اخلاقی که از دست داده‌ایم!


اخلاقی که از دست داده‌ایم!

می‌خواهم جوری آغاز کنم که با ورق زدن روزنامه چشمانتان به اولین کلمه که افتاد نتوانید جای دیگری را ببینید؛ می‌خواهم جوری شروع کنم که هیچ نویسنده دیگری بلد نباشد، جوری که اصلاً به نویسنده دیگری توجه نکرده و فقط به قلم من وابسته بشوید.

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، چند روز پیش به یکی از بقالی‌های محله رفتم. نه این نمی‌تواند شروع جذابی برای این یادداشت باشد. می‌خواهم جوری آغاز کنم که با ورق زدن روزنامه چشمانتان به اولین کلمه که افتاد نتوانید جای دیگری را ببینید؛ می‌خواهم جوری شروع کنم که هیچ نویسنده دیگری بلد نباشد، جوری که اصلاً به نویسنده دیگری توجه نکرده و فقط به قلم من وابسته بشوید.


«از سر آن گذر ماست نخرند، من شنیده‌ام توی ماست‌هایش چیزهایی می‌ریزد که برای سلامت ضرر دارد، حتی شنیده‌ام که چند نفر در همین محله بعد از خوردن ماست‌های بقالی سر گذر مرض گرفته‌اند» نمی‌خواهم بگویم که دقیقاً واژه به واژه این حرف‌ها را شنیده‌ایم اما گاهی چنین چیزهایی را از این‌وآن می‌شنویم. این‌وآن می‌تواند بقال باشد، راننده تاکسی، معلم، نویسنده، فروشنده، هنرمند،... یا هر آدم دیگری باشد. این یادداشت به نوع شغل کاری نداشته و تنها به رفتاری که گاه از ما سر می زند تأکید دارد. لذا جان‌عزیزانتان به کسی برنخورد. خب خدا را شکر می‌کنم که تکلیف هدف این نوشته نیز مشخص شد، پس همان عبارت آغازین را ادامه می‌دهم.


چند روز پیش برای خرید مواد اولیه پخت‌وپز به یکی از بقالی‌های محله رفتم. وقتی نوع خاصی از رب انار را خواستم، فروشنده گفت؛ «مگر خبر ندارید این نوع از رب انار تقلبی از آب درآمده، احتیاط کنید، چند روز پیش هم از همین بقالی بغلی خودمان برای منزل از همین نوع رب انارها که شما می گویید خریدم و متأسفانه چشمانتان روز بد نبیند مسموم شدیم» انگار متوجه شده باشد که دارد خیلی قشنگ زیرآب همسایه‌اش را می زند حرف خود را این‌گونه تلطیف کرد: «البته همسایه ما آدم خوبی است و او هم مانند من بقالی دارد و درست نیست پشت سرش بدگویی کنم اما خب به‌هرحال مراقبت از سلامت جامعه وظیفه من است!» عبارات مراقبت از سلامت جامعه را جوری وزیر سلامت طور بیان داشت که ناخودآگاه می‌خواستم درباره تمدید دفترچه بیمه‌ام از او سؤال کنم! خودش انگار فهمید که خیلی قلبمه سلمبه حرف زده و با خاراندن و مرتب کردن سبیلش ادامه داد: «پیشنهاد می‌دهم نوع دیگری از رب انار را بخرید که ازنظر بهداشتی مطمئن و سلامت است» و دستانش را به پشت سر و قفسه اجناس برد، یک شیشه رب انار برداشت و روی پیشخوان گذاشت و گفت: «دیگه چی بذارم؟» از اینکه فروشنده خودش برای قد و قواره سلیقه و ذائقه من لباس رب اناری بریده و دوخته بود تعجب کردم (خودم هم نمی‌دانم چرا از این ترکیب کلامی بریدن و دوختن استفاده کردم). رو به فروشنده کرده و گفتم: «من جایی خبری درباره تقلبی بودن این برند از رب انار نخوانده‌ام» فروشنده صدایش را آرام کرد، جوری که انگار می‌خواهد حرف بودار بزند: «این اخبار را به من و شما که نمی‌گویند، این چیزها راز مگو است.»


من گیج و منگ تنها به چشم‌های او خیره شده و نتوانستم چیز دیگری بگویم. از رفتار او متعجب بوده و به این فکر می‌کردم که آخر رب انار چه چیز مگویی می‌تواند داشته باشد که این آدم دارد این ریختی سخن می‌گوید. در این میان همسرم به من نزدیک شد و به ته بازار اشاره کرد و در گوشم گفت: «آن ته بازار رب انار فله‌ای می‌فروشند، دم‌ودستگاهش هم تروتمیز است.» فروشنده حرف‌های همسرم را شنید و با شتاب توی حرف‌هایش پرید و رو به بالا نگاه کرد و گفت: «خدایا من را ببخش که ناچارم این را بگویم.» و رو به من و همسرم کرد و ادامه داد: «ای بندگان خدا رب انار کجا بود، همان فروشگاه که شما گفتید هم رب آلوچه را به‌جای رب انار می‌فروشد» و دوباره به شیشه رب اناری که از قفسه آورده و روی پیشخوان گذاشته بود اشاره کرد و گفت: «باکارت حساب می‌کنید؟» من و همسرم سکوت و کمی به هم نگاه کرده سپس به ته بازار خیره شدیم. مانده بودیم به حرف‌های فروشنده تن داده یا راهمان را گرفته و برویم تا شاید بخت رب انارمان جای دیگری باز شود! «البته قابل هم ندارد، اما من برای خودتان گفتم وگرنه هم این بقالی بغلی ما و هم آن مغازه ته بازار از رفقای من هستند و نمی‌خواهم بدگویی کرده یا پشت سرشان حرف نامربوط بزنم، اما خب مگر می‌شود نسبت به‌سلامت خلق‌الله بی‌اعتنا باشم؟! خدا شاهد است که با نیت خیر عرض کردم.»


امیدوارم تا اینجای یادداشت چشم از این ستون برنداشته و به سایر صفحات و بخش‌های این روزنامه هم توجه نکرده باشید. البته بنده که بخیل نیستم، سایر نویسندگان این روزنامه نیز همکار و قابل‌احترام‌اند، اما به‌عنوان یک دلسوز اجتماعی نمی‌خواهم از کنار پیام مهم این یادداشت بی‌اعتنا رد شوم. راستش را بخواهید پیامی که من در یادداشت‌هایم تأکید می‌کنم از پیام سایر نویسندگان این روزنامه مهم و عمیق و کاربردی‌تر است. وگرنه اینکه برای جلب‌توجه یا فروش کالا، یا رشد خودم اخلاق را نادیده گرفته و همکارانم را زیر پا بگذارم، کار خداپسندانه‌ای نبوده و اصلاً شایسته و درست نیست که برای دیدن شدن خودمان دیگری را خراب کنیم، یا اگر ایرادی از او می‌بینیم درگوشی و دوستانه به او تذکر داده و مقابل همگان به او نگوییم. این رفتار در فرهنگ ما همیشه مورد نکوهش قرارگرفته و می‌گیرد و در آینده نیز باید بگیرد. ما را موش نخورد الهی، بیاییم ما نیز این رفتار غیراخلاقی را مورد نکوهش کنیم.

منبع: صبح نو

انتهای پیام/

پربیننده‌ترین اخبار رسانه ها
اخبار روز رسانه ها
آخرین خبرهای روز
تبلیغات
رازی
مادیران
شهر خبر
فونیکس
غارعلیصدر
پاکسان
طبیعت
میهن
گوشتیران
triboon
مدیران
تبلیغات