خبرگزاری تسنیم ـ سیده رباب سیدکاظمی*؛ یکی از مؤلفههای بنیادین در سیره فکری و سیاسی حضرت امیر علیهالسلام، نگاه امیدوارانه و آیندهنگر به سرنوشت اسلام و امت است؛ نگاهی که در شرایط بحرانی و سرنوشتساز تاریخ اسلام، مبنای تصمیمگیری و کنش راهبردی ایشان قرار گرفت. از زمان شهادت پیامبر اسلام(ص) تا شهادت امیر مؤمنان(ع)، نمیتوان رفتار ایشان را صرفاً واکنشی به رخدادهای مقطعی دانست؛ بلکه باید آن را در چارچوب یک راهبرد بلندمدت برای حفظ اسلام راستین و فراهمسازی زمینههای رشد تشیع تحلیل کرد. در این منظومه فکری، صبر و امید نه در تقابل، که در پیوندی عمیق با یکدیگر قرار دارند.
در آموزههای قرآنی و روایی، صبر بهمعنای سکون و بیعملی نبوده؛ بلکه بهمثابه مقاومت آگاهانه و هدفمند در مسیر حق تعریف میشود. این معنا در سیره امام با دوراندیشی تاریخی همراه شده و به شکل صبر راهبردی بروز یافته است. تعبیر مشهور ایشان در خطبه شقشقیه، «فَصَبَرتُ وَ فِی العَینِ قَذیً وَ فِی الحَلقِ شَجیً»، بهروشنی نشان میدهد که این صبر، نه ناشی از ضعف یا انفعال؛ بلکه همراه با درد، آگاهی و انتخابی حسابشده برای حفاظت از منافع و اهداف عالیتر اسلام بوده است.
بررسی دوره قریب به 25 ساله کنارگذاشته شدن امام از قدرت سیاسی پس از سقیفه، از همین منظر قابل فهم است. این مقطع تاریخی، اگرچه با رنجهای شخصی سنگین و محرومیت از حق طبیعی رهبری همراه بود؛ اما بهجای آنکه به فروپاشی گفتمان علوی بینجامد، به فرصتی برای حفظ انسجام امت و انباشت ظرفیتهای فکری و اجتماعی تشیع تبدیل شد. سکوت امام در این دوره، سکوتی سیاسی بود، نه علمی و اجتماعی؛ چراکه ایشان همچنان مرجع حل مسائل دینی، داوری اجتماعی و هدایت فکری اصیل جامعه باقی ماندند.
با آغاز خلافت امام، این نگاه آیندهمحور در عرصه عمل سیاسی نیز آشکار شد. جنگهای جمل، صفین و نهروان نه از سر قدرتطلبی، بلکه نتیجه ایستادگی امام بر اصول عدالت، شفافیت و بازگشت به معیارهای اصیل اسلامی بود. حتی در اوج قدرت، ایشان حاضر نشدند به روشهای مصلحتگرایانه و غیراخلاقی متوسل شوند؛ زیرا هدف، صرفاً تثبیت حکومت نبود؛ بلکه بنیانگذاری الگویی ماندگار از حکمرانی دینی بود که بتواند در تاریخ تداوم یابد.
بررسی روندهای تاریخی نشان میدهد که انتظارات و افق ترسیمشده از سوی امام، تا حد زیادی به واقعیت پیوسته است. مکتب تشیع، علیرغم فشارهای سیاسی، سرکوبها و حذف ساختاری در دورههای مختلف، نهتنها از میان نرفت؛ بلکه بهتدریج به یک جریان ریشهدار و اثرگذار در تاریخ اسلام تبدیل شد.
یکی از مهمترین نشانههای تحقق این امید تاریخی، نهادینهشدن تشیع بهعنوان یک مکتب علمی مستقل و پویا است. آغاز شکلگیری نهاد منسجم علمی شیعه را میتوان از قرن چهارم هجری و با تثبیت حوزه علمیه نجف دانست؛ نقطه عطفی که تشیع را از یک جریان عمدتاً معترض و اقلیتی، به یک نظام معرفتی سازمانیافته با توان تولید مستمر دانش دینی ارتقا داد. این نهاد علمی، در ادامه تاریخ، بدون محدودماندن به یک جغرافیای خاص، بهتدریج در گستره جهان اسلام توسعه یافت و با تکیه بر عقلانیت دینی و آموزش نظاممند، بقا و پیشرفت تشیع را تضمین کرد؛ همان مسیری که امام با تأکید بر عقلانیت، تعلیم و تربیت، بنیان آن را نهاده بود.
در سطحی فراتر، ورود تشیع به عرصه سیاست و توانایی آن در تشکیل حکومتهای مستقل، یکی دیگر از جلوههای تحقق نگاه امیدوارانه امام به آینده است. اگرچه شرایط تاریخی دوران ایشان امکان تثبیت بلندمدت حکومت علوی را فراهم نکرد؛ اما اصول و ارزشهایی که امام در عرصه حکمرانی و عدالتطلبی تثبیت کرد، در قرون بعد زمینهساز شکلگیری دولتهای شیعی شد. این تجربههای سیاسی، نشان میدهد که تشیع توانسته است از مرحله بقا عبور کند و به مرحلهای از کنش فعال برسد که در آن مدیریت جامعه و ایجاد نظم سیاسی را بر عهده گیرد.
بنابراین سیره حضرت امیر، نمونهای روشن از پیوند صبر راهبردی با امید است؛ صبری که ریشه در ایمان عمیق به سنتهای الهی داشت و امیدی که بر شناخت واقعیتهای اجتماعی و روندهای تاریخی استوار بود. این الگو نشان میدهد که پیروزی یک مکتب، الزاماً در غلبههای فوری و کوتاهمدت خلاصه نمیشود؛ بلکه در سرمایهگذاری بلندمدت فکری، نهادسازی علمی و وفاداری به اصول حق تحقق مییابد. از این منظر، دوام و پیشرفت تشیع در تاریخ، نه یک تصادف؛ بلکه نتیجه مستقیم همان نگاه آیندهنگرانهای است که امام در دشوارترین شرایط، با صبر و امید، آن را دنبال کرد.
*عضو هیأت تحریریه یادداشت نویسان حوزه علمیه خواهران قم
انتهای پیام/