بندبازی‌های روانی در سه مناظره


دولت روحانی نتوانسته گِرهی از معضلاتِ معیشتیِ مردم بگشاید و از این رو، فضای عمومی جامعه نسبت به او، منفی است.

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، دولت روحانی نتوانسته گِرهی از معضلاتِ معیشتیِ مردم بگشاید و از این رو، فضای عمومی جامعه نسبت به او، منفی است. در این چارچوب، روحانی ناچار شد که در سه مناظرۀ تلویزیونی، از بسیاری از روش‌های عملیاتِ روانی استفاده کرده  تا رقبا را منفعل و سرکوب سازد. در این یادداشت، به پاره‌ای از این روش‌ها اشاره می‌کنیم.


1- تاریک/ سیاه/ قرون وسطایی نشان دادنِ شرایطِ کشور در دوره دولت‌های نهم و دهم، و به طور خاص، نسبت دادنِ همۀ معضلات و مشکلاتِ خُرد و کلان به سیاست‌های محمود احمدی‌نژاد و به این واسطه، خود را از مهلکۀ نقدهای رقبا رَهاندن و توپ را به زمین دولتِ قبل انداختن (که البته در مناظرات، حضور ندارد و قادر به دفاعِ از خود نیست)! روحانی کوشید تا وضعِ کشور را در دورۀ پیش از خود، بسیار «ویران» و «خراب» معرفی کند تا از رهگذر آن، بتواند کارهای «ناچیز» و «اقلّیِ» خود را بزرگ و آنچنانی وانمود کند. او برای «بالا کشیدنِ خود» چاره‌ای جز «پایین کشیدنِ دیگران» نداشت؛ چون با تکیه بر داشته‌ها و اندوخته‌های خود، هرگز نمی‌توانست افکار عمومی را راضی و قانع کند.


2- دوگانه‌سازی‌های تصنّعی/  فریبنده/ موهوم از جریان‌های سیاسی و فکری، به طوری که خود را «خیرِ محض» دانستن و دیگران را «شرِ محض» خواندن و این که ما «معتدل/ عاقل/ عالِم/ حکیم/ فاضل» هستیم و دیگران «تندرو/ افراطی/ ناکارآمد/  بی‌سواد/ ماجراجو» و اگر ما نباشیم، به «گذشتۀ سیاهِ احمدی‌نژادی» باز خواهیم گشت و این یعنی هم    «احمدی‌نژادهراسی» و هم این که مردم، بیش از «دو انتخاب»  پیش رو ندارند؛ یا ما یا کسانی که کشور را به «لبۀ پرتگاه» سوق خواهند داد! انتخاب‌های مردم را در «دو گزینه» منحصر کردن و خود را «مرکز» و «مدار» فرض کردن، مغالطه است، چراکه واقعیت، حکایت از پدید آمدنِ خط/ راه/ تفکّر/ جریانِ سومی دارد که نه این است و نه آن، بلکه هویّت متفاوتی دارد که منطبق بر گفتمانِ اصیلِ امام خمینی - رضوان الله تعالی علیه - و انقلاب اسلامی است.


3- تصویری «غیرواقعی/ دروغین/ کاغذی/ پوشالی/ غیرعلمی» ساختن که با درک و احساسِ مستقیمِ «مردم» از وضعِ اقتصادی، متفاوت است. آنچه «صحت» و «حقانیّت» این آمارها را زیرِ سوال می‌برد، «جیبِ خالی» و «سفرۀ کوچک شدۀ» مردم است. بهترین دلیل بر این ادعا، همان «واقعیت‌ها»یی است که «آمارها»ی رسمی و دولتی، مدعیِ دلالت بر آنها هستند!


4- «غیراخلاقی» خواندن هر نوع «انتقاد/ مخالفت/ اعتراض/ افشاگری» نسبت به دولت، و بی‌دلیل و بر اساسِ مغالطه، پای «اخلاق» را به میانِ بحثی آوردن که در آن، رفتارِ غیراخلاقی صورت نگرفته است و در عین حال «اهانت‌»های مکرّر به منتقدان و مخالفان. بنابراین، اگر رقیب و مخالف‌شان انتقاد کند، «تخریب» و «عملِ غیراخلاقی» مرتکب شده است؛ اما اگر خودشان «پرخاش» کنند و با «عتاب» سخن بگویند و «واقعیت‌ها» را بیان کرده‌ و از «معیارهای اخلاقی» خارج نشده‌اند! این «تناقض‌ها» و «تضادها» بر مردمی که اهلِ تشخیص و تمییزند، پوشیده نیست.


5- متهم کردنِ رقبا به بیانِ وعده‌های «توخالی/ تهی/ غیرعملی/ انتخاباتی/ شعاری/ غیرواقعی» در حالی که این وعده‌ها، با توان و بضاعتِ اندکِ دولتِ اعتدال‌گرا تناسب ندارد، نه با واقعیت. دولتِ اعتدال‌گرا به جای این که صادقانه اعتراف کند که «نتوانسته» و «نمی‌تواند» چون با صداقت و صراحت، بیگانه است، می‌گوید «نمی‌شود». «نتوانستن» به «دولت» باز می‌گردد و «نشدن» به «واقعیت» و میان این دو، تفاوتِ بسیار وجود دارد. از این که دولتِ اعتدال‌گرا «نمی‌تواند» نباید نتیجه گرفت که «نمی‌شود».


6- حمایت و جانبداریِ خاصِ از اقلیت‌های «مذهبی» و «قومی» و «زبانی» و «سیاسی» با انگیزه‌های سیاسی و انتخاباتی، به گونه‌ای که حاصلِ تأکید بر این «شکاف‌ها» و عمده و برجسته کردن آنها، چیزی نیست جز شکل‌گیری «انفکاک».


7- ترساندن مردم از احتمالِ وقوعِ «جنگ» و حملۀ نظامیِ ایالاتِ متحدۀ آمریکا به ایران و این که اگر مذاکراتِ هسته‌ای انجام نمی‌شد و برجام به تصویب نمی‌رسد، جنگ رخ می‌داد. در حالی که ایالاتِ متحدۀ آمریکا، انگیزه و توانی برای حملۀ نظامی به ایران نداشته و ندارد و این امر، ناشی از قابلیت‌های عظیمِ «مردمی» و «نظامیِ» ایران است نه برجام (که دولت آمریکا حتی خود را موظف به اجرای مفاد آن نمی‌شمارد!) این که سایۀ جنگ بر سر ما بود و اگر برجام به سرانجام نمی‌رسید، دروغ بزرگی که ساختۀ دولت اعتدال‌گراست و آشنایان به مسائلِ سیاستِ بین‌الملل و موقعیتِ کنونی ما در معادلاتِ جهانی، به آن می‌خندند!


8- دستاوردتَراشی برای برجام، به این که خطرِ جنگِ حتمی را رفع کرد، منحصر نمی‌شود، بلکه دولت اعتدال‌گرا می‌گوید اگر برجام نبود، امروز از فرطِ فقر، در «گرسنگی» به سر می‌بردیم و محتاجِ «آب» و «نان» بودیم و باید کاسۀ «گدایی» به دست می‌گرفتیم! آیا یک ایرانی با شنیدنِ این سخن، احساسِ «ذلّت» و «حقارت» نخواهد کرد؟! آیا این سخن، با «شأن» و «عزّتِ» ملّتِ ما سازگار است؟! یعنی ما اگر امروز گرسنه نیستیم، باید قدردانِ تفضّل و کرامتِ دولتِ آمریکا باشیم؟!گذشته از تلخیِ این گفته در کامِ هر ایرانی، واقعیت نیز چنین نیست و در صورت عدمِ تصویبِ برجام، ما دچار این وضع نمی‌شدیم.


عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

منبع: صبح نو

انتهای پیام/