علامه شجاع در رویارویی با «ایسم‌ها»

خبرگزاری تسنیم ـ سجاد انجم‌شعاع* ؛ عبور از ظواهر به اعماق تاریخ اندیشه‌ی شیعی، کهکشانی است پر ستاره؛ اما گهگاه شهاب‌سنگ‌هایی در آن ظهور می‌کنند که جنس نورشان متفاوت است؛ که هم روشنگرند و هم سوزاننده‌ی باطل. سخن از حکیمی است که در هیاهوی شعارهای سطحی و غوغای ایسم‌های وارداتی، ردای «عمار» بر دوش انداخت و به جنگ پوچ‌گرایی مدرن رفت. علامه محمدتقی مصباح یزدی(ره) را فقط در قاب یک استاد حوزه یا یک سیاستمدار انقلابی محصور نکنیم؛ او استعاره‌ای از جمع اضداد بود. شخصیتی که در خلوت محراب، سالکی سوخته‌جان بود و در جلوت مناظره، فیلسوفی که استخوان‌های مارکسیسم و لیبرالیسم را با تیغ برهان خرد می‌کرد.

سالگرد ارتحال علامه به ظرافت و درایت «روز علوم انسانی اسلامی» نام گرفته است، همو که جرمش، بصیرتِ پیش از وقوع فاجعه بود و توانست از دل حکمت و تأملات دینی و فلسفی، در ساحت سیاست اسلامی اندیشه‌ورزی کند. در این مجال به چهار نکته درباره اندیشه و میراث علامه مصباح اشاره می‌شود.

نخست: علیه استبدادِ ترجمه

مهندسی معکوس علوم انسانی بزرگترین درد تاریخی دانشگاه و حتی بخش‌هایی از نظام آموزشی ما، «نشخوار مبانی غربی» بود. علامه‌، سال‌ها پیش از آنکه بحث تحول در علوم انسانی به سکه‌ی رایج تبدیل شود، این خطر را با گوشت و پوست خود حس کرد. او دریافت که علوم انسانی موجود، بنایی کج بر پایه‌هایی سکولار است. روان‌شناسی‌ای که روح را نادیده می‌گیرد، جامعه‌شناسی‌ای که وحی را توهم می‌پندارد و علوم سیاسی‌ای که قدرت را تنها در قرارداد اجتماعی می‌جوید، نمی‌تواند سعادت‌آفرین باشد.

راهبرد عملی علامه در مؤسساتی نظیر «در راه حق» و بعدها در «مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)»، یک فرآیند سه مرحله‌ای تمدنی بود. گام نخست او، «شالوده‌شکنی» بود؛ نقد عالمانه‌ی مبانی علوم انسانی غربی. او به شاگردانش آموخت که مرعوب نام‌های بزرگ غرب نشوند و بت‌های اومانیسم را بشکنند. گام دوم، «تزریق روح توحید» بود؛ ارائه‌ی راهکارها و نسخه‌های اسلامی با بهره‌گیری از چهار منبع: «عقل برهانی»، «تجارب قطعی بشری»، «قرآن کریم» و «سنت معصومین». و نهایتاً گام سوم، «تأسیس» بود؛ طراحی رشته‌هایی که از الف تا یایِ آن، بر اساس اصل توحیدی بنا شده باشد. امروز اگر می‌بینیم که اسلام در کرسی‌های نظریه‌پردازی روان‌شناسی، حقوق و سیاست، لکنت زبان ندارد و حرف‌های مبنایی می‌زند، مدیون آن عزیزی‌ست که خشت اول را کج نگذاشت.

دوم: منظومه‌ی فکری

تمایز استراتژیک علامه مصباح با بسیاری از هم‌عصرانش، در داشتن یک منظومه‌ی فکری منسجم بود و در واقع ذهن ایشان، به نوعی مجمع‌الجزایر پراکنده نبود.

شاهکار تربیتی ایشان، یعنی «طرح ولایت» که بارها مورد تمجید ویژه‌ی رهبر انقلاب قرار گرفته است، ثمره همین نگاه است. در این طرح، فرد از نقطه‌ی صفرِ «معرفت‌شناسی» آغاز می‌کند؛ ابتدا ابزار شناخت را صیقل می‌دهد، سپس به «خداشناسی» می‌رسد، آنگاه «انسان‌شناسی» و «فلسفه اخلاق» را می‌کاود و نهایتاً به ایستگاه «فلسفه سیاست» می‌رسد. این پایان و سرانجام یعنی سیاست علامه، ریشه در توحید داشت. در این مکتب، کنشگری سیاسی، امتداد منطقی اعتقاد به ربوبیت تشریعی خداوند است و میان اندیشه‌ی نظری و سیره عملی هیچ ذره‌ای فاصله نیست.

سوم: کالبدشکافیِ مشروعیت

 مرز میان «حق» و «تکلیف» شاید پرچالش‌ترین بخش اندیشه‌ی علامه که آماج تندترین حملات رسانه‌ای قرار گرفت، قرائت خالص و ناب ایشان از «حکومت اسلامی» بود. ایشان با صراحتِ لهجه‌ای که برخاسته از صداقت علمی بود، فرمول قدرت در اسلام را این‌گونه ترسیم کرد: مشروعیت هدیه‌ای آسمانی است که تنها با  اذنِ الهی محقق می‌شود، چرا که حُکم تنها از آن خداست؛ و مقبولیت سهم مردم است که بستر تحقق این حاکمیت را فراهم می‌کنند.

این تفکر، پادزهرِ سکولاریسم بود. علامه معتقد بود حال که پس از قرن‌ها غربت، نهال حکومت اسلامی سر برآورده، دفاع از آن یک فریضه‌ی عقلی و شرعی است. حضور ایشان در صحنه‌های فتنه و هشدارهای مکررشان درباره‌ی نفوذ، ناشی از همین غیرت دینی بود. او می‌دید که چگونه جریان‌هایی با نقاب روشنفکری یا حتی مذهبی، قصد دارند محتوای نظام را تهی کنند و پوسته‌ای بی‌خاصیت از آن باقی بگذارند. وقتی فیلسوفی می‌بیند که اشخاصی مخالف مبانی اسلام قصد تصاحب قدرت را دارند، سکوت او خیانت به حقیقت است. لذا شخصیت سیاسی علامه، چیزی جدا از شخصیت علمی و اخلاقی ایشان نبود؛ فریادهای او در میتینگ‌های سیاسی، پژواک همان استدلال‌هایش در کلاس‌ درس بود.

چهارم: میراثی برای فردا

امروز که آن «مصباح» در میان ما نیست، مسئولیت ما چیست؟ پاسخ را باید در کلام دیده‌بان و رهبر انقلاب جستجو کرد. ایشان با تعبیری شگرف فرمودند: بجا است از کتاب‌های مرحوم آقای مصباح استفاده بشود. حقاً و انصافاً فکر این مرد بزرگ، فکر کمک‌کننده‌ی به حرکت درست فکری جوان‌ها است. رهبر انقلاب با ابراز خرسندی از انس جوانان با قرآن، کلید فهم عمیق قرآن را در تدبر با راهنمایی دانستند و تلویحاً و تصریحاً، آثار علامه را همان راهنما معرفی کردند.

برادران و خواهران دانشجو و طلبه! رسالت امروز ما در نشریات، دانشگاه‌ها و حوزه‌ها، بازتولید همان نگاه و منظومه فکری است. نباید بگذاریم ادبیات فاخر و انقلابی او در قفسه‌ی کتابخانه‌ها خاک بخورد. باید آن منظومه‌ی فکری را به زبانِ زمان ترجمه کنیم و با همان خلاقیت و شجاعت، سنگر علوم انسانی اسلامی را حفظ کنیم.

*فعال رسانه‌ای حوزه

انتهای پیام/