شهادت تاریخ علیه اروپا


شهادت تاریخ علیه اروپا

کمتر از یک‌ماه تا فرا رسیدن سالگرد خروج آمریکا از برجام باقی مانده است؛ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ رئیس‌جمهور آمریکا خروج کشورش از برجام را اعلام کرد، علی‌رغم مخالفت‌هایی که دیگر اعضای ۱+۵ با این اقدام آمریکا داشتند.

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، پس از آن کشورهای اروپایی ضمن اعلام پایبندی خود به برجام، تضمین دادند در زمانی «اندک» سازوکاری ایجاد کنند که ایران بتواند به دستاوردهایی که در این توافق بین‌المللی نیمه‌جان برایش پیش‌بینی شده بود، دست یابد.

نمایندگان آلمان، فرانسه، انگلیس و اتحادیه اروپا قرار شد مسیری را ایجاد کنند که از طریق آن امکان انتقال پول به ایران میسر شود. در همین راستا، واسط بهمن سال گذشته بود که دیپلمات‌های اروپایی راه‌اندازی کانال مالی اتحادیه اروپا به نام «اینستکس» را اعلام کردند؛ کانالی که هدفش حمایت از مبادلات تجاری ایران است و سه کشور اروپایی عضو 1+5 مدیریت و تامین مالی آن را برعهده گرفته‌اند.

آمریکا اگرچه با این اقدام کشورهای اروپایی مخالفت کرد و خواستار خروج آنها از برجام شد اما کشورهای اروپایی هم به آمریکا و هم در رسانه‌ها اعلام کرده‌اند که علت باقی ماندن‌شان در برجام تلاش برای جلوگیری از بی‌ثباتی در منطقه است، چراکه به اعتقاد آنها ایران در منطقه اقدامات برهم‌زننده ثبات انجام می‌دهد!

با این حال دولتمردان ایران در ماه‌های گذشته بدون توجه به‌ انگیزه‌های اصلی اروپایی‌ها برای نگه داشتن ایران در برجام کوشیده‌اند اروپا را به‌عنوان دوست و حامی منافع ایران معرفی کنند و این در حالی است که اقدامات ماه‌های گذشته کشورهای اروپایی مثل تاخیر غیرقابل‌توجیه در عمل کردن به وعده‌هایشان از یک سو و نیز موضع‌گیری سرسختانه درباره مسائلی چون برنامه موشکی ایران و همچنین مسائل مربوط به حقوق بشر نشان می‌دهد که دل بستن به اروپایی‌ها می‌تواند خطایی مهلک‌تر از دل دادن به آمریکایی‌ها باشد.

همه اینها در حالی است که رهبر انقلاب از همان روزهای پس از خروج آمریکا از برجام که دیپلمات‌های ما امیدوار بودند  اروپایی‌ها برجام را نجات دهند نیز بارها لزوم عدم خوش‌بینی به اروپایی‌ها را با تکیه بر سابقه‌ای تاریخی‌ که آنها از خود در حافظه ملت ایران برجای گذاشته‌اند، خاطرنشان کرده بودند.

در همین سخنرانی ابتدای سال نیز رهبر انقلاب در حرم رضوی بار دیگر به موضوع دشمنی‌های غربی‌ها با ایران اشاره‌ای تاریخی کردند. آیت‌الله خامنه‌ای با بیان اینکه «کانال مالی اروپا که اخیرا مطرح کردند، بیشتر به یک شوخی تلخ شبیه است»، تصریح کردند: «با آنکه سیاستمداران غربی کت و شلوار پوشیده و ادکلن و کراوات می‌زنند و کیف سامسونت در دست دارند اما باطن آنها به معنای واقعی، وحشی است.»

ایشان همچنین خاطرنشان کردند: «از غربی‌ها می‌توانیم انتظار توطئه و خیانت و خنجر از پشت زدن داشته باشیم ولی انتظار کمک و صداقت نمی‌توان داشت.»

اما مگر اروپایی‌ها چه سابقه‌ای از خود در تاریخ ایران برجای گذاشته‌اند که نباید به آنها هم مانند آمریکا اعتماد کرد؟

تا پیش از دوره قاجار اگرچه شاهان ایران روابط محدودی را با برخی کشورهای اروپایی برقرار کرده بودند و گاهی سفرهایی بین گروه‌های ایرانی و غربی با اهداف غالبا اقتصادی صورت گرفته اما نقطه آغاز جدی ارتباط بین ایران و اروپا را باید در دوره قاجار جست‌وجو کرد.

 آغاز روابط ایران و اروپاییان از دوره صفوی

روابط ایران و انگلیس از نیمه‌دوم قرن 13 میلادی مطابق با اواخر قرن نهم هجری آغاز شد؛ در آن ایام ایران تحت حاکمیت ایلخانان مغول بود و ارغون‌شاه نواده هلاکوخان بر آن حکمفرما بود. در این زمان حاکم وقت انگلیس ادوارد اول که از تداوم جنگ‌های 200 ساله با مسلمانان خسته شده بود به دنبال راهی برای نابودی مسلمانان می‌گشت و با همین هدف تلاش‌هایی را برای برقراری ارتباط با حکام ایران انجام داد، اما این تلاش‌ها راه به جایی نبرد.

اما در دوره صفویان یک‌بار دیگر سروکله انگلیسی‌ها در ایران پیدا شد. در سال 1562 میلادی مصادف با 970 هجری قمری آنتونی جینکینسون به حضور شاه طهماسب صفوی رسید؛ او نامه‌ای از ملکه انگلیس با خود به همراه داشت.

انگلیس در این دوره به دنبال برقراری رابطه با ایران بود و از این کار سه هدف مهم داشت؛ اول برقرار کردن رابطه تجاری و اقتصادی از طریق استفاده از ظرفیت‌های انسانی و طبیعی ایران، دوم نزدیک‌تر شدن به حکومت قدرتمند عثمانی و نهایتا تبلیغ دین مسیحیت بود، به‌طوری که گفته می‌شود همیشه یک هیات مذهبی گروه‌های سیاسی و تجاری انگلیس را در سفر به کشورهای منطقه به‌خصوص ایران همراهی می‌کرده است.

هرچند نقل‌ شده که شاه طهماسب پس از دیدارش با جینکینسون دستور داده روی رد پای او خاک بریزند و آثار «نجاست» را پاک کنند، اما آنچه در عمل اتفاق افتاد این بود که نماینده انگلیس توانست در سفر بعدی خود به ایران، امتیازی از شاه وقت ایران دریافت کند که طبق آن کارگزاران شرکت انگلیسی «مسکو» اجازه می‌یافتند بدون دادن عوارض، کالاهایشان را به ایران وارد و ابریشم خام را از ایران صادر کنند. این روابط رفته‌رفته در زمان شاه عباس صفوی به اوج خود رسید به‌طوری که ایران کوشید با کمک انگلیس قدرت خود را افزایش دهد، مناطق اشغالی ایران را از تصرف حکومت عثمانی و اشغالگران پرتغالی خارج کند و نهایتا بتواند به رقیبی قدرتمند برای حکومت عثمانی در منطقه تبدیل شود.

در این دوره اگرچه شاه عباس توانست برخی از این اهداف را با کمک انگلیسی‌ها مثل خارج کردن پرتغالی‌ها از جنوب ایران عملی کند، پس از شکست دادن پرتغالی‌ها و تقسیم مساوی غنائم بین دو کشور، انگلیسی‌ها در قلعه هرمز و جزیره هرمز پایگاه تجاری تاسیس کردند و به این ترتیب تجارت خلیج فارس را در دست گرفتند. در واقع شاه عباس به دنبال آن بود که با دادن امتیازات به انگلیس بتواند در مقابل حکومت عثمانی به برتری سیاسی و نظامی دست پیدا کند و بتواند در مقابل این حکومت قدرتمند قد علم کند. او از ایران سفرا و نمایندگان دیپلماتیک به کشورهای اروپایی اعزام کرد تا بتواند به اتحادی علیه حکومت عثمانی دست پیدا کند اما به دلیل بدقولی‌های کشورهای اروپایی از یک‌سو و نیز ترس آنها از قدرت حکومت عثمانی، شاه ایران در زمینه سیاسی به هدف خود دست پیدا نکرد.

در زمینه نظامی نیز انگلیسی‌ها ایران را مسلح کردند اما این مسلح شدن به‌قدری نبود که ایران را به قدرتی نظامی در برابر حکومت عثمانی تبدیل کند.

پس از مرگ شاه عباس صفوی روابط ایران با انگلیس ادامه پیدا کرد، اما به دلیل نارضایتی‌ای که از انگلیسی‌ها در جامعه ایران شکل گرفته بود، آنها هیچ‌وقت نتوانستند امتیازاتی مثل گذشته از ایران دریافت کنند.

پس از شاه عباس و به قدرت رسیدن شاه سلطان حسین، فرانسه تحت رهبری لویی چهاردهم تبدیل به کشوری قدرتمند شده بود. شاه سلطان‌حسین تصمیم گرفت رابطه خود را با فرانسوی‌ها تقویت کند. او هیات‌هایی را برای فراگرفتن آموزش‌های مختلف به فرانسه می‌فرستاد؛ مساله‌ای که گویا انگلیسی‌ها از آن خرسند نبودند. برای همین آنها میر ویس قندهاری و پس از آن فرزندش محمود را برای ایجاد آشوب داخلی در ایران تحریک کردند؛ به این ترتیب زمینه برای سرنگونی سلسله صفویان- که تحت‌حاکمیت شاهی نالایق چون شاه سلطان‌حسین بود- فراهم شد و این اتفاق شروع دخالت‌های مستمر تاریخی انگلیسی‌ها در ایران بود.

 دوران پس از صفویان

بعد از صفویان، افشاریان و زندیان روی کار آمدند؛ حکومت‌هایی که بیشتر عمر خود را درگیر جنگ‌های داخلی و خارجی شدند و هیچ‌گاه فرصتی برای تثبیت خود پیدا نکردند. سال‌های کوتاه حکومت آنها بر ایران و جنگ‌های پی‌درپی که به راه انداختند نتیجه‌اش یک کشور بحران‌زده و فقر اقتصادی شدید شد.

در چنین شرایطی بود که آغامحمدخان قاجار توانست با لشکرکشی‌های داخلی و خارجی قدرت را در ایران به دست بگیرد و سلسله قاجاریه را پایه‌گذاری کند.

روی کار آمدن سلسله قاجاریه در ایران با انقلاب صنعتی در اروپا و تلاش قدرت‌های اروپایی برای توسعه قدرت و دامنه استعماری خود مصادف شده بود. در این میان قدرت‌های استعماری پیش از گذشته متوجه اهمیت استراتژیک ایران شدند و کوشیدند دامنه نفوذ خود را در این کشور بیش از پیش گسترده کنند، چراکه ایران پل ارتباطی شرق و غرب به‌شمار می‌رفت.

بعد از پیروزی انقلاب فرانسه در سال 1204 هجری قمری ناپلئون کوشید مناطق بیشتری را تحت استعمار فرانسه درآورد و به این ترتیب در عرصه بین‌المللی جایگاه ویژه‌ای برای کشورش دست و  پا کند؛ او راه دستیابی به خواسته‌های خود را تنها در رسیدن به هند می‌دانست. از سوی دیگر نیز انگلیس که متوجه شده بود سایر مثل روسیه و فرانسه به دنبال به دست آوردن هندوستان هستند، می‌کوشید از نفوذ آنها جلوگیری کند. رقابت بین فرانسه و انگلیس بر سر به دست آوردن مستعمرات بیشتر در منطقه به‌خصوص هندوستان، به جایی رسید که در سال 1221 ناپلئون به کشورهای تابع فرانسه دستور داد بنادر خود را روی انگلیس ببندند. یک‌سال بعد هم ناپلئون با هدف یافتن جای پایی مناسب برای خود در نزدیکی هندوستان، با ایران به اتحاد «فین‌کنشتاین» دست یافت؛ پیمانی که در آن وعده داده بود از منافع ایران در برابر روسیه و هر کشور دیگری حمایت کند.

با این حال فرانسه پس از پیمان فین‌کنشتاین با ایران، به پیمان دیگری با روسیه به نام «تیلسیت» دست یافت و ایران را در برابر روسیه تنها گذاشت. نتیجه این اقدام فرانسه این شد که ایران مناطقی مانند جمهوری‌های فعلی آذربایجان، گرجستان و ارمنستان را از دست داد و ایران که خود را بر اساس قرارداد دوستی با فرانسه برای مقابله با دشمنان ناپلئون آماده می‌کرد در سخت‌ترین شرایط تنها شد. ناپلئون حتی در عهدنامه تیلسیت نامی از ایران به‌عنوان متحد خود در منطقه نیاورد و دولت فتحعلی‌شاه قاجار را در برابر روسیه رها کرد. با امضای این عهدنامه بین فرانسه و روسیه، روس‌ها خیال‌شان از جبهه اروپا راحت شد و تمام توان خود را علیه ایران و عثمانی به کار گرفتند.

اما اتحاد میان روسیه و فرانسه تا سال 1812 میلادی بیشتر ادامه نیافت و ناپلئون پس از آنکه خود را قدرتمند دید به روسیه حمله و مسکو را تصرف کرد. اما نهایتا لشکر فرانسه به دلیل نبود آذوقه و سرمای شدید در نبرد با روسیه شکست خورد. پس از این شکست و تبعید ناپلئون به جزیره سنت هلن، عرصه قدرت برای انگلیس و روسیه خالی ماند. در این شرایط انگلیس به دنبال آن بود صلحی میان ایران و روسیه برقرار شود تا از این طریق کار برای هرگونه خیالبافی دوباره فرانسه سخت شود. به این ترتیب انگلیسی‌ها در اوضاع پیچیده آن روزها یک بار کوشیدند ایران را به جنگ با روسیه تشویق کنند و یک بار هم به ایجاد اتحاد جدیدی با روسیه علیه فرانسه؛ فرانسه‌ای که خود ایران را در برابر روسیه تنها گذاشته بود!

 اروپایی‌ها و دوران قاجار

عمر حضور انگلیس در منطقه بیشتر از عمر سلسله قاجار بود. مشغول بودن شاهان قاجار به جنگ‌های داخلی و بی‌توجهی آنها به آب‌های جنوبی باعث شده بود انگلیسی‌ها تنها از حضور روسیه در هندوستان احساس نگرانی داشته باشند. با این حال موقعیت استراتژیک ایران از یک‌سو و منابع طبیعی و انسانی این کشور مثل بازار سودآور باعث شده بود انگلیسی‌ها به دنبال راه نفوذ بیشتر در آن باشند. در ماه آگوست سال 1799 میلادی نماینده شرکت هند شرقی در تهران به حضور فتحعلی‌شاه قاجار رسید و درخواست دولت انگلیس مبنی‌بر سرکوب افغان‌ها را به شاه ارائه کرد. گویا انگلیس نگرانی‌هایی را از جانب حکام افغان که قصد حمله به هند داشتند، احساس کرده بود.

انگلیسی‌ها در این دوره رفته‌رفته نفوذ خود را در ایران افزایش دادند تا جایی که در سال 1800 میلادی روابط رسمی سیاسی بین ایران و انگلیس با انتخاب سفیر از سوی انگلیس شکل گرفت. با این حال ایرانیان که سابقه خوبی از انگلیسی‌ها در خاطر نداشتند همواره با بدبینی به این روابط نگاه می‌کردند.

یکی از دخالت‌های صورت گرفته از جانب انگلیس در مسائل ایران به جنگ ایران و روس و نتایج ننگین و خفت‌بار این دو جنگ که در قالب دو معاهده گلستان و ترکمانچای متجلی شده است، بازمی‌گردد. بریتانیا با سوءاستفاده از بی‌کفایتی پادشاهان قاجار در برخورد با مخالفان داخلی و جنگ با روس‌ها بر نفوذ خود در ایران افزود. در این دوره عهدنامه‌های ننگینی بسته شد که در تمام این عهدنامه‌ها حقوق ملت ایران به‌طور کامل پایمال شد. دولت بریتانیا علاوه‌بر تحمیل قراردادهای کاملا یکطرفه ضدمنافع ملت ایران در انعقاد دیگر معاهدات ننگین نظیر گلستان و ترکمنچای که از جانب دولت‌های دیگر به ایران تحمیل می‌شد نیز نقش اساسی داشت.

انگلیسی‌ها از سوی دیگر نیز می‌کوشیدند از نفوذ فرانسه در ایران جلوگیری کنند. در همین راستا، قرارداد بازرگانی را از جانب کمپانی هند شرقی با ایران به امضا رساندند. در بند همکاری‌های نظامی این قرارداد ایران متعهد شده بود که با «زمانشاه» افغان قراردادی نبندد، مگر آنکه زمانشاه از ادعاهای خود درباره متعلقات بریتانیا در هند عقب‌نشینی کند. در مقابل شرکت هند شرقی متعهد شد درصورت تجاوز افغان‌ها یا فرانسوی‌ها به ایران، مهمات جنگی بفرستد. اما نکته مهم در این قرارداد این بود که مالکوم نماینده کمپانی هند شرقی خواستار واگذاری جزایر قشم، هنگام و خارک در خلیج‌پارس به انگلستان شده بود اما این درخواست از سوی شاه ایران رد شد. روابط بین ایران و انگلیس و سطح آن همواره با تغییر شرایط بین‌المللی تغییر می‌یافت. فرانسه و انگلیس در تلاش برای تسلط بر هندوستان بودند و ایران مسیر این دستیابی بود.

پس از معاهده فین‌کنشتاین در سال 1807 میلادی، ژنرال گاردان فرانسوی از ایران قول گرفت هرگونه روابط با انگلیس را قطع کند. به همین خاطر بود که وقتی در سال 1808 انگلیس تصمیم گرفت سفیر خود را به ایران بفرستد به او اجازه داده نشد.

نهایتا با بدقولی‌هایی که فرانسوی‌ها نسبت به ایران داشتند به‌خصوص در ماجرای بازگرداندن گرجستان به ایران و همچنین وعده‌های وسوسه‌انگیز سفرای انگلیس در شرایط بحرانی آن روزهای کشور، شاه ایران تصمیم گرفت سفیر انگلیس را که آنها هم مدعی شده بودند به سبب نزدیکی با روس‌ها می‌توانند گرجستان را به ایران بازگردانند، بپذیرد.

جونز، سفیر انگلیس در ایران بلافاصله پس از شروع کار با تقدیم هدایا به شاه توانست زمینه را برای امضای عهدنامه «مجمل» که در 19 مارس 1809 بین دو کشور منعقد شد، فراهم کند. جونز پیشنهاد کرده بود دولت انگلیس تا زمانی که با دولت روسیه در جنگ است سالیانه مبلغ 160 هزار تومان یا 120 هزار لیره به ایران بپردازد و افسران انگلیسی را برای تربیت قشون ایران به کار گیرد.

برابر عهدنامه مجمل، بریتانیا حاکمیت ایران را بر کل خلیج فارس به رسمیت شناخت و متعهد شد کشتی‌های انگلیس فقط از نقاطی که دولت ایران اجازه می‌دهد، حق عبور داشته باشند؛ دولت ایران هم تعهد داد همه قراردادهایى را که با سایر دولت‌هاى اروپایى منعقد کرده و به آنها اجازه عبور از خاک ایران را براى حمله به هندوستان داده، باطل کند. در مقابل دولت انگلستان تعهد داد که اگر یکى از کشورهاى اروپایى به ایران حمله کند، آن کشور اسلحه و مهمات یا کمک مالى در اختیار ایران قرار دهد.

انگلیس در فاصله چند ماه چند سفیر خود در ایران را تغییر داد که سفرای دیگر نیز پیمان‌نامه‌های دیگری چون پیمان‌نامه «مفصل» در مارس 1812، پیمان‌نامه تهران در نوامبر 1814 با ایران به امضا رساندند که تمام این پیمان‌نامه‌ها با هدف تحقق اهداف استعماری انگلیس بود و تعهداتی که آنها به ایران داده بودند هیچ‌گاه به صورت کامل محقق نشد.

به‌عنوان مثال، با در نظر گرفتن این حقیقت که جنگ روسیه با عثمانی و ایران، این کشور (روسیه) را از فکر حمله به اتریش بازخواهد داشت، جونز، سفیر انگلیس در سال1809 میلادی به ایران اعلام کرد که در صورت ادامه یافتن جنگ ایران و روسیه، انگلیس کمک‌هزینه‌ای 6 ماهه به ایران پرداخت می‌کند اما این هزینه‌ها پرداخت نشد. در سال 1812 هم که انگلیسی‌ها با روسیه علیه فرانسه متحد شدند درصدد تحمیل صلح به ایران برآمدند. انگلیسی‌ها پس از معاهده صلح گلستان نیز مانع از اصرارهای ایران برای بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغالی شدند، به این بهانه که روسیه به دلیل شکست دادن ناپلئون، مغرور شده است و صلاح نیست که ایران اصرار کند!در جریان دوره دوم جنگ‌های ایران و روس که به شکست دوباره ایران و پیمان‌نامه ترکمانچای انجامید نیز دست پیدا و پنهان انگلیس دیده می‌شود؛ از مهم‌ترین شرایط پیمان‌نامه، الحاق ایروان، نخجوان، اردوباد، طالش و موغان به روسیه و قرار دادن ارس به‌عنوان سرحد دو کشور روسیه و ایران بود. در این بین، شاه از پرداخت کامل غرامت سر باز زد و پرداخت بخشی از غرامت را برعهده ولیعهد گذاشت. نایب‌السلطنه که پول کافی نداشت به‌ناچار پیشنهاد انگلیسی‌ها را پذیرفت که در ازای پرداخت 200 هزار تومان کمک مالی به ایران، بند 3 و 4 قرارداد مبتنی‌بر کمک سالیانه انگلیس به ایران، حذف شود.

 نقش انگلیس در قتل امیرکبیر

با روی کار آمدن ناصرالدین‌شاه قاجار، میرزا تقی‌خان امیرکبیر به‌عنوان صدراعظم منصوب شد. او یکی از پایه‌های اصلی مبارزه با استعمار و استثمار به‌شمار می‌رفت و همین مساله قدرت‌های استعماری را به فکر انداخته بود او را از سر راه بردارند.

درنهایت همه بدگویی‌ها و بدخواهی‌های مخالفان امیرکبیر و دسایس پنهان بیگانگان به بار نشست و ناصرالدین شاه امیر را از صدارت خلع و به کاشان تبعید کرد. سرانجام با توصیه انگلیسی‌ها به مخالفان نزدیک به دربار امیرکبیر مثل مهد اولیا مادر ناصرالدین شاه حکم قتل او صادر شد  و در حمام فین به شهادت رسید.

 نقش انگلیس در دوران مشروطیت و پشتیبانی از کودتای رضاخان

در دوران پادشاهی ناصرالدین شاه میزان نارضایتی مردم از ستم وابستگان حکومت افزایش یافت. از سوی دیگر تاسیس دارالفنون در دوران امیرکبیر، باعث آشنایی ایرانیان با اندیشه‌های جهانی و لزوم تغییر در ساختار حکومت ایران و مبارزه با استبداد شده بود. به دنبال مرگ ناصرالدین شاه شورش‌هایی مردمی شکل گرفت که نتیجه‌اش صدور فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه در 14 مرداد سال 1285 هجری شمسی بود. این سال مصادف بود با زمانی که انگلستان به‌منظور رقابت با آلمان به دنبال برقراری رابطه با روسیه رفت. نزدیکی روسیه و انگلیس تلاش‌های این دو کشور را برای تضعیف مشروطه‌خواهان در پی داشت. از آن زمان تا آغاز جنگ جهانی اول، هدف عمده سیاست انگلستان در ایران همکاری گسترده با روسیه بود. در همین راستا، وزارت خارجه انگلستان در سال 1911، به پشتیبانی از روسیه به سرکوب جنبش مشروطیت برخاست.  پس از آغاز جنگ جهانی اول، انگلستان و روسیه اندک احترام صوری را که برای حاکمیت ایران قائل بودند، کنار گذاشتند و به بهانه مقابله با گسترش فعالیت‌های آلمان و عثمانی علیه ملل متفق، به اشغال ایران دست زدند. پیروزی بلشویک‌ها در روسیه درسال 1917 به اتحاد روس و انگلستان و به‌ویژه همکاری دیپلماتیک و نظامی این دو قدرت در ایران پایان بخشید. پس از فسخ قرارداد 1907 از سوی بلشویک‌ها و ازسرگیری رقابت نظامی بین انگلستان و حکومت بلشویکی روسیه پس از پایان جنگ جهانی اول، انگلستان در پی آن بود از دو راه سیطره انحصاری‌اش را بر ایران تضمین کند؛ یکی از راه تحمیل قرارداد 1919 و دیگری با پشتیبانی از کودتای 1921 رضاخان و سید ضیاءالدین طباطبایی.

 قرارداد دارسی و چپاول نفت ایران توسط انگلیس

روز هفتم خرداد سال 1280 مصادف با 1901 برای نخستین‌بار امتیاز استخراج، بهره‌برداری و لوله‌کشی نفت و قیر در سراسر ایران (به جز پنج استان آذربایجان‌، گیلان‌، مازندران‌، گرگان و خراسان‌) به مدت 60 سال به «ویلیام نکس دارسی» واگذار شد.
وی در دوره حکومت مظفرالدین شاه قاجار این امتیاز مهم را گرفت و متعهد شد طی دو سال شرکت یا شرکت‌هایی را برای بهره‌برداری از امتیاز تاسیس کند و از عواید حاصله 16 درصد به‌عنوان حق‌الامتیاز و 20 هزار لیره نیز نقدا به‌عنوان سهم ایران به دولت بپردازد. این قرارداد پنج سال قبل از مشروطیت منعقد شد. مجلس اول پس از مشروطه نیز پس از بحث‌های مفصل درباره قرارداد دارسی، آن را نه رد و نه تصویب کرد.

روز هفتم خرداد 1312 مصادف با 28 می 1933، یکی از مهم‌ترین قراردادهای استعماری میان دولت رضاخان و کمپانی‌های نفتی انگلیسی به امضا رسید. به موجب این قرارداد که «متمم قرارداد ویلیام دارسی» لقب گرفته بود، انگلستان اجازه می‌یافت تا سال 1372 ش، از منابع نفتی ایران بهره‌برداری کند. این امتیاز در شرایطی به انگلیسی‌ها واگذار شد که تنها هفت سال از سلطنت رضاخان می‌گذشت‌.

قرارداد 1312 در 26 ماده در دوره نهم مجلس شورای ملی به تصویب رسید. پس از آن رضاخان دستور داد دیگر نه از نفت و نه از قرارداد هیچ‌‌بحثی در محافل دولتی و غیردولتی به میان نیاید، در مطبوعات منعکس نشود و در دوره‌های بعدی مجلس نیز مورد بحث نمایندگان قرار نگیرد. به موجب این قرارداد استعماری‌، انگلیسی‌ها برای هرتن نفت چهار شلینگ به ایران می‌پرداختند و مبلغی هم از منافع خالص صاحبان سهام به ایران می‌دادند. کمپانی انگلیسی طرف قرارداد نه‌تنها از پرداخت هرگونه مالیات و عوارض معاف بود بلکه هیچ‌گاه دفاتر محاسبات خود را به دولت ارائه نمی‌داد و آن را «سری» می‌دانست‌. در نتیجه دولت ایران که مالک نفت و سهیم در درآمد کمپانی بود، چشم‌بسته ناگزیر بود حرف شرکای غارتگر انگلیسی خود را بپذیرد. همچنین این کمپانی هیچ‌گاه قدمی در جهت آموزش حرفه‌ای کارکنان و کارگران ایرانی برنداشت‌. یکی از دلایل زمینه‌ساز شکل‌گیری نهضت ملی شدن صنعت نفت همین تلاشی بود که رضاشاه برای تحکیم معاهده 1312 به عمل می‌آورد. پس از سیر طولانی که مباحث مربوط به ملی شدن نفت در مجلس ایران سال‌ها به همراه داشت، روز 20 مهر 1329، نمایندگان اقلیت به رهبری مصدق دولت را استیضاح کردند. دولت نیز در پاسخ‌، از قرارداد الحاقی دفاع کرد و مشاجره این دو، سبب اوج‌گیری نهضت ملی شدن صنعت نفت کشور شد، نهضتی که کمتر از پنج ماه بعد به ثمر نشست‌. البته این دستاورد با اقدامات نابجای دولت مصدق و هوادارانش و اختلافاتی که با آیت‌الله کاشانی داشتند و در پی کودتای 28 مرداد 1332 و بازگشت مجدد شاه به کشور تدریجا از بین رفت و غارت منابع نفتی کشور در قالب «کنسرسیوم» ادامه یافت‌ تا اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی، دست همه استعمارگران از کشور قطع شد. همه این موارد اشاره‌ای خلاصه‌وار به کارنامه سیاه کشورهای اروپایی به‌خصوص انگلیس در ایران است که نباید به دست فراموشی سپرده شود.

منبع:فرهیختگان

انتهای پیام/

بازگشت به صفحه رسانه ها

پربیننده‌ترین اخبار رسانه ها
اخبار روز رسانه ها
آخرین خبرهای روز
تبلیغات
رازی
مادیران
شهر خبر
fownix
غارعلیصدر
پاکسان
طبیعت
میهن
گوشتیران
triboon
مدیران
تبلیغات