اتاق فکری برای سازماندهی مستندسازها نداریم
محسن اسلامزاده سال گذشته برای ساخت مستندی به کشور عراق رفته بود که ۱۵ ترکش به بدنش اصابت کرد. اسلامزاده در همان حال و زیر گلولهباران داعشیها دوربینش را روشن میکند تا آنچه که در آن لحظات میگذرد را ضبط و ثبت کند.
به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، محسن اسلامزاده سال گذشته برای ساخت مستندی به کشور عراق رفته بود که 15 ترکش به بدنش اصابت کرد. اسلامزاده در همان حال و زیر گلولهباران داعشیها دوربینش را روشن میکند تا آنچه که در آن لحظات میگذرد را ضبط و ثبت کند. او مدتی است در مستندهایش در حوزه وحدت میان امتهای اسلامی کار میکند و تا به حال چندین مستند قابل توجه در این زمینه ساخته است. اسلامزاده در گفتوگویی از مستندسازی جنگ و خطرات پیشرویش میگوید و توضیحی درباره نقاط قوت و ضعف مستندسازی بحران و جنگ میدهد که در ادامه میخوانید.
سوژهیابی برای ساخت مستند بحران و جنگ به چه صورت است و تا چه اندازه دستتان برای انتخاب سوژه باز است؟
برای انتخاب سوژه فیلمساز باید با چارچوب فکری و تحقیقاتی که انجام داده به یک استراتژی برسد و با آن استراتژی به منطقه به دنبال سوژه برود. مثلاً خودم در سفرم به عراق سوژهام را از عراق درباره مدافعان آمرلی، اولین شهری که جلوی داعش مقاومت کرد و به پیروزی رسید انتخاب کردم. در سفر دوم دنبال این بودم اهل سنتی که مقابل داعش مبارزه میکنند یا شیعیانی که با اهل سنت همپیمان هستند را پیدا کنم. از وقتی پایم به بغداد رسید از هر کسی میپرسیدم از اهل سنت ضدداعش کسی را میشناسند به من معرفی کنند. در نهایت در حوالی تکریت توانستم در منطقه حمرین یکی از شیوخ اهل سنت را پیدا کنم که با هزار نفر از طایفهشان با داعش میجنگیدند. ما با آمادگی ذهنی میرویم تا کاراکتر و سوژهای که میخواهیم را پیدا کنیم.
طرف مقابل هم از این انتخاب استقبال میکند؟
برایم جالب بود در بغداد به اطرافیان میگفتم چنین موردی میخواهم و آنها میگفتند در بغداد چنین چیزی پیدا نمیشود. یا سطح اطلاعاتشان پائین بود یا نمیخواستند به ما اطلاعلات بدهند. حتی در حمرین از یکسری خبرنگارهای عراقی میپرسیدیم یا به ما نمیگفتند یا نمیدانستند. ما اتفاقی سوژهمان را پیدا کردیم. در حال برگشت بودیم که فرمانده منطقه رسید و وقتی موضوعمان را گفتیم گفت شیخ صبا الشمری هست که هزار نفر نیرو در اختیار دارد و ما را به همدیگر معرفی کرد.
به ریسکهای ساخت یک مستند جنگی فکر میکنید و آمادگی قبول هر اتفاقی را دارید؟
هنگامی که وارد یک منطقه بحرانی میشوید باید یکسری آمادگیهای ذهنی برای خودتان ایجاد کنید. معمولاً با یاری خدا مشکلی پیش نمیآید ولی به لحاظ ذهنی خودتان و اطرافیانتان باید آمادگی شنیدن هر خبری را داشته باشند. به هرحال ممکن است کمینی زده شود یا خمپاره و پاتکی بخورد و خطراتی به وجود بیاید. در مستندسازی بحران این اتفاقات هست و شما در یک قدمی دشمن هستید. در بعضی مناطق مثل تکریت دشمن در لباس دوست جلو میآید و کمین میزند و حمله میکند. باید با توکل بر خدا جلو رفت و کار کرد.
بعضی مستندسازها به لحاظ خانوادگی این آمادگی را ندارند و ممکن است با اسم مستعار کار کنند. خودتان درگیر چنین مشکلاتی نبودید؟
نمیشود گفت درگیر این ماجرا نیستم ولی باید اطرافیان و خانواده با این موضوع کنار بیایند. اگر بخواهد برای آدم اتفاق بیفتد در همین تهران و چهارراه ولیعصر هم هر اتفاقی میتواند بیفتد.
ولی کار کردن در منطقه جنگی ریسکش بالاست و هر لحظه امکان هر اتفاقی میرود.
من وقتی به ایران منتقل شدم در اتاقی که بستری بودم، تخت کناریام پسر جوانی حضور داشت که با ساندویچ مسموم شده بود و مجبور شده بودند شکمش را باز کنند تا بخشی از رودهاش که سیاه شده را ببرند. وقتی خانوادهام برای ملاقات میآمدند میگفتم من رفتم جنگ ولی این بغلیام چطور؟ وقتی بخواهد اتفاق بیفتد بالاخره هر جایی باشید آن اتفاق خواهد افتاد. حالا شاید آنجا با دودوتا چهارتای ما ریسکش کمی بیشتر باشد ولی تا وقتی که خدا نخواهد هیچ اتفاقی نمیافتد. ما هم خودمان را به خدا میسپاریم و جلو میرویم. الان در همین تهران خیلیها تصادف میکنند یا حادثهای برایشان پیش میآید و اتفاق را نمیتوان پیشبینی کرد.
به هرحال ممکن است برخی مستندسازان خیلی در کارشان قابل باشند ولی به خاطر وجود خطرات، حاضر به حضور در این مناطق نشوند.
اینکه بگویید فقط امکان مجروحیت و شهادت وجود دارد تنها یک بخش از سختی کار است. در کنار خطرات اینکه نمیتوانی از قبل برنامهات را ببندی و بیبرنامگی پیش میآید و باعث اتلاف وقت میشود یک بخش دیگر است. گاهی اوقات هم ممکن است بروید ولی نتوانید فیلم بگیرید که این هم بخشی از مشکلات این کار است.
این سبک مستندسازی چه جذابیتهایی دارد که حاضر به قبول تمام ریسکهایش میشوید؟
فیلمساز به دنبال ساختن فیلم متفاوت است. اگر کاری باشد که همه میسازند دیگر فایدهای ندارد. تمام شخصیت فیلمساز این است که دنبال فیلم متفاوت و حرف جدید باشد. این اتفاقات در جنگ و مسافرتهای اینچنینی خیلی راحتتر به دست میآید. مردم هم خیلی تشنه درک این فضاها هستند و میشود رویش کار کرد.
در سفرتان به عراق با شهید تقویفر هم برخورد داشتید؟
من شهید تقویفر را در یکی از عملیاتها خیلی کوتاه و گذرا دیدم. بعداً در فیلمها دیدم فرماندهی هستند که خودشان جلوتر از بقیه حرکت میکنند و تأثیرگذاری زیادی روی نیروهایشان دارند. میبینید دو هزار نفر به این فرمانده نگاه میکنند و رهبری این تعداد کار راحتی نیست. آوردن اسم داعش اینجا برای ما راحت است ولی در کشورهایی که درگیر جنگ هستند داعش خیلی رعب و وحشت ایجاد میکند. خیلی از جاهایی که سقوط کرده بدون شلیک یک گلوله سقوط کرده است. چون داعش ماشین تبلیغاتی گستردهای دارد که همه فکر میکنند کسی جلودارش نیست ولی مردم آمرلی ثابت کردند که میتوان جلوی داعش را گرفت. آنها در شرایط محاصره طاقت آوردند و هیمنه داعش را شکستند. پیش از این هیمنهای که داعش داشت دل کسی که میخواست جلویش دفاع کند را خالی میکرد. وجود فرماندهی مثل شهید تقوی که حضور داشتند و روحیه میدادند و خیلی جاها سلاح هم در دست نداشتند خیلی روحیهبخش و گرهگشا بود.
الان در حوزه مستندسازی جنگ کارهای خوبی تولید شده که شناخت مردم را از اتفاقات مناطق درگیر جنگ بالا میبرد. به نظر خودتان در بخش تولید و پخش امروز در وضعیت رضایتبخشی هستیم؟
الان با توجه به اینکه تعداد شبکههای تلویزیونی بالا رفته همه دنبال کار خوب برای پخش هستند. اگر مشکل بودجه نباشد در پخش مشکل خاصی نیست. اگر بخواهم از تولید بگویم کارهای زیادی تولید شده است. بچههایی که با جسارت فیلمهای متفاوت و سوژههای خاصی پیدا میکنند. انتقاد عمدهای که وجود دارد این است که چرا متولیان امر نمیآیند فیلمسازان را سازماندهی کنند. چون بخشی از فیلمها، فیلمهای عملیاتی است و بعدش باید وارد فضای متفاوتتری شویم و با نگاههای عمیقتر کار بسازیم. در کنفرانس وحدت بعضی از علمای اهل سنت که ضدداعش بودند در شهرهایی که مرکز داعش بودند را پیدا کردیم و رویشان کار میکنیم تا فیلم هم بسازیم. در مستندسازی جنگ به نگاههای عمیقتری احتیاج داریم. مثلاً در حادثه اسپایکر که بیش از هزار نفر را به شهادت رساند باید آن را از موقعیت عملیاتی دربیاوریم و دربارهاش فیلم بسازیم. ما یک اتاق فکر نداریم که یک استراتژی تبیین کند و بعد بیاید فیلمسازها را سازماندهی کند تا فیلمهای متنوعی تولید شود. مثلاً حواسش باشد الان در تکریت پنج فیلم تولید میشود و فیلمسازان دیگر به فلوجه یا موصل بروند. در سوریه که کار کردن سختتر است و نمیتوان به راحتی کار کرد. کسانی هم که از کانال شخصیشان خود را به سوریه میرسانند احساس میکنند اگر شناسایی شوند با آنها برخورد میشود. اینها همه کارهایی است که متولی امر باید آن را رفع و رجوع کند و او دنبال فیلمسازها بگردد. نه اینکه فیلمسازها بخواهند آنجا بروند و کسی حمایتشان نکند و بخواهند با ارتباط شخصیشان بروند و اگر اتفاقی هم افتاد کسی حمایتشان نکند.
خودتان آمادگی کار تیمی برای پروژههای بزرگ را دارید؟
بله خودم روحیه تیمیکار کردن دارم. اگر به من بگویند در این چارچوب میخواهیم کار کنیم میرویم داستانمان را در همان چارچوب پیدا میکنیم. اینجوری نیست که بگویم نه من حتماً باید این مدلی کار کنم. خیلی از بچهها روحیه تیمیکار کردن دارند. فقط گاهی فلان مسئول میگوید فیلم نباید مشکل داشته باشد و ما هم قبول میکنیم و میگوییم بعدش شما چک کن. اینها خیلی کار را سخت میکند. آدم بیشتر احساس میکند بحث بهانهگیری است تا فیلمسازها سمت این مناطق نروند. نمیدانم از هزینههای جانی احتمالی میترسند یا از اتفاقاتی میترسند که ممکن است برای گروه بیفتد. باید درک کنند کار خوب ساختن و قدم بلند برداشتن بدون هزینه نیست. در بعضی موارد کمک هم میشود ولی سازماندهی انجام نمیشود.
در حال حاضر شما تمرکزتان را بر روی ساخت مستند درباره اهل سنت گذاشتهاید؟
نمیتوان به این شکل گفت. چون در این فضا وارد شدهام و تا حدودی در این فضا تنفس و کار کردهام طبیعی است همین راه را ادامه دهم. کار متفاوت هم میسازم. در حوزه مفاسد اقصادی یا تاریخ انقلاب یکی دو مستند داخلی ساختم. بالاخره هر کاری که میکنم سر همان خانه امت واحده اسلامی برمیگردم و درباره شیعیان و اهل سنت فیلم میسازم. چون در این قصهها کار کردم و خودم به داستانهایی برمیخورم که با آنها سروکار دارم.
بعضی مستندهای خارجی توانایی ارتباط برقرار کردن با قشر عظیمی از مخاطبان را دارد ولی در مستندهای خودمان این اتفاق کمتر میافتد و آثار حالتی مهجور پیدا میکنند؟
من این حرف را قبول ندارم. ما الان از آن زمان فاصله گرفتیم که فیلمهایی ساخته میشد و 12 شب به بعد روی آنتن میرفت و مخاطب نداشت. الان با فیلمهای خیلی خوبی که تولید میشود میتوان با سریالهای درجه یک رقابت کرد. سریال «آخرین روزهای زمستان» یا «فیلمی ناتمام برای دخترم سمیه» نمونههایی از این دست هستند. فیلمهای مستند خوب نه تنها در ایران بلکه در جهان همیشه راهشان را پیدا میکنند. مستند «مشتی اسماعیل» که در 30 جشنواره جایزه گرفت یک نمونه دیگر است. چند تن از فیلمسازان امریکایی پس از تماشای مستند طالبان که خودم کار کرده بودم به من گفتند دیدن این مستند برای تمام مردم دنیا واجب است. همین الان داریم با بعضی جاها مذاکره میکنیم شاید اتفاق جهانی برایشان بیفتد.
مشکل اینجاست که ما در بازارهای جهانی حضور خوبی نداریم. توزیعکنندههایمان آنطور که باید و شاید حضور جهانی ندارند. دستمان برای ارائه در بازارهای جهانی خالی است. مثلاً ما الان یک فیلم را که میسازیم و در عرصه جهانی برای فروش میبریم پخشکنندهای نداریم که با صد شبکه جهانی ارتباط داشته باشد ولی فلان شخص فیلمش را در انگلیس که تولید میکند آن را به یک کمپانی توزیعکننده میفروشد و خودش با هزار شبکه تلویزیونی ارتباط دارد و میتواند به هر شبکه آن فیلم را میفروشد. هر بحث درآمدزاییاش تأمین میشود و هم اثرش را مخاطبان بیشتری میبینند. یک نکته دیگر اینکه فیلم طالبان من یا 157A در جشنوارههای معتبر دنیا شانسش را امتحان میکند و آنها یکسری شرایط ویژه برای پخش دارند. مثلاً اگر یک دفعه این فیلم از تلویزیون پخش شود و به یوتیوب برود فیلم ارزش جهانیاش را از دست میدهد. این فیلمها کمی زمان میبرد و من برای فیلم طالبان شانس خودم را برای عرصه جهانی امتحان میکنم. این موضوع کمی زمان میبرد و باید با پخش دانشگاهی این کار را انجام داد و برای پخش تلویزیونی و مخاطب عام زمان میبرد.
منبع: جوان
انتهای پیام/