اساس فلسفه برای کودکان، حقیقتمحور است/ اساس انتقادها به فلسفه برای کودکان خلاف واقع است
انسان مطلوب مورد نظر در طرح فلسفه برای کودکان، انسان اخلاقی به دور از آسیبهای اجتماعی است که به فهم حقیقت زندگی خویش رسیده است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران تسنیم«پویا» طرح فلسفه برای کودکان که اخیرا در ایران تحت عنوان "فبک" مشهور شده است از منظرهای مختلفی آسیبشناسی و نقد شده است. فلسفه برای کودکان، طرحی است که از اساس و ریشه، متمایز با فرهنگ بومی جامعه ایرانی و ایران اسلامی انقلابی است. این طرح تربیتی که چند صباحی است توسط مراکز مختلف در ایران دنبال و ترویج میشود مبتنی بر آراء اندیشمندی آمریکایی به نام متیو لیپمن است. بعد از بررسی آسیبها و نقدهای وارده بر طرح فلسفه برای کودکان، برآن شدیم که به سراغ دکتر سعید ناجی، مسئول گروه فکرپروری در کودکان و نوجوانان پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، استادیار پژوهشی و عضو هیات علمی گروه فبک(فلسفه برای کودکان) ، دکتری فلسفه علم و فناوری گروه فلسفه علم پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و از سردمداران طرح فلسفه برای کودکان در ایران رفتیم تا قدری درخصوص انتقادهای وارده بر فلسفه برای کودکان به گفتوگو بپردازیم.
تسنیم: جایگاه دین، محتویات دینی مثل وحی، دستورات دینی، خدا حتی معادلهای این مفاهیم مثل god، prophet و... در اندیشههای آقای لیپمن و همکارانش چیست و کجای کارهای آنها این مفاهیم بکار رفته است؟ لطفا ما را نسبت به متون آنها راهنمایی و ارجاع بفرمایید و استنباط خودتان یا فرد دیگری را ارائه ندهید بلکه عین مفاهیم مذکور را در کارهایشان نشان دهید و بفرمایید در کجای داستان های لیپمن، مارگارت شارپ، فیشر و... نوشته شده و خواسته شده که درخصوص خدا، پیغمبر، معاد، راه های اثبات خدا و... با بچه ها بحث فلسفی صورت بگیرد؟
ناجی: در ابتدا باید من دو نکته را عرض کنم، اول اینکه، شاید خیلیها فکر کنند روشی که در فلسفه برای کودکان اتخاذ کردهام، روشی صرفا لیپمنی است اما اینطور نیست، من روش خاص خودم را دارم که از دیدگاههای مختلف، اساتید مختلف، سنت خودمان، دیدگاههای مرحوم مطهری و... اخذ کردهام. البته تا جایی که توانستم سعی کردم نکات مثبت تمام دیدگاههای خارجی که موجود است را بررسی کنم و آنها را در کلاسهایم استفاده کنم. روش من جنبه رئالیستی و واقعگرایانه دارد. اگر من از لیپمن صحبت میکنم به این دلیل است که نقدهای غیرمنصفانهای به او و برخی دیگر میشود که دلیلش عدم مطالعه، عدم شناخت دقیق موضوع و عدم ترجمه خوب است. ما به دلیل اینکه مسلمانیم باید در هر نقدی به هر فردی که وارد میکنیم جانب انصاف را رعایت کنیم و من به همین دلیل است که درصدد پاسخگویی به برخی از نقدهایی برمیآیم که به امثال لیپمن شده است.
نکته اینجاست که منتقدین فکر میکنند لیپمن باید در مورد مفاهیمی که شما ذکر فرمودید صحبت کرده باشد؟! قبل از اینکه درباره صحبت یا عدم صحبت لیپمن دراین باره چیزی بگویم میخواهم ایراد این گونه نقد را بررسی کنم. چرا برخی افراد اینگونه ایراد وارد میکنند که چون از فلان مطالب در کتابهای فلان کس صحبتی نشده است پس حتما او این مطالب را قبول ندارد. این روش نقد، روش عجیبی است که بگوییم مثلاچون مفاهیمی مثل پیامبر، معاد و... در تمام پایاننامههای علوم انسانی ذکر نمیشود پس آنها همگی مشکل دارند. آیا چون این مفاهیم در آن پایاننامهها نیامده پس همگی محل اشکالند؟! آیا خود منتقدی که اینگونه استدلال کرده است در پایاننامهاش از 12 امام شیعه صحبت کرده است؟ و اگر صحبت نکرده پس باید نتیجه بگیریم آنها را قبول ندارد؟!
امکان دارد متفکری در راستای دیدگاههای یک مکتب و نحلهای پیش رفته باشد اما نامی عینا از آن مکتب نیاورده باشد. اینکه نقد صحیحی نیست که بگوییم فلان متفکر چون همه این موضوعات از قبیل پیامبر، معاد و... را نگفته است پس به آن اعتقادی ندارد. در این نحوه از نقد به قول فلاسفه اسلامی بین «لا بشرط » و «بشرط لا» خلط شده است. اگر موضع یک متن به یک موضوع لابشرط باشد نمیتوان نتیجه گرفت آن متن، آن موضوع را نفی میکند و موضعش نسبت به آن به شرط لا است. مثلا یکی میگوید از عقل و منطق میتوان برای بهبود زندگی استفاده کرد و یک روش میدهد. بعد منتقد میگوید چون از زندگی صحبت کرده پس منظورش زندگی دنیوی است پس زندگی اخروی را قبول نمیکند، این چه استدلالی است؟! این یک مغالطه معروف است.
حال به این نوشته که از کتاب لیپمن، شارپ و اسکانیان برایتان میخوانم توجه کنید. دیده میشود که در فلسفه برای کودکان سوالات مابعدالطبیعه مورد غفلت واقع نمیشود و از جمله مهمترین سوالات دانسته میشود.

روش را به دلیل کارآمدی نمیتوان رد کرد
تسنیم: در مورد روش و ابزار که فرمودید، این اشکال به فرمایشاتتان وارد است که روش و ابزار در این دست مباحث از قبیل پیچگوشتی و... نیست که جهانشمول باشد و در همه جا به کار بیایند. در اینجا ما در مورد انسان، فکر، روشهای نظری و... بحث میکنیم. هر روشی متاثر از یک مبانی است و هر مبانی هم روش مخصوص به خودش را ارائه میدهد، با این انگاره چطور میتوان از غیرزمانمندی و غیرمکانمندی روش سخن گفت؟
ناجی: چرا فکر میکنید که همه روشها منطقهای هستند؟! آیا در نقدی که الان شما به من وارد کردید منطق رعایت شده بود یا نه؟ اگر شده، که رعایت شده و اگر این قواعد منطقی برای غرب هستند پس چرا شما آن را استفاده کردید؟ این تلقی غلط است که همه روشها را منطقهای بدانیم. بله ما قبول میکنیم که همه چیز دارای یکسری مبانی است اما آیا میتوان به واسطهی اینکه مبانی متفاوت است کارآمدی و قابل استفاده بودن آن را زیرسوال برد؟ اگر اینطور است کلا ما باید منطق را کنار بگذاریم و غیر منطقی عمل کنیم چون گفته میشود منطق در فلان جای جهان که مبانی متفاوتی داشته است به عمل آمده است.
اما در مورد سوال ابتدای بحثتان که فرمودید در کجای آثار لیپمن، مارگارت شارپ و... مباحث معاد، خدا و... مطرح شده است باید بگویم اولا بیشتر این مفاهیم در آثار این افراد مطرح شده که آنها را خواهم گفت و ثانیا اینکه وقتی این موارد مطرح شد یعنی معلوم شد که این افراد از این مطالب صحبت کردهاند برخی منتقدان یا همان منتقدی که میگفت این افراد از مابعداطبیعه صحبت نکردهاند این بار ممکن است بگویند که این افراد چه حقی داشتهاند که از این مفاهیم صحبت کنند!
آسیب القاء و تلقین در آموزش به کودکان
یک مشکل دیگری که هست این است که منتقدینی که نقد وارد میکنند به این توجه نکردند که فلسفه برای کودکان از القاء و تلقین میگریزد. شاید این سوال ایجاد شود که چرا از القاء و تلقین میگریزد؟
به چند دلیل که یکی از آنها این است که این، حق هر انسانی است که دلایل مدعیات و حرفهای درست به او گفته شود و دیگر اینکه اگر او ارزشها و معرفتش را خودش بسازد در آن پایدار خواهد بود. ولی اگر به او تلقین شود یا با شکلات به او عادت داده شود این دائمی نخواهد بود و در مواجهه با مشکلات موضوع تلقین شده کنار گذاشته میشود. اما مهمتر از همه وقتی ما میخواهیم مطلبی را القاء کنیم، نتیجه، پاسخی معکوس است و موجب پس زدن و وازدن مطالب توسط بچهها میشود مثلا در زمان رضاشاه سعی بر این بود که به زور، القاء، تلقین و تبلیغ لباسها و مدهای خارجی، چادر را از سر زنان بردارند اما عکسالعمل مردم، گرایش مذهبی بود. عملکرد آموزش و پرورش در ترویج دین و فرهنگ صحیح به دلیل همین القاء و تلقین ناموفق بوده است. شما اگر از فردا بخواهید مفید بودن سیب را بدون ارائه دلیل در تمامی دروس آموزش و پرورش و دانشگاه تلقین کنید مدتی بعد خواهید دید مردم سیب را تحریم میکنند. اصلا حالشان از سیب به هم میخورد. بویژه که در عصر رسانه هستیم و ماهوارهها تمام نقاط دور دست روستاهایمان را هم پوشش میدهند و مثلا اگر رسانهای بخواهد این شبهه را ایجاد کند که تبلیغ سیب مساله سیاسی است و دولت با آن میخواهد اقتدار خود را حفظ کند دیگر کم کم موضوع مخالفت با سیب و مسائل حاشیهای اش نقل محافل خواهد شد و شما نسل بعد را خواهید دید که از سیب بدشان میاید و از خوردن آن میترسند. این وضعیت را درکشورهایی مثل شوروی میتوانید ببینید که تلقین چیزی در آموزش و پرورش درست برعکس جواب داده است.
در برنامه فبک(فلسفه برای کودکان) داستانهایی که تلقینی باشند و به صراحت مطالب و مقصودشان را انتقال دهند ناموفق محسوب میشوند. چون کودکان را به احتمال از دغدغههای خودشان دور میکنند و به دغدغههای بزرگسالان نزدیک میکنند که چه بسا هنوز معنایی در زندگی کودکان ندارد. به همین دلیل، ما در فلسفه برای کودکان موضوعات را به خود کودکان واگذار کردیم و از آنها میخواهیم هر چه را که برایشان دغدغه و مسئله است مطرح کنند لذا موضوعات درسی را به کودکان واگذار کردند. خوششانسی ما این است که کودکان مسائلی را مطرح میکنند که مربوط به همه چیز است. از الهیات گرفته تا طبیعت، زیباییشناسی، تمدن و...
مسائل و سوالاتی که کودکان مطرح میکنند تمام مسائلی را که در شاخههای مختلف علوم انسانی است دربرمیگیرد. اگر دوستان منتقد قدری بیشتر مطالعه میکردند میفهمیدند که مسائل الهیاتی هم توسط کودکان مطرح شده و میشود، یکی از اهداف اولیه فلسفه برای کودکان این است که کودکان را به فهم معنای زندگیشان سوق دهد. شناخت خود و فهم معنای زندگی، یک مسئله مهمی است و یکی از سه مسائل اصلی فلسفه برای کودکان است. لیپمن به این دست مسائل بسیار توجه کرده و آنها را مهمترین سوالات کودکان در نظر گرفته است.
تسنیم:با این تلقی، شما در فلسفه برای کودکان دانشآموز محور هستید؟
ناجی: نه، این سوال است که متعلق به دانشآموز است اما پاسخ جور دیگری است. سوزان گاردنر یک جمله معروفی دارد تحت این مضمون که فلسفه برای کودکان نه معلممحور است و نه دانشآموزمحور بلکه حقیقتمحوراست. این حقیقت را کندوکاو و تحقیق تضمین میکند. به همین دلیل است که شکل کلاسهای فبک، حلقه کندوکاو است. کندوکاو است که بین آراء، وحدت ایجاد میکند.
تسنیم: خب بر فرض که این ادعای گاردنر در مسائل تعلیم و تربیت صحیح باشد اما سوال این است که مجرای انتقال حقیقت چیست؟
ناجی: مجرای انتقال حقیقت این است که در هر موضوع و زمینهای، از همه دیدگاهها و به صورت همه جانبه استفاده کنیم و ادعای هر کدام که صحیحتر باشد را بپذیریم. برای صحیحتر بودن هم، ملاکهایی وجود دارد. این ملاکها شخصی نیست.
تسنیم: خب مدیریت این پاسخها و دیدگاههای همه جانبه با کیست؟
ناجی: یک فردی که بر موضوع مسلط است. البته باید به این نکته توجه کرد که مدیریت دو نوع است یک نوع از مدیریت این است که آنچه را فکر میکنیم صحیح است به زور مدیریت کنیم اما نوع دیگر مدیریت این است که همه دیدگاهها را در هر موضوعی مطرح کنیم و با بررسی استدلالهای آنها به صحت و سقمشان دست بیابیم. حلقه کندوکاو اگر درست، منطقی و با شواهد و ارجاعات صحیح پیش برود نهایتا نتایج صحیح و مطلوب را خواهد داد. برای مثال شاید در ابتدا، سوال یک بچه در کلاس این باشد که من چگونه میتوانم از دوستم انتقام بگیرم؟ کمکم بحث به این شکل جهتمند میشود که اساسا ماهیت انتقام چیست؟ خب انتقام یعنی اینکه ما یک ضربهای دیدیم و قصد داریم آن را در حد همان ضربه یا بیشتر از آن جبران کنیم. آهسته و کمکم بحث به اینجا کشیده خواهد شد که آیا درست است هر وقت ما ضربهای دیدیم در پاسخ، ضربه معادل یا بیشتر از آن را وارد کنیم؟! به همین صورت بحث به این حیطهها کشیده میشود که انسان از یک دغدغه و سوال اشتباه به یک پاسخ صحیح برسد. در سیر این بحث، معلم همواره مراقب است که بحث به نتیجه غلط کشیده نشود و مغالطه پیش نیاید. نباید از سوالات کودکان واهمه داشت، در فلسفه برای کودکان سعی بر این است که ذهن کودکان تحریک شود تا زمینه برای فهم مطالب عمیق فراهم آید.
داستان، زمینهای برای تحریک ذهن کودکان
یکی از ابزارها برای این کار، داستان است زیرا در داستان، ذهن انسان آزادی عمل دارد که به هر چیزی که میخواهد بیندیشد. ثانیا، لیپمن صریحا در آثارش به این موارد و مفاهیم اشاره کرده برای مثال در جایی میگوید رویکرد فلسفه برای کودکان مشتمل بر این نگرش است که پرسشهای کودکان از حیث دامنه و بزرگی به طور خارقالعادهای گسترده و عظیم است. طرح کردن پرسشی مانند اینکه جهان چگونه آغاز شد یا پس از مرگ چه اتفاقی برای ما میافتد و... به معنای طرح مباحثی است که اهمیت مابعدالطبیعی عظیمی دارد. لیپمن و امثال او پیامبری ندارند که بخواهند در مورد آنها صحبت کنند اما امثال این موضوعات و مفاهیم را قبول دارند. برای مثال لیپمن در جایی میگوید معلم حق ندارد که اعتقاد به خداوند و اعتقادات مذهبی کودکان را در کلاس به چالش بکشد. حتی در جایی میگوید که اگر کسی معتقد به چند خدایی بود شما میتوانید بدیلهای دیگری را برای او طرح کنید.
تسنیم: آیا از نظر شما لیپمن فیلسوف است یا نه؟
ناجی: من تمام آثار لیپمن را مطالعه نکردم اما برخی آثار تعلیم و تربیتی او را که خواندهام این را برای من محرز کرده که در هر حال، او فیلسوف تعلیم و تربیت است و پارادایم جدیدی از تعلیم و تربیت را ارئه کرده است که تفکر را به تعلیم و تربیت وارد میکند. یعنی آموزش و پرورش حافظه محورغربی را که به اشتغال و مدرک اهمیت میدهد به آموزش و پرورش تفکر و تامل محور دعوت میکند که تمامی عرصه های وجود انسانی را مورد توجه قرار میدهد.البته شاید فیلسوف به معنای مابعدالطبیعه نباشد حتی خود او هم چنین ادعایی را نکرده است.
تسنیم: آیا لیپمن سرانجام پیرو دیویی هست یا نه؟ اگر پیرو او نیست پس این همه شواهد موجود از خود او و دیگران در اثبات این موضوع را چگونه پاسخ می دهید؟
ناجی: لیپمن یک مقالهای دارد که در آنجا اشاره کرده است که من در یک سری جاها مدیون دیویی هستم مثلا روش تحقیق را مدیون دیویی است. یکی از منتقدین در کتابی که توسط پژوهشگاه حوزه و دانشگاه چاپ شده است ادعا کرده که لیپمن تمام دیدگاههایش را از دیویی گرفته است درحالیکه این غیرممکن است. لیپمن در بخشهایی از نوشتههایش میگوید که دیویی نتوانسته که در بعضی قسمتها وارد شود و شکست خورده است. اما من توانستهام فراتر از او عمل کنم و فلسفه را کاربردی کردهام. این غلط است که بگوییم چون لیپمن، روش تحقیق را از مباحث دیویی اخذ کرده پس اندیشهاش پراگماتیستی است و طرح فلسفه برای کودکان سراسر پراگماتیستی است. بنده در رساله دکتریام این را نشان دادهام که لیپمن یا دست کم فلسفه برای کودکان، پراگماتیستی نیست یا به بیان بهتر فلسفه برای کودکان میتواند مستقل از پراگماتیسم کارش را ادامه دهد.
تنها مشکل، در اینجاست که برخی از شاگردان لیپمن در حلقه کندوکاو میگویند که باید حل مسئله رقم بخورد که این مسئله، پراگماتیستی است اما این را میتوان از طریق نگاه رئالیستی و واقعگرایانه تغییر داد و گفت که صرفا حل مسئله مهم نیست بلکه حقیقت مهم است که اگر به حقیقت برسیم مسئله هم حل خواهد شد. اتفاقا دربعضی بخشهای آثار لیپمن نشانههایی هست که بر آن اساس او رئالیستی و واقعگرایانه هم فکر میکند واین نشان میدهد که اندیشه او صرفا پراگماتیستی نیست. لذا من معتقدم که نمیشود از طریق ادعای این مسئله که چون لیپمن در کشوری که فلسفه پراگماتیستی در آن حاکم است زندگی میکرده است به این نتیجه برسیم که طرح فلسفه برای کودکان هم سراسر پراگماتیستی است. بنده فلسفه برای کودکان را جدای از این مسئله میدانم. اگر هم منتقدین بحثشان بر سر این است که حلقه کندوکاو پراگماتیستی است، پاسخ من این است که شما روش بومی کندوکاو و تحقیق خودتان را اِعمال کنید.
شأن پیدایش فلسفه برای کودکان، مقابله با نسبیگرایی است
تسنیم: آیا متیو لیپمن نسبیتگرا هست یا نه؟ اگر نیست پس چرا نویسندگان مختلف درباره نسبیتگرایی ایشان این مقدار مطلب نوشته اند؟
ناجی: دو مسئله باعث بروز این برداشت غلط شده است. یکی، ترجمه نادرست است که برخی طرفداران فلسفه برای کودکان ترجمههایی ارائه دادهاند که نشاندهنده این است که مطلب را کاملا برعکس فهمیدهاند. لیپمن در جای جای یکی از آثارش، مخالفت خودش را با اندیشههای نسبی گرایانه بیان کرده است. اساسا، اگر شما معتقد به نسبی گرایی باشید دیگر نیازی به کندوکاو نخواهد بود. اساسا فلسفه برای کودکان برای مقابله با نسبی گرایی آمده است به این صورت که نظرات مختلف را در حلقه کندوکاو جمع میکند تا به نظر واحد صحیحی برسد.
دوم اینکه مربیها روشهای ناقصی را از طریق سوءفهم در کلاسها به کار بردهاند و هر کدام از بچهها به زعم خودشان به یک نکتهای رسیدهاند و تمام شده است. در فلسفه برای کودکان، خوداصلاحی، هدف حلقه کندوکاو است. خوداصلاحی یعنی اینکه نظرات اشتباه کنار گذاشته شوند و آنچه از طریق تحقیق کسب شده، پذیرفته شود. حلقه کندوکاو فقط طرح پرسش و ارائه نظر نیست بلکه کشف حقایق و کنار گذاشتن جهل های مان است..
تسنیم: به عنوان سوال آخر، اساسا انسان مورد نظر شما در طرحتان، چه نوع انسانی است؟ درواقع، انسانی که شما قصد دارید محصول و خروجی کارتان بشود کیست؟
ناجی: اولا، تعلیم و تربیت یک بخش کار است و بخش اعظم کار، اراده فرد است یعنی امکان دارد تعلیم و تربیت کاملی رقم بخورد اما به دلیل اراده فرد، خروجی مطلوبی حاصل نشود. اما بنده هدفم این است که کودکان به هدف و معنای زندگیشان نایل آیند. . خودشان و جهان اطرافشان را بشناسند یعنی اینکه از کجا آمده اند و آمدنشان بهر چه بوده است ونیز از آسیبهای مختلفی مثل اعتیاد به مواد مخدر، مسائل غیر اخلاقی، مساله هویت و سرگیجگی در مقابل رسانهها در امان بمانند و وسوسههای درونی و برونیشان را بشناسند و توانایی فائق آمدن بر آنها را بدست آورند، مسئولیت زندگی خودشان را تمام و کمال به عهده گیرند ، سره را از ناسره جدا کرده و زندگی فعالتر و مثبتی در جامعه خود داشته باشند ، توانایی تحقیق و درکشان از مسائل و نشانهها بالا برود و به توانایی مدیریتی خوب و با تفکر مراقبتی بالایی برای خودشان و دیگران دست یابند و بطور کلی بتوانند استعدادهایشان را به همان نحوی که باید شکوفا کنند. بنده نکته آخری هم نسبت به برخی نقدها که در سایت شما هست مثل نقدهای آقای ستاری دارم البته نمیخواهم به آنها بپردازم ولی خواهشم این است ایشان پاسخهایی را که به نقدهایشان داده شد یعنی نقدهایی که به کتابشان وارد شده را پاسخ دهند و قبل از جواب دادن به آنها دوباره همان حرفهایشان را تکرار نکنند چون نشان داده شده است که این نقدها وارد نیستند و اشکلاتی اساسی دارند.
انتهای پیام/























