برای سینما خوب هزینه کرده‌ایم ولی نمیدانیم از آن چه می‌خواهیم /برای اثر گذاری باید شیوه تعامل اقلیت با اکثریت را یاد بگیریم+فیلم

سید محمدرضا میرکریمی با حضور در برنامه راز با اشاره به اینکه توقع درستی از سینما در ایران وجود ندارد گفت: « دغدغه تمام مردم دنیا یک جنس و یک ریشه دارد»

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، چهاردهمین برنامه راز که چهارشنبه شب روی آنتن رفت را باید یکی از قسمتهای منحصر به فرد این مجموعه به حساب آورد. صحبتهای رک و بدون رودربایستی سید محمدرضا میرکریمی میهمان این برنامه آنقدر غیر قابل پیش بینی بود که مسئولان تلویزیون در بازپخش قسمتهایی از آن را حذف کردند. 

این برنامه با سوال نادر طالب زاده در مورد تقسیم فیلمها برای مصرف داخلی و خارجی آغاز شد. میرکریمی در پاسخ این سوال با اشاره به اینکه در زمان ساخت فیلم به این موضوع فکر نمی‌کند، قصه فیلمهایش را برگرفته از طرح های ذهنی خود دانست. وی در این باره گفت:  من از طرف خودم با قصه برخورد می‌کنم،  هیچ وقت با فیلم اینطور برخورد نکرده‌ام که در کشورهای دیگر چه اتفاقی برای آن می‌افتد. البته مخاطب همیشه در پروسۀ تولید فیلم‌هایم حضور دارد. اعتقاد من این است که ما همه یک هیات منصفه­ در ناخودآگاه خودمان از افرادی که با آنها معاشرت می‌کنیم داریم.

حاصل ارتباطمان با دیگران، با تنوع سلیقه و تفکر و اعتقادات­شان به من کمک می­‌کند که قصه بنویسم.  وقتی شما می‌­گویید این جمله نباید اینطوری گفته شود به قرینه یک تجربه در زندگی این حرف را می‌زنید. در حقیقت درکی که از آدم­‌های اطرافم داشتم کمک کرده است که چگونه لحنم را انتخاب کنم. من فکر می‌کنم فیلمساز زمان ساخت فیلم باید در مورد خوب و بد چیزی که می‌سازد فکر کند و زمان دیگر فیلمساز نباید برای نگاه مخاطب  مهندسی کند.

طالب زاده در بخش دیگر این گفتگو با اشاره به فلسفه مند بودن آثار میرکریمی از وی خواست تا در مورد نوع بیان فیلمهایش که به صورت غیر مستقیم و متواضعانه است توضیح دهد. میر کریمی در پاسخ به استقبال مردم سارایوو به فیلم «دختر» اشاره کرد و گفت:  واکنش­‌هایی مخاطبان خارج از کشور برای من همواره درس ­آموز  بوده است. مثلاً‌ در مورد فیلم «یک حبه قند» قبل از اکران خارجی این فیلم من فکر می‌­کردم که مخاطب خارجی ممکن است فیلم را خاطر مملو بودن از المان‌ها و کدهای ایرانی و همچنین دیالوگ‌های زیادش نپسندد.   ولی واکنشی که از مخاطبین کشورهای دیگر دیدم خیلی دقیق بود.

  یا مثلاً در مورد فیلم «دختر» در سارایوو نیز این نوع واکنش‌ها را دوباره دیدم. متاسفانه یک فضای قالبی در کشورهای دیگر وجود دارد که بعضی­‌ها از داخل و جمعیت بزرگی از رسانه­‌های پرتیراژ در خارج از کشور تصویری  زشت از ایران  ارائه دادند. ممکن است مخاطبی که به این فضا عادت کرده  فیلم شما را پس بزند. در اکران فیلم دختر برخی از مخاطبان گفتند تصاویر این فیلم دروغ است. یعنی گفتند شهر شما به این شکل نیست. در مورد فیلم دختر دقیقاً یادم است در یکی از جشنواره­ای  استرالیا یک خانمی بلند شد و اعتراض کرد که آیا در کشور شما دخترها می­‌توانند در کافی­‌شاپ اینطوری آزاد صحبت کنند؟ این در صورتی است که من در ایران متهم به این هستم که واقعیت را آن طور که هست نشان نمیدهم و واقعیت را پاستوریزه می‌کنم.

ایران به ساریوو در دوران سختی کمک کرد ولی متاسفانه آنجا را از دست دادیم و به وهابی­ها و ترکیه و جاهای دیگر واگذار کردیم. من وقتی از  سفیر و رایزن کشورمان درمورد اوضاع  ساریوو پرسیدم به من گفتند  خیلی ما را تحویل نمیگیرند. اولین فیلم من که در سارایوو اکران شد فیلم «دختر» بود. من قبل از اکران فیلم به مخاطبین گفتم  اصلاً اینجا احساس غریبی نمی­‌کنم، در ایران از یک روستایی هم در مورد سارایوو بپرسید شاید نداند از نظر جغرافیایی کجا قرار گرفته است ولی آنجا را میشناسد و می‌داند ساریوو شهری است که در آن ظلم شده و برای ظلم‌­های تحمیل شده به شما مردم ایران نیز رنج کشیدند و از این به بعد نام دخترم که سارا است را تا زمانی که اینجا هستم سارایوو صدا می‌کنم. این باعث شد  فضا برگردد  و مخاطبان  فیلم را دیدند و دوست داشتند. مخاطبان این فیلم می‌­گفتند ما چقدر مشکلات اینگونه بین والدین و فرزندان داریم و ما هم درگیر این گرفتاری هستیم که چگونه می‌­توانیم این ارتباطی که قطع شده است را برقرار کنیم.

بعضی‌­ها به غلط در داخل کشور ما فکر می­‌کنند تنها اگر یک چیز زشتی بگویند یا یک تصویر ناجوری ارائه بدهند خریدار جهانی دارد. به نظرم این جریان کاذبی است و به آن نباید توجه کرد.  دغدغه تمام مردم دنیا یک جنس و یک ریشه دارد. این برای مردم دنیا بسیار جذاب استکه به آن چیزی که فکر می­‌کنند را در جغرافیای دیگری دارد که به یک شکل دیگری اتفاق می‌­افتد ببیننند .این برای ما هم جذاب است مثلاً وقتی فیلمی از آمریکای لاتین می‌بینیم  که دغدغه ما را دارداحساس می‌­کنیم کسی حرف ما را با یک شکل جدید و با یک دریافت جدید در زندگی تکرار می‌کند و برایمان جذابیت دارد.

این کارگردان در مورد مدیوم فیلم‌هایش گفت: من فکر می­کنم در حق سینما ظلم است اگر به عنوان یکی از هنرها تلقی شود. سینما  دیگر فاصله‌­اش را با هنرها و رسانه­‌های دیگر افزایش داده است. امام صادق حدیثی دارد که می‌­گوید با زبان­تان مردم را دعوت نکنید و بعد توضیح ایشان این است که با رفتارتان و با نشان دادن اخلاقی که دارید از آن دفاع می‌­کنید نشان بدهید. یعنی اگر در آن دوران سینما بود ایشان می‌­گفت با سینما این کار را بکنید.

از مدیوم سینما  استقبال خوبی می­‌شود و تاثیر ماندگاری از خود به جا می­‌گذارد.  متاسفانه ما توجه لازم یا توقع دقیق را از آن نداریم؛  اگر بگوییم در کشورمان توجه نداریم به نظرم ناشکری کردیم، ما از کشورهایی هستیم که روی سینما خیلی سرمایه ­گذاری کردیم. فراموش نکنیم زمان جنگ با هواپیما سلاح می­‌آمد و نگاتیو، یعنی جزء کالاهای اساسی بود ولی توقع­مان از آن توقع واقعی نیست. یکی از دوستان می­‌گفت افغانستان که آزاد شده بود، ایشان را مامور کردند برود در کابل یک مجموعه سینما بخرد. وی میخواست یک سینمای مخروبه بخرد و آنجا بازسازی شود و بشود پایگاهِ فرهنگی دائمی سینمای ایران .همزمان از فرانسه هم می‌­آیند یک سینما بخرند. سپس طرح مشابهی می‌­آید در تجهیز مساجد شیعیان افغانستان که همان مقدار پول می‌­خواست و این پول می‌­رود آنجا هزینه می‌شود. امروز آن مسجد از بین رفته ولیفرانسه آن سالن را دارد و آقای درویش وقتی می‌­خواهد فیلم دوئلش را اکران کند می‌­رود در سینمای آریانی که برای فرانسه است این کار را می­‌کند

در حالی که سینمای ما می­‌توانست یک علقۀ فرهنگی مشترک ایجاد کند. علقه‌­های فرهنگی اینطوری هستند که یک شبه نابود نمی­‌شود. شما می­‌توانید همه چیز را یک شبه نابود کنید ولی رابطه فرهنگی را نه. امروز سینمای هند از ژاپن گرفته تا شاخ آفریقا بخشی از سبد کالای مخاطبینش را پر کرده است. کاری نداریم فیلم­هایش در چه سحطی هستند، تفکر هندی و نگاه هندی را در همه جا وجود دارد. فکر می­‌کنید این به امنیت ملی کمک نمی­‌کند؟ یا این سرمایه نیست؟چیزی که ما اصلاً روی آن سرمایه‌­گذاری نکردیم. از این جهت من فکر می کنم برای سینما خوب هزینه کردیم ولی نمی­‌دانیم چه چیزی از آن می‌­خواهیم.

فکر می‌­کنم مخاطب­ شناسی ما خیلی دقیق نیست.  باید یادبگیریم آداب تعامل اقلیت با اکثریت چیست؟  اول باید بپذیریم در اقلیت بودن به معنای نداشتن حق نیست. یعنی حق ربطی به اقلیت و اکثریت ندارد و باید شما کمیت خودتان را بپذیرید و تناسب آن را با جمعیت مخاطبی که در دنیا وجود دارد را بدانید. این مسئله روی نوشته­‌ها و لحن شما اثر میگذارد. اقلیت باید ابتدا محبت کند، یعنی جای خودش را ثابت کند و بعد به عنوان یکی از اعضای جامعه بعد بتواند ویژگی­های خاص خودش را هم نشان بدهد.

برای مثال روحانیت شیعه در قرون متمادی چون  می­‌دانسته که در اقلیت است روی مشترکات کار کرده است. ما می‌­رویم مکه پشت سر امام جماعتی که آنجاست نماز می­‌خوانیم، مهر نمی­گذاریم و غیره... یعنی  برای اینکه جای پای خودمان را باز کنیم روی مشترکات کار می‌کنیم. این اصلاً قاعدۀ رابطۀ اقلیت با اکثریت است. حرف‌های ما خیلی جهانی است، ایده‌­ها و نگاه­‌هایمان خیلی جهانی است ولی وقتی می­­‌آییم فیلم بسازیم فراموش می­‌کنیم که این قاعده را باید رعایت کنیم. یعنی باید روی اشتراکات کار کنیم، بعد مثلاً فیلم‌­ها و آثاری که روی اشتراکات کار می­‌کنند مثلاً درباره مسائل انسانی کار می‌­کنند، فکر می­‌کنیم این دیگر آن خصوصیت و ویژگی مثلاً ارزشی ما را ندارد. 

 سریال مرحوم سلحشور، یوسف پیامبر، از سریال‌هایی بود که روی مشترکات ساخته شده بود. من راجع به کیفیت کار صحبت نمی­‌کنم. ممکن است به لحاظ کیفی نقدهای جدی داشته باشم  ولی چون راجع به قصۀ قرآنی کار کرده است توانست در حوزۀ مسلمانان مخاطبین خودش را پیدا کند. در خیلی از کشورها خبر داریم وقتی سریال پخش می­‌شد خیابان‌­ها خلوت می‌شد. برای این سریال یک جمعیت هدف مشخص شده بود که همان جامعۀ مسلمان­‌ها است. اما در مورد سریال مختارنامه، این مجموعه جامعه هدف کوچکتری را  شامل عراق است و ایران تشکیل داد.

 

 

میرکریمی در مورد فیلم دینی گفت: آیا اگر یک فیلمی بتواند در اروپا پخش شود و مشترکات ما و اروپا را داشته باشد دیگر دینی نیست؟ مگر ما با بقیه دنیا کار نداریم؟ ما فقط با جمعیت مسلمان کار داریم با آن 4، 5 میلیارد آدم دیگر کار نداریم؟ ما فقط با دینداران کار داریم و با ملحدان کار نداریم؟ همه ما در یک سیاره زندگی می‌کنیم. الان دیگر دوره‌­ای که یک فقیه حکومتش دستش نبود و فقط باید درباره احکام حج صحبت می­‌کرد تمام شده است. امروز باید مسائل  خیلی بزرگتر را حل بکند.

در تحقیقی که راجع به پیامبر در کار مجید مجیدی داشتم به این دریافت رسیدم که با اینک پیامبر در 40 سالگی مبعوث شد ولی قالب علمای ما معتقدند پیامبر از ابتدا پیامبر بوده‌اند. ولی ایشان در این 40 سال همۀ آن چیزی که می‌خواست در سال چهلم ابلاغ کند را عمل کرد بدون اینکه شعارش را بدهد. آن روز که پیامبری‌اش را اعلام کرد کسانی که با او زندگی کردند گفتند ببینید اگر یک نفر لیاقت دارد که از طرف خدا مبعوث شود همین آدم است، چون ما او را دیدیم، او وفای به عهد داشته، دروغگو نیست، همه این صفات را هم دارد و حالا زیبا هم است و خدا هم می­داند چه کند زیبایی را هم قرار داده است. ائمه ما هم همینطور هستند. هیچ کدام از ائمۀ ما علمیت خودشان را با نفی ثابت نکردند.

اینها دو چیز است، ما از آن ته شروع کنیم، ما نمی­توانیم مانند فیلم عقاد، را دستمان بگیریم برویم به سمت کعبه بگوییم همین است و تمام، باید قبلش یک مقدماتی را طی کرده باشیم، اگر می­خواهیم در دنیا واقعاً حرفی داشته باشیم. چون ادعای ما این است که یک حرف آلترناتیو داریم. یک نظام سلطه وجود دارد ما می­گوییم ما جامعۀ دین­مدار داریم، خیلی خب کجاست؟ در مبارزه خیلی همراه ما هستند، الان در دنیا می­دانید چه خبر است، الان مخالفت­هایِ پنهانِ روشنفکری­ای که در جهان مختلف وجود داشت آمده در سطح طبقۀ متوسط یعنی یک اعتراض عمومی به نظامی که دروغ گفت، جیب­ها را به نام آزادی خالی کرد و منافعِ عده قلیلی را به منافع اکثریتی ترجیح داد، اینقدر سرعت حوادث زیاد شده است دیگر کاملاً داریم می­بینیم اگر یک زمانی پنهان بود و در محافل خصوصی صحبت می­کردند الان دیگر علناً داریم می­بینیم، در این مخالفت ما هم هستیم و اینکه چقدر سهم داریم و چقدر در صف اول هستیم بماند به خاطر سیاست­های غلط ما ممکن است در افکار عمومی خیلی سهمی نداشته باشیم که با سیاست­های فرهنگی غلط می­تواند این اتفاق را ایجاد کند به خاطر اینکه آدابِ اقلیت را رعایت نکردیم. یعنی ما آمدیم درخواست­های حداکثری­مان را اول مطرح کردیم. من اولین بار که شما را می­بینم به شما سلام می­­کنم دیگر از شما نمی­پرسم دین شما چیست. شاید فردا بپرسم، اگر رفاقت ادامه پیدا کرد باید رفیق شویم، هر چیزی یک مراتبی دارد.

این اعتراض وجود دارد در اعتراض در اینکه چه نمی­خواهیم مردم دنیا به نوعی همفکر شدند و اینکه در چه می­خواهیم؟ تعریف ما چیست؟ تعریف ما این است که ما یک نظام الهی داریم، الان داریم؟ یعنی مصادیقش را در جامعه داریم می­بینیم؟ کجاست؟ آن وضوح و تعریفی که قرار است که تعریفِ آلترناتیو باشد، تعریفی باشد که بگوییم این جایگزین مناسبی است الان کجاست؟ فرصت هم داشتیم نه اینکه فرصت کم داشتیم، موفقیت هم داشتیم. من آدم بدبینی نیستم ولی هنوز تعریف نداریم، وقتی تعریف نداریم خواسته­های حداکثری مطرح کردن آن هم در ارتباط با جامعۀ جهانی در حوزۀ فرهنگ، همه بحث­هایی که می­کنم در حوزه فرهنگ است در عرصۀ سیاست بحث­ها خیلی متفاوت است، در عرصه سیاست بحثِ غرب­ستیزی هم از همین جنس است، در جشنواره جهانی دکتر داوری­اردکانی یک سخنرانی داشتند برای رونمایی کتابِ غرب­زداییِ مطالعات سینمایی که ترجمۀ آقای شهاب اسفندیاری بود، ایشان حرف زیبایی می­گفت ـ من خلاصه می­کنم شاید تعبیری است که من می­کنم ـ گفت ما می خواهیم در حوزۀ فرهنگ از زیر استیلای غرب بیاییم بیرون، خب ابتدا بگویید غرب کجاست؟ چون در جغرافیای سیاسی می­دانیم کجاست، اگر کسی آمد لب مرز ما می­رویم با او می­جنگیم یا از کدام قسمت تا کدام قسمت اروپاست، در حوزۀ فرهنگ کجاست؟ اولاً شرق کجاست؟ شرق که نداریم بود راجع به گذشته داریم صحبت می­کنیم، ما بخشی از غربیم. وقتی بخشی از یک چیزی هستیم باید بیایید بیرون تا بتوانید با آن مبارزه کنید یا نقدش کنید، از داخل چیزی نمی­شود آن را نقد کرد. ما بخشی از آن هستیم به این دلیل که تمام نظام­های ساختاری ما همان شکلی است، نظام تعلیم  و تربیت ما همان نظام غربی است، نظام بانکداری­مان همان است، اصلاً ما وسط گیر افتادیم یعنی هر مشتی بزنیم ابتدا به صورت خودمان می­خورد.

 

 

به همین دلیل ما دچار پارادوکس می­شویم. یعنی یک چیزهایی را نقد می­کنیم بعد می­بینیم سرِ خودمان آمد. مثلاً ما مناظرات کاندیداهای آمریکایی را نقد می­کنیم سر خودمان می­آید با فاصلۀ چند ماه، چون ما هم بخشی از آن هستیم و آن آلترناتیو و آن جایگزین را نتوانستیم تعریف کنیم؛ تا وقتی نتوانیم آن خودهایی که صبحتش را می­کنیم در راس بنشانیم در راس به معنای اینکه تعریف­مان همان باشد، فرهنگ غربی خیلی فرمولش ساده است می­گوید پول، کمیتِ عینی قابل شمارشِ تمامِ شایستگی­ها را می­شود با آن سنجید و اندازه­گیری کرد، شما اگر همین امشب در لاتری برنده شوید فردا بشوید یک بیل­گیتس، فردا می­روید در آن خانواده­ای که پشت پرده دارند دنیا را اداره می­کنند، ممکن است شما راه ندهند اما زرنگ باشید می­روید داخل آنجا، فردا اگر یکی از آنها ورشکسته شود می­آید اینجا می­نشیند. او را بیرون می­اندازند. یعنی آنجا خیلی مشخص است چه کسی باید کجا باشد. چون یک چیز است که خط قرمز است و تمام. خط قرمز ما که خداست وضوح ندارد چون قیافۀ رفتارمان به این نمی­خورد که به خاطر خداست، در خیلی از جاها یعنی نه اینکه اصلاً نمود ندارد، سازمانش یک مقدار ناپیدا و کنگ و مبهم است.

من بدون اینکه عقب­نشینی کنم از چیزی که به آن اعتقاد دارم حداقل انشاءالله دعا می­کنم که هیچ وقت درگیرِ رودربایستی برای ابراز اعتقادم نشوم ولی مختصات جایی که مخاطبینم نشستند و می­خواهند گوش کنند را همیشه درنظر می­گیرم و فکر می­کنم الان اولین کاری که کرد این است که بگوییم ما اصلاً با شما مشترک هستیم، وقتی ما باید از صحبت کردن درباره مشترکاتش بترسیم که باور نداشتیم چو صد آمد نود هم پیش ماست، اگر اعتماد به نفس داریم برای چه باید بترسیم؟ اشکال ندارد بگذاریم واژگان ما مثبت باشد، وفاداری، محبت، دوستی، همه اینها به نظر خیلی ساده است به نظر غیردینی است اما نه کاملاً دینی است.

میرکریمی در مورد تعادلی که در فیلمهایش وجود دارد گفت: همیشه فکر می­کنم واژه­ای به نام واژه فرهنگ­سازی جزء مسئولیت­های دولت و حکومت است یا نیست؟ اینکه واژه درستی است یا غلط یک بحث دیگری است ولی اصولاً دولت­ها و حکومت­ها می­توانند فرهنگ­سازی بکنند؟ یک مقدار برگردم عقب، یک فرصتِ اداره کردنِ کشور افتاد دست مومنین، دست کسانی که تا دیروز حکومت دستشان نبود، علمای دین بودند و کسانی بودند که تصور این بود که اگر این فرصت به آنها داده شود همۀ آن چیزی که در ذهن ما به عنوان زیبایی­های دین و خاطرات شیرینی که از ائمه برای ما تعریف کرده بودند اتفاق خواهد افتاد، این فرصت در واقع داده شد و به اشتباه ما فکر کردیم حالا دیگر حکومت و دولت متکفل اداره دین و فرهنگ­سازی جامعه است، در حالی که اصلاً دولت­ها و حکومت­ها نمی­توانند فرهنگ­سازی کنند در هیچ شرایطی، حکومت دینی هم نمی­تواند.

یک بازی است به نام گرینگ که یک بازی ورزشی است چند نفر جلوی گویی که حرکت می­کند مدام زمین را صیقل می­دهند برای اینکه این گوی آنجایی که باید بایستد، یک تیم هستند دارند کار می­کنند یک نفر پرتاب می­کند یک تعدادی هم زمین را صیقل می­دهند، دولت باید آن کسی باشد که دارد آن گوی فرهنگ، خودجوش مانند روح زنده در بطن یک کشور دارد زندگی می­کند و نفس می­کشد فقط، آن جلو را صیقل بدهد که به مسیرش درستش برود، فرهنگ­­سازی کار دولت و حکومت نیست. وقتی من تربیت دینی بچه­ام را می­سپارم به دولت، به آموزش و پرورش، همه چیز را به دولت می­سپارم و فردا هم یک فرد مومن از او می­خواهم تحویل بگیرم که البته همه فهمیدیم این اصلاً غلط بود. اینطوری اصلاً نبود حتی به یک نقطه­ای رسید که هیات­های سینه­زنی هم دولت به آنها پول می­داد که تکیه بزنند و فلان کنید یک روش غلطی که فراموش کردیم ما متولی آن هستیم، وقتی اینطوری می­شود همانطوری که در اقتصاد مردم حقوق­بگیر دولت هستند و باید به بالا گزارش بدهند در فرهنگ ما باید یک گزارش به بالا بدهیم. یعنی ما آرام آرام برای مخاطب قلیلی انگار داریم فیلم می­سازیم یعنی داریم برای خودمان فیلم می­سازیم، یعنی کدهایی در فلیم­های ما است که به درد خودمان می­خورد مانند یک هیات وقتی از امام حسین می­خواند دو جمله می­گوید و همه گریه می­کنند، حالا اگر یک نفر غیر آنجا باشد نمی­فهمد موضوع چیست، آنها می­فهمند راجع به چه چیزی دارند صحبت می­کنند، دیگر این آثار نمی­تواند برود در دنیا. ما داریم برای بالادستی­هایمان فیلم می­سازیم چون آنها به ما سفارش می­دهند، چون سفارش از پایین نیست و براساس یک نیازِ واقعی نیست.

وقتی شما در این چالش قرار بگیرید که بروید در بین یک جمعیتی از مخاطب در یک نقطۀ دیگری از دنیا که کلی پرسش دارند اتفاقاً دوست دارند راجع به معنویت شما بدانند، راجع به لایه­های پشت فیلم شما بدانند وقتی با آنها مواجه می­شوید تازه متوجه می­شوید چه مسئولیت سنگینی! اصلاً چقدر سخت است، راجع به چه چیزهایی باید صحبت کنید! چه چیزهایی را باید نگه دارید و چه چیزهایی را باید بعداً بگویید و چه چیزهایی را اصلاً نباید بگویید، منتها وقتی در محدودۀ خودمان هستیم یعنی قرار است فکر کنیم اصلاً کشور ما همین است و اصلاً با بیرون آن کاری نداریم یک چیزی داریم برای داخل کشور تولید می­کنیم قصه اینطوری می­شود از سرِ تکلیف و من یک جایی به شوخی به شما هم گفتم، گفتم در حکومت دینی مردم باید از خدا بترسند، ما متاسفانه به خاطر دوچهره­گی که بعضاً در جامعه­مان داریم شاهد این هستیم که مردم از جمهوری اسلامی می­ترسند انگار با خدا مشکل ندارند، یک عده از خدا نمی­ترسند که تعدادشان کم است یا اینکه رفیق هستند و راهش را پیدا کردند، عذاب وجدان ندارند. انگار یک مجموعه­ای از رفتار را برای اینکه شهروند جمهوری اسلامی باشیم داریم انجام می­دهیم، یک مجموعه دیگر را داریم براساس اعتقادات­مان انجام می­دهیم این قسمت، قسمت فرهنگ است، ما هیچ وقت با بخشنامه نمی­توانیم ضرب­المثل بسازیم، ما نمی­توانیم تکه­کلام بسازیم، ما نمی­توانیم عادت اجتماعی را به راحتی خلق کنیم، اینها کارهای فرهنگی است.

سینما هم به نظرم همینطوری است اگر مولف براساس اعتقادات و دریافت­ها و مسئولیت­هایی که خودش احساس می­کند به شکل واقعی فیلم بسازد به نظرم مسیرش را پیدا کرده است. متاسفانه در سیستم­های دولتی ما خصوصاً در بخش فرهنگ خیلی اصرار دارند ما مانند هالیودی­ها فیلم بسازیم می­گویند ببینید چقدر آنها خوب فیلم می­سازند، چقدر از دولت­شان و از حکومت­شان و عِرق ملی دفاع می­کنند شما چرا اینطوری فیلم نمی­سازید؟ این ناشی از یک عدم اعتماد به نفس و یک نگرانی است که سازگار با تفکر دینی ما نیست، اصلاً نگاهِ دینی ما اینقدر جوگرا و مخاطب را در اکراه قرار دادن، در رویه­اش نیست. آن فرمول فرمولی است که خودش را با یک دینی عجین کرده است که آن دین اصلاً پیرو نمی­خواهد و اصلاً کسی را به عضویت نمی­­پذیرد یعنی شما اگر هم بخواهید نمی­توانید عضو آن شوید، پس چه می­کند؟ قصه­ای تعریف می­کند که پر از حادثه است، قصه­ای تعریف می­کند که تقدیرگونه است، پر از تقدیر است، قصه­ای تعریف می­کند که بر پایۀ معجزه استوار است، یعنی مخاطب حق انتخاب ندارد، شما تحقیر می­شوید، شما حیرت­زده می­شوید و شما می­پذیرید چیزی را که برای شما نوشته شده و از قبل برای شما آماده شده است و اینطور بمباران­های فرهنگی تاثیرش می­رود چون خیلی هیجانی است. شما را هیجانی در یک اتاق تاریک با پِرفرمنس و اجرای رنگ و نور درجه یک و با اتفاقات محیرالعقول، مسخ می­کند تا ثابت کند آمریکا نجا­ت­دهندۀ اصلی دنیاست، حالا هر اتفاقی بخواهد بیفتد فقط یک جا است که می­تواند پای آن بایستد و آن اینجاست و شما هم چاره­ای جز پذیرش ندارید.

بعد که می­روید بیرون مانند مخدری که مصرف کردید آرام آرام از بین می­رود و می­پرد یعنی چون یک هیجانی بود، پس آن دستگاه باید دائم یک فیلم اینطوری بسازد یا هر 6 ماه یک فیلم اینگونه بسازد چون شما این مخدر را نیاز دارید برای اینکه یادتان نرود باید به چه کسی کُرنش کنید، ما چرا باید چنین فیلمی بسازیم؟ چرا فیلم ما باید بر معجزه سوار باشد و راه انتخاب را بر مخاطب ببندد؟ مگر ما می­ترسیم و به حقیقتی که داریم شک داریم؟ اصلاً خواه بپذیر خواه نپذیر این چیزی است که بارها بارها در قرآن آمده، البته خدا و پیغمبر هم احتمالاً فیلم بازی می­کردند ایشان که به پیامبرش نمی­گویند که نگران نباش اگر اینها هدایت نشدند من همه را جمع می­کنم یا نابود می­کنم، تو فقط پیامت را برسان، تو به بعد کاری نداشته باش، این نکته را حتماً پیامبر می­دانسته ولی یک حرکت نمایشی که در ذهن ما باقی بماند که ما باید حقیقتی را که داریم به اشتراک بگذاریم چون ما اتفاقاً می­خواهیم جذب کنیم ما برده نمی­خواهیم، اعتقاد ما به دنبال یارگیریِ اینگونه نیستیم.

در نتیجه آن فرمولِ جبروار باید آرام آرام از نوشته­یمان، از فیلم­نامه­مان و از لحنِ روایی ما کاسته شود، خرده نگیریم چرا قهرمان فیلم­های ایرانی معمولی است، اگر یک فیلم قهرمان نداشته باشد یا یک سوپرقهرمان داشته باشد هر دو به نظر من به یک اندازه بی­معناست، چون وقتی قهرمان ندارید یعنی هیچ کسی یعنی توان نه گفتن ندارد، جبر حرف اول را می­زند، کرامت انسانی تعطیل، آدم­ها نمی­توانند در خلوت خودشان کار بزرگی انجام بدهند و باید تسلیم آن چیزی باشند که شرایط برای آنها ایجاد می­کند.

اگر سوپرقهرمان بگذارید آنقدر استثناء است که باز تعمیم پیدا نمی­کند به مردم، باز شما فکر می­کنید که پیروز شدید آن سوپرمن است که پیروز شده است، شما هیچ کاره هستید، شما را عدالت­خواه نکرده است، چون شما آن نیرو و توان را ندارید، اتفاقاً فرمول سینمای حداقل بخش عظیمی از سینمای ایران که قهرمان­ها از بین مردم انتخاب شدند، همچنان که به نظر من این فرمول با تعالیم دینیِ ما بیشتر همخوانی دارد یعنی با پیامبر ما بیشتر همخوانی دارد چون پیامبر ما اهل معجزات آنطوری نبود انگار که همان صد آمد، 90تا آن 10 تای آخر است.

کارگردان فیلم دختر درباره نگاه بعضی در مورد سینما گفت: متاسفانه ما ایدئولوگ داریم در سینمای خودمان که می­گوید سینمای ما باید سرگرم­کننده باشد! فرمولش را هم از غرب می­آورد. می­گوید ببینید فیلم می­سازند برای سن 17 سال تا 25 سال، بعد سرگرم­کننده است و رسالتی ندارد قرار است فقط اینها را به هیجان بیاورد و سرگرم کند در حالی که اصلاً اشتباه است، حالا اینکه هدف سرگرمی صرف باشد اصلاً چقدر با دیدگاه دینی ما همخوانی دارد یا نه اصلاً من صددرصد مخالفم، می­­تواند سرگرمی بخشی از حرکت اجتماعی باشد، بالاخره یک انرژی­ای آزاد شود و بتواند یک تفکر راه خودش را پیدا کند اما هدف سرگرمی غلط است.

بعد هم چرا توجه نمی کنیم آنها فیلم می­سازند برای سن 17 تا 25 سال یعنی چه؟ یعنی در یک بحرانِ کشف شخصیت که هنوز شخصیت دنبال پیدا کردن جایگاه خودش است دارد کار خودش را می­کند، ظاهرش سرگرمی است .شما فریب می­خورید سرگرمی نیست، چرا فکر می­کنید سرگرمی است؟ آن دارد کار خودش را می­کند، آن دارد در دورۀ شکل­گیری شخصیت حرف خودش را نهادینه می­کند و جا می­اندازد در قالب سرگرمی، با شکل و قیافۀ سرگرمی.

چون ما اینقدر نباید به عاقبت کار فکر کنیم، یعنی شما اینقدر عجله نداشته باشید که تمام حرفهایتان را همان ابتدا بگویید، چرا چه شده؟ چه خبر است؟ دو دسته داریم که همدیگر را متهم می­کنند یک دسته داریم که می­گوید شما شعاری هستید. خیلی شعار می­دهید خیلی سریع و عریان می­کنید راجع به ارزشی که دارید صحبت می­کنید و نابودش می­کنید. آنها هم اینها را متهم می­کند که شما دوپهلو صحبت می­کنید و اصلاً این فرقش با ادیان دیگر چیست؟ و چه از شریعت در آن مانده؟ هر دو به نظر می­رسد دنبال یک محتوا هستند. منتها یک مقدار موقعیت­شناسی و آن رعایت آدابِ تعاملِ اقلیت با اکثریت را در نظر نگرفته‌ایم. اصلاً چیز بدی نیست آدم اعتراف کند ما در اقلیت هستیم، تشیع در جهان اسلام در اقلیت است، در دنیا مسلمانان هم در اقلیت هستند، ملیتی حساب کنیم اینها اشکالی ندارد اینها ربطی به حقانیت ندارد ولی چیزی را به ما دیکته می­کند که ما چطور صحبت کنیم.

{ثانیا} برخلاف نظام هستی نباید صحبت کنیم! خدا چه خواسته؟ خدا چگونه منطق خودش را در دنیا استوار کرده است که به هزار دلیل نمی­شود یک نفر که نمی­­خواهد وحدانیت خدا را قبول کند نمی­شود او را قانع کرد، یعنی شما هیچ منطقی را نمی­توانید پیدا کنید، چون دو تا منطق است واژگان مشترکش کم است بحث سالها ادامه پیدا می­کند و شما هیچ نتیجه­ای نمی­گیرید، اصلاً دو ساحت کاملاً جداست، این ساحت­ها را نباید خلطش کنیم.

یک نتیجه مصداقی بگیرم. شما فیلمنامه­ را باید طوری بنویسی که گرایش خودتان به عنوان یک آدم دین­مدار، کسی که اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارد در فیلم باشد ولی آن را تحمیل نکنیم، چطور می­شود این کار را کرد؟ باید در هر گره و در هر حادثه و در هر بزنگاه مسیرِ انتخابِ آلترناتیوی برای مخاطب باقی بگذارید، یک مسیرِ مادی برای آن باقی بگذارید، هر چند که شما قبولش ندارید، بگذارید اگر قبول نداشت تعبیر خودش را داشته باشد. همچنان که در دنیا اینگونه است. یعنی نظام هستی اینطوری بنا شده است و الا ما اصلاً اختیار نداشتیم. اگر دو دو تا 4 تا بود که دیگر همه مسلمان بودند. یک چیزی است طرف می­گوید به دلیل همۀ بی­نظمی­های دنیا خدا را قبول ندارم .یک طرف می­گوید به دلیل همۀ نظمی که در دنیا است خدا را قبول دارم. یک چیزی این وسط وجود دارد. ما را نیاوردند که این مرز و این سیستم را به هم بزنیم. ولی کنجکاو کردن مخاطب چیز خوبی است. یعنی شما دور راهی برای او بگذارید اگر نپذیرفت دیگری را بپذیرد، دیگری طبعاً آن چیزی که شما با ذات و علاقه و اعتقاد خودتان می­­گویید در این دو راهی آن راه شما پررنگ­تر و زیباتر است اما راه دوم را نبستی. این دو وجه دارد یکی استغنا دارید از اینکه می­خواهی بخواه، می­خواهی نخواه! چیزی از من کم نمی­شود. من نگران کمیت و تعداد نیستم؛ که حالا مثلاً زیادتر شویم یا کمتر شویم ولی می­خواهم یک حقیقتی را به اشتراک بگذارم.

دومین مساله که مهم است این است که اصولاً حقیقتی که داریم راجع به آن صحبت می­کنیم یک به اضافه بی­نهایت است. نمی­توانیم همه را یکجا بگذاریم اصلاً نمی­شود.

من رفته بودم در یک کویر سر فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» نشسته بودم. تنها بودم برای پیدا کردن لوکشین، نیوفاندر دستم بود. وسیله­ای است که کادر را می­بندیم و باز می­کنیم و باز و بسته فضا را به ما نشان می­دهد. جای بکر و زیبایی بود. نشسته بودم که نور کمی مایل شود و فضا را ببینم. همینطور که نیوفاندر را باز و بسته می­کردم متوجه یک حقیقتی شدم و آن اینکه یک چیزهایی هست که جزء و کل ندارند. یعنی جزء و کلش با هم فرقی ندارد. مثلاً کویر! نمای بسته­اش را با نمای بازش را نمی­توانستم تشخیص بدهم. بعد سرم را آوردم بالا دیدم آسمان هم همین است، دریا هم همین است. به نظرم خدا چند ترجمۀ تصویری قشنگ برای ما گذاشته که اگر یک مقدار زیادی کمیتی شدیم و اندازه­ها ما را اذیت کردیم و نفهمیدیم بی­نهایت یعنی چه، در معرض آنها قرار بگیریم، اتوماتیک شما را در یک پالایش قرار می­دهند و شما را بی­وزن می­کنند، کویر از این جنس است باز و بسته­اش فرقی ندارد.

من به عنوان یک فیلمساز وقتی نیوفاندرم کار نمی­کند چگونه می­توانم کویر را روی پرده به شما نشان بدهم و بگویم این همۀ کویر است؟ من راجع به فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» در جمع دوستانی در قم بودند می­گفتند ته این فیلم این است که خدایی وجود دارد! اینکه مشکلی را حل نمی­کند، راجع به شریعت چه شد؟ گفتم شما برای چه درسی می­خوانید؟ شما یک کاری بکنید. البته شوخی کردم. ولی منظورم این بود که شما توقعات ما اینقدر حداکثری است، این حداکثری از کجا آمده؟ انگار یک شکی وجود دارد. نسبت به این حقیقتی که ما به آن اعتقاد داریم، اگر شکی نیست داریم می­رویم، حالا کجا را گرفتیم که بخواهیم به فکر جای دوم باشیم، اول یک جای پا باز کنیم، اول شما یک سلام بدهید یک احوالی بپرس با همان بودایی، با همان بت­پرستی با کسی که آن گوشۀ دنیاست و خیلی راحت پای صحبت شما می­نشیند. منتها به شرطی که در ابتدا نخواهید سینه بزند. ابتدا باید بفهمد شما چه کسی هستید و چه می­گویید، ایران کجاست، عراق کجاست این دو کشور چقدر نزدیک هم هستند؟ بعد شیعه چیست و اسلام چیست؟ به نظر من یک مقدار هم برمی­گردد به نمایشی که ما در سیستم می­دهیم به خاطر اینکه همۀ ما سفارش­گیرنده شدیم.

 

انتهای پیام/

 

واژه های کاربردی مرتبط
واژه های کاربردی مرتبط