چرا دیگر ترانهای زمزمه نمیشود؟
ترانه پس از انقلاب و تا اواسط دهه هفتادچندان مورد توجه قرار نمیگرفت.از اواسط دهه هفتاد با تغییراتی که در نگاه مسوولان صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رخ داد پای برخی خوانندگان جدید به عرصه موسیقی باز شد و تب ترانه و موسیقی دوباره بالا گرفت.
به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، برای برخی، ملودی یک ترانه اولویت دارد و برای برخی صدای خواننده. در این میان کسانی هستند که کلام را ارجح میدانند. ترانه پس از انقلاب و تا اواسط دهه هفتاد چندان مورد توجه قرار نمیگرفت. از اواسط دهه هفتاد با تغییراتی که در نگاه مسوولان صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رخ داد پای برخی خوانندگان جدید به عرصه موسیقی باز شد و تب ترانه و موسیقی دوباره بالا گرفت.
در این دوران، بخش عمدهای از ترانهسرایان، افرادی بودند که سابقه شعری داشتند و این سابقه موجب شده بود که اثرشان از حیث ساختار و قواعد، بینقص یا کم نقص باشد اما به دلیل ناآشنایی برخی از این ترانهسرایان با ویژگیهای ترانه، آثار آنها به لحاظ احساسی، آثاری قوی نبودند.
پس از سال 80، ترانه و ترانهسرایی دچار تحولاتی شد. در طول چند سال آغازین این دهه، ترانههایی با رویکرد نقادانه نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی، اجازه پخش پیدا کرد، تصاویر ترانههای عاشقانه عینیتر شد و همچنین به جز بعضی از واژهها و مضامین که منع شرعی داشتند، تقریباً در بسیاری از موضوعات، ترانههایی چه قوی، چه ضعیف، تولید شدند؛ ضمن اینکه روابط جوانان در جامعه بیشتر از پیش در ترانهها لحاظ شد.
با شروع دهه نود و با رواج موسیقی اینترنتی، دوران دیگری در ترانهسرایی شکل گرفت. در این دوران ترانهها به شدت سطحی و کلام غالباً فاقد هر گونه ارزش ادبی شدند. در این گزارش و در گفت و گو با شاعران و ترانه سرایان جوان و قدیمی به بررسی وضعیت امروز ترانه پرداختیم.
امروز بهتر از دیروز؟
آقای محمدعلی بهمنی از شاعران و ترانهسرایان کهنه کار حال و روز کنونی ترانه را بهتر از قبل میداند و میگوید: ترانه امروز خیلی پیشرفتهتر از ترانههای گذشته است و این ادعا نیست. مثلاً مجموعه ترانههای گذشته را در کنار مجموعه ترانههای امروز بگذاریم متوجه میشویم چقدر ناگفتهها و نادیدهها در آن وجود دارد.البته در اصل خودشان هم گفته شده و دیده شده است زیرا هنر برای زمان است. متأسفانه ترانههای خوب شنیده نمیشود و اصلاً به اجرا نمیرسد.
خانم مریم بهروزی شاعر قطعات پاپ مانند ترانههای علی لهراسبی و علی اصحابی در پاسخ به سؤال درباره مقایسه وضعیت ترانه امروز با گذشته میگوید: ترانه امروز را اگر به صورت یک پکیج ارزیابی کنیم نسبت به دهه قبل قطعاً موفقتراست. سوژهیابیها و پردازشها بعضاً خیلی بهتر شده است؛ اما نکته مهم این است که اکثر شاعران به تکرار در ژانر خود دچار شدهاند و حرف جدید یا حرف غیر جدید با پردازش جدید ندارند.
خانم سمانه نایینی از ترانهسرایان و شاعران، در بررسی وضعیت ترانه میگوید: بررسی روند ترانهسرایی در داخل مرزهای ایران بدون در نظر گرفتن برشهای مهم تاریخی نظیر انقلاب و جنگ به نظر کاری ابتر است. پس از گسست تقریباً 20 سالهای که بالطبع شرایط اجتماعی موجود و نیاز آن زمان رخ داد در اواخر دهه هفتاد دوباره آلبومهایی روانه بازار شدند که با متر و معیار موسیقی پاپ همخوانی داشتند و مخاطب آن صرفاً گروه خاصی از جامعه نبودند. بهرغم اینکه این نوع موسیقی پیش از این نیز توسط مخاطب ایرانی بسیار شنیده شده و آزموده بود اما یک واقعیت اجتناب ناپذیر این بود که نمیشد این موسیقی به صورت کلی و کلام موجود در قطات به صورت خاص را ادامه روند ترانهسرایی پیش از این دانست. واقعیت این بود که این ترانهها آغازگر راه ترانهسرایی پاپ در ایران بودند و اتفاقاً میتوان آن را آغازی بسیار قدرتمند دانست.
اما آنچه پس از آن اتفاق افتاد، سیستم عرضه و تقاضای بازار بود. سیستمی که سالهاست اهالی فرهنگ و هنر از آن مینویسند و گله میکنند و باز هم نتیجهای حاصل نمیشود. متأسفانه ترانه امروز در چرخه معیوبی گرفتار شده که هر روز سلیقه مخاطبان آن کژتر و کم عیارتر میشود و ترانهسرایان اهل بازار ناگزیر به تولید ترانههایی میشوند که تأمین کننده نظرات تهیهکنندگانی است که مشتریانشان کژسلیقه شدهاند و مخاطبان هم هر روز با خوراکهایی بیهویتتر مواجهاند که سلیقه آنها را میسازد.
به نظر میرسد این ماجرا را باید عمیقتر بررسی کرد و برای تغییرش به خیلی چیزها اندیشید که از آن جمله اقتصاد موسیقی، مافیای تولید و عرضه و تبلیغ، مافیای رسانه و اساساً تقویت و تربیت و حتی بازتولیدش زیباییشناسانه در مؤلفان و مخاطبان ترانه است.
ردپای محتوا
آقای افشین یدالهی که بعضی از ترانههای وی را خوانندگان مطرح کشور مانند آقایان سالار عقیلی و محمد اصفهانی خواندهاند درباره چگونگی شکل و محتوا در ترانه امروز میگوید: در وضعیت فعلی برخی از محتواها را نمیشود در ترانه آورد و همین نخستین عامل در کاهش تنوع بیانی در ترانه است. در کنار آن برخی معذوریتها در به کار بردن کلمات نیز هست و جدای از همه، برخی از الحان موسیقایی را نیز نمیتوان استفاده کرد. مجموعه این موضوعات فضا را چنان میکند، بیآنکه بدانیم مخاطب ترانه را به سمتی که مطلوبمان هم نیست هل میدهیم.
یدالهی در همین زمینه به مضامینی اشاره میکند که افراط در پرداختن به آن منجر به دلزدگی مخاطبان ترانه شده و میگوید: در برخی مضامین ترانه قدم به حیطه شعار میگذارد و این یعنی خارج شدن ترانه از اسلوب خودش و ارتباط نگرفتن مخاطب با آن. جدای از همه اینها اصولاً ما ترانه اجتماعی و انتقادی نیز نداریم. همه اینها را که در کنار هم قرار دهیم متوجه میشویم که با چیدمان فعلی فقط در حال سوق دادن مخاطبان ترانه به سویی هستیم که دوست نداریم به آن سمت میلی پیدا کنند.
نیاز به ترانههای فراگیر
آقای محمدمهدی سیار از شاعران و ترانهسرایان جوان درباره نقش مخاطب در شکلگیری یک ترانه ماندگار میگوید: باید تلاش کرد که گستره مخاطبان ترانه را جابهجا و باور کرد که مخاطب عمومی پایبند به ارزشها و انقلاب و مذهب نیز میتواند و باید ترانه بشوند و اتفاقاً از این راه است که تغییر نگاه در موسیقی و ترانه رخ میدهد.
ما این تجربه را در ترانههای آرمیتا، گزینههای روی میز و مرگ بر آمریکا و ... شاهد بودیم؛ یعنی مردم از اثر استقبال میکردند و پیگیری و تماسهای مردمی بود که حتی در نهایت رسانه ملی را واداشت تا از تصمیم خود برای پخش نکردن آنها کوتاه بیاید.
وی در همین زمینه ادامه میدهد: باید روی روشهای تازه برای جذب مخاطب ترانه فکر کرد. شاید گردهمایی یا کنسرت یا جشنوارههایی در مناسبتهایی مثل دهه فجر و...در این زمینه بتواند در بازار تقاضا تغییر ایجاد کند و در نهایت تولید کننده را به سمت خلق مفهوم مورد نیاز مخاطب بیشتر ترغیب کند. ضمن این که نقش رسانه ملی را در ذائقهسازی نباید نادیده گرفت. به هر حال فکر کردن به این مسائل و یافتن راهکار مناسب برای تقویت و ارتقای موسیقی اجتماعی وظیفه نخبگان و نظریهپردازان و نیز مدیران و برنامهریزان فرهنگی است، اما متأسفانه چندان تأملی در حوزه نظر و چندان تلاشی در حوزه عمل صورت نمیگیرد.
منبع: صبح نو
انتهای پیام/






















