سردار دل‌ها؛ مکتب عشق و ایستادگی که جاودان شد

به گزارش خبرگزاری تسنیم در زنجان،نرگس رسولی - در تاریخ معاصر ایران، کمتر شخصیتی به اندازه‌ی شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی، توانسته است در دل مردم نقش ببندد. او نه صرفاً به‌عنوان یک فرمانده نظامی، بلکه به‌مثابه نماد ایمان، وفاداری، مقاومت و عشق به میهن شناخته می‌شود. سردار سلیمانی، آن‌گونه که بسیاری او را «سردار دل‌ها» می‌نامند، تنها در میدان‌های نبرد درخشان نبود؛ او در میدان اخلاق، تواضع و انسان‌دوستی نیز پیشتاز بود. یاد و نام این مرد بزرگ، همچنان با هر زمزمه‌ی صبح امید در ذهن مردم ایران و آزادگان جهان جاری است.

حاج قاسم از همان روزهای آغازین دفاع مقدس، در جبهه‌های جنوب حضور یافت و با شجاعت و تدبیر خود توانست مسئولیت‌های مهمی را بر عهده بگیرد. او در سخت‌ترین شرایط، امید رزمندگان بود؛ مردی که حضورش آرامش می‌آورد. از دل خاک جبهه‌ها، مردی برخاست که بعدها معادلات قدرت منطقه را تغییر داد.اما نکته‌ای که سردار را متمایز می‌کرد، نه فقط توانایی فرماندهی، بلکه سلوک معنوی و صفای باطنی‌اش بود.

شهید سلیمانی باور داشت که قدرت واقعی در ایمان و اخلاص نهفته است، نه در سلاح و سیاست. او برای رضای خدا می‌جنگید، نه برای شهرت. بارها از او شنیده شده بود که می‌گفت: «ما مأمور به تکلیفیم، نه مأمور به نتیجه.» همین جمله، عصاره‌ی تفکر مکتب سلیمانی است؛ مکتبی که اکنون به الگویی برای آزادگان جهان بدل شده است.

در دوران فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران، حاج قاسم فراتر از مرزهای جغرافیایی عمل کرد. او امنیت ایران را در فراسوی مرزها تأمین می‌کرد، با تروریسمی که جهان را تهدید می‌کرد مقابله نمود و نشان داد که چگونه می‌توان هم سرباز بود، هم دیپلمات میدان عمل. در مقابل گروه‌های تکفیری، با تدبیر و شجاعت، جبهه‌ی مقاومت را سامان داد و از بغداد تا دمشق، از بیروت تا کابل، ردّ پای تصمیم‌های او در امنیت ملت‌ها دیده می‌شود.

اما آنچه او را در دل‌ها جاودان کرد، زبانِ محبت و چهره‌ی انسانی‌اش بود. سلیمانی برای مردمش با همان دست‌هایی که فرمان میدان را می‌داد، دست پدر شهیدی را می‌گرفت، دست کودکی را نوازش می‌کرد، و در خانه‌ی هم‌رزمان شهیدش به‌سان برادر داغداری می‌نشست. او مسئولیتش را نه در عنوان‌ها، بلکه در احساس وظیفه‌ای الهی معنا کرده بود.

شهادتش در بامداد سرد دی‌ماه 1398، گرچه داغی سنگین بر دل مردم نشاند، اما حقیقتاً پایان راه او نبود. شهادت برای سلیمانی، آغاز فصل تازه‌ای از حضور بود. روزی که خبر شهادتش در سراسر ایران پیچید، سیل اشک و بغض از کوچه‌های کوچک تا میدان‌های بزرگ کشور جاری شد. میلیون‌ها نفر در مراسم بدرقه‌اش حضور یافتند؛ بدرقه‌ای که نه به عشق یک فرمانده، بلکه برای وداع با مردی از جنس ایمان بود.

حقیقت آن است که سردار هیچ‌گاه تنها یک شخصیت نظامی نبود. او تبدیل به یک فرهنگ شد؛ فرهنگی که در آن “خدمت”، “اخلاص” و “ایمان” سه ستون اصلی‌اند. مکتب سلیمانی امروز در میان نسل جوانی که او را هرگز از نزدیک ندیده‌اند، همچنان الهام‌بخش است. جوانانی که با شنیدن نامش، مفهوم عزت و استقلال را لمس می‌کنند و باور دارند که تنها راه ماندگاری یک ملت، ایستادگی است.

چیزی که سلیمانی را “سردار دل‌ها” کرد، فقط پیروزی‌هایش نبود، بلکه منش انسانی‌اش بود. هرکس او را از نزدیک می‌شناخت، از چهره‌ای خندان، مهربان و بی‌تکلف سخن می‌گفت. حتی در میان همرزمانش، هنگامی که نام حاج قاسم می‌آمد، احترام خاصی جاری می‌شد. او نماد وحدت بود؛ وحدت میان ایمان و عقل، میان مقاومت و رحمت.

پس از شهادتش، دشمنان ایران شاید تصور کردند که با حذف فیزیکی او، جریان مقاومت تضعیف می‌شود. اما زمان نشان داد که خون سردار، نهال مقاومت را تنومندتر از پیش کرد. شهادتش، وحدت و همبستگی عمیقی در دل ملت ایران و ملت‌های منطقه آفرید. تصویر فرزندی که در کنار تابوت پدر زانو می‌زند، با چشمانی اشک‌بار اما سربلند، تبدیل به یکی از ماندگارترین نمادهای عزت ایرانی شد.

امروز، هر سال با نزدیک‌شدن به سالگرد شهادتش، نه‌تنها مردم ایران بلکه میلیون‌ها انسان در سراسر منطقه، از سوریه تا عراق، از یمن تا افغانستان، یاد او را زنده می‌کنند. در چهره‌ی سربازان مقاومت، در گام‌های استوار رزمندگان جبهه‌ی حق، در هر جایی که ندای آزادی طنین دارد، روح سلیمانی جاری است.

او رفت، اما «مکتب سلیمانی» ماند. مکتبی که به ما می‌آموزد چگونه می‌توان بزرگ بود بی‌آنکه مغرور شد، پیروز بود بی‌آنکه از یاد برد، و مؤمن بود بی‌آنکه ادعا کرد. در دنیای امروز که پر از هیاهو و خودخواهی است، رجوع به روش و منش حاج قاسم، شاید همان نوری باشد که راه آینده‌ی ما را روشن کند.

در نهایت، اگر بخواهیم جوهر زندگی سردار دل‌ها را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: سلیمانی، مردی بود که برای خدا زیست، برای مردم جنگید، و برای حقیقت جاودانه شد.

صدای او هنوز از دل تاریخ شنیده می‌شود:من فرزند ایرانم؛ هرجا ایران باشد، آنجا وطن من است.

انتهای پیام/