نظر علامه طباطبایی درباره ماهیت غرب و غرب‌زدگان / مریض‌دلانِ امت

لزوم مبارزه با ظلم و استبداد، تفسیر سنّت‌های الهی در زندگی و مرگ جوامع و تمدّن‌ها، جهاد اسلامی و لزوم مبارزه با دشمنان اسلام همچون استعمار و صهیونیسم از محورهای مباحث علامه طباطبایی در المیزان است.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم،‌ تفسیر اجتماعی گرایشی در تفسیر دوره معاصر و از شاخه‌های تفسیر اجتهادی است که با اقبال گسترده مفسران معاصر رو به رو شده است، به طوری که کمتر تفسیری در دوران معاصر خالی از این گرایش است. مفسر در این گرایش به طرح گسترده و عمیق مباحث اجتماعی قرآن اهتمام دارد و می‌کوشد به همه آیات قرآن از زاویه طرح و حل مسائل و مشکلات اجتماعی جوامع بشری و‌ به‌طور خاص، جامعه مسلمانان بنگرد و به تفسیر بپردازد؛ همچنین سعى دارد با تطبیق آموزه‌هاى قرآن بر مسائل اجتماعى، مشکلات و مسائل اجتماعى را بر قرآن عرضه کند و با جست‌وجوى راه حل‌ها و درمان آنها، جامعه اسلامی را به سمت تحول و پیشرفت سوق دهد. از جمله این اندیشمندان معاصر، مرحوم علامه طباطبایی مؤلف "المیزان" است. 

با مطالعه و بررسی اندیشه‌های اجتماعی علامه طباطبائی در تفسیر المیزان درمی‌یابیم که ایشان به مسائل متعدد اجتماعی پرداخته‌اند. مسأله حکومت اسلامی و مسائل سیاسی جامعه اسلامی، هویت‌بخشی به جامعه اسلامی، تبیین وظایف و مسئولیت‌های اجتماعی، همکاری و تعاون اجتماعی در امور خیریه و رسیدگی به فقرا، توجّه به تعلیم، تربیت و اهمیّت علم در اسلام از جمله این موارد است. لزوم مبارزه با ظلم و استبداد، تفسیر سنّت‌های الهی در زندگی و مرگ جوامع و تمدّن‌ها، جهاد اسلامی و لزوم مبارزه با دشمنان اسلام همچون استعمار و صهیونیسم از دیگر محورهای مباحث علامه در المیزان است.

لزوم طرح این بحث از آنجا ناشی می‌شود که همواره در جامعه اسلامی، هستند افرادی که با توجیهات بی‌راه که عمدتاً ناشی از ضعف درونی، عدم اعتماد به دستاوردهای داخلی و نیز ضعف در باور به آموزه‌های حیات‌بخش دین مبین اسلام است، سرسپرده غرب می‌شوند. از آنجا که به گواه تاریخ، این سرسپردگی همیشه سبب عقبگرد و عقب‌افتادگی جوامعِ تحت سلطه تفکر غرب بود و مفسرانی همچون علامه طباطبایی را بر آن داشت تا در صدد کشف دیدگاه قرآن درباره کیفیت تعامل با غرب،‌ حد و حدودها و خط قرمزهای این ارتباط بپردازند.  

چالش غرب‌زدگان
علامه یکی از چالش‌های بزرگ غرب‌زدگان را در عدم نگرش اجتماعی و کل‌نگر به زندگی انسان در غرب معرفی می‌کند و معتقد است این عده توانایی تفکر اجتماعی ندارند و غرب را در بستر فردگرایانه مورد توجه قرار می‌دهند و می‌نویسد «و اما شیفتگی و دلدادگی چنین افرادی از مشرق زمین، نسبت به صدق و صفا و امانت و خوشی و مانند آن که در بین افراد ملل مترقی (مغرب زمین) مشاهده می‌کنند، در واقع حقیقت مسأله بر آنها مشتبه شده است، زیرا اغلب اندیشمندان ما - مشرق زمینان - توانایی تفکر اجتماعی نداشته و فقط در حیطه تفکر فردی به سر می‌برند.» 

ماهیت غرب
علامه ضمن انتقاد از این دست روشنفکرانی که با نگاه فردی، مدام با نشان دادن نقاط قوت غرب، در پی تطهیر آنها هستند، به تاریخ سراسر وحشیانه غرب توجه می‌دهد و می‌نویسد ««و لعمری، لو طالع المطالع المتامل تاریخ الاجتماعیة من لدن النهضة الحدیثة الاوروبیة و تعمق فیما عاملوا به غیرهم من الامم و الاجیال المسکینة الضعیفة، لم یلبث دون ان یری ان هذه المجتمعات التی یظهرون انهم امتلؤوا رافة و نصحا للبشر یفدون بالدماء ...»

«و به جانم سوگند، اگر مطالعه‌کننده اهل تأمل، تاریخ اجتماعی غربی‌ها را از آغاز نهضت جدید در اروپا مورد مطالعه قرار داده و نحوه رفتارشان را با امت‌های ضعیف و درمانده مورد مشاهده و تعمق قرار دهد، برخلاف ادعاهای ظاهرشان که جز رأفت و خیر بشر را نمی‌خواهند و در راه حریت و آزادی انسان‌ها و نجات مظلومان و شکستن سنت بردگی و اسیری، از جان و مالشان مایه می‌گذراند، آنها را جز افرادی که هر روز با اسمی خاص، در صدد به بندگی کشیدن ملت‌های ضعیف‌اند، نخواهد یافت. روزی از طریق قهر و غلبه، روز دیگر از راه استعمار; روزی از طریق ادعای مالکیت و روزی دیگر از راه ادعای قیمومت و سرپرستی; روزی به اسم حفظ منافع مشترک و روز دیگر با نام کمک در حفظ استقلال کشور دیگر; روزی با اسم حفظ صلح و آرامش و دفع تهدیدها و روز دیگر با نام دفاع از طبقات محروم و هر روز به بهانه‌ای; و جوامعی که چنین ویژگی‌هایی دارند، فطرت انسانی هرگز آنها را به صلاح نشناخته و حکم به سعادت آنان نخواهد کرد، اگرچه از حکم دین و وحی و نبوت درباره معنای سعادت نیز صرف نظر شود.» (المیزان، ج4،‌ ص 106 - 107)

پرهیز از گرایش به غرب
به طور طبیعی نتیجه چنین گرایش روشنفکرانه نسبت به غرب سبب خواهد شد آن زمان که پای معاهده و یا مذاکره فی‌مابین به میان می‌آید، کاملاً منفعلانه برخورد شود و چه بسا امتیازهای یک‌سویه به طرف مقابل که غرب باشد، تعلق گیرد،‌ چالشی که بارها در همین کشورمان ایران شاهدش بودیم. 
علامه طباطبایی مبتنی بر تفسیر آیاتی از قرآن، معتقد است این نوع رفتار منفعلانه ناشی از پذیرش ولایت یهود و نصارا (سردمداران غرب) است. ایشان ذیل آیه 51 سوره مائده: "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ" (اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید، یهود و نصارى‏ را دوستانِ [خود] نگیرید [که‏] بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند.) از قول مجمع‌البیان می‌‏نویسد: " اتخاذ" (در آیه) به معناى اعتماد کردن بر چیزى است، به این صورت که شخص به آن دلگرم باشد که در فلان کار به دردم مى‌‏خورد و آن را براى آن کار ذخیره کند. خداى سبحان در جمله مورد بحث مسأله ولایت را مقید به هیچ یک از خصوصیات و قیدها نکرده و به طور مطلق فرموده: یهود و نصارا را اولیاى خود  نگیرید؛ پس آیه شریفه از این جهت مطلق است، چیزى که است از آیه بعدى که مى‌‏فرماید: "فَتَرَى الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشى‏ أَنْ تُصیبَنا دائِرَة..." (تو اى پیامبر، بیماردلان را مى‌‏بینى که به سرعت به طرف یهود و نصارا مى‌‏روند و مى‏‌گویند مى‌‏ترسیم بلایى بر سر ما بیاید ...)، فهمیده مى‏‌شود که مراد از ولایت، نوعى از نزدیکى و اتصال است که با بهانه بیماردلان متناسب باشد و آن، این است که یهود و نصارا دولتى و سلطه‏‌اى داشته‌‏اند که مسلمانان بیماردل می‌‏ترسیده‌‏اند، در تحت سلطه آنان منکوب شوند

علامه، نتیجه چنین نگرشی در سطح مسئولان جامعه اسلامی را دگرگونی در سیره دینی جامعه مسلمانان و همگرایی با سیره کفار معرفی کرده، می‌نویسد «پس حاصل کلام این شد که مراد از جمله:" لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِیاءَ"، نهى از دوستى با یهود و نصارا است، دوستى به حدى که باعث کشش روحى بین مسلمین و اهل کتاب شود و در نتیجه اخلاق اهل کتاب در بین مسلمین راه یابد، چون چنین دوستى سر انجام سیره دینى جامعه مسلمان را که اساس آن پیروى از حق و سعادت انسان‏ها است، دگرگون کرده، سیره کفر در بین آنان جریان مى‏‌یابد که اساسش پیروى از هواى نفس و پرستش شیطان و خروج از راه فطرى زندگى است

ایشان در انتها اشاره می‌کند «کمترین چیزى که از این بیان استفاده مى‌‏شود، این است که اینگونه مؤمنین راه هدایت خدا را که همان ایمان است، سلوک نکرده بلکه راهى را اتخاذ کرده‌‏اند که یهود و نصارا آن را سلوک مى‏‌کنند و به سویى در حرکت‌اند که یهود و نصارا به آن سو روانند و راهشان به آنجا کشیده مى‌‏شود که راه یهود و نصارا به آنجا منتهى مى‏‌شود

انتهای‌پیام/ 

واژه های کاربردی مرتبط
واژه های کاربردی مرتبط