علوم انسانی غربی؛ استعمار زندگی ملت مسلمان
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 11 دی 1404 - 09:01
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم ، چیزی که باعث توسعه و پیشرفت تمدن غربی شده است، بیش از اینکه فناوریها، تکنولوژیها و علوم تجربی آنها باشد عمدتاً مبتنی بر علوم انسانی است که در غرب نگاشته شده که این علوم انسانی هم پیشفرضهای معرفتی خاصی دارد. این پیشفرض در زمان بعد از رنسانس در فضای خداانکاری زاده شد و رشد و نمو کرد. انسان بعد از رنسانس، انسان خودبنیادی است که نسبت به ماوراء قطع رابطه کرده است و عملاً خودش خودش را اداره میکند.
جسمانگارگی؛ بنیان علم غرب
انسانی که در غرب بازتولید شده و علوم انسانی هم متناسب با او بازتولید شده است انسانی است مبتنی بر جسم و به بیانی جسمانگاره است. دوگانه جسم و روح نیز در او وجود ندارد و ناگزیر، هنجارهای او فیزیکی و جسمانی است. اگر غرب، تمدنی را ایجاد کرده است و توانسته آن را به عالم نشان دهد و بقبولاند مبتنی بر بنیادهای نظری در حوزه علوم انسانی است.
این مسائل در حوزههای مختلف از جامعهشناسی و فرهنگ گرفته تا روانشناسی و سیاست قابل تشخیص است. اگر در حوزه انسانشناسی، فردگرایی و در حوزه سیاست، لیبرالیسم و اومانیسم و در حوزه اقتصاد کاپیتالیسم، انسان را به معنای جدید خود بازتعریف و بازتولید کرده است طبیعتاً در رتبه بعد، الزامات رفتاری هم برای آن ایجاد کرده است. فناوریها، قوانین و حتی درمانها بر همین اساس شکل میگیرند.
پایه تمدن اسلامی چیست؟
اگر در نظام اسلامی قرار باشد ما داعیه تمدنی داشته باشیم که داریم و اگر قرار باشد که از اسلام به معنای جهانشمول آن صحبت کنیم باید بر اساس یک نظام معرفتی متفاوت آن تمدن را بازتولید کنیم. اولین مرحله در این امر بازنگری در علوم انسانی است. انسان در نظام اسلامی، خدابنیاد، خلیفهالله، انسان مشتمل بر روح و جسم و حامل وحی است.
همانطور که گفتیم چه در غرب و چه در جهان اسلام، بنیاد همه کارها و زندگی افراد مربوط به حوزه علوم انسانی است، علومی مانند روانشناسی، سیاست، اقتصاد و انسانشناسی باید مبتنی بر فهمی متفاوت از انسان که موجه و مستدل و مبتنی بر مبانی باشد صورت بگیرد. اگر این اتفاق افتاد بقیه مسائل، ناگزیرند که به آن فهم جدید از انسان تن دهند.
پذیرش علم غربی کمک به استعمار است
اگر بزرگان ما به خصوص علامه مصباح، مرحوم امام (ره) و رهبر معظم انقلاب بر این حوزه تأکید میکنند چون متوجه شدهاند که نباید از علوم انسانی درک واحدی داشت. درک موجود از علوم انسانی علومی است که مبتنی بر انسان خودبنیاد و انکار خداست. در این نگاه نسبت به روح نگاهی وجود ندارد و بنابراین با این علوم انسانی نمیشود تمدن اسلامی ساخت. در وهله اول باید امکان و ضرورت علوم انسانی اسلامی را اثبات کرد؛ یعنی ما باید ثابت کنیم که میتوانیم علمی داشته باشیم که این علم از هر نظر مانند موضوع، روش، مبنا و غایت آن متفاوت است. این تازه سنگ اول بنای آن تمدن است که بر اساس علوم انسانی بنا میشود.
اگر این کار صورت گرفت ما توانایی مقاومت در برابر غرب را پیدا خواهیم کرد. فرض مقاومت، مقابله در برابر ظلم و زور و نظم سلطهگر است. اگر در حوزه علوم انسانی باور داشته باشیم که برداشت غرب از این علوم درست است طبیعتاً در زمین بازی غربی قرار میگیریم. ما در مقابل این هنجارها نه تنها مقابله نمیکنیم بلکه دقیقاً بر همان اساس حرکت میکنیم. اگر قرار باشد در مجامع فکری و به صورت کلی کشور ما همان چیزی باشد که در آکادمیهای غربی تدریس میشود ما اصلاً مواجههای نخواهیم داشت و در موقعیت ظلم قرار خواهیم گرفت. به یک معنا پذیرفتن تعریف غرب از انسان و علوم انسانی پذیرش سلطه غرب است و حتی فراتر از آن کمک به این توسعه است.
اگر از علوم انسانی، قرائت بدیع و بومی ارائه نشود ما در نهایت در همان چتر گفتمانی قرار میگیریم که دشمنمان قرار میگیرد. اصلاً غیری وجود نخواهد داشت که مواجههای علیه آن صورت بگیرد. در استعمار قدیم دست و پای دشمن معلوم بود، میآمد اشغال میکرد و سرمایه سرزمین را با خودش میبرد اما امروز کار را با علوم انسانی و سیطره خود در این حوزه انجام میدهد. این علوم به مثابه ابزاری هستند که «سبک زندگی» ما را اشغال کرده است و ما هم با کمال اختیار، سرمایه را به دست آنها سپرده و خودمان را ذیل آن نظم و نظام تعریف میکنیم. در ادامه این رویکرد تبدیل به همان نظم غربی خواهیم شد.
حجت الاسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی، استاد خارج فقه حوزه و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
انتهای پیام/