داستان سیدحسن نصرالله -70|وطن نهایی؛ نظریه طلایی صدر برای نجات لبنان
- اخبار بین الملل
- اخبار آسیای غربی
- 12 دی 1404 - 14:02
خبرگزاری تسنیم طی سلسلهیادداشتهایی به بازخوانی فراز و نشیب زندگی رهبران مقاومت اسلامی لبنان میپردازد. در همین راستا بازخوانی حیات سیدحسن نصرالله رهبر شهید و اسطورهای حزبالله لبنان و نقش وی در بالندگی محور مقاومت با عنوان «زندگی و زمانه سیدحسن نصرالله» در قالب مجموعه مقالاتی منتشر خواهد شد و اکنون قسمت هفتادم آن پیش روی شماست.
تاکنون چهار فصل در مورد شرایط زندگی شهید سیدحسن نصرالله منتشر شده است. فصل نخست به «دوران کودکی و نوجوانی» ایشان اختصاص داشت. علیرغم اهمیت موضوع، ما این از این فصل به سرعت عبور کردیم تا به بحثهای بعدی بپردازیم. فصل دوم، «ریشهیابی علل شکلگیری جنگ داخلی لبنان» بود. هدف ما در این فصل چنین بود که ثابت کنیم اولاً جنگ لبنان پدیدهای خلع الساعه نبود و ثانیاً باید ریشههای شکلگیری آن را شناخت؛ زیرا این جنگ هم در روند تاریخی تجارب ملت لبنان نقش داشت و هم به صورت مستقیم باعث شکلگیری «مقاومت اسلامی لبنان» شد. ضمن اینکه حیات و سرنوشت سیدحسن نصرالله را نیز به صورت مستقیم تغییر داد. فصل سوم، «مرور مهمترین رویدادهای تاریخی تا وقوع جنگ داخلی لبنان» بود. در فصل سوم، به جای تمرکز بر ریشهها، به صورت خاص خود وقایع تاریخی منجر به شروع جنگ داخلی را مورد توجه قرار دادیم. فصل سوم را با ماجرای مهاجرت (معکوس) خانواده سیدحسن نصرالله به خاستگاه خانوادگی خود در حومه شهر «صور» خاتمه دادیم.
امام موسی صدر (در دوران جوانی) در کنار علامه سید عبدالحسین شرف الدین در بیروت
امام موسی صدر از خویشاوندان علامه سید عبدالحسین شرفالدین بود و طبق وصیت ایشان، بعد از فوت علامه به لبنان آمد تا زعامت شیعیان را عهدهدار شود
از قسمت سی و سوم وارد فصل چهارم شدیم که به «ورود سوریه به جنگ داخلی لبنان» اختصاص یافت. در بخشهای ابتدایی فصل چهارم، طی چند قسمت، فضای بیروت و جنگ داخلی لبنان بعد از بازگشت خانواده سیدحسن نصرالله به جنوب را مرور کردیم. این موارد، به صورت مستقیم در زندگی سیدحسن نصرالله نقش نداشت؛ اما در شکلگیری و بالندگی روح مقاومت در جامعه لبنان قطعا اثرگذار بوده است. در ادامه فصل چهارم بحث «ورود نظامی مستقیم سوریه به لبنان» مورد واکاوی قرار گرفت؛ رویدادی که بیتردید یکی از عوامل مؤثر در شکلگیری مقاومت اسلامی لبنان بود. در همان بستر، به رقابت استراتژیک سوریه و رژیم صهیونیستی در خاک لبنان، تأسیس میلیشیای «قوات» بهعنوان بزرگترین نیروی نیابتی اسرائیل و بالاخره پوستاندازی ساختار سیاسیـنظامی لبنان در دوگانه «الیاس–بشیر» پرداختیم. در پایان این فصل به نقطه عطف مهم تصادم این سه روند یعنی رویارویی مستقیم ارتش سوریه با قوات پرداختیم؛ ماجرایی که به «جنگ صد روزه» مشهور شده است.
اما اگر تاریخ را در آن دوره ورق بزنیم، خارج از فضای سه قطبی داخلی «جناح چپ» (جبهه وطنیه) و «جناح راست افراطی» (جبهه لبنانیه) و «جناح راست میانه» (مدرسه شهابی) و سهگانه خارجی «سازمان آزادیبخش فلسطین»، «رژیم صهیونیستی» و «حکومت بعث سوریه»، جامعه لبنان دارای یک ضلع بسیار مهم دیگر بود: «شیعیان»
«شیعیان لبنان» از قدیمیترین طوایف سرزمین لبناناند و بومیان این منطقه محسوب میشوند، از طرف دیگر، از نظر جمعیتی نیز بزرگترین یا دستکم یکی از بزرگترین طوایف لبنان به حساب میآمدند (میآیند)، با این حال، در هیچیک از سه دسته داخلی فوقالذکر نمیگنجیدند! طایفه شیعه، گرچه از نظر جمعیتی، طی تاریخ جبلعامل و جغرافیای فعلی کشور لبنان یک طایفه بسیار بزرگ به حساب میآمد؛ اما تا دهه شصت میلادی فاقد «تشخص» بالایی بود، اما در این دوره، کسی به میدان آمد که به شیعه تشخص بخشید و آن را به یکی از بزرگترین بازیگران عرصه سیاست و اجتماع لبنان تبدیل کرد، او کسی نبود جز «امام موسی صدر». ما در فصل پنجم این سلسلهیادداشت به بررسی سیر رشد شیعیان در جامعه لبنان تا زمان تأسیس «حزبالله» پرداختیم.
«وطندوستی» و «لبنان به مثابه الگوی همزیستی» در اندیشه امام موسی صدر
در قسمت شصت و هشتم این سلسلهیادداشت با عنوان «رویکرد امام موسی صدر به جنگ داخلی لبنان» توضیح دادیم که نگرش و موضع رهبر وقت جنبش محرومان نسبت به جنگ داخلی لبنان را میتوان در سه محور کلی «جنگ به مثابه فتنه»، «جنگ به مثابه دام» و «جنگ به مثابه واقعیت» تحلیل کرد. در قسمت پیشین با عنوان «چرا صدر، جنگ داخلی لبنان را "فتنه" میخواند؟» به واکاوی فاکتور اول یعنی فتنه پرداختیم و توضیح دادیم که امام موسی صدر لبنان را به مثابه «سرزمین همزیستی ادیان» میدید. در واقع دال محوری توصیف جنگ به مثابه فتنه، مسأله «پیام معنوی ایده لبنان» بود که آنتیتز اصلی در برابر صهیونیسم به شمار میرود.
از همین جا، نوع نگرش امام موسی صدر نسبت به لبنان و مسأله وطندوستی اهمیت پیدا میکند و ما طی دو قسمت به واکاوی آن میپردازیم. در این قسمت، تشریح نوع نگرش امام موسی صدر به مسأله «وطندوستی» موضوعیت دارد و در قسمت آینده به مقایسه این نوع وطندوستی با سه رقیب مهم در آن زمان (ناسیونالیسم قومی عربگرا، ناسیونالیسم باستانگرای فینیقیگرا و انترناسیونالیسم) خواهیم پرداخت.
ایستادن در نقطه صفر فروپاشی
غروب سیزدهم آوریل 1975، وقتی صدای رگبار مسلسلها در روستای «عین الرمانة» در حاشیه شرقی بیروت پیچید و بوی باروت با بوی خون مسافران اتوبوس فلسطینی درآمیخت، لبنان تنها وارد یک جنگ داخلی نشد؛ بلکه وارد مسلخ هویتها شد! تا پیش از آن لحظه، لبنان ویترینی شیک و پرزرقوبرق از همزیستی بود، اما آن گلولهها پردهها را کنار زدند و شکافهای عمیق یک ملت تکهتکه را نمایان کردند. این ماجرا را نقطه شروع دورهای میخوانند که هر طایفهای خدای خود را صدا میزد و همسایه برای قتل همسایه وضو میگرفت! امام موسی صدر در سختترین آزمون زندگی سیاسی خود قرار گرفت. او که سالها برای «بیداری» و «حرکت» موعظه کرده بود، حالا باید برای «بقا» و «جلوگیری از انتحار جمعی» میجنگید.
در چنین بستری، امام موسی صدر برای دفاع از «لبنان» در برابر افراطیون به میدان آمد و کوشید در میانهی آوار، مفهومی نوین از «وطن» را برسازی کند. پرسش اصلی اینجاست: در خاورمیانهای که ناسیونالیسمهایش یا سکولار ضد دین بودند یا دینی بنیادگرا، صدر چگونه مدلی از «وطندوستی» ارائه داد که هم تقدس مرزهای ملی را حفظ میکرد و هم به هویتهای دینی احترام میگذاشت؟ پاسخ این پرسش، ایدهای بود که موضوع این قسمت از سلسلهیادداشت را به خود اختصاص داده است: «لبنان؛ وطن نهایی»
نظریه «وطن نهایی»: پادزهری برای دوگانگی هویت عربی-لبنانی
شاید مناقشهبرانگیزترین و در عین حال درخشانترین مفهوم در قاموس سیاسی صدر، اصطلاح «الوطن النهائی» (وطن نهایی) باشد. برای درک اهمیت این واژه باید اتمسفر سیاسی دهه شصت را بازخوانی کرد؛ دورانی که تب «پانعربیسم» و ناسیونالیسم ناصری سراسر خاورمیانه را فراگرفته بود. در آن زمان بسیاری از مسلمانان لبنان (و حتی برخی نخبگان شیعه)، موجودیت لبنان را یک «خطای استعماری» و «موقتی» میدانستند و آرمان نهایی خود را انحلال لبنان در یک اتحاد بزرگ عربی (نظیر جمهوری متحده عربی) تعریف میکردند. این ماجرا به خیزشی منجر شد که ما آن را در قسمت ششم این سلسلهیادداشت با عنوان «عملیات خفاش آبی آمریکا در غرب آسیا» شرح دادهایم.
قیام سال 1958 و در ادامه آن اتفاقاتی که در دوره حکومت شهابیها رخ داد باعث شد تا وحشتی وجودی در ذهن مسیحیان لبنان به وجود آید که «دیگری» خود را «عرب مسلمان» بدانند و لبنان را تنها پناهگاه خود در اقیانوس اسلامی بیابند! این مسأله با «توافقنامه قاهره» و در ادامه «سپتامبر سیاه اردن» و انتقال مرکزیت سازمان آزادیبخش فلسطین به لبنان، به اوج خود رسید. این دو ماجرا را به ترتیب در قسمتهای یازدهم با عنوان «جنگ داخلی لبنان؛ سفارش صهیونیستها» و نوزدهم با عنوان «سرایت جنگ از اردن به لبنان» شرح دادهایم. به این ترتیب، در میانه دهه 1970 ، افکار عمومی مسیحیان لبنان، عمدتاً این نگرانی را نسبت به مسلمانان و عربگرایان احساس میکرد؛ اما نظریه یا دکترین «الوطن النهائی» که امام موسی صدر مطرح کرد، پنجرهای بود تا نور جدیدی در این ذهنیت بتاباند و فضای ذهنی جدیدی را برای مسیحیان – و البته مسلمانان! – باز کند.
«ژوزف الآقا» استاد علوم سیاسی و پژوهشگر برجسته در حوزه اندیشه سیاسی شیعه، در تحلیل خود از این دکترین معتقد است که صدر با طرح مفهوم «وطن نهایی» دست به یک جراحی عمیق در شعور سیاسی مسلمانان زد. الآقا استدلال میکند که صدر با استفاده از این ترمینولوژی میخواست به مسلمانان بفهماند که وفاداری به امت عربی یا اسلامی نباید به قیمت نفی موجودیت دولت لبنان تمام شود. الآقا در کتاب خود تصریح میکند که این ایده برای صدر صرفاً یک تاکتیک سیاسی برای راضی کردن مسیحیان نبود، بلکه یک باور عمیق فقهی-سیاسی بود مبنی بر اینکه «انسان بدون چارچوب سرزمینی مشخص و دولت مستقر نمیتواند به کمال مدنی و دینی برسد.»
در همین راستا «غسان توینی» روزنامهنگار شهیر و دیپلمات برجسته لبنانی که خود از استوانههای فکری جریان ارتدوکس بود، صدر را «احیاگر معنای لبنان» توصیف میکند. توینی در یادداشتهای تحلیلی خود در روزنامه «النهار» بارها اشاره کرده است که موسی صدر در پی تأسیس «دولت شهروندی» بود. توینی تحلیل میکند که وقتی صدر میگوید «لبنان وطن نهایی ماست»، در واقع دارد به مارونیها تضمین میدهد که مسلمانان قصد ندارند لبنان را به سوریه یا مصر ضمیمه کنند و همزمان به مسلمانان هشدار میدهد که باید مسئولیت اداره این کشور را بپذیرند و از ذهنیت «مسافر» خارج شوند.
نقطه اوج این نگاه را میتوان در ادبیات «کریم بقرادونی» مشاهده کرد. پیشتر در قسمتهای چهل و دوم و چهل و ششم این سلسلهیادداشت، کریم بقرادونی را به عنوان یکی از اصلیترین فرماندهان تندترین لایه فالانژها معرفی کردهایم. بقرادونی نماینده ویژه پییر جمیل در دوره ریاست الیاس سرکیس بود و منصب «مشاور ویژه رئیس جمهور» را در اختیار داشت. در سالهای بعد نیز چند بار به وزارت رسید که نقطه اوج آن وزارت کشور بود. وی همچنین برای مدتی به ریاست حزب کتائب رسید! چنین شخصی با این سوابق، در کتاب «السلام المفقود» (صلح از دست رفته) مدعی است [امام] موسی صدر تنها کسی بود که «منطق دولت» را میفهمید: «موسی صدر برای ما [مسیحیان مارونی] یک پدیده عجیب بود. او اولین رهبر شیعهای بود که به اندازه ما -و شاید بیشتر از ما- نگران بقای «کیان لبنان» بود. در حالی که کمال جنبلاط و فلسطینیها میخواستند بر روی ویرانههای مارونیت، یک جمهوری انقلابی بسازند، صدر معتقد بود که بدون مسیحیان، لبنان معنای خود را از دست میدهد.»
همین شخص در مجموعه مستند تحلیلی «جنگ لبنان» شبکه الجزیره گفت: «امام موسی صدر تنها همسخن (Interlocutor) ما در آن طرف خطوط بود. او به ما میگفت: «نترسید، من اجازه نمیدهم لبنان تقسیم شود و اجازه نمیدهم شما حذف شوید.» او تضمین ما بود. صدر معتقد بود که پیروزی نظامی چپها بر مسیحیان، پایان لبنان است. او عملاً جلوی پیشروی نظامی متحدان خودش (جنبش ملی) به سمت مناطق مسیحینشین (مانند جونیه و بکفیا) را گرفت.»
اما به راستی این نظریه (الوطن النهائی) چه بود که چنین بازتابی داشت؟
امام موسی صدر آن را به چند گونه مختلف تبیین کرده و ما در اینجا یکی از آن موارد را عیناً بازنشر میکنیم: «وطن نهایی یعنی اینکه ما جایگزینی برای این خاک نداریم. نه در رویاهایمان و نه در واقعیت. هر کس که به امید ویرانی این خانه نشسته تا قصری در جای دیگر بسازد، بیخانمان خواهد مرد.» این جمله نقد صریح ایدئولوژیهای انترناسیونالیستی (چه اسلامی و چه مارکسیستی) بود که مرزهای ملی را بیاعتبار میدانستند.
«تئودور هانف» - که در قسمت پیشین معرفی شد - این اقدام صدر را یک «قرارداد امنیت روانی» توصیف میکند. هانف استدلال میکند که این شعار، پیامی دوگانه داشت: نخست، تضمینی بود به مسیحیان وحشتزده که نگران تغییر دموگرافی و تبدیل شدن به اقلیت بودند؛ صدر به آنها گفت: «نترسید، ما نمیخواهیم لبنان را اسلامی کنیم یا به کشوری دیگر ملحق نماییم. لبنان همینگونه که هست، وطن ابدی ماست.» دوم، نهیبی بود به مسلمانان که: «به دنبال مدینههای فاضله در خارج از مرزها نگردید؛ خانه شما همینجاست و باید همینجا را بسازید.»
این نگاه، برای بسیاری از انقلابیون آن زمان که شیفته جمال عبدالناصر یا چهگوارا بودند، نوعی محافظهکاری و حتی سازشکاری به نظر میرسید. اما صدر فهمیده بود که بدون تثبیت «دولت-ملت»، هرگونه مبارزهای برای عدالت، در نهایت به جنگ قبیلهای ختم میشود. او وطندوستی را از یک احساس رمانتیک و شاعرانه، به یک «ضرورت عقلانی» و همزمان «استراتژی نیروهای میانهرو و مسئول در میانه گرایشات رادیکال واگرایانه» تبدیل کرد.
تلاشی برای ارتقای هتل به خانه؛ برادرانی با حقوق برابر و متعهد به یکدیگر
امام موسی صدر با طرح «وطن نهایی»، بحران هویت لبنان را در آستانه فروپاشی از نو تعریف کرد. او در برابر آن دسته از گرایشهای پانعربی که موجودیت لبنان را «خطای استعماری» میدانستند، و همزمان در مقابل ترس عمیق مسیحیان از محو هویت خود، چارچوبی ارائه داد که وفاداری به امت عربی را نه در نفی مرزهای ملی، که در پذیرش مسئولیت اداره همین سرزمین ممکن میکرد. این نظریه در حقیقت نوعی «سیاست وجودی» بود که لبنان را از یک گذرگاه موقت به «خانه ابدی» تبدیل میکرد؛ خانهای که ویرانی آن به معنای بیپناهی همه ساکنانش بود.
بازتاب این دیدگاه در میان بازیگران متعارض جنگ داخلی، نشاندهنده عمق اثرگذاری آن بود. از یک سو، برای مسیحیان مارونی – بهویژه چهرههایی مانند کریم بقرادونی – پیام صدر «پیمان اطمینانبخش» بود که خطر حذف آنان را رد میکرد و تضمین میداد لبنان تقسیم نخواهد شد. از سوی دیگر، برای مسلمانان عربگرا، این نظریه هشداری بود که آرمانهای فراملی نباید بهانهای برای فرار از مسئولیتسازی در داخل مرزها شود. به این ترتیب، صدر «وطندوستی» را از سطح احساسات قومی فراتر برد و به یک «استراتژی عقلانی برای بقا» بدل کرد که نیروهای میانهرو را در برابر رادیکالیسم واگرا تقویت مینمود.
میراث این اندیشه، فراتر از دوران جنگ، در نگاه تمدنی صدر به لبنان ریشه دارد. او لبنان را نه یک کشور عادی، که «آزمایشگاه همزیستی ادیان» میدانست و شکست آن را برابر با شکست امکان گفتوگوی ابراهیمی در جهان میپنداشت. بنابراین، دفاع از «وطن نهایی» تنها یک تاکتیک سیاسی نبود، بلکه بخشی از پروژه بزرگتری بود که میخواست ثابت کند تکثر – و نه یکسانسازی – شرط لازم برای غنای یک جامعه و مایه توانمندی آن در برابر تهدیدهای خارجی است. همین نگاه است که تا امروز، موسی صدر را به عنوان چهرهای متمایز در تاریخ معاصر لبنان نگه میدارد؛ رهبری که در اوج خشونت، منطق دولت و گفتوگو را فراموش نکرد.
انتهای پیام/