بهار موفقیت در دشت خشکیده هامون

بهار موفقیت در دشت خشکیده هامون

کودکی‌های شان در کنار خنکای دریاچه هامون گذشته، با یک عالمه خاطره خوب از آب و ماهی و روشنایی، و نوجوانی‌شان گره خورده به عطش دمادم و زمین تشنه و خاک تفتیده؛ فقری هم اگر بود دندان هایش هرگز به این تیزی که امروز هست، نبود.

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، خودشان بهتر و بیشتر از هر کسی می دانند که مفری نیست و اگر هم باشد بسته به خودشان است و همت بزرگ شان را می طلبد.  شاید به همین خاطر است که بیشتر از آنکه باید و انتظارش را داریم، می دانند و سختکوش تر از آنی هستند که گمان بکنیم. گام های بزرگ و موفقیت‌های‌شان را که می بینی به صرافت می افتی که به احترام شان کلاه از سر برداری.  این نوجوانان خود را از قعر مشکلاتی بالا می کشند که  تصورش حتی برای بسیاری از بچه های نازپرورده مرکزنشین ناممکن است! برش‌هایی از زندگی این جوان ها، پزشک، دندانپزشک و فرهیختگان آینده سیستان را در ادامه می خوانید، که نشان می دهد نوجوانان این دیار بخوبی آموخته اند «زندگی» را به هیچ بهایی، حتی به بهای تلخی های انبوه آن نفروشند.

سکانس اول


آن روی  سکه زندگی به نوجوانی زابلی نشان داده شد که از دل محرومیت و مشکلات، زیباترین اتفاق را بیرون کشیده و هدفی را که از کودکی در ذهن می‌پرورانده، محقق ساخته است. «مهدی بزّی محمدی» که با وجود امکانات محدود در شهرستان زابل، تمام مقاطع تحصیلی‌اش را با بهترین نمرات ممکن پشت سرگذاشته، در آزمون کنکور سال‌جاری کاری کرد کارستان. او به صد درصد سؤالات فیزیک پاسخ داد و در نهایت با کسب رتبه کشوری1122موفق به پذیرش در رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ساری شد.


حضور در خانه بی‌‌آلایش خانواده بزّی محمدی، پرده از رازی برداشت که مهدی بواسطه آن سال‌ها تلاش و کوشش را به جان خرید تا به هدفش یعنی قبولی در رشته پزشکی دست پیدا کند. «سن و سالم خیلی کم بود که مادرم به بیماری سختی دچار شد و پزشکان نظر خوبی نسبت به آینده بیماری‌اش نداشتند. درد و رنج مادر آزارم می‌داد و از آنجا که شهرستان زابل جزو مناطق  کم امکانات کشور محسوب می‌شود، همیشه با خود می‌گفتم باید تلاش کنی و خوب درس بخوانی تا به عنوان یکی از پزشکان این شهر، غم و درد را از چهره مادران سرزمینت پاک کنی.»
مهدی با بیان این جملات ادامه داد: از وقتی به یاد می­‌آورم با کتاب‌هایم صمیمی بودم و از درس خواندن لذت زیادی می‌بردم. موفقیت در هر مقطع تحصیلی مرا به هدفی که در سر داشتم نزدیک‌تر می‌ساخت. از طرفی خوب می‌دیدم که مادرم با موفقیت‌هایم انگیزه بیشتری برای زندگی پیدا می‌کرد.


دارنده رتبه منطقه‌ای 141افزود: خانواده‌ام از لحاظ مالی وضعیت مناسبی نداشتند و این موضوع برای من و خواهرم بسیار آزار دهنده بود، اما به عنوان فرزند بزرگتر خانواده، کاری از دستم ساخته نبود جز اینکه خوب درس بخوانم و با رقم زدن آینده بهتر پدر و مادرم را شاد کنم. اینکه بارها می‌دیدم مادرم از خریداری داروهایش صرف نظر می‌کرد تا کتاب‌های مورد نیازم را بخرد، روحم را می‌خراشید اما متأسفانه در آن روزها هیچ کاری از من ساخته نبود و از زمانی که در مجتمع آموزشی دانشگاه زابل به عنوان یکی از معتبرترین دبیرستان‌های شهرم که مدرسان آن استادان پروازی بهترین مراکز آموزشی کشور هستند، پذیرفته شدم شرمندگی‌هایم بیشتر شد، چراکه باید سالانه مبلغی به حساب این مجتمع واریز می‌شد.


مهدی در حالی که بغض گلویش را می‌فشرد، گفت: درست است مرور مشکلات کار ساده‌ای نیست، اما با همه این اوصاف خوشحالم که این شرایط تلخ را تجربه کردم تا قدر شیرینی‌های زندگی را بهتر از کسانی که همواره در ناز و نعمت بوده‌اند درک کنم. من توانسته‌ام به هدفی که در ذهن داشتم برسم و می‌دانم که روزهای روشنی در انتظار من و هم استانی‌هایم است، زیرا یقین دارم پس از اینکه به آرزویم یعنی اخذ تخصص مغز و اعصاب یا قلب و عروق دست پیدا کنم، رسالتم در خصوص مردمان این خطه را بدرستی ایفا و به صورت رایگان آنها را معاینه می‌کنم.


فاطمه بزّی مادر مهدی که از قبولی فرزندش در آزمون پزشکی ذوق زده بود با اشاره به اینکه تنها ثروتم در تمام دنیا دو فرزندم هستند گفت: تا زمانی که سلامتی یک فرد به خطر نیفتد قدر عافیت را نمی‌داند، از این‌رو من که سال‌های طولانی درد و رنج ناشی از بیماری کلیوی را با تمام وجود لمس کرده‌ام، بهترین آرزویی که می‌توانم برای سرمایه زندگی‌ام داشته باشم سلامتی او  است.
وی ادامه داد: مهدی برای من بسیار عزیز است زیرا تا به حال رفتار ناپسندی از او سر نزده و با وجود اینکه من و پدرش نتوانستیم مانند سایر والدین هزینه‌های قابل توجهی برای او بپردازیم، مرتبه‌ای اتفاق نیفتاده که توقعات زیادی از ما داشته باشد به همین خاطر بسیار خوشحالم که آینده خوبی در انتظارش خواهد بود و با موفقیت در رشته پزشکی سختی‌های زندگی‌اش به پایان می‌رسد.

سکانس  دوم


جوان‌ترین کتابدار کتابخانه سیار سیستان بازی‌های کودکانه‌اش را در میان سیاه چادرهای عشایر و چسبیده به «هامون» زیبا به خاطر می‌آورد. هامونی که امروز از آن مرده ریگی به جا مانده!
«مهدی» مسیر یک ساعته سیاه چادرهای عشیره جان آبادی تا شهرک علی اکبر را پیاده طی می‌کرد و خود را به مدرسه می‌رساند تا از دل کتاب‌های درسی روشن‌ترین واژه‌ها را بیرون بکشد. می‌خواست بر تاریکی شب‌های کویر نور بپاشد و آینده را مجبور کند به کام او و در جهت موفقیت‌هایش گام بردارد، بی‌آنکه بی‌نور بودن چادرهای عشایری او را به عقب براند و ناامید کند تا اینکه در نخستین شب ماه مبارک رمضان سال گذشته با اهدای پنل‌های خورشیدی از سوی یک فعال اجتماعی و خیر انساندوست، سیاه چادرهای عشایر کوه خواجه و شب‌های تاریک کویرشان چراغانی شد و مهدی شب را زیر نور چراغ برق سپری کرد.


مهدی جان آبادی نوجوان 18 ساله هیرمندی روزهایی را که بر او و عشایر کوه خواجه گذشت این‌طور به یادآورد: هر وقت کلاس درس به پایان می‌رسید مسیری طولانی را طی می‌کردم تا به چادر برسم برای همین خسته می‌شدم و تا کمی استراحت می‌کردم هوا تاریک می‌شد و با اینکه به کتاب‌های درسی‌ام علاقه زیادی داشتم فرصت درس خواندن را از دست می‌دادم، اما با ورود پنل‌های خورشیدی توسط خانم مبارکی به سیاه چادرها، احساس کردم قلبم بینا شده است زیرا شب‌های من دیگر تاریک نبود و تا هر زمان که دلم می‌خواست فرصت مطالعه داشتم.


نمره‌های درسی مهدی هر روز بهتر از قبل می‌شد. علاقه مندی‌اش به کتاب و کتابخوانی باعث شد تا پیشنهادی قابل توجه به او داده شود و مهدی به عنوان جوان‌ترین کتابدار کتابخانه سیار منطقه سیستان و تنها کتابدار عشایر دریاچه هامون انتخاب شود تا صدای موفقیت‌ها را واضح‌تر از قبل بشنود. او در میان تمام اتفاق‌های پیش رو نشانه‌هایی از روشنایی و بهزیستی را جست و جو می‌کرد.


کوله پشتی پر شده از کتاب را به دوش می‌گرفت و چادر به چادر می‌رفت تا عشایر آبا و اجدادی‌اش را با دنیای پر رمز و راز کتاب آشنا کند: «به کتاب خواندن علاقه زیادی داشتم و از وقتی که قرار شد به عنوان کتابدار عشایر دریاچه هامون، کتاب‌هایی با موضوعات مختلف را در اختیار اهالی چادرها قرار دهم احساس خیلی خوبی داشتم. حتی بارها اتفاق افتاده بود که اعضای یک چادر سواد نداشتند، اما به کتاب و کتابخوانی علاقه نشان می‌دادند به همین دلیل ساعت‌ها در چادرشان توقف می‌کردم و کتاب را برایشان می‌خواندم و آنها نیز با ذوق و شوق بسیار گوش می‌دادند. همین علاقه‌مندی باعث شد تا تصمیم بگیرم به مادر و خواهر کوچکم که سواد نداشتند، نوشتن نام خودشان را بیاموزم و برایشان کتاب‌های متعدد را بخوانم تا  آنها نیز  احساس خوبی را که از کتاب خواندن پیدا می‌کردم تجربه کنند.


من 8 خواهر و برادر دارم که آخرین آنها همین چند ماه قبل به دنیا آمده است، اما پدر و مادرم فهمیده بودند از میان همه فرزندان، من به کتابخوانی علاقه زیادی دارم و کتاب تحول بزرگی را در زندگی‌ام به وجود آورده است، به همین خاطر بهار امسال که طبق معمول هر سال عشایر جان آبادی به اطراف شهرستان زاهدان کوچ می‌کنند، پدرم شرایطی را فراهم کرد تا من به تنهایی 60 روز متوالی را در یک چادر کوچک‌تر در میان کوه‌های خواجه و منطقه عشایری دریاچه هامون زندگی کنم تا علاوه بر درس خواندن، به وظیفه‌ای که در خصوص کتابخانه سیار برعهده گرفته بودم لطمه‌ای وارد نشود.»


امواج مهربانی در دشت خشکیده هامون


مهدی که تا به حال چند کیلومتر آن طرف‌تر محل زندگی‌اش را ندیده بود، هفته گذشته به همراه گروه خیرین باغچه مهر به تهران آمد تا در این اردوی آموزشی- تفریحی با زوایای زندگی شهری آشنا شود. وی در مورد این تجربه تازه گفت: آرزوی من و بچه‌های عشایر سفر با هواپیما است. من هم مانند بسیاری از آنها تا به حال تهران را حتی در تصاویر هم بخوبی ندیده بودم و حضور در پایتخت برایم شبیه به یک رؤیا بود، اما با وجود اینکه هفته پرباری را در شهر تهران گذراندم، برای وسعت دشتی که در آن بزرگ شده و زندگی را تجربه کرده‌ام بسیار دلتنگ شدم. دید و بازدید و میهمان نوازی در دشت خشکیده هامون موج می‌زند و همه عشایر از حال و احوال هم با خبرند در حالی که این موضوع در شهر کمتر دیده می‌شود.این نوجوان 17 ساله که در خلال این سفر، به مدت یک‌سال به عضویت کتابخانه ملی در آمده است، آرزو دارد به عنوان یک دانشجوی موفق ظاهر شود و برای مردمان دیارش مثمرثمر شود.

سکانس سوم


دو نوجوان سیستانی که هر دو مهدی نام دارند، تنها چهره‌های موفق قصه ما نیستند. در سال‌های اخیر بسیاری از دانش‌آموزان این بخش از استان سیستان و بلوچستان به سوی مسیر موفقیت گام برداشته‌اند.
به عنوان نمونه «سعیده سنجرانی» که برای نخستین بار در تاریخ شهرستان هیرمند، موفق به قبولی در رشته دندانپزشکی شده یا «محمد  سارانی» با کسب رتبه 1300 و «بتول خدری» حائز رتبه 2572 کنکور سراسری از دیگر نوجوانان این آب و خاک هستند که ثابت کردند اراده آهنین بر تمام محرومیت‌ها و محدودیت‌ها پیروز شدنی است.

علاوه بر این در یکی از مناطق محروم و عاری از امکانات شهرستان هیرمند نوجوانی به نام «علی عنایتی» به همراه اعضای خانواده‌اش در اسفناک‌ترین شرایط ممکن زندگی را سپری می‌کند، اما سختی‌ها مانعی برای پرورش ذهن و روح او نشدند و توانست در آزمون ورودی مجتمع آموزشی دانشگاه زابل که آزمون دشواری هم به حساب می‌آید نمره خوبی کسب کند. او که سال آخر تحصیلی‌اش را در این دبیرستان آغاز کرده است، به دلیل مشکلات مالی خانواده برای ادامه تحصیل در این مرکزآموزشی دچار مشکل بود، تا اینکه پیگیری‌های متعدد خودش برای پیدا کردن حامی تحصیلی نتیجه داد.او دراین‌باره گفت: وقتی متوجه شدم گروهی از خیرین به شهرستان هیرمند آمده‌اند و برای موفقیت‌تحصیلی دانش‌آموزان این منطقه تلاش می‌کنند، در نامه‌ای از مشکلاتی که داشتم برای خانم مبارکی نوشتم.


خوشبختانه جمله‌هایی که از صمیم قلبم نوشته بودم تأثیر گذاشت و هزینه‌های ثبت‌نام پرداخته شد، در عوض من هم متعهد شدم در ازای حمایت‌های مالی که از من می‌شود، یکی از پذیرفته شدگان کنکور پزشکی سال 1396 باشم.
حالا دیگر با موفقیت‌هایی که طی سال‌های اخیر توسط دانش‌آموزان شهرستان‌های هیرمند و زابل رقم خورده است، کودکان و نوجوانان این دیار آموخته‌اندتمام مسیر زندگی در پیچ و خم‌ها خلاصه نمی‌شود و خواهد رسید آن روزی که جاده زندگی هموار شود و افق روشن چشم‌انداز رو به روشان باشد.

 

منبع: ایران

انتهای پیام/

بازگشت به سایر رسانه‎ها

پربیننده‌ترین اخبار رسانه ها
اخبار روز رسانه ها
آخرین خبرهای روز
مدیران
تبلیغات
رازی
مادیران
شهر خبر
fownix
غارعلیصدر
پاکسان
طبیعت
میهن
گوشتیران
triboon
تبلیغات