خیلی می ترسم!

خیلی می ترسم!

من خودم این قدر گرفتاری و مصیبت دارم و این قدر عیب و نقص در من هست که اگر بخواهم به همین ها مشغول شوم تا قرن ها بعد هم نوبت به دیگران نمی رسد و فرصت نمی کنم در باره دیگران قضاوت کنم و موضعی داشته باشم !

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، مثل همه آدم های دیگر در طول شبانه روز راجع به همه چیز فکر می کنم ، از موضوعاتی که ذهنم را مشغول کرده راجع به خیلی هایش مثل بقیه با اطرافیانم حرف می زنم ، در مورد بعضی از چیزهایی که بر زبان آورده ام و تجربه ، تخصص یا فهمی از آنها دارم در رسانه ها می نویسم و اظهار نظر می کنم و در تمام این فکر کردن ها و حرف زدن ها و نوشتن ها و اعلام موضع ها و ارائه تحلیل ها کاملا آزاد و راحت و شجاع و صریح و شفاف دیدگاه خودم را بیان می کنم !
اما یک جاهایی هست که نه تنها جرأت اظهار نظر و بیان موضع و تحلیل و تفسیر ندارم بلکه گاهی از گفتن یک کلمه یا حتى واکنش با حرکت چشم و ابرو هم می ترسم !
جوری می ترسم که اگر بتوانم حتى یک کلمه هم نمی خواهم بشنوم و سعی می کنم یا بحث را عوض کنم یا به سرعت از جلسه خارج شوم !
این قدر می ترسم که حتى نمی خواهم در نظام خلقت و حافظه کائنات اشاره دست یا نوع نگاه من هم در باره آن موضوع ثبت شود !
چیزی که این قدر از آن می ترسم آبروی مردم است ، جایی که حرف از مسأله اخلاقی یک نفر باشد ، جایی که صحبت حجاب دختر فلان یا نماز پسر بهمان به میان بیاید ! نه این که فکر کنید این ترس من از تقوا و فضیلت و ایمان و معنویت باشد ، نه اصلا نقل این چیزها نیست ، بلکه تجربه جوانی هاست و آنچه سرم آمده و در زندگی خودم لمس کرده ام.
این قصه چیزی نیست که فقط کسی بخواهد به موعظه و سخن نصیحتم کند و تذکر بدهد یا تنها در کتابی بخوانم و در حدیثی بشنوم.
خطر مرگبار بی توجهی به این مسأله را در زندگی خودم و اطرافیانم دیده ام و نتیجه مستقیمش را روی زندگی حال و آینده خودم و بچه هایم لمس کرده ام.
کوچک تر که بودم - تازه در روزگار ماقبل تلگرام و فیسبوک ! - از جاهلی و جوانی گاهی به بهانه و توجیه موضعگیری در برابر یک خطا حرفی زده ام و چیزی گفته ام یا حتى کمتر از اینها در جلسه ای نشسته و فقط تأیید کرده ام یا با سکوت خود همراهشان شده ام که نقل زن صیغه ای یکی یا مشکل اخلاقی دیگری را داشته اند و امروز مثل چی پشیمانم که همان موقع دهانم را نبسته ام و زبانم را کوتاه نکرده ام !
من مگر مسؤول اطلاعاتی بوده ام یا مأمور انتظامی ؟ من مگر قاضی بوده ام یا حاکم شرع ؟ اکنون سالها گذشته است ، جلسه ها تمام شده و خوشی گفتگوها پایان یافته اما من هنوز وزر و وبال یک کلمه را که از دهانم بیرون پریده بر دوش می کشم !
این است که این طور هراس و وحشت می کنم ، این است که این طور می ترسم ، این است که این طور واهمه دارم از این که در باره فلان هنرپیشه و برهنه شدنش یا فلان مؤمن و اتهامش حرف بزنم !
ترجیح می دهم این جور وقت ها کار را بسپارم به قاضی و پلیس و دادگاه و مأمور و خودم مثل یک مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید هم بگریزم و فرار را بر قرار ترجیح دهم.
من خودم این قدر گرفتاری و مصیبت دارم و این قدر عیب و نقص در من هست که اگر بخواهم به همین ها مشغول شوم تا قرن ها بعد هم نوبت به دیگران نمی رسد و فرصت نمی کنم در باره دیگران قضاوت کنم و موضعی داشته باشم !


منبع: صبح نو

انتهای پیام/

بازگشت به سایر رسانه‎ها

 

پربیننده‌ترین اخبار رسانه ها
اخبار روز رسانه ها
آخرین خبرهای روز
مدیران
تبلیغات
رازی
مادیران
شهر خبر
fownix
غارعلیصدر
پاکسان
طبیعت
میهن
گوشتیران
triboon
تبلیغات