مرو که بی تو عوض می‌شود مدینۀ تو

به مناسبت رحلت پیامبر اسلام (ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) منتخبی از اشعار آیینی را می‌خوانید.

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا»، نقل کرده اند وقتی علی علیه السلام بر طبق وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پس از رحلت آن حضرت مشغول غسل و کفن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم شدند، در حالی که اشک از دیدگانشان جاری بود با این جمله ها درد فراق پیامبر را تسکین می بخشید: «پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا! با مرگ تو رشته ای بریده شد که جز در مرگ تو چنان گسستنی دیده نشده است. با مرگ تو رشته پیامبری و فرود آمدن پیام های آسمانی از هم گسست. مصیبت رحلت تو دیگر مصیبت دیدگان را به شکیبایی وا داشت و همگان را در مصیبت تو یکسان عزادار کرد. اگر تو خود ما را به شکیبایی امر نمی کردی، آن قدر اشک می ریختیم که اشک دیدگان با گریستن بر تو پایان پذیرد، با این همه، دردِ جان کاهِ فراق تو همیشه با ما خواهد بود و این اندوه هرگز از ما جدا نخواهد شد و صدالبته که این در مقابل عظمت مصیبت فقدان تو امر ناچیزی است. اما چه می شود کرد؟ نه امکان بازگرداندن دوباره زندگی میسر است و نه می توان مانع وقوع مرگ شد.

اشعار رحلت پیامبر اعظم (ص) 

مهدی مقیمی

مرو رسول خدا بر دلم قدم مگذار
مرو و دختر خود را به دست غم مسپار

مرو که بعد تو این شهر جای ماندن نیست
مرو که بی تو دگر نیست بخت با من یار

مرو که بی تو به این شهر اعتمادی نیست
علی غریبه شود با مهاجر و انصار

مرو که بی تو عوض می‌شود مدینۀ تو
مرو که رحم ندارند این در و دیوار

بیا و حداقل قبل رفتنت بنما
سفارش من و جسم مرا به این مسمار

کنار بستر تو یاد مادر افتادم
یتیم گشتن من باز می‌شود تکرار

به وقت دیدن بغض حسین و اشک حسن
تمام غصۀ دنیاست بر سرم آوار

مهدی رحیمی

در حسینیه جبین روضه است
خط به خط گریه، چین به چین روضه است

آسمان گریه کرده بالاخره
هرشبی را که در زمین روضه است

به کجا می روی؟در عالم اگر؛
خبری هست در همین روضه است

سند ادعای من محشر
که بفهمی تمام دین روضه است

هدیه ی ما به ساکنان بهشت
باز در روز واپسین روضه است

در میان اهالی گریه
اولین روضه آخرین روضه است

اینکه بعد از غدیر، پیغمبر
از علی گفت و گفت، این روضه است

زهر کم کم بر او اثر می کرد
زردی چهره هم یقین روضه است

لفظِ اِرْجِع فاِنَّه یَهْجُر
تا قلم خواست بدترین روضه است

باگریزش شکستن دندان
وسط کوچه اولین روضه است

با دلیل شهادت زهرا
لفظ پیغمبر امین روضه است

شتر سرخ در جمل فتنه است
اسب اما بدون زین روضه است

***

روضه از این به بعد رفت به دشت
روضه دنبال خواهرش می گشت

روضه شد عاطفی دمی که حسین
یک قدم رفت یک قدم برگشت

با غدیر و کریم و بزم شراب
روضه می زد گریز هی بر تشت

کاش بودم پس از دوماه عزا
پشت باب الجواد، ساعت هشت

حسن لطفی

بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن
کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُن

ای چند شب بیدار مانده آب رفتی
ای چند شب گریانِ من اینبار بس کُن

بس کُن کنارِ بسترم خیس است زهرا
آتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُن

رویت ندارد طاقتِ این اشکها را
طاقت ندارد اینهمه آزار بس کُن

باید ببینی روزهایِ بعد از این را
باید بمانی با غمی دشوار بس کُن

باید بگویم روضه های بعد خود را
باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُن

ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید
با هیزم و با آتش و دیوار بس کُن

ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد
ای کاش میگفتند با مسمار بس کُن

در کوچه می اُفتی کَسی غیر از حسن نیست
با گریه می گوید که در انظار بس کُن

در کوچه می اُفتی و می گوید به قنفذ
اُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُن

دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاد
از چادر او پایِ خود بردار بس کُن

بگذار یک جمله هم از گودال گویم
خون گریه ات را کربلا بگذار بس کُن

وقت هزار و نُهصد و پنجاه زخم است
ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کُن

این ناله هایِ دخترت پیشِ حرامی است
با شمر می گوید نزن نشمار... بس کُن

سیدهاشم وفایی

ز هجران تو اشک من روان شد
زبان درد من آه و فغان شد

تو رفتی و پس از تو ای پدرجان
علی تنهاترین مرد جهان شد

الا ای قبله‌گاه آرزویم

نشسته بغض داغت در گلویم

اگرچه چشم خود را بسته‌ای باز
تبسّم می‌کنی بابا به رویم

پری بشکسته چون پروانه دارم

چو شمعم گریه‌ی مستانه دارم

برای گریه از هجران رویت
میان بیت‌الاحزان خانه دارم

شهادت امام حسن مجتبی(ع)

حکومت اموی پس از تحمیل صلح بر امام حسن علیه السلام گرچه به بسیاری از اهداف خود رسیده بود، ولی هم چنان وجود امام حسن علیه السلام مانع از به اجرا درآوردن برخی از نیّات پلید آنان بود. از جمله اهدافی که معاویه دنبال می کرد تعیین جانشین برای خود بود. وی از اجرای این تصمیم که برخلاف مفاد صلح نامه او با امام حسن علیه السلام بود وحشت داشت و می دانست که اگر در زمان حیات آن حضرت به چنین کاری دست بزند، بدون شک با مخالفت شدید حسن بن علی علیه السلام روبه رو خواهد شد. بر این اساس تصمیم گرفت از هر راه ممکن امام علیه السلام را به شهادت برساند. پس از بررسی های زیاد جعده همسر امام حسن علیه السلام را مناسب ترین فرد برای تحقق بخشیدن به این هدف پلید دید. آن گاه به صورت محرمانه و با ارسال صدهزار درهم به جعده، به او قول داد که اگر امام حسن علیه السلام را به شهادت برساند او را به همسری یزید درخواهد آورد. بدین وسیله جعده آن حضرت را با ریختن زهر در آب آشامیدنی مسموم کرد و طولی نکشید بر اثر آن، امام حسن علیه السلام به شهادت رسید.

اشعار شهادت امام حسن مجتبی(ع)

محمدحسین مهدی‌پناه

دلا دربون دربار حسن باش
خدا یارت می‌شه یار حسن باش

دو ماهه که عزادار حسینی
یه امشب رو عزادار حسن باش

***

با تو زیبام و بی تو غرق زشتی
بگو امشب مدینه‌م رو نوشتی

الهی پیر بشیم با روضه‌ی تو
ای آقای جوونای بهشتی!

***

شما لب تر کنی ما سر میاریم
برا یاری تو لشکر میاریم

الهی یاحسن روزی بیاد که
ما از غربت بقیع و در بیاریم

***

دل عاشق که بی‌دلبر نمی‌شه
گداییم و از این بهتر نمی‌شه

چِشی که بر تو گریه کرده باشه
دیگه کور وارد محشر نمی‌شه

حسین صیامی

من از شماست هر چه منم را گرفته‌ام
حالا به روی دست، تنم را گرفته‌ام

خاکم ز کربلاست ولی خانه‌ام بقیع
امشب بهانه‌ی وطنم را گرفته‌ام

58 شب همه‌جا گفته‌ام حسین
تا اذن این دو شب حسنم را گرفته‌ام

هرجا شده است صحبت کوچه شبیه تو
بی‌اختیار من دهنم را گرفته‌ام

از باغ شیعیانِ غریبِ مدینه‌ات
بُردِ یمانی و کفنم را گرفته‌ام

بین من و لباس عزایت چه فرقی است
من رنگ و بوی پیرهنم را گرفته‌ام

دست مرا بگیر به محشر بگو که من
همواره دست سینه‌زنم را گرفته‌ام

میلاد حسنی

به نام آنکه تو را داده است نام حسن
درود احسنُ الارباب من سلام حسن

سلام بر برکات سپید سایه‌ی تو
که نور داده به خورشید مستدام حسن

سلام بر درجات زبرجدت که از او
عقیق دست سلیمان گرفته وام حسن

عجیب نیست اگر خال هاشمی‌ات را
شبانه‌روز کند کعبه استلام حسن

فدای قامت بنده‌نواز تو که نماز
به احترام قدت می‌کند قیام حسن

قبول نیست سجودی که پاش مُهر تو نیست
رکوع بی تو رکوعی‌ست نا تمام حسن

به خشت‌خشت ستون‌های عرش رب کریم
نوشته با قلم حُسن، یا امام حسن

شکست شیشه‌ی خون دل شما روزی
به دست سوده‌ی الماس‌های شام حسن

صلات ظهر چه تشییع بی‌نظیری شد
به لطف بدرقه‌ی تیرها ز بام حسن

محمدجواد پرچمی

جانم فدای آن بنایی... که نداری
قربان آن گل‌دسته‌هایی... که نداری

هرجا حرم دیدم سرودم زیر لب از
دلتنگی گنبدطلایی... که نداری

باب‌الرضا رفتم نشستم گریه کردم
با یاد باب‌المجتبایی... که نداری

قالیچه‌ی ارثیه‌ی مادر بزرگم
نذر تو و صحن و سرایی... که نداری

من هر شب جمعه سلامی می‌دهم به
شش‌گوشه‌ی کرببلایی... که نداری

ما سینه‌زن‌هایت حسن کم گفته‌ایم آه
در مجلس دارالبکایی... که نداری

دردی که داری در خودت می‌ریزی آقا
حق می‌دهم درد آشنایی... که نداری

سیدپوریا هاشمی

دنیا چه با عزیز دل بوتراب کرد؟
ابری رسید و خون به دل آفتاب کرد

سنی نداشت یک‌شبه مویش سفید شد
رویش حنا کشید غمش را خضاب کرد

از کوچه‌‌های تنگ دگر رد نمی‌شود
این کوچه‌ها چقدر حسن را عذاب کرد!

دستی که خورد بر روی مادر به کوچه‌ها
آن دست گنبد حسنش را خراب کرد

چون روزه بود تشنگی‌اش اوج می‌گرفت
وقت اذان رسید تقاضای آب کرد

فهمید آب نیست ولی باز سرکشید
این زهر لعنتی جگرش را کباب کرد

سوزاند زهر از نوک پا تا سرش ولی
چون راحتش نمود ز دنیا ثواب کرد

از دوست زخم خورد و ز بیگانه‌ها جدا
دنیا چه با عزیز دل بوتراب کرد...

انتهای پیام/