ماجرا دوربین نیست، ماجرا ایده است
علیرضا معماریانی میگوید: عکاسی مُد شده است، همه دوربینی در دست میگیرند و عکاسی میکنند؛ اما ماجرا دوربین نیست، ماجرا ایده است.
خبرگزاری تسنیم - علیرضا معماریانی، عکاس جوان و خوشذوقی است که با عکاسی به سیر و سلوک در وجود آدمها میپردازد. این عکاس جوان ماهها و ساعت برای عکسهایش وقت میگذارد. به نقاط مختلف کشور سفر می کند و با مردمان شهرهای مختلف همنشین می شود آنها را کشف می کند تا هسته عکس های خود را بشکافد. این عکاس خوش ذوق اخیرا نمایشگاه عکس خود را با عنوان «آرام-گاه» در گالری اعتماد2 برگزار کرده است.
خبرگزاری تسنیم در گفتوگویی با او درباره سیر و سلوک و رسیدن به ایدههای ناب عکاسی صحبت کرده است. معماریانی در بخش نخست مصاحبه به چگونگی انتخاب سوژههایش پرداخت و در بخش دوم، ضمن انتقاد از برخی عکسها، معتقد است که مهمترین عامل در عکاسی، ایده است نه دوربین. این گفتوگو به شرح ذیل است:
*تسنیم: برای رسیدن به عکسهایی که در ذهن دارید ابتدا به محیط وارد و به آدمها نزدیک میشوید، در کارها و حرفهشان مشارکت میکنید و به گونهای خودتان را در درون جامعه آنان حل میکنید که دیگر شما به عنوان یک عکاس دیده نمیشوید. آیا این کار یک پروسه کشف و شهود است؟
زمانی کار ما اصیل است که کشف و شهود در آن نمایان باشد. این کشف و شهود برای من بسیار مهم است. اصالت واژه بسیار مهمی است و ترجیح میدهم که کار نکنم اما وقتی کار میکنم کارم اصیل باشد و از دل واقعیت و آگاهی و تجربه بیرون آمده باشد؛ سوژههای مختلف و زندگیها و اتفاقهای مختلف. این کشف و شهود همیشه باید جاری باشد و اگر نباشد، کار عادی میشود. تهران حدود 200 گالری دارد و اگر هرکدام از این گالریها ماهی یک نمایشگاه بگذارند، ببینید چه تعداد نمایشگاه در سال برگزار میشود، اما واقعاً چند درصد از این نمایشگاهها این اصالت را دارند.
امیدوارم کاری که میکنم به واسطه همین کشف و شهود اصالت داشته باشد و در هر کاری خودم را پر کنم. من آرتیست نیستم که براساس یک فیلمنامه بتوانم پیش بروم، مجری هم نیستم اما من دارم میبینم که خیلی از هنرمندان ما مجری هستند. دنیای هنری باز و پر از آگاهی است. در هر کاری که میروم ترس را کنار میگذارم. ترس را کنار که میگذارم آگاهی میآید و در کنارش غرور هم میآید اگر در غرور گیر کنید دیگر نمیتوانید جلوتر بروید. ترجیح میدهم که در میان مردم باشم و این جریان خلاقیت را از مردم بگیرم.

تسنیم: در سوژههای شما_ با توجه به بافت محیطی که انتخاب میکنید_ لایههای پنهان مردم نگاری در فیلمهای مستندتان دیده میشود، اما این لایههای پنهان در عکسهایتان مشهود نیست؛ البته این به معنای نبودن این لایهها نیست، بلکه لایههای پنهان در عکسهای شما را باید کشف کرد. بینندهای که به نمایشگاه شما میآید این لایههای پنهان را چگونه میتواند کشف کند؟
پروژه «آرام – گاه» شامل فیلم مستند و عکس میشود. من خودم را عکاس نمیدانم؛ سعی میکنم هنرمند باشم و جریان خلاقهای در زندگیام جاری باشد. عکسهای این نمایشگاه جزئیاتی دارد که خط را به مخاطب میدهد. اگر برای مخاطب جالب و جذاب باشد میتواند برود و دنبال کند و به ماجرای عکسها برسد. خیلیها به من میگفتند که باید موقعیت جغرافیایی و اطلاعاتی برای عکسها باشد. اما به نظرم هر هنرمند هر جور که دوست دارد درباره کارش بیانیه میدهد. درباره «آرام – گاه» هم من برخی جزئیات را گذاشتهام که بسیار هم اصیل هستند. برای مثال برقعها؛ تقریبا 15 برقع مختلف که در جنوب به کار میرود در این آثار به کار بردهام. مخاطب اگر آگاهی داشته باشد با کلیتی مواجه میشود و بلافاصله با دیدن عکسها میفهمد که داستان این عکسها در هرمزگان است. ماهیها را هم تک تک خشک کردهام و اطلاعات دقیقی از دریای جنوب میدهد.
همان خالو عباس هم با عرقگیر پاره و وصله پینه زده جلوی دوربین من آمده و ایستاده؛ همین هم جزئی از همان کلیتی است که در فضای معنوی آن جاست. اگر لباس پاره تنش نبود و لباسی مرتب و تر تمیز تنش بود تاثیرگذاری این عکس کمتر میشد. برای این که از خالو عباس عکاسی کنم یک هفته دنبالش بودم؛ سرش شلوغ بود و همیشه در حال کار کردن و ماهیگیری و ماهی آوردن و بردن بود. اما بالاخره آمد و برایم کمی آواز خواند و چایی خوردیم و بعد هم عکاسی کردیم.

تسنیم: رابطهتان با سوژههایی که دارید چگونه است؟
این برای من بسیار مهم است. روزی یکی از دوستان با دیدن یکی ازعکسهایم، با اشاره به سوژهی عکس از من پرسید که این چطور آدمی بود و من گفتم این آدم بسیار خوبی است و من عاشقش هستم. این دوست به من گفت که این روند حرفهای نیست. در حالی که من میگویم دقیقا حرفه من همین است. سعی میکنم اول عاشق سوژههایم شوم و بعد آنها را جلوی دوربین بیاورم و عکاسی و فیلمبرداری کنم. واقعا تک تک این سوژهها الان رفیقهای عمیق من هستند و میآیند به من سر میزنند. این دوستی هاست که باعث این خروجی میشود. من عاشق این آدمها و عاشق کارهایم هستم. خیلی پیچیده نیست و با کارم عشق میکنم.
تسنیم: برای برنامههای بعدیتان چه پروژههایی مد نظر دارید؟
نمیتوانم جزئیاتش را بگویم. ولی زیر آب برایم خیلی جذاب است. پروژه اولم کل فضا قرمز بود. پروژه دوم فضا طلایی و نقرهای شد درست مانند طلا و جواهر. ماهیها را جوری نورپردازی کردهام که مانند جواهر باشند و بسیار دکوراتیو است و انگار که نقرهکاری شدهاند. از لحاظ بصری پروژه اول خیلی برایم جذاب بود و خیلیها من را متهم به فتوشاپ کردند ولی بعد از این ماجرا کلی آدم رفتند و عکاسی کردند و دیدند که واقعا همینقدر قرمز است.
پروژه دوم هم که الان روی دیوار است. پروژه سوم لوکیشنهایی را پیدا میکنم از تنگههای مرجانی تا کشتیهای غرق شده و فُرم کلیت کارم آبی است. آن فضا هم به لحاظ بصری و هم از نظر آرامش عمیقی که دارد. در این بستر قرار است اتفاقی رخ دهد که آن هم بماند برای زمانِ نمایش عکسها. کاری بس دشوار است. هم هزینهی زیرآب رفتن زیاد است و هم کاری بسیار دشوار است.
تسنیم: پروژههای عکاسیتان را با فاصله گرفتن از شهر تهران رقم میزنید. این فاصله تا کی ادامه دارد؟
تهران من را مریض میکند. اما سوژههای جذابی در تهران هم هست که کسی به آنها نگاه هم نمیکند. من عاشق ایران هستم؛ بلوچستان، شمال ایران، یزد و کرمان را کار کردهآم و از دل هر کدام از اینها پروژههایی را درآوردهام.

تسنیم: چرا آنها را نمایش ندادهاید؟
الان داستان این است که هر کسی میرود و یک ماه روی پروژهای کار میکند و تمام. یکی از استادان من میگفت پروژه «رویای سرخ» را باید دوهفتهای میبستید، اما خروجی من در آن دو هفته قطعاً این چیزی که الان هست نمیشد.
جاهای مختلف ایران سوژههای مختلفی هست و متاسفانه عکاسان زیادی در تهران جمع و بیشترشان دچار تکرار شدهاند. بچههای دهه 60 دچار رخوت و تکرار شدهاند. در حالی که کل دنیا جلوی چشممان هست و جای جای ایران پر از سوژه است.
تسنیم: عکاسی از این سوژهها که در نقاط مختلف کشور هستند، هزینههای بسیاری دارد. عکاسان جوان چطور میتوانند این کارها را بکنند و از پسِ هزینهها برآیند. خود شما هزینهی پروژههایتان را چگونه تامین میکنید.
باید عاشق باشند. الان همه عکاساند. چون همه با موبایلهایشان عکس میگیرند. جریانهایی هم هست مانند عکاسی اینستاگرامی که من خیلی دوستش ندارم. یه چیزهایی در برهههایی از زمان مد میشوند. عکاسی هم الان مد است. همه الان دغدغهی عکاسی دارند و دوربینی در دست میگیرند و عکاسی میکنند؛ ماجرا دوربین نیست، ماجرا ایده است. باید عاشق بود و دل را به دریا زد و رفت و کار کرد. روزی هم دست خداست و با عکاسی هم کسی پولدار نمیشود.
متاسفانه خیلیها فقط دوربین دارند و کمتر پیش میآید که نگاه داشته باشد. از هر 100 عکاس شاید تنها 10 عکاس دغدغهی واقعی عکاسی داشته باشند و دنبال سوژه و جریانِ خاصی هستند. الان همه دارند مُدلینگ عکاسی میکنند. امیدوارم تک تک آدمها به آن چیزی که باور دارند وفادار باشند تا اصالت زاده شود.
---------------------------
گفتوگو: وحید شیخی
---------------------------
انتهای پیام/























