نقد یک مخاطب به برخی مطالب مطرح شده درباره آزادی در میزگرد تسنیم

محسن جبارنژاد فعال دانشجویی و از مخاطبان خبرگزاری تسنیم درباره مطالب مطرح شده در میزگرد آزادی و گفت‌وگو در ایران، طی یادداشتی به نقد برخی از مطالب پرداخته است.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، هفته گذشته گزارش میزگردی با حضور عباس عبدی، پرویز امینی و علی علیزاده با موضوع "آزادی و گفت‌وگو در ایران" در تسنیم منتشر شد که در آن مطالب مهمی راجع به چیستی آزادی، وضعیت آزادی در ایران و چرایی احساس عدم آزادی برای برخی گروه‌ها مطرح شده بود. محسن جبارنژاد فعال دانشجویی و از مخاطبان تسنیم درباره مطالب مطرح شده در این میزگرد یادداشتی نوشته و به تسنیم ارسال کرده است که متن کامل آن در ذیل می‌آید:

چندی پیش میزگردی با موضوع " آزادی و گفت و گو در ایران"  میان آقایان پرویز امینی،عباس عبدی و علی علیزاده به میزبانی خبرگزاری تسنیم برگزار شد که به موضوع مهم و اولویت دار آزادی پرداخته شد. نگارنده ضمن استفاده از مطالب دوستان مناظره کننده و نیز تشکر از آنان به دلیل پرداختن صریح به موضوعِ پر مناقشه ی آزادی و نیز تشکر از سایت وزین تسنیم به دلیل بستر سازی برای طرح این مفاهیم و نیز گشودن باب مفاهمه و گفت و گو میان نخبگان به نکاتی چند در خصوص مطالب مطرح شده در میزگرد، اشاراتی خواهد داشت:

  1. یکی از آسیب های مهم در خصوص مواجهه ی نخبگان ما با مفاهیم بنیادین نظیر آزادی ، مواجهه ی انضمامی با این مفاهیم و اصالت دادن به آن  است. البته قصد تخطئه رویکردهای انضمامی به مفاهیم در کار نیست بلکه بر سر "نقطه عزیمت" هاست که باید به درستی در مواجهه با مقولات مبنایی بدان ‌ها توجه شود. یکی از دلایل مهمی که باعث شده تا تکلیف خیلی از مفاهیم در جامعه ما مشخص نشود همین تقدم رویکردهای انضمامی به مفاهیم است که باعث شده تا خود و جامعه همچنان اسیر ابهام در مفاهیم بمانیم. آنگاه که پای این نگاه به ساحت اجتماع باز شود مسئله از این حادتر هم خواهد شد. در باب مناظره باید گفت رویکر پراگماتیستی هر سه مناظره کننده  خصوصا تاکید آقای علیزاده بر دوری از رویکردهای انتزاعی! و ضرورت اتخاذ رویکرد عملگرایانه در باب آزادی ( که مفهومی است به شدت کشدار و سیال و در عین حال نیاز مندِ مداقه های جدیِ نظری و مفهومی)،  نگارنده را یاد جمله ای از ریچارد رورتی می اندازد که درباره ی دمکراسی میگفت: امروزه برای استقرار دموکراسی و تجربه کردن آن نیازی به فلسفه نداریم، چون اکثر مردم کاری به این ندارند که حقیقت (Truth) چیست!
     
  2. ارائه فهرستی از  آزادی‌های سیاسی و اجتماعی بدون ارجاعات آنتولوژیک فقط و فقط به سوء تفاهمات دامن میزند. هر گونه نقطه عزیمتی در بحث از مفاهیم بنیادین بدون تعریفِ دقیق از هستی و انسان ،  باعث کاهشِ ضریب دقت،  سردرگمی و پراکنده گویی  میشود چیزی که در میزگرد،  نمود آن کاملا حس میشد. سوال اینجاست که آزادی مگر در رابطه با انسان و حقوق او تعریف نمیشود؟ (برخی معتقدند آزادی یعنی سرجمع حقوق انسان) . چگونه بدون تعریف دقیقِ انسان میتوان از آزادی های او صحبت کرد؟  آیا تفکری که انسان را یک موجود ِحداکثر هفتاد ساله ی فنا پذیر میداند و تفکری که انسان را یک موجود ابدی میداند به یک فهرست مشترک از آزادی ها میرسند؟ البته این هم  از آسیب های رویکردهای پراگماتیستی است که بدون تاملات معناشناسانه سریعا تمایل دارد سراغ "چه باید کرد" برود و راه حل ارائه دهد. آزادی همانند واژه هایی نظیر عدالت و علم و ... تا آنجا که یک مفهوم خطابی اند مورد قبول همگان اند اما در مواجهه تخصصی با این مفهوم دیگر نباید دچار تقلیل گرایی در بحث شد. تکیه صرف بر رویکردهای انضمامی به مقولات پایه ، باعثِ اشتراکِ لفظی شدنِ چنین واژه هایی میشود . همه به ظاهر پیرامون یک موضوع واحد صحبت میکنند منتها با مفروضات کاملا متفاوتِ هستی شناسی، انسان شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی!
     
  3. آزادی را می‌توان  از سه منظر مورد توجه قرار داد. گاهی میتوان آن را از منظر "هستی شناسی" مورد تاکید قرار داد گاهی میتوان آن را به مثابه ی یک "ارزش" و "فضیلت" تلقی کرد و حتی جایگاه آن را به عنون یک ارزش در شبکه ی خیرات و فضائل اجتماعی مشخص نمود و نیز گاهی نیز میتوان آن را به عنوان یک واقعیت ( فکت) مورد بررسی قرار داد. بحث مناظره کنندگان عمدتا حول آزادی به مثابه ی یک واقعیت بود و ایراد نگارنده هم بر دوستان این نیست که چرا آزادی را به عنوان یک واقعیت بررسی کرده اند. ولی اینکه آقای علیزاده اصرار دارند که به قول خودشان دوران نگاهِ انتزاعی! نسبت به آزادی گذشته و مرتب هم در طول مناظره بقیه را به بحث های عملگرایانه! از آزادی دعوت میکند ناشی ازغفلت از همین مسئله است،  همینطور تاکید آقای عبدی مبنی بر اینکه آزادی یک مفهوم ارزشی نیست بلکه "کارکردی" است ناشی از غفلت از ساحت های ممکن بحث درباب آزادی است . تضییق دایره ی بحث در باره  آزادی و محدود کردن آزادی به چیزی که صرفا دارای یک سری فونکسیون های اجتماعی است دقیقا ناشی از همان برداشت های پراگماتیستی از مفاهیم بنیادین است که خود به شدت آسیب زاست.

    نگارنده منکر کارکردهای آزادی و یا هر مفهوم دیگری نیست منتها باید توجه داشت که اصالت دادن به نگاه های کارکردی آنهم در مورد مفاهیم بنیادین، ذهن را دچار کژتابی های زیادی خواهد کرد. کارکردگرایی خود مبتنی بر پیش فرض های متعدد ِموردِ مناقشه یِ هستی شناختی ( یکی دانستن جهان انسانی با ارگانیسم های زیست شناختی) ، معرفت شناختی ( محدود کردن بردِ شناخت)، روش شناختی( تقلیل گرایی و محدود شدن به روش های اثباتی) و نیز انسان شناختی است که خصوصا پیش فرضِ اخیر در بحث از آزادی پررنگ تر به نظر میرسد چرا که تبیین کارکردی در پسِ نوعِ نگاهِ خود به انسان دارای نوعی رویکردِ جبر انگارانه است و درست به همین دلیل است که علت مندی و قانونمندی جامعه و تاریخ را در تغایر با مقوله ی آزادی میبیند و صد البته نیز مشخص است که از دل چنین تبیینی چه فهرستی از آزادی های سیاسی و اجتماعی بیرون خواهد آمد!
  1. اما مهمترین انتقاد نگارنده به فرآیندِ مناظره، غفلتِ مناظره کنندگان  از ریشه های "فرهنگیِ" موانع آزادی  است. بحث های هر سه مناظره کننده عمدتا با محوریت  "سیاست" و ساختارهای سیاسی  و نیز در نسبت متقابل میان نظام سیاسی و کنشگران سیاسی مطرح شد حال آنکه به نظر نگارنده در شرایط فعلی، عمده موانعِ آزادی در ایران فرهنگی اند تا سیاسی . بر عکسِ غرب فعلی که جنسِ موانع آزادی در آنجا عمدتا سیاسی است تا فرهنگی به این معنا که در غرب اراده ی نظام سرمایه داری بر این تعلق گرفته که آزادی های واقعی را به مردم اعطا نکند و البته به قول مارکوزه این امر را از طریق دستکاری در حوزه ی نیازها محقق میکند آنهم با هوشمندی تمام و با ابزاری قدرتمند به نام رسانه در حالی که در ایران آزادی های سیاسی اجتماعی قابل قبولی ( حداقل در قیاس با دمکراسی های غربی و و به طریق اولی در قیاس با کشورهای منطقه) وجود دارد منتها به دلیل ضعف در استفاده هوشمندانه از ابزار رسانه ( که در صحبت های مناظره کنندگان به درستی به آن اشاره شد) هنوز هم در ایران برخی حسِ آزادی ندارند در حالی که در غرب با آنکه آزادی های واقعی به مراتب کمتر از آزادی های اعطا شده در جمهوری اسلامی است این "حس" وجود دارد و نیک میدانیم که حس آزادی با خود آزادی متفاوت است.

موانع آزادی در وهله اول درونی اند. نباید موانع درونی آزادی را دست کم گرفت. ترس، عافیت طلبی، علقه های جناحی، تعصبات منفی، تفرعن شخصیتی و ... همه و همه رهزن آزادی اند لذا بحث آقای عبدی مبنی بر بی اهمیت  دانستن ویژگی های روانشناختیِ مجریان قانون و تاکید صرف بر اجرای قانون و کافی بودنِ اعطای آزادی های سیاسی اجتماعی توسط مجری قانون آنهم بدون دلبستگی و باور او  به این مساله، به دلیل  غفلت از نکته ی پیش گفته ناشی میشود ( البته یکی از نقاط قوت بحث آقای امینی تاکید بر همین ویژگی های شخصیتی بود منتها تاکید ایشان بر موانع فرهنگی در همین حد بود!)

در پایان به عنوان نمونه به سه مانع مهم فرهنگی در این باب اشاره خواهد شد:

الف) مشکله استبداد:

ایرانیان تجربه ی 2500سال نظام های پادشاهی را داشته اند و همین خود فرهنگ سیاسی خاصی را در میان ما بازتولید کرده است. در اوایل انقلاب از شهید بهشتی پرسیدند حال که شما شاه را به عنوان یک فرد مستبد از مملکت بیرون انداختید آزادی برقرار شده است؟ و ایشان در یک پاسخ تامل برانگیز میگوید ما فقط یک فرد مستبد را از کشور اخراج کردیم از حالا مواجهه ما با ذهن های استبداد زده است! البته با انقلاب اسلامی موانع سیاسی مشکله ی استبداد تا حدود زیادی برطرف شده لکن همچنان پسماندهایی از این "فرهنگ استبدادی" بر ذهنیت و روح ما ایرانیان حاکم است که خود یکی از موانع مهم تحقق شایسته ی فرهنگ آزادی در جامعه ماست.

ب)تحجر و بدعت:

تحجر و بدعت که ظاهرا نقطه مقابل هم اند هر دوجزو موانع مهم فرهنگی در این زمینه هستند. این موانع خصوصا در آزاداندیشی نمود بیشتری دارند. تحجر و بدعت رهزن آزاداندیشی اند اولی به دلیل دور شدن از اصل تفکر و دومی به دلیل دور شدن از متد تفکر و لذاست که رهبر انقلاب در نامه ی تاریخی که در باب آزادی و آزاداندیشی نگاشتند اظهار تاسف میکنند و به این معضل مهم تاریخی فرهنگی اینچنین اشاره میکنند:

"من‌ عمیقا متأسفم‌ که‌ برخی‌ میان‌ مرداب‌ «سکوت‌ و جمود» با گرداب‌ «هرزه‌گوئی‌ و کفرگوئی‌»، طریق‌ سومی‌ نمی‌شناسند و گمان‌ می‌کنند که‌ برای‌ پرهیز از هر یک‌ از این‌ دو، باید به‌ دام‌ دیگری‌ افتاد. حال‌ آنکه‌ انقلاب‌ اسلامی‌ آمد تا هم‌ «فرهنگ‌ خفقان‌ و سرجنبانیدن‌ و جمود» و هم‌ «فرهنگ‌ آزادی‌ بی‌مهار و خودخواهانه‌ غربی‌» را نقد و اصلاح‌ کند و فضائی‌ بسازد که‌ در آن‌، «آزادی‌ بیان‌»، مقید به‌ «منطق‌ و اخلاق‌ و حقوق‌ معنوی‌ و مادی‌ دیگران‌» و نه‌ به‌ هیچ‌ چیز دیگری‌ ، تبدیل‌ به‌ فرهنگ‌ اجتماعی‌ و حکومتی‌ گردد و حریت‌ و تعادل‌ و عقلانیت‌ و انصاف‌، سکه‌ رائج‌ شود تا همه‌ اندیشه‌ها در همه‌ حوزه‌ها فعال‌ و برانگیخته‌ گردند و «زاد و ولد فرهنگی‌» که‌ به‌ تعبیر روایات‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) و اهلبیت‌ ایشان‌ (علیهم‌ السلام‌)، محصول‌ «تضارب‌ آراء و عقول‌» است‌، عادت‌ ثانوی‌ نخبگان‌ و اندیشه‌وران‌ گردد"

ج)طرح دعوای ساختگی دین و آزادی:

 طرح این دعوای ساختگی ( ساختگی به این دلیل که این دعوا مربوط به مسیحیت کاتولیک و متجددان بود و ربطی به ما نداشت) نیز باعث رویکردهای محتاطانه در قبال آزادی در جهان اسلام و ایران شد این در حالی است که دین خود بزرگترین مصدر آزادی است. برخی معتقدند که به  لحاظ تاریخی، لااقل به چهار تجربه تأثیرگذار در شکل‌دهی به برداشت‌های سویافته از مقوله آزادی می‌توان اشاره کرد:

1.تجربه قرون وسطایمسیحی که به تقابل میان دین و آزادی دامن زده است.

2.تجربه کشورهای استبدادی، نظیر گذشتة جامعة ایران که با طلوع آزادی‌های نسبی، بلافاصله دوره‌هایی از اغتشاش و آشوب از راه می‌رسیده است.

3.تجربه نظام سرمایه‌داریکه با حمایت یک‌جانبه از فعالیت‌های آزاد بنگاه‌های اقتصادی، رعایت عدالت در کنترلو توزیع منابع و امکانات را مورد تغافل قرار داده ‌است.

4.تجربه متأخر جوامع غربی که گسترش و بسط آزادی‌های فردی در آن، موجب رواج انواع بی‌مبا‌لاتی‌های دینی و اخلاقی گردیده است.

این تجربیات اگر چه خود، زمینه‌ساز مطالبات جدی و گسترده‌تر آزادی در بین مردم شده‌اند، در عین ‌حال موجب بروز برخی نگرانی‌ و احتیاط‌ها در قبال آن نیز گردیده‌اند؛ چرا که آن را نه در تلائم، بلکه در چالش با آرمان‌های دیگری چون «دین»، «نظم»، «عدالت» و «اخلاق» قرار می‌‌داد‌ه‌اند.

برخی منابع:

مقاله مصادر دینی عدالت و آزادی, علیرضا شجاعی زند، ارائه شده در نشست اندیشه های راهبردی

مقاله تلقی هنجاری از آزادی، احمد واعظی، ارائه شده در نشست اندیشه های راهبردی

بررسی کار آمدی نظریه کارکرد گرایی، امان الله فصیحی،فصلنامه علمی پژوهشی معرفت فرهنگی

انتهای پیام/