زمانی که "حجر الأسود" در حقانیت خلافت امام سجاد (ع) سخن گفت

محمد بن حنیفیه به نرمی در برابر امام سجاد (ع) ادعای خلافت کرد و زمانی که با معجزۀ حضرت مواجه شد، سر تسلیم در برابر ایشان پایین آورد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، از مهم‌ترین رویدادهایی که معمولاً پس از شهادت امامی معصوم علیه‌السلام بین شیعیان رخ می‌داد، مسئلۀ امامت و خلافت بود؛ به این صورت که گاهی منازعه برای غصب جایگاه امامت بین بزرگان و نزدیکان امام بالا می‌گرفت؛ حال این منازعه یا از روی جهل و یا از روی عمد بود. در چنین شرایطی امامِ بر حق، با بروز معجزه‌ای شگرف، چه در علم و چه در عمل، حقانیت خویش را در بین مدعیان نمایان می‌کرد به گونه‌ای که همگان تسلیم بر امر امامت آن معصوم می‌شدند.

از جمله این رویدادها، مربوط به وقایع پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام است که طی آن، محمد بن حنیفیه، فرزند امیرالمؤمنین علیه‌السلام به نرمی در برابر امام سجاد (ع) ادعای خلافت کرد و زمانی که با معجزۀ حضرت مواجه شد، سر تسلیم در برابر ایشان پایین آورد. در این باره شیخ کلینی در اصول کافی و صدوق اول در کتاب «الإمامة و التبصرة» از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌کنند: زمانی که حسین علیه‌السلام کشته شد، محمد بن حنفیه، شخصى را نزد علی ابن الحسین (ع) فرستاد تا تقاضا کند با او در خلوت سخن بگوید. سپس (در خلوت) به آن حضرت چنین گفت: پسر برادرم، می‌دانى که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله وصیت و امامت را پس از خود به امیرالمؤمنین و بعد از او به حسن و بعد از او به حسین (علیهما‌السلام) واگذاشت.  پدر شما به قتل رسید و وصیت هم نکرد و من عموى شما و با پدر شما از یک ریشه‏‌ام و زادۀ على هستم. من با این سن و سبقتى که بر شما دارم از شما که جوانید، به امامت سزاوارترم. پس با من در امر وصیت و امامت منازعه و مجادله نکن.

على بن الحسین علیه السلام به او فرمود: اى عمو از خدا پروا کن و چیزى را که حق ندارى ادعا نکن. من ترا موعظه می‌کنم که مبادا از جاهلان باشى. اى عمو، همانا پدرم صلوات اللَّه علیه پیش از آنکه رهسپار عراق شود، به من وصیت فرمود و ساعتى پیش از شهادتش نسبت به آن با من عهد کرد و این سلاح رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله است نزد من، متعرض این امر مشو که می‌ترسم عمرت کوتاه و حالت پریشان شود. یَا عَمِّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَدَّعِ مَا لَیْسَ لَکَ بِحَقٍ‏ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ‏ إِنَّ أَبِی یَا عَمِّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ أَوْصَى إِلَیَّ قَبْلَ أَنْ یَتَوَجَّهَ إِلَى الْعِرَاقِ وَ عَهِدَ إِلَیَّ فِی ذَلِکَ قَبْلَ أَنْ یُسْتَشْهَدَ بِسَاعَةٍ وَ هَذَا سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ ص عِنْدِی فَلَا تَتَعَرَّضْ لِهَذَا فَإِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ نَقْصَ الْعُمُرِ وَ تَشَتُّتَ الْحَال‏.

همانا خداى عز و جل امر وصیت و امامت را در نسل حسین علیه السلام مقرر داشته است، اگر می‌خواهى این مطلب را بفهمى بیا نزد حجر الاسود برویم و او را حَکم قرار دهیم و این موضوع را از او بپرسیم. إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ الْوَصِیَّةَ وَ الْإِمَامَةَ فِی عَقِبِ الْحُسَیْنِ ع فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ ذَلِکَ فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَى الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ حَتَّى نَتَحَاکَمَ إِلَیْهِ وَ نَسْأَلَهُ عَنْ ذَلِک‏

امام باقر علیه السلام فرماید، این گفتگو میان آنها در مکه بود، پس رهسپار شدند تا به حجر الاسود رسیدند. على بن الحسین به محمد بن حنفیه فرمود: تو اول به درگاه خداى عز و جل تضرع کن و از او بخواه که حجر را براى تو به سخن آورد و سپس بپرس.

محمد با تضرع و زارى دعا کرد و از خدا خواست و سپس از حجر خواست‏ (که به امامت او سخن گوید) اما «حجر» جوابش نگفت. على بن الحسین علیه السلام فرمود: اى عمو اگر تو وصى و امام می‌بودى جوابت می‌داد. محمد گفت: پسر برادر تو دعا کن و از خدا بخواه. على بن الحسین علیه‌السلام به آنچه خواست دعا کرد؛ سپس فرمود: از تو می‌خواهم به آن خدائى که میثاق پیغمبران و اوصیاء و همه مردم را در تو قرار داده است (همه باید نزد تو آیند و بپیمان خدا وفا کنند) که وصى و امام بعد از حسین را به ما خبر دهی. حجر جنبشى کرد که نزدیک بود از جاى خود کنده شود، سپس خداى عز و جل او را به سخن آورد و به زبان عربى فصیح گفت: بار خدایا همانا وصیت و امامت بعد از حسین بن على علیه السلام به على بن حسین بن على بن ابى طالب، پسر فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله رسیده است. پس محمد بن على (محمد حنفیه) برگشت و پیرو على بن الحسین علیه السلام شد.  فَتَحَرَّکَ الْحَجَرُ حَتَّى کَادَ أَنْ یَزُولَ عَنْ مَوْضِعِهِ ثُمَّ أَنْطَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ الْوَصِیَّةَ وَ الْإِمَامَةَ بَعْدَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع إِلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ ابْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص‏

منابع:

*بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج‏1، ص: 502
*الکافی (ط - الإسلامیة)، کلینی، ج‏1، ص: 348
*الإمامة و التبصرة من الحیرة، صدوق اول، ص: 61
*مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، مجلسی، ج‏4، ص: 85
*کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة)، ج‏2، ص: 110

انتهای‌پیام/

 
واژه های کاربردی مرتبط
واژه های کاربردی مرتبط