از آشوب طراحی‌شده تا بازتولید امید راهبردی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، تحلیل تحرکات اخیر نشان می‌دهد آنچه در سطح خیابان دیده شد، بیش از آنکه یک بحران امنیتی باشد، آزمونی برای سنجش تاب‌آوری شناختی جامعه ایران بود.

الگوی به‌کار رفته، الگوی شناخته‌شده عملیات ترکیبی است؛ ترکیبی از مهندسی ادراک، تحریک هیجانی، نمادسازی سریع و تلاش برای تسریع چرخه بی‌ثباتی؛ اما نکته راهبردی دقیقاً اینجاست: این الگو، بیش از آنکه نشانه قدرت دشمن باشد، نشانه شتاب و اضطرار اوست.

در جنگ شناختی، بازیگری که دست به آشوب چندلایه می‌زند، معمولاً در میدان‌های دیگر دچار بن‌بست شده است. فعال‌سازی هم‌زمان خیابان، رسانه و شبکه‌های اجتماعی، نشانه تلاش برای جبران فقدان دستاورد راهبردی است. 

دشمن به‌درستی دریافته که نقطه ثقل ایران، نه صرفاً ساختارهای رسمی، بلکه سرمایه اجتماعی معنا‌محور آن است؛ سرمایه‌ای که در بزنگاه‌ها، توان تبدیل تهدید به انسجام را دارد.

راهبرد اصلی این عملیات، خارج‌کردن کنترل از دست همه بازیگران و القای «بی‌آیندگی» است، اما تجربه نشان داده جامعه ایران، برخلاف بسیاری از نمونه‌های منطقه‌ای، واجد یک مزیت کلیدی است: توان بازتنظیم شناختی در بحران.

این جامعه بارها نشان داده که می‌تواند میان اعتراض، ناامنی و پروژه فروپاشی تمایز قائل شود؛ تمایزی که دقیقاً دشمن از درک آن ناتوان است.

نکته امیدبخش اینجاست که هرچه عملیات شناختی دشمن پیچیده‌تر می‌شود، سطح آگاهی عمومی نیز ارتقا یافته است. امروز جامعه نه فقط مصرف‌کننده پیام، بلکه تحلیل‌گر روایت‌هاست. این تغییر نقش، معادله جنگ شناختی را به نفع ایران تغییر می‌دهد.

از منظر راهبردی، پاسخ مؤثر نه در واکنش‌های هیجانی، بلکه در مدیریت معنا، تقویت روایت‌های همبستگی و حفظ آرامش فعال نهفته است. ایران در این میدان، صرفاً در حال دفاع نیست؛ بلکه در حال یادگیری، تطبیق و ارتقای قدرت نرم خود است.

در نهایت، آنچه آینده را رقم می‌زند، نه شدت عملیات دشمن، بلکه بلوغ جامعه در مواجهه با آن است و این بلوغ، امروز بیش از هر زمان دیگری قابل مشاهده است.

نویسنده: سارا صمدی، پژوهشگر جنگ‌شناختی 

انتهای پیام/