مداخلههای آمریکا در جهان - 21| کودتا علیه اصلاحات در برزیل
- اخبار بین الملل
- اخبار آمریکا
- 11 دی 1404 - 10:59
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 ایالات متحده آمریکا به عنوان یک ابرقدرت جهانی ظهور کرد و سیاست خارجی خود را بر مبنای گسترش نفوذ و مهار آنچه «تهدید کمونیسم» مینامید، شکل داد.
خبرگزاری تسنیم قصد دارد بهطور جامع به بررسی مداخلات نظامی و مخفی آمریکا در کشورهای مختلف جهان بعد از جنگ جهانی دوم بپردازد، این مداخلات، که شامل کودتاها، عملیاتهای مخفی سیا، حمایت از رژیمهای دیکتاتوری، و جنگهای نیابتی بود پیامدهای عمیقی بر سیاست، اقتصاد و حقوق بشر در کشورهای هدف داشته است.
این اقدامات معمولاً تحت پوشش مبارزه با کمونیسم انجام میشدند، اما در واقع، هدف اصلی آنها جلوگیری از شکلگیری دولتهایی بود که مسیر توسعهای مستقل از سیاستهای خارجی آمریکا را دنبال میکردند.
در قسمت 21 این گزارش به بررسی مداخله آمریکا در برزیل پرداختهایم.
مقدمه: زمینه تاریخی و جنگ سرد
همانطور که گفته شد پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز دوران جنگ سرد، ایالات متحده آمریکا سیاست خارجی خود را بر پایه آنچه «جلوگیری از گسترش کمونیسم در جهان» خوانده میشد، بنا کرد. این سیاست، که به «سیاست مهار» معروف بود، در عمل به معنای حمایت از هر حکومتی بود که سیاستهایی مستقل از ایالات متحده دنبال نکند و همچنین سرنگونی دولتهایی که واشنگتن آنها را تهدیدی برای منافع آمریکا یا نزدیک به بلوک شرق میدانست.
آمریکای لاتین، به دلیل نزدیکی جغرافیایی و منابع طبیعی غنی، یکی از مهمترین مناطق برای این سیاست بود. برزیل، بزرگترین کشور قاره از نظر مساحت و جمعیت، جایگاه ویژهای داشت. در اوایل دهه 1960، این کشور در آستانه تغییرات اجتماعی و اقتصادی قرار گرفت که برای آمریکا نگرانکننده بود.
به قدرت رسیدن گولارت
جوآو گولارت، رئیسجمهور برزیل که بعداً سرنگونشد
در سال 1961، پس از استعفای ناگهانی رئیسجمهور جانیو کوادروس، معاون او یعنی جوآو گولارت (که در برزیل به «جانگو» معروف بود) به قدرت رسید. گولارت یک سیاستمدار چپگرای میانه بود؛ او فرد ثروتمندی بود، یک کاتولیک معتقد بود و مدال مریم مقدس را همیشه به گردن داشت.
اما سابقهاش در حمایت از حقوق کارگران و اتحادیهها باعث شد که از سوی محافظهکاران و نظامیان برزیلی و همچنین دولت آمریکا به عنوان فردی «خطرناک» دیده شود. گولارت در سال 1961 با حمایت گسترده مردمی و بخشهایی از ارتش که به قانون اساسی وفادار بودند، توانست قدرت را به دست بگیرد، هرچند از همان ابتدا با مخالفت شدید نظامیان روبهرو بود.
دولت گولارت سیاستهای اصلاحطلبانهای را دنبال میکرد: محدود کردن سود شرکتهای خارجی (از جمله شرکتهای آمریکایی)، ملی کردن برخی صنایع، تلاش برای توزیع زمین میان کشاورزان فقیر، و حمایت از اتحادیههای کارگری. در سیاست خارجی نیز او رویکرد مستقلی داشت؛ روابط تجاری و دیپلماتیک با کشورهایی مانند شوروی، لهستان و کوبا را گسترش داد، اما همزمان در بحران موشکی کوبا (1962) از موضع آمریکا حمایت کرد. با این حال، این استقلال برای واشنگتن قابل تحمل نبود. آمریکا گولارت را متهم به «گرایش به چپ» و «نفوذ کمونیستها» در دولت میکرد، هرچند شواهد محکمی برای این ادعا وجود نداشت.
ترس آمریکا از گولارت ریشه در چند عامل داشت. نخست، اصلاحات او منافع شرکتهای چندملیتی آمریکایی را تهدید میکرد. دوم، سیاست خارجی مستقل برزیل – که بخشی از جنبش کشورهای غیرمتعهد بود – با الگوی مورد نظر آمریکا در نیمکره غربی سازگار نبود. سوم، واشنگتن نگران بود که برزیل به الگوی کوبا تبدیل شود.
نقش آمریکا در کودتا
آمریکا برای مقابله با گولارت اقدامات گستردهای انجام داد. این اقدامات از سال 1961، زمانی که گولارت به قدرت رسید، آغاز شد و به تدریج به حمایت از کودتا منجر گردید. ابتدا، کمکهای اقتصادی آمریکا به دولت مرکزی برزیل قطع شد، در حالی که کمکهای منطقهای به مخالفان گولارت (مانند فرمانداران راستگرا) افزایش یافت.
سازمان سیا میلیونها دلار (بین 5 تا 20 میلیون) برای حمایت از نامزدهای ضدگولارت در انتخابات 1962 هزینه کرد. آنها کمپینهای تبلیغاتی ضدکمونیستی راهاندازی کردند، روزنامههای راستگرا مانند "دیاریاس آسوسیاداس" را تأمین مالی کردند، کتابهای غربگرایانه توزیع کردند، و شروع به پخش شایعاتی علیه گولارت کردند. مثلا او را به خیانت زناشویی یا خشونت خانگی متهم میکردند. همچنین، مؤسسه آمریکایی برای توسعه کارگری آزاد که عملاً زیر نظر سیا بود هزاران رهبر اتحادیه را آموزش داد و برخی از آنها در کودتا شرکت کردند.
نقش آمریکا در کودتا بسیار فعال بود. سفیر آمریکا در برزیل، لینکولن گوردون، با ژنرال هومبرتو کاستلو برانکو، یکی از رهبران اصلی کودتا، ارتباط نزدیک داشت. وابسته نظامی آمریکا، ورنون والترز (که بعدها معاون سازمان سیا شد)، سالها با افسران برزیلی رابطه دوستانه داشت.
تانکهای ارتش برزیل در خیابانهای ریو دو ژانیرو در جریان کودتا (1 آوریل 1964)
در مارس 1964، تنشها به اوج رسید. گولارت در سخنرانیهایی از اصلاحات پایهای مانند اصلاحات ارضی و حق رأی برای بیسوادان دفاع کرد. مخالفان این اقدامات را نشانهای از تلاش برای دیکتاتوری دیدند. در 31 مارس، نیروهای نظامی به رهبری ژنرال المپیو مورائو فیلو از میناس گرایس به سمت ریو دو ژانیرو حرکت کردند. ژنرال کاستلو برانکو رهبری کلی کودتا را بر عهده گرفت. گولارت که نمیخواست خونریزی گستردهای رخ دهد و جنگ داخلی به راه بیندازد، مقاومت نکرد و به اروگوئه رفت. کودتا تقریباً بدون خونریزی به پیروزی رسید.
آمریکا بلافاصله دولت جدید را به رسمیت شناخت و کمکهای اقتصادی و نظامی را از سر گرفت. عملیات «برادر سام» – اعزام ناو هواپیمابر، ناوشکنها و سوخت به سواحل برزیل – آماده بود، اما چون کودتا سریع موفق شد، نیازی به اجرای آن پیدا نشد.
لینکولن گوردون، سفیر آمریکا در برزیل که نقش کلیدی در حمایت از کودتا داشت
دیکتاتوری 21 ساله
پس از کودتا، برزیل وارد دورهای 21 ساله دیکتاتوری نظامی شد (1964–1985). کنگره تعطیل شد، احزاب سیاسی ممنوع یا محدود گردیدند، مخالفان دستگیر، شکنجه و «ناپدید» شدند. جوخههای مرگ پدید آمدند. آمریکا از طریق دفتر امنیت عمومی خود تجهیزات شکنجه و آموزش پلیس و نیروهای امنیتی برزیل را تأمین کرد.
این رژیم روابط تجاری با شوروی را حفظ کرد، اما چپگرایان داخلی را به شدت سرکوب کرد و در مداخلات آمریکا در دیگر کشورها (مانند دومینیکن در 1965، بولیوی در 1971 و شیلی در 1973) همکاری کرد.
این مداخله بخشی از الگوی گسترده آمریکا در جنگ سرد بود: ترجیح دیکتاتوری راستگرا بر دولت منتخب اما مستقل. آمریکا ادعا میکرد که برزیل را از کمونیسم نجات داده، اما گولارت کمونیست نبود؛ او یک اصلاحطلب میانهرو بود که تلاش میکرد نابرابریهای عمیق اجتماعی برزیل را کاهش دهد.
اسناد منتشرشده در سالهای بعد (از جمله نوارهای گفتوگوی جان اف. کندی و تلگرامهای لینکولن گوردون) نقش مستقیم آمریکا را تأیید میکنند. کودتای 1964 نه تنها دموکراسی برزیل را برای دو دهه نابود کرد، بلکه به نابرابری بیشتر و نقض گسترده حقوق بشر منجر شد.
انتهای پیام/