یادداشت سلیمانی| رفتارهای نهروانی علیه "مالک اشتر"

یادداشت سلیمانی| رفتارهای نهروانی علیه "مالک اشتر"

حجت‌الاسلام سلیمانی در یادداشتی دستاویز شدن شخصیت مالک اشتر از سوی برخی جریان‌های موسوم به عدالتخواهی را مورد نقد قرار داد.

گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- در روزهای گذشته برخی جریانات موسوم به عدالتخواه با استناد به برخی روایات، شخصیت مالک اشتر نخعی از یاران وفادار   امیرمومنان را دستاویز قرار داده و مدعی شدند که وی نیز در مقاطعی خلاف نظر ولیِّ خود حرکت کرده است.

البته دستاویز قرار دادن شخصیت مالک اشتر برای توجیه رفتارهای سیاسی مسبوق به سابقه است. برای مثال روزنامه ایران 4 خرداد 92 ضمیمه‌ای رایگان برای روزنامه رسمی دولت با عنوان "راوی" و تیتر یک "اتهام ولایت گریزی به مالک اشتر" منتشر کرد و رفتار احمدی نژاد و مشایی را با مالک اشتر قیاس کرد!

در روزهای گذشته نیز شاهد شکل‌گیری چنین فضایی بودیم که با استناد به چند حدیث درباره نقدهای مالک اشتر به مدیریت امیر مومنان، انتقادهای خود از رهبری را با رفتار مالک مقایسه می‌کردند!

در همین رابطه حجت‌الاسلام و المسلمین جواد سلیمانی امیری پژوهشگر تاریخ اسلام و استاد حوزه و دانشگاه در یادداشت شفاهی برای خبرگزاری تسنیم، ضمن رد چنین ادعاهایی به تخریب  شخصیت مالک اشتر برای توجیه رفتارهای غلط واکنش نشان داد.

متن یادداشت آقای امیری به شرح زیر است: 

اخیرا  در فضای مجازی مسئله‌ای مطرح شده مبنی بر این که مالک اشتر به امیرالمومنین(ع) انتقاد می‌کرد و این انتقادها در موارد متعددی بوده و حدود 5 مورد سند برای آن وجود دارد و با توجه به این انتقادات، چرا برخی می‌گویند نباید به ولایت انتقاد کرد و فقط باید اطاعت‌پذیری داشت؟

در پاسخ به این پرسش یا شبهه چند نکته حائز اهمیت است؛ نکته اول اینکه ما در منابع دینی خود برای استخراج یک فکر، معرفت و اندیشه دینی به قرآن کریم، سنت و عقل تکیه می‌کنیم و اینها مهم‌ترین منابع ماست. سیره رفتاری یکی از منابع در سنت است و ما اندیشه را از آنجا به‌دست می‌آوریم. اگر در قرآن کریم خداوند می فرماید:  «أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ» (شما اطاعات کنید از خدا و رسول و اولی الامر) و در روایت داریم که مقصود از اولی الامر اهل بیت(ع) هستند؛ اگر در حکومت امیرالمومنین(ع) کسی خلاف این عمل کند و حضرت نیز با او برخورد اخلاقی کند، ما نمی‌توانیم بگوییم حرکتی که در سیره آمده ملاکی برای مجوز شرعی است؛ بلکه آن آیه مجوز شرعی است. چون منبع ما در درجه اول اینها هستند. به علاوه اینکه برخورد اخلاقی امام علی(ع) با یک فرد و رفتار او، دال بر این نیست که چنین حرکتی از منظر امام(ع) مجوز شرعی دارد.

با مراجعه به محکمات منابع دینی‌ خود می‌یابیم که اطاعات از منویات ولیِ خدا چه در عصر حضور و چه در عصر غیبت واجب شرعی است. هرچه خلاف این عمل شود، به لحاظ قرآن و سنت و عقل، عمل خلاف شرع انجام شده است. اگر صحابی امام علی(ع) یا هر امام دیگری چنین حرکتی را انجام دهد، این مجوز شرعی برای جواز مخالفت با امام(ع) نیست.

نکته دوم اینکه با مراجعه به سیره ائمه اطهار(ع) می‌بینیم که اصحاب نامدار مورد تایید اهل بیت(ع) مانند مالک اشتر، عمار یاسر، مقداد و ابوذر تابعیت بسیار زیادی داشتند در حدی که در مراحل مختلف حکومت امام علی(ع) -البته ابوذر آن زمان نبود ولیکن عمار، عثمان بن حنیف و مالک اشتر بودند- اطاعات اینان بسیار غلبه دارد و فراوانی گزارشاتی که درباره اطاعات‌های آنها داریم بسیار بیشتر از موارد این‌چنینی است که در مورد مالک نقل شده است. یعنی فراوانی اطاعت‌ها و ولایت‌پذیری مالک اشتر در تاریخ به مراتب بیشتر از مواردی است که گزارشاتی مبنی بر بیان انتقاد از سوی مالک به امام علی(ع) بوده است.

نکته بعدی اینکه در برخی موارد تاریخی نقل شده که مالک به امام علی(ع) انتقاد می‌کند؛ یکی در ماجرای نصب فرزندان عباس(عموی پیامبر(ص) و امام(ع)) عبدالله بن عباس، عبید الله بن عباس و قُثَم بن عباس به استانداری برخی استان‌ها که مالک اشتر انتقاداتی را مطرح کرد مبنی بر اینکه اینان شایستگی لازم را برای اینکار  ندارند و امام(ع) هم پاسخ دادند که شما اگر بهتر از آنان را سراغ داری برای ما بیاور. یعنی منظور حضرت این بود که ایشان برای مدیریت‌های کلان نیاز  به افرادی دارد که جامعیت نسبی داشته باشند و صرف تقوا و صرف تخصص کافی نیست و مدیریت و ریاست مجموعه‌ای از اینها را می‌خواهد.

یکی از موارد دیگر از موارد انتقادی نسبت به تصمیمات حضرت امیر از سوی مالک به  زمانی برمی گردد که مردم به تازگی با امیرالمومنین بیعت کرده بودند. در آن برهه امام علی(ع)  در پی عزل ابوموسی اشعری از استانداری کوفه بودند در حالی که مالک به حضرت گفت که بگذارید در آن جایگاه بماند و ظاهرا خواسته‌اش هم جدی بود و امام(ع) هم پذیرفت. در حقیقت حضرت می‌خواست اتمام حجت شود و نیروهای مخلص خود را با مسائل آگاه کند و مهم‌تر اینکه مردم کوفه هم به ابقای ابوموسی تمایل داشتند.

یکی دیگر از این موارد، فرستادن «جریر بن عبدالله بَجَلی» در اوایل حکومت امیرالمومنین(ع) بود که حضرت او را به نزد معاویه فرستاد تا با وی مذاکره کند تا او وادار به تسلیم شده و با امام علی(ع) بیعت کند. او موفق نشد و مالک اشتر هم گفت که من به «جریر بن عبدالله بجلی»اعتماد ندارم و بعداً هم «جریر بن عبدالله بجلی» تعلل کرد و موفق نشد و امام(ع) هم وقتی دید که او موفق نشد و مسائل جنگ پیش آمد، او را توبیخاتی کرد و از منطقه حضرت جدا شد و خانه‌اش را هم خراب کردند.

علت اینکه حضرت او را برای این‌کار می‌خواست نیز حکمت‌هایی دارد که یکی از این حکمت‌ها شاید این بود که می‌فرمود یک نفر مانند خودشان را که با آنها دوست و مانند آنان بوده و می‌توانست مذاکره و چانه‌زنی کند را بفرستد. و اِلّا اگر فرد نابی مانند مالک را می‌فرستاد، موفق نمی‌شد که با مذاکره چیزی را به‌دست بیاورد و همان اول اختلاف می‌شد و برمی‌گشت. بله حضرت هم می‌دانست که او نیروی مخلص و نابی نیست.

یکی دیگر از موارد نیز در جنگ جمل بود که امیرالمومنین(ع) دیدند که مالک اشتر به داخل شهر بصره رفته و در کوچه‌ها مردم را تعقیب می‌کرد. به او نامه نوشتند کسانی که فرار کردند را تعقیب نکن؛ نقل شده که مالک در ابتدا نامه را زیر زین اسب خود گذاشت و بعداً که نامه را باز کرد و خواند، بازگشت. موردی دیگر که برخی درباره آن اختلاف دارند این است که می‌گویند وقتی امام(ع) در جنگ صفین اولین بار به مالک اشتر فرمودند که بازگردد، بازنگشت و و بار دوم بود که به فرمان حضرت امیر تن داد!

در پاسخ به این سوال باید گفت در برخی شرایط یاران حضرت علی از جمله مالک اشتر می‌دیدند که گروه‌های فشاری در حال فشار آوردن به حضرت برای تحمیل خواسته خود مبنی بر پایان جنگ هستند. از آنجا که یاران حضرت از نیت باطنی امیرالمومین مطلع بودند و می‌دانستند که امام گاهی برای خنثی کردن فشارها به کاری مشخص فرمان می‌دادند  به همین منظور برای تحقق نیت باطنی امام، در ظاهر توجهی به دستور ایشان نمی کردند و به سرعت در پی تحقق نیت باطنی امام اقدام می کردند تا در واقع خدمت واقعی را به امیرالمومین انجام دهند. در قضیه صفین نیز چنین حالتی برای جناب مالک پیش آمد ولی بعد از آنکه به او  پیام رسید که جان حضرت در خطر است، مالک اشتر بلافاصله دست از جنگ کشید و به سوی امیرالمومین شتافت.

بنابراین روایاتی که در ظاهر حکایت از نافرمانی و انتقاد مالک از امیرالمومنین دارد، در تاریخ ذکر شده است ولی این بدان معنا نیست که این اتفاقات با چنین جزئیاتی در عالم واقع رخ داده باشد چرا که معدود روایات تاریخی را می‌توان نام برد که دارای اسناد موثق باشد و بسیاری از روایات تاریخی شامل گزارش‌هایی ظنی است که در همان برهه از سوی حاضران در صحنه بیان شده و توسط مورخان در دوره‌های مختلف به ثبت رسیده و نمی‌توان با اطمینان صد درصد درباره وقوع آنها سخن گفت.

اگر فرض را بر این بگذاریم که جناب مالک چنین انتقادات و مخالفت‌هایی را با امیرالمومنین داشته است، یکی از بحث ها این است که آیا می‌تواند برای ما حجتی جهت مخالفت کردن با نظرات ولی فقیه باشد و پیش خود اینگونه تعبیر کنیم که چون جناب مالک به طور مثال به خود اجازه داده که انتقاداتی را نسبت به رفتار و عملکرد حضرت امیر مطرح کند و امیرالمومین نیز در واکنش به این انتقادات هیچگاه مالک را به ضد ولایت بودن متهم نکرده پس ما نیز این اجازه را داشته باشیم که به ولی فقیه خود انتقادات تند و تیزی را انجام دهیم و به صراحت روبروی ایشان بایستیم. 

در صورتی که اگر فرض را بر این گذاشت که جناب مالک انتقاداتی را نیز متوجه عملکرد امیرالمومین می‌کرده ولی باید به این مسئله مهم توجه داشت که جنس انتقادات مالک با جنس انتقادات خوارج تفاوت های فراوانی داشته است. یکی از این تفاوت ها در میزان اطاعت ها نسبت به میزان مخالفت ها بوده است. به طور مثال اگر جناب مالک در 100 مسئله منویات و فرمایشات امیرالمومنین را بدون هیچ گونه سوال و انتقاد اجابت می‌کرد و تا پای شهادت هم پیش می‌رفت، یک نمونه هم پیش می‌آمد که در برابر فرمان امام علی (ع) ابهامات و سوالاتی برای او پیش می آمد که آنها را بدون هیچ گونه جنجال و جریان سازی ضد امیرالمومنین مطرح می‌کرد و طبعاً پاسخ خود را نیز دریافت می‌کرد. در حالی که خوارج اینگونه نبودند. این گروه زمانی که از حضرت جدا شدند از 100 مورد حتی  یک مورد از فرمایشات آن حضرت را نیز مورد توجه قرار نمی دادند بلکه با آن مخالفت نیز می کردند. 

از سوی دیگر انتقادات مالک کاملا دلسوزانه و با هدف حفظ و تقویت نظام اسلامی انجام می‌شد و از آنجا که امیرالمومنین نیز بر نیت صادقانه جناب مالک نیز اشراف کامل داشت، در مواردی مطالبی که او نیز مطرح کرده بود را مورد قبول قرار می‌دادند، در صورتی که خوارج هیچ گاه از روی دلسوزی نبوده که در مخالفت با فرامین و منویات حضرت امیر سخن بگویند بلکه به حضرت می گفتند که ایشان مسائل را بد می فهمد و به همین دلیل جایز نمی دیدند که حتی پشت سر ایشان نماز بخوانند و در نهایت در مقابل ایشان شمشیر نیز کشیدند. 

نکته بعدی درباره تمایز انتقاد جناب مالک با عناد خوارجِ نهروانی این بود که زمانی که انتقادی به ذهن مالک اشتر می‌رسید، این انتقاد را با خود حضرت_ گاهی بی واسطه و گاهی با واسطه_ به گوش حضرت می‌رساند و دیگر در جامعه اسلامی علیه امیرالمومین اقدام به جریان سازی نمی‌کرد و به دنبال ایجاد اصطلاحاً کمپینی برای ابراز مخالفت‌های خود نبود. در حالی که جریان های مدعی عدالتخواهی هر بار که نسبت به نظر ولی فقیه نظر دیگری دارند، با ایجاد کمپین‌های رسانه‌ای سعی در جریان سازی علیه مقام ولایت فقیه داشته‌اند. 

سوال این است که آیا مالک اشتر نیز نمی توانست دست به چنین اقداماتی بزند؟! با این وجود چرا هیچگاه اقدام به ایجاد جریان هایی خلاف نظر ولی امر خود نکرد؟ چون که از صمیم قلب و با ایمان قلبی ولایت حضرت علی (ع) را قبول داشت. به طوری که در توصیف مقام و منزلت حضرت امیر، ایشان را تنها شخصی  معرفی می کند که  فضائل را به شکل اکمل آن دارد و وصی و وارث علم پیامبران است. بنابراین مدعیان عدالتخواهی نمی‌توانند با مستمسک قرار دادن رفتار جناب مالک و این ادعا که صدای ما به ولی فقیه نمی رسد، خود را مجاز به جریان سازی علیه ولایت کنند. 

نکته پایانی اینکه خوارج در صدر اسلام مدعی بودند که تنها آنان هستند که  مصداق و مفهوم عدالت را درک می کنند و بر این باور غلط بودند که خیلی بهتر و جامع تر از حضرت امیر، اسلام را می‌شناسند. هرگاه جنبش عدالت خواهی و اسلام شناسی به این نقطه برسد که ولایت هم مصداق عدالت را متوجه نمی‌شود و اسلام را به درستی نشناخته است این مرحله آغاز حرکت در مسیر خوارج صدر اسلام است. 

بارها دیده‌ایم که برخی دلسوزان (برای مثال جناب آقای قرائتی در نامه اخیرشان) نسبت به برخی امور انتقاداتی را در محضر مقام معظم رهبری بیان می‌کنند ولی هیچگاه داد و فریاد به راه نمی اندازند. از سوی دیگر ایجاد مجمعی تحت عنوان مجمع تشخیص مصلحت نظام از ولی فقیه به چه منظور بوده است؟ به این خاطر بوده که گروهی از کارشناسان در ارتباط با موضوعی بحث و تبادل نظر کنند و به نظر واحدی رسیده و نظر خود را به عنوان نظر کارشناسی در اختیار ولی فقیه قرار دهند که بارها شاهد بودیم که ایشان نیز با استناد و احترام به نظر واحدی که در مجمع تشخیص مصلحت نظام در ارتباط با موضوعی گرفته می‌شود، نظر خود را اعلام می‌کند.

انتهای پیام/

ویترین
پربیننده‌ترین اخبار سیاسی
مهمترین اخبار سیاسی
مهمترین اخبار تسنیم
کارگزاری فارابی