بیعت همافران با امام تیر خلاص بر پیکر خاندان پهلوی بود

خسرو جهانی کوله‌باری از خاطرات ناب از روزهای پیش از انقلاب و ورود امام و دیدار ایشان با همافران دارد. جهانی آن سال‌ها در مرکز اتفاقات حضور داشت و به عنوان کمیته استقبال و استقرار فعالیت‌های زیادی داشته است.

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، خسرو جهانی کوله‌باری از خاطرات ناب از روزهای پیش از انقلاب و ورود امام و دیدار ایشان با همافران دارد. جهانی آن سال‌ها در مرکز اتفاقات حضور داشت و به عنوان کمیته استقبال و استقرار فعالیت‌های زیادی داشته است. او روز 19 بهمن در کنار دیگر همافران با حضرت امام دیدار می‌کند و در کنار دیگر نیروهای ارتش بیعتی خاطره‌ساز را رقم می‌زنند. جهانی در گفت‌وگو با «جوان» بخشی از خاطرات و فعالیت‌هایش در زمان انقلاب به ویژه دیدار همافران با امام را بازگو می‌کند.


ماجرای پیوستن شما به عنوان یک ارتشی به نیروهای انقلابی از چه زمانی کلید خورد؟
من ستوان 2 بودم و سال 1356 برای ادامه تحصیل به دانشکده افسری رفتم. این تاریخ درست با زمانی مصادف بود که زمزمه مبارزات مردمی در حال شکل‌گیری بود. مصطفی خمینی به شکل مرموزی از دنیا رفته و راهپیمایی‌ها، تظاهرات، شلیک‌ها و کشته‌ شدن‌ها شروع شده بود و با چشمانم این صحنه‌ها را از نزدیک می‌دیدیم. چند بار از ساواک آمدند و از ما کمک خواستند. می‌گفتند آینده این مملکت دست شماست و الان کشور به شما نیاز دارد و دانشجویان باید در کنار گارد جاویدان و شاهنشاهی و دیگر مدافعان پهلوی قرار بگیرد. می‌گفتند ما مطمئنیم که شما این قطار را یا متوقف می‌کنید یا از ریل خارج می‌کنید. منظورشان این بود یا مردم را ساکت می‌کنید یا اینها را به رگبار می‌بندید و امور را به دست می‌گیرید. چندین مرحله توسط فرماندهی دانشکده و دیگران سخنرانی‌ها انجام شد ولی کسی زیر بار نمی‌رفت و گوش نمی‌کرد. بچه‌ها سکوت می‌کردند و ترجیح می‌دادند چیزی نگویند.


واکنش شما و دیگر دانشجویان دانشکده افسری به این صحبت‌ها چه بود؟
یک روز در مراسم صبحگاه از ساواک آمدند و گفتند می‌خواهند برایمان صحبت کنند. به محض اینکه شروع به صحبت کردند، گفتند یک مشت اراذل و اوباش و وطن‌فروش می‌خواهند در کشور آشوب به پا کنند، ما نگاه می‌کردیم و می‌دیدیم‌ ای بابا اراذلی که می‌گویند خانواده خودمان است و چطور اینها اراذل و اوباش شده‌اند؟ می‌گفتند از پس‌فردا شما را در کنار نیروهای مدافع پهلوی قرار می‌دهیم، وارد خیابان‌ها می‌شوید و شهر توسط شما اداره خواهد شد. حراست و مراقبت از مجسمه‌ها، پایانه‌های مسافری و پمپ‌بنزین‌ها را به دانشکده افسری دادند. برعکس ما زمانی که پمپ بنزین‌ها تا ساعت هشت بنزین می‌دادند اجازه دادیم تا ساعت 12 کار کنند که برای این کار کتک هم خوردیم. هیچ کاری هم به رفت‌و‌آمد مردم در پایانه‌ها نداشتیم. حتی برای انداختن مجسمه‌ها با مردم همکاری کردیم که هنگام این اتفاق از کوچه و پس کوچه دار و دسته شعبان بی‌مخ‌ها با چوب و چماق و گرز مردم را مورد ضرب و شتم قرار دادند که به خاطر این زد و خورد خانمی کنار میدان 24 اسفند فارغ شد که وقتی او را به بیمارستان رساندند گفتند مادر و بچه با هم فوت شده‌اند.


با این حساب تا زمان ورود امام این وضعیت کجدار و مریز برای ارتشی‌های انقلابی وجود داشته است؟
دقیقا، وضعیت به همین شکل ادامه پیدا کرد تا به ششم بهمن رسیدیم. قرار بود در این روز حضرت امام تشریف بیاورند که بختیار فرودگاه را بست. مردم بیشتر مهیج و نگران شدند و شعارهایشان به اوج رسید. ما هم در خیابان به مردم خسته نباشید می‌گفتیم. تنها یگانی بودیم که به طور مخفیانه به مردم گل می‌دادیم. در روز هشتم بهمن ما را به دانشگاه تهران فرستادند و گفتند یکسری آنجا تحصن کرده‌اند. زمانی که به دانشگاه رسیدیم دیدیم آیات عظام و بزرگوارانی مثل مطهری، بهشتی، طالقانی، هاشمی‌رفسنجانی و مفتح آنجا حضور دارند. این بزرگواران به بسته شدن فرودگاه اعتراض داشتند و می‌گفتند چرا نباید حضرت امام بیاید و فرودگاه بسته شده است. اول صبح 250 نفر تحصن کرده بودند که با اضافه شدن علما و فضلای شهرهایی مثل قم و نجف‌آباد جمعیت بیشتر شد و ما مسئول برقراری نظم و انضباط بودیم. در اتاق‌های دانشگاه جلساتی برگزار شد و این تحصن به کانون مرکز ثقل انقلاب بدل شد. این یکی از کارت‌های برنده و از بهترین اقداماتی بود که آنجا انجام گرفت. آن روز از طرف ستاد ژاندارمری به مردم شلیک شد و 37 نفر شهید شدند.


با ورود امام فعالیت‌هایتان چه وضعیتی پیدا کرد؟
 11 بهمن به ما گفتند از دانشکده به فرودگاه بروید و شما کمیته استقبال هستید. من به همراه پنج نفر به آنجا رفتیم. در فرودگاه به ما برچسب سینه انتظامات را دادند و روی بازویمان کمیته استقبال زدیم. آنجا مرحوم محلاتی و سیدمحمود دعایی حضور داشتند و کمیته‌هایی را تشکیل داده بودند. ما هم کمیته هوایی و پدافندی را تشکیل دادیم. به هرحال اطلاع دادند که دوازدهم بهمن هواپیمای حضرت امام خواهد آمد. فرودگاه خودش را برای بزرگ‌ترین استقبال در جهان آماده کرده بود. به محض اینکه این خبر رسید تمام متحصنین صداوسیما و شرکت نفت در سرکارشان حاضر شدند. وقتی ساعت 9 دوازدهم فروردین یک فروند هواپیمای ایرفرانس که نیروی هوایی و پدافندی‌ها کنترلش می‌کردند در حال ورود به کشور بود با استقبال و پیام خوشامدگویی عبدالله افروز با حضرت امام مواجه می‌شود. وقتی هواپیما نشست من پای هواپیما ایستادم. هنگامی که امام به پله آخر رسید دست امام را گرفتم و بوسیدم و دیگر نفهمیدم در چه پرتابی و فشاری حدود 300 متر از جایگاه خارج شدم. ازدحام و عشق ملت در این روز فراموش نشدنی بود. حضرت امام را سوار بنز نیروی هوایی کردند و به پاویون و ساختمان جدیدی که در کنار فرودگاه مهرآباد ساخته شده بود، بردند و بچه‌ها سرود و قرآن خواندند. امام فرموده بود برای اولین جا ایشان را به بهشت زهرا(س) ببرند که در میان ازدحام جمعیت امکان بردن امام با ماشین نبود. از نیروی هوایی درخواست هلیکوپتر کردند و وقتی هلیکوپتر آمد، آقا را از بیمارستان هزار تختخوابی سوار کردند و به بیمارستان هفت تیر شاه‌عبدالعظیم بردند. امام سخنرانی گرمی انجام دادند و وقتی صحبت‌هایشان تمام شد میلیون‌ها نفر تکبیر گفتند.


نوزدهم بهمن ماه بر شما و دیگر نیروهای ارتشی چه گذشت؟ در این روز خودتان را چگونه برای دیدار با حضرت امام آماده کردید؟
بعد از ورود امام ما جزو کمیته استقرار شده بودیم. به دستور شهید نامجو که از دهه 40 در کنار روحانیون تراز اول مشغول مبارزه بود به عنوان محافظ حضرت امام به مدرسه رفاه رفتیم. روز 18 بهمن امام فرمود من مهندس بازرگان را به عنوان نخست‌وزیر اسلامی انتخاب کرده‌ام و شما آن را تأیید کنید. اینجا به ما گفتند به همه اطلاع بدهید فردا ساعت 8 صبح از جلوی مرکز آموزش‌های هوایی با لباس شخصی بیایند و لباس‌های نظامی‌شان را در ساک بگذارند. آمدیم و دیدیم یکسری از همافران نیروی هوایی دور هم جمع شده‌اند و برای اینکه به با هم بودن‌مان مشکوک نشوند از چند راه مختلف به راه افتادیم و خودمان را به مدرسه علوی رساندیم. آنجا لباس‌های نظامی‌مان را پوشیدیم و با شعار «ما همه سرباز توییم خمینی، گوش به فرمان توییم». به راه افتادیم حتی پدافندی‌ها کارت‌های شناسایی‌شان را بالا گرفتند تا فردا نگویند این کار و عکس ساختگی است.
یکی از عزیزان همافر به نام آقای جنتی آمد و گفت سید احمد خمینی گفته آقا منتظر شماست. در کوچه با این شعارها ادامه دادیم و به مدرسه رفاه رسیدیم. وقتی به مدرسه رسیدیم همافر نورشاهی ایست و خبردار داد و با نظم خاصی مثل یک رژه همه در وضعیت خبردار ایستادند. حضرت امام با همان حالت آزاد دادند و فرزند یکی از نفرات حاضر که سرباز بود چند ماده‌ای را با این مضمون که ما در کنار شما هستیم و تا آخر در کنارتان می‌مانیم برای امام خواند. آقا فرمود امروز روز شادی من است چون عده‌ای از شما بریدید و به خدمت امام زمان(عج) درآمدید. شما سربازان امام زمان(عج) را هرگز فراموش نمی‌کنم و این کارتان در قلب ملت می‌نشیند. عکس‌تان ماندگار است و در آرشیو دل مردم حفظ خواهد شد. بیعت ما با امام تیر خلاص را بر پیکر خاندان پهلوی و دیگر نظامیان شلیک کرد و آنها مجبور شدند به دنبال ما بیایند و بیعت کنند.


ایده دیدار همافران با حضرت امام از جانب چه کسی مطرح شد؟
یکسری از پرسنل همافر نیروی هوایی با دکتر بهشتی هماهنگ کرده بودند که روز اولی که امام تشریف می‌آورند، این اقدام در همان بهشت زهرا انجام بگیرد. آقای بهشتی با آقای طالقانی گفته بودند بگذارید امام جایی مستقر شود و آنجا می‌تواند با ارتش دیدار کند و تأکید کرده بودند که این کار باید با لباس نظامی انجام بگیرد تا تاثیرگذاری‌اش بیشتر شود. همافران به همراه آقای قاسم فراوان با آقای طالقانی و بهشتی و آن روز تاریخی را با آقا هماهنگ کردند و 19 بهمن سید احمد در مدرسه رفاه منتظر ما با لباس نظامی بود.


آن زمان هنوز دولت انقلابی بر سر کار نیامده بود و شما و دیگر نظامی‌ها با این حرکت کار بزرگی انجام دادید.
خدا حسین پرتوی را رحمت کند که از پشت سر همافران عکسی ماندگار گرفت. بعضی از همافران اجازه ندادند از روبه‌رو عکس انداخته شود و گفتند شاید خانواده‌هایشان در مکافات قرار ‌بگیرند. فردای آن روز که عکس‌ها در روزنامه‌ها و مجلات قرار گرفت و تاثیر بسیار زیادی روی مردم و گروه‌های نظامی ایجاد کرد. 48 ساعت قبل از این اتفاق یک بخشنامه آورده بودند که اگر در تظاهرات شما را بگیرند مانند زمان جنگ به اعدام محکوم می‌شوید. این حرکت برای نیروهای مدافع پهلوی خیلی سنگین بود و آنها شب 21 بهمن به پادگان انقلاب حمله کردند و 126 نفر را کشتند و 60 نفر را مجروح کردند. با اینکه اعلام کرده بودند حکومت نظامی تا 5 صبح ادامه دارد امام فرمودند این حکومت نظامی نامشروع است که شهید محلاتی و سید محمود دعایی در خیابان‌ها فریاد می‌زدند کسی به خانه نرود چون حکومت نظامی معنا ندارد. به هرحال ملت ماندند و به کمک نیروی هوایی آمدند و اسلحه‌ها به دست ملت افتاد و ارتش اعلام بی‌طرفی کرد و صبح 22 بهمن به انقلاب بزرگ اسلامی رسیدیم. صدای انقلاب از صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش شد و در انتها گفت این صدای انقلابیون ملت ایران است. آقای هاشمی به عنوان اولین نفر صحبت کردند و مردم جارو و بیل را برداشتند تا شروع به بازسازی خرابی‌ها کنند.


کارهایی اینچنینی نشان می‌داد بدنه ارتش تا چه اندازه انقلابی بود؟
بدنه ارتش شامل سپهبد شهید علی صیاد شیرازی، شهید قرنی، ظهیرنژاد و سید موسی نامجو می‌شد. بدنه ارتش بدنه خوبی بود و همه گوش به فرمان امام بودند. ششم بهمن وقتی ستاد تعطیل شد ارتشی‌ها با لباس نظامی از مرکز آموزش‌های هوایی تا کوکاکولا راهپیمایی کردند و شعار « ما پرسنل هوایی هستیم، منتظر خمینی هستیم» سردادند. بعد از این راهپیمایی 123 نفر را شبانه گرفتند و با یکسری از افراد نیروی زمینی که گرفته بودند با یک هواپیما به زندان متروکه‌ای به نام زندان خاشک فرستادند. ارتش هم جدا از ملت نبود و قلبش برای این انقلاب می‌تپید. اولین حرکتی که بعد انقلاب توسط روحانیون مبارز انجام شد دکتر بهشتی فرمودند من را به دانشگاه افسری ببرید تا از دانشجوها قدردانی کنم که در این مدت یک گلوله از سمت‌شان شلیک نشد. در آمفی‌تئاتر برای دانشجوها صحبت کردند و از تعامل ارتش با روحانیون، امام و مردم گفتند.


باید گفت این حمایت‌های ارتش کمک بسیار بزرگی در تسریع پیروزی انقلاب داشت؟
سه عامل بسیار مهم باعث انقلاب زودرس شد. اولین حرکت تحصن چند هزار نفری آیات عظام و علما و مجتهدان و مبارزان بود که دانشگاه را به یک مرکز تحصن صدور انقلاب تبدیل کردند. دوم 19 بهمن بیعت همافران، افسران و درجه‌داران در مدرسه رفاه با حضرت امام بود و سوم نفس گرم حضرت امام با فرستادن اعلامیه و نوارها و دستنوشته‌ها به اقشار مختلف ملت بود. این سه عامل باعث تسریع در روند انقلاب شد. من نمی‌گویم انقلاب نمی‌شد چون نمی‌شد جلوی این ملت را گرفت. ولی باز این اقدامات سرعت پیروزی انقلاب را شدت بخشید و سبب شد میزان خسارات و تعداد کشته‌ها کم شود.

منبع: جوان

انتهای پیام/