نهایت اجرا هم رفتم. جنگ اتفاق خوبی نیست؛ ولی برای هر کشوری رخ میدهد و حداقل آدمهایی که درگیرش بودند تا نسلها بعدش از آن جنگ یاد میکنند و درموردش کار هنری میکنند. بعد کار هنری میکنند که مردم دوست دارند و با رغبت به سراغش میروند.
مسافرآستانه: من خودم محصولات دفاع مقدسی خودمان چه فیلم و چه تئاتر را میبینم، آثاری داریم که خیلی جذب میکند و خیلی لذتبخش است. ولی برخی آثار هم به شدت شعارزده است و مخاطب را پس میزند.

پاکراه: اثر یک دستگاه نشانهشناسی تعریف میکند. این دستگاه نشانهشناسی در ذهن مخاطب باز میشود. یعنی ما لزوماً نمیگوییم که این نشانه دالی است بر این مدلول. دستگاه نشانه شناسی در ذات خودش نشانه را معنا نمیکند. بستگی دارد که مخاطب هم از آن چه برداشتی کند. او ممکن است دیوانه را به کاراکتر دیگری بچسباند. یا کشیش را.
دستگاه نشانه شناسی در ذات خودش نشانه را معنا نمیکند
این نشانهگذاری چون بخشی از آن در جایی دیگر رخ میدهد، حکمی بر آن نیست که لزوماً به این سمت یا آن سمت میرود. جهان ادبی که من با آن سرکار داشتم تمایل به ادبیات غرب داشته است. در نتیجه به سمت بستر جنگهای غرب میرود و زمینه خود را آنجا میسازد. بخش دیگری هم داریم که در آن مجموعهای از آیهها را میآوردیم یا واژه و نریشن که به صورت کهنالگوها عمل میکنند. اینها با درام موازی میشود و مفاهیم درام را با خلقت بشر به عقب میآورد. نگاه تاریخی به آن میدهد. یعنی دستگاه نشانهشناسی برای این هم عمل میکند.
تسنیم: آقای حسینینیا شما پیشتر کاری با موضوع جنگ داشتید؟
حسینینیا: قبلا تئاتر جنگی کار نکردهام.
تسنیم: شما به عنان یک بازیگر نظرتان درباره حضور در یک کار دفاعمقدسی چیست؟ آیا تمایل و هیجانی وجود دارد؟
دلیل جذابیت صوراسرافیل این است که در یک ناکجاآباد اتفاق میافتد
حسینینیا: جذابیتش در داستان است؛ اما اتفاقاتی در این کشور رخ داده، همان طور که سیاوش اشاره کرد، همانند شعارزدگی. اصولاً مردم و حتی خودمان نسبت به دفاعمقدس گارد میگیریم. ما با بسیاری از این داستانها زندگی میکنیم و شاید در طول روز در اتوبوس و خانه با آدمهایی سرکار داشته باشیم که جنگ روی آنان تاثیر گذاشته باشد. اما میخواهیم از آن حرف نزنیم؛ چرا کمکم به سمت و سویی میرود که مردم دوست دارند آن را بیشتر فراموش کنند تا اینکه بخواهند از آن تعریف کنند یا رجوع کنند. این متنی هم که ما کار کردیم، دلیل جذابیتش این است در یک ناکجاآباد اتفاق میافتد و صرفاً از تاثیرات جنگ بر روابط آدمها حرف میزند و من میتوانیم با بسیاری از این آدمها همذاتپنداری کنیم که جنگ تاثیری گذاشته است.

مثلاً بر مادربزرگی برای نگهداری نوه خودش پول میگیرد یا افسری که زمانی برای خودش در جنگ داستانی داشته، با از دست دادن یک پایش یک گوشه افتاده است یا کشیشی که از صفر خود را به صد میرساند و تنها اتفاقی که میتواند از طریق آن سوءاستفاده کند جنگ است. همه اینها تبعات جنگ است و هر کدام میتواند در جنگ باشد یا بعد از جنگ. جنگ عاملی است بیرونی که مردم شخصیت درونی خودشان را بیشتر در آن فشارها نشان دهند. در این جنگ آنچه سیاوش و عامر میخواستند و دغدغهاشان بود بهتر توانستهاند به آن برسند و زیر ذرهبین بگذارند.
تسنیم: در کلام هر سه نفر یک نکته مشترک است و آن هم اسیر شدن در کلیشههاست.
نگاه من به جنگ چیزی است که شما در صوراسرافیل میبینید
مسافرآستانه: من علتش را میدانم. در کارنامه و روزمه من کارهای دفاعمقدسی زیادی وجود دارد. اگر بخواهیم آسیبشناسی کنیم که تئاتر دفاعمقدسی چنین اتفاقی برایش میافتد، من به عنوان مخاطبش که خوره دفاعمقدس هستم، آرشیو خوبی دارم، فیلمهای روایت فتح را کامل دنبال کردهام، عکسهای را مدام ورق میزنم و بدان عرق و علاقه دارم؛ چرا الآن خوشم نمیآید دلیل دارد. خیلی از کارهای دفاعمقدسی ما سفارشی محسوب میشوند. وقتی کاری سفارشی میشود که باید به هنرمند سفارش داده شود، میبینیم یک عالم خوبی دارد و در کنارش کاستیهایی هم هست. این کاستیها چیست؟ اکثر سفارش دهندهها شاید آن پولی که میخواهند بدهند بالا میبرند ولی چیزی که میخواهند را بالا نمیبرند. سلیقهای که میخواهند بگیرند خودشان پایینش میآورند. با چه پایین میآورند؟ با اینکه فکر میکنند اگر اثر آماده است و همه اوکی دادهاند و گفتهاند خوب است؛ فقط سه تا در اول و آخر و وسط برای ما بگذار و آن چیزها شعارهای گلدرشتی است که معمولاً با خود متن جور درنمیآید و مشخص است به زور در آن گذاشته شده است به عنوان خشت و آجر اضافه در دیوار و همین ترمز را میکشد و باعث میشود اثر افت کیفی پیدا میکند. ما چون فکر میکنیم همه حرفها باید زده شود و حتماً باید این جمله هم گفته شود، به چنین رویکردی میرسیم. نگاه من به جنگ چیزی است که شما در صوراسرافیل میبینید. من خیلی کلی نگاه میکنم. نمی گویم باید حتماً بمبی، موشکی یا چیزی باشد تا جنگی در کار باشد.

من و سیاوش اگر در حالت درستی حرف نزنیم خودش میتواند یک جنگ باشد. برای همین میگویم ما میخواهیم عواطف انسانی را وارد کار کنیم. اتفاقاً جغرافیا ما را از چیزی که میخواهیم دور میکند. وقتی شما میگوید من در این جغرافیا حرف میزنم یعنی شامل آن آدمهایی میشود که در آن جغرافیا زندگی کردند. با عدم تعیین جغرافیا یعنی حد و مرزی برای کار نگذاشتی.
تسنیم: راز برشت چیست که پس این همه سال ننه دلاورش در همین تهران مورد استقبال قرار میگیرد؟ یا متن بیرون پشت در که در ایرانشهر در حال اجراست؟
حسینینیا: داستانهای آنان جهانشمولتر است. ما میتوانیم خودمان را جای آنان قرار دهیم. به هر حال شرایطی است که می تواند برای هر کسی اتفاق بیافتد. اما اینجا ما خودمان را خاص می کنیم. ما بودیم و لاغیر. کمی هم خاصیت ایرانی بودنمان است. مثلاً رژیم میگیریم در صورتی که یک عمر تغذیه وزن ما را کرده 200 کیلو و میخواهیم در عرض چند ماه 70 کیلو شویم. صبر و حوصله نداریم. نمیگذاریم چیزی تهنشین شود.اینکه یک برنامه ده ساله داشته باشیم که از اینجا انقدر انقدر به خورد مردم دهم، تکمیلم.

یک تابلو را دست میگیریم و در همان پنج دقیقه اول آن قدر نشان مردم میدهیم که مردم میگویند باشد. دیگر نمیخواهم نگاه کنم. ولی آنجا یک شرایط کلی و انسانی بدون خاص بودن انسانها که همه درگیر آن شرایط هستند خلق میکنند. برای همین است صد سال دیگر هم میشود متوجه شد که چه اتفاقاتی افتاده است. ولی وقتی شرایط و آدم ها را خاص میکنید پس مردم میگویند من اصلاً نمیتوانم شبیه اینها باشم و نمیتوانم این جوری باشم.
مسافرآستانه: ما میآییم در اکثر کارهایمان چه تئاتر و چه سینما، آدمهایی که با آنان روبرو هستیم را به قدری به سمت سفیدی میبریم که من احساس فاصله میکنم و نمیتوانم درک کنم چه قدر شبیه من است که رفته جنگیده است و اسیر و شهید و زخمی شده است. برای همین خودمان را جدا از قهرمانان جنگمان میبینیم. ما اگر بفهمیم که انسان با تعریفی که از آن داریم، موجودی است جایز الخطا که اشتباه میکند و مصونیتی ندارد، اگر این را درک کنیم، میتوانیم خودمان را به این آدم نزدیک کنیم.
ما یک انسان را به قدری به سمت سفیدی میبریم و به قدری از همه چیز مبرایش میکنیم که باعث فاصله میشود
میتوانیم بگوییم که ما میتوانستیم جای او باشیم یا او جای ما. این همذاتپنداری است که باعث میشود با چیزی ارتباط برقرار کنیم. ولی ما یک انسان را به قدری به سمت سفیدی میبریم و به قدری از همه چیز مبرایش میکنیم که به نظر من باعث فاصله میشود. اتفاقی که در شخصیتهای صوراسرافیل وجود دارد این است که به هیچ عنوان ما نه سفیدی مطلق و نه هیچ سیاهی مطلقی نداریم. ما آدم خیر و شر نداریم. ما آدمهایی داریم که پنجاه درصد وجودشان نیکی است و پنجاه درصد شر. حالا به واسطه پسر این تعادل تغییر میکند.
تسنیم: حتی پسر هم خیر مطلق نیست.
مسافرآستانه: در ابتدا هست ولی به سبب بده بستانها انگار یک تعادلی ایجاد میکند.
تسنیم: زمان مشایعت سروان به میدان مین به نظر میرسد این نقشه او بوده که چنین اتفاقی رخ دهد.
مسافرآستانه: این هم یکی از عواملی است که برای من سخت میکند، یک سری قهرمانهای دست نیافتنی.
تسنیم: اگر دست شما باز باشد حاضرید این را در یک فضای ایرانی کار کنید؟
مسافرآستانه: چرا که نه. حتماً.
پاکراه: با انگیزه بیشتر.

مسافرآستانه: هر هنرمندی جغرافیای خودش را بیشتر میشناسد. از منظر جامعهشناسی مردم خودش را بهتر میشناسد. درکشان میکند و میداند اینها به چه چیزهایی حساسیت دارند و به چه چیزهایی حساسیت ندارند. این شناخت باعث میشود راحتتر حرفش را بزند.
تسنیم: در ذهن شما به عنوان یک نویسنده چه چیزهایی وجود دارد تا در این بستر بیان کنید؟
پاکراه: خیلی چیزها. اول ما بسترهای فوق العادهای داریم در اتفاقاتی که در جنگ رخ داده است. ما حتی به ما اجازه داده شود، کسانی که به عنوان قهرمانان جنگی میشناسیم، داستانهای شهادتشان، داستانهای تراژیکی است. میشود رویشان کار کرد؛ اما به شرط اینکه اجازه داده شود این قهرمان، به عنوان یک انسان قهرمان دیده شود نه یک ابرانسان. وقتی میخواهم انسانی را نشان دهم، بتوانم خطاهایش را هم نشان دهم.
تسنیم: منظور شما این است که قهرمانان ایرانی هامارتیای تراژدی را ندارند.
شخصیت انسان هامارتیا دارد
پاکراه: آفرین. دقیقاً ندارند. در واقعیت دارند. شخصیت انسان هامارتیا دارد. مگر میشود نداشته باشد؟ برای همین است که تو جذاب میشوی. تو که فرشته نیستی. انسان چرا از منظر دین بالاتر از فرشته است؟ چون دارای اختیار نیست. تو خیر را انتخاب میکنی و این اتفاق مهمی است.
تسنیم: به نظر این فضا با فیلمی چون «ایستاده در غبار» باز شده است.
پاکراه: معمولاً این فیلمها ظهور میکنند. ظهور یک ستاره در آسمان شب تاثیری روی نورش ندارد. وقتی یک چیزی عوض میشود،یک روند و نگرش را ایجاد کردی. ما نگرش نداریم. هنوز اجازه نگرش صادر نشده است. این باید تبدیل به یک روند شود. باید جوری شود که من در سال کاری بنویسم.

این اتفاق جامعه من بوده، چندین سال درگیرش بوده و نسلهای زیادی را تحت تاثیر قرار داده است. دوست دارم سالی یک کار در این موضوع کار کنم. دوست دارم، نه اینکه به سراغم بیایند. آن دوست داشتم وقتی است که احساس کنم در یک سیطره بتوانم نویسنده باشم.
تسنیم: کاری مثل صوراسرافیل میتوانست در جشنوارههای مقاومت شرکت کند و باعث تقویت آن شود؛ ولی چرا چنین فرصتی به این نمایشها داده نمیشود؟
هشتاد درصد کارهایی خروجی دفاعمقدس شبیه همند
مسافرآستانه: من کارهای خوبی در جشنواره مقاومت دیدم که به قول سیاوش تکستارههایی در آسمان شب بودند. به هر حال موفق شدند بر قضا و قدر غلبه کنند تا بدین نقطه رسیدهاند. سلیقههایی که آن اتفاق را بیانگذاری میکنند، اینها میدانند چه میخواهند و در تعریفشان میآورند که این باشد و این باشد. چون این شاکله مدام کادربندی میشود محدود میشوی. تو با خودت فکر میکنی که اگر سرت را بخارانی دستت از کادر خارج میشود. پس نمیتوانی و همین روالی که ساختی را ادامه میدهی. خیلی کلیشهبندی میشود. همین است که باعث میشود اکثر آثار شبیه هم شوند. هشتاد درصد کارهایی خروجی دفاعمقدس شبیه همند. میتوانم پیشداواری کنم با اینکه پیشداوری کار اشتباهی است. وقتی تلویزیون را روشن میکنی و چیزی میبینی که برایت آشناست، با وجود ندیدن میگویی فهمیدم به چه منوالی است. این اتفاق در اینجا رخ میدهد. اگر بستر باز باشد و هر کسی که صاحب فنش است، بتواند از زاویهدید خودش در این باره حرف بزند، این تفاوتها زیبایش میکند.

ما عادت کردیم تنها از این زاویه به جنگ نگاه کنیم. اگر کسی از زاویهای دیگر نگاه کند در وهله اول متهم است. انگار این جنگ مال همه آدمها نیست. مال یک آدم خاص است. من کاراکتر ایستاده در غبار را بیشتر قبول میکنم. یک هامارتیا دارد. من در جامعه از این دست آدمها میبینم و با آنان سرکار دارم. همین آدم وقتی در شرایط خاص با تمام خصایص انسانیش تصور کنید، وقتی در این اتفاق قرارش دهید، منی که انتخاب کردم خیلی بیشتر با آن ارتباط برقرار میکنم و شاید اشکم هم درآید. به نظر من یکی از اتفاقات دفاعمقدس در سینما لیلی بامن است بودم چون حجم وسیعی از مردم را میدیدم که با آن ارتباط برقرار میکردند و از آن لذت میبردند. شخصیت فیلم از قشری از جامعه بود که همه مردم میشناختند و برای همین این همه ارتباط برقرار کرد و دیده شد. چرا دیگر اتفاق نمیافتد وقتی میتواند همه همراهی بیاورد؟ حرفش پند اخلاقی دارد و هیچ خطری ندارد و تهدیدی نمیکند. وقتی بیدردسر و خوب است، چرا تکرار نمیشود؟
تسنیم: این نگاه باعث میشود دست کارگردان بسته شود.
پاکراه: وقتی کاراکتر از رویدادگاه که شروع میشود تا اتفاقی که بزنگاه یا دگرگونساز درام است؛ در کارهای دفاعمقدس کاراکتری میگذاری که از همان اول خوب است و تا به آخر آدم خوبی است.این با اصل درام در تضاد است. دگرگونساز کاراکتر ندارد. آدم معتقد و شجاع و آماده خدمت به جنگ رفته است، در جنگ هم به همان حالت مانده است و در انتها به شکل ملودرام و نه تراژدی شهید میشود. اثر بسیار سوزناک به پایان میرسد. درام کجا اتفاق میافتد؟
تسنیم: به صوراسرافیل بازگردیم. در نمایش شما تقریباً کل نمایش تصور کودک در حال روایت است منهای صحنه افتتاحیه. کودک مدام در حال سفر است از کلیسا به خانه و غیره. به نظر من صحنه افتتاحیه نیز قابل حذف بود. به هر حال استفاده از چنین روایتی خاص و ویژه است. صوراسرافیل درگیر دانای کل نیست. یکی از مشکلات درام دفاعمقدس همین است که اشکال روایت را نیز تجربه نمیکند.
برای برقراری ارتباط با اثر یک روزنه کافی است و آن روزنه میتواند شخصیت باشد
مسافرآستانه: همه آسیبشناسی که تئاتر دفاعمقدس داشتیم برمیگردد به تفکری که از هنرمند طلب میکند. هشتاد درصد فلش به آن سمت است تا هنرمندان. معایب آن تفکر است نه هنرمند. یکی سری از چیزها را قبول نمیکنند. یادم است در پچپچههای پشت خط نبرد، اثر درباره دفاع مقدس، با همه این شعارزدگی در جامعه با کار گریه کردم و گریه کردن یک نوع ارتباط برقرار کردن است. برای اینکه من کاراکتری را پیدا کردم. من سعی میکنم در کارم کاراکترهای متفاوتی قرار دهم تا مخاطب با یکی از آنان ارتباط برقرار کند. برای برقراری ارتباط با اثر یک روزنه کافی است و آن روزنه میتواند شخصیت باشد.

در چیزی که من از پچپچه دیدم آن بود که من برای تمام افرادی که در کوچه و خیابان دیده بودم، مابهازا پیدا میکردم. این جذاب بود فردی که به چنین موقعیتی اعتقاد ندارد، پشت خط جبهه قرار گرفته است و من او را در این موقعیت میبینم و میدانم چه آدمی است. با شهید شدن او در این موقعیت ارتباط برقرار کردم. بسیار زیباست که شهادت لایق هر کسی نیست. کار نادری را جمع کردند. وقتی دو بار با هنرمندی که در حوزه دفاع مقدس حرف میزند این گونه برخورد میشود، هنرمند بگوید باشد من دیگر درباره دفاع مقدس حرفی نمیزنم. این همه سوژه.
پاکراه: با کمال احترام اتفاق بدی در تئاتر کشور رخ میدهد. یک سری از نسلان بعدی برای وارد شده به حوزه حرفهای، بدون هیچ تجربهای شروع میکنند به متنهای سفارشی که میدانند قبول میشوند و این تولیدات وارد چرخه تئاتر میشود. از جایی به بعد تبدیل به بستری میشود که شکل گرفته است.
تسنیم: حتی اجازه ورود به محتوی هم داده نمیشود.جالب این است که در کار شما نقاط مشترکی با آثار نادری دیده میشود، همانند اخلاق. آنجا هم اخلاق به چالش کشیده میشود که من باید در جنگ باشم یا نباشم. یا گفتمان پسر مازنی و تودهای، مانند گفتگوی کشیش و سروان است. یا یکی از مسائل جالب علاقه دیوانه به لگد زدن سروان است. اخلاق در بستر جنگ مساله مهمی است که گویا در تئاتر دفاع مقدس گمشده است.
پاکراه: اخلاق زمانی مطرح میشود که در بستر ضداخلاق ورود کنی. با ورود به حیطه دفاعمقدس باید همه چیز اخلاقی باشد. یعنی بستری ثابت که بالا و پایین ندارد.
تسنیم: پس در نهایت راه حل استفاده از متن غربی است؟
من میخواهم درباره یک مفهوم حرف بزنم
مسافرآستانه: شاید بتوان به آن گفت راه در رو. من سعی نکردم راه در رو پیدا کنم و به سراغ متن اروپایی بروم. من میخواهم درباره یک مفهوم حرف بزنم. اینکه چه قالبی انتخاب میکنم و چه شکلی کار میکنم مهم نیست. مهم این است که آیا کاری را که انجام میدهم را توانستهام به مخاطبم بفهمانم جنگ خوب نیست. روابط انسانی چگونه کار میکند. جنگ چه تاثیری بر این روابط میگذارد. اگر بتوانم اینها را بگویم دیگر فرقی نمیکند از دفاع مقدس بگویم یا جنگ جهانی اول.
تسنیم: به نظرت موفق بودی؟
مسافرآستانه: نسبت به بازخورد تماشاگر، 95 درصد راضی است. برای تماشاگر هم دستهبندی مختلفی قائل نمیشوم. لذت بزرگی دارم که کسی نمیآید و بگوید فلان چیزش خوب بود. همه کلیت را دیدند.
تسنیم: بازخورد شما از تماشاگر چیست؟
مردم را از صدای نفس و سکوتشان حس میکنم درگیر کار شدهاند
حسینینیا: صحنهای دارم که مستقیم با تماشاگر روبرو میشوم و موعظه میکنم و مستقیم صورتها را میبینم. مردم را از صدای نفس و سکوتشان حس میکنم درگیر کار شدهاند تا جایی که دیگر کاظم سیاحی و بهاره کاتوزی هستند و سالن را نمیشود از خنده جمع کرد. مردم از همان لحظ اول که صور ما دمیده میشود تا آخرین صور با ما همراه هستند. در آن بازه کاملاً ارتباط برقرار میکنند. چند نفری بودند که ایرادهای بنیاسرائیلی از داستان گرفتهاند؛ اما در نهایت داستان را گفتهاند کار خوبی بوده است و به نسبت خیلی از کارهای در حال اجرا شاهکار است. خوبی کار این است که حالشان را خوب میکند. ما یک گروه خیلی خوب داریم. ما هر روز حالمان خوب است و این روی تماشاگر تاثیر میگذارد.
تسنیم: به نظر میرسد همه شخصیتها وجوه دوگانه دارند. مادربزرگ/جادوگر، مادر/دیوانه، کلاوس/لوکاس. آیا وجه دوم کشیش، کتابفروش است؟
پاکراه: اگر از من بپرسید میگویم این وجوه دوگانه در کشیش بیشتر هم هست. لایههای پنهان کتابفروش کشیش است و برعکسش. در دیالوگها هم دیده میشود. در دیالوگی به پسر میگوید تنها کسانی که قبل از جنگ در این شهر بودند ماها بودیم. انگار دقیقاً اینها یک انسان بودهاند و چیزی که باغث جدایشان شده است جنگ است. جنگ یک انسان را دوپاره کرده است که یک طرفش خاکستری رو به سفید است و دیگری رو به سیاه. حالا این پسر باعث میشود که خاکستری شود. جایی که کتابفروش میمیرد، وجه کشیش هم رو به تحلیل میرود. من این دوگانگی را بیش از شخصیتهایی که مشخص است، بیشتر میدانم.

حسینینیا: خودش هم میگوید که همیشه و همه جا با هم بودیم. اگر نخواهم بگویم که این دو میتوانند یک شخصیت دووجهی باشند، اما آدمها بعد از کلی رفاقت روی هم تاثیر میگدارند و گویی نیمه گمشده هم میشوند. کتابفروش و کشیش این گونه هستند. با تمام احترامی که برای کتابفروش قائل است، این جنگ است که باعث جدایی آنان شده است.
مسافرآستانه: این دیالوگ را دوست دارم که میگوید که او میخواست به سمت قدرت توده رود و من خدا را ترجیح دادم. یعنی جنگ باعث چنین شکافی شده است که یکی به سمت سفیدی میرود و دیگر به سیاهی.
========================================
مصاحبهای از احسان زیورعالم و حسام الدین قاسمی
انتهای پیام/























