تقویت شوق به یادگیری؛ چالش اکثر دانش‌آموزان در نظام آموزشی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از کاشان، شوق به یادگیری، بزرگترین سرمایه هر فرد است که در نظام آموزشی ما، کمتر مورد توجه قرار گرفته و شاهد روشن آن، همین میانگین نمراتی است که خرداد هر سال، تشت آن بر زمین می افتد و کتاب‌هایی است که بعد از هر امتحان پاره پاره شده و در جلوی هر مدرسه بر زمین ریخته می‌شود.

شوق یادگیری مستمر، باعث افزایش اعتماد به نفس و رضایت دانش‌آموزان از زندگی می‌شود و آن‌ها را به آموختن بیشتر تشویق می‌کند در حالی که  هریک از مولفه های محتوای درسی، فضای آموزشی و شیوه های آموزش به علت نقص‌هایی که دارند، در سبد دنیای مطلوب دانش‌آموزان جایی ندارد و سالانه هزینه‌های بالایی در مراکز آموزش خصوصی و موسسات کنکور هزینه می‌کنند تا آنچه را مطلوب خود می‌دانند در جایی دیگر یاد بگیرند.

یادگیری، یک فرآیند مستمر و تکرارشونده است و بازخوردهای حاصل از یادگیری و تجربه‌های حاصل از هر شکست است که می‌تواند فرد را همواره در مسیر پیشرفت نگهدارد.

دانش‌آموزان ما در شرایطی درس می‌خوانند که استعدادها، توانمندی‌ها و نقاط قوت و ضعف آن‌ها شناخته نشده و در یک چرخه آموزش افتاده‌اند که بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه، با خود می‌گویند «ای کاش یکی به ما گفته بود که استعدادهایمان را بشناسیم تا بتوانیم هدفهایمان را طرح‌ریزی کنیم».

دانش‌آموزان ما که استعدادهای متفاوت، ظرفیت‌های متفاوت و الگوهای یادگیری متفاوت دارند، مجبور هستند با روش یکسان، محتوای یکسان را آموزش بینند اما هیچکس به توانمندی‌های متفاوت آن‌ها توجهی ندارد.

تفاوت‌های فردی در طراحی نظام آموزشی، مورد توجه قرار ندارد و این رسالت را به معلمان و مدرسه واگذار کرده است و ما به جای توسعه فردی دانش‌آموزان، آن‌ها را با اهرم نمره و ارزشیابی وارد یک مسیری می‌کنیم که توجهی به تفاوت‌های فردی ندارد.

بعد از نظام آموزشی، خانواده‌ها هستند که تحت تاثیر تجربه نزیسته خود و جوسازی جامعه، برای فرزندشان اعمال قدرت می‌کنند در حالی که نمی‌دانند آن‌ها در چه زمینه‌هایی استعداد دارند و از ظرفیت‌های او اطلاعی ندارند و او را وادار به رشته‌هایی می‌کنند که به گمانشان، درس خواندن در این رشته و این مدرسه، می‌تواند فرزندشان را خوشبخت کند.

خانواده‌ها، نمره کلاس و امتحان مدرسه را ملاک قضاوت استعداد و توانمندی فرزندشان می‌دانند، درحالی که این نمره، ملاک نابودی و خاموشی استعداد دانش‌آموزان است.

بسیاری از خانواده‌ها هنوز موفقیت تحصیلی را در کسب نمره بالا یا انتخاب رشته‌های خاص مثل پزشکی یا مهندسی می‌بینند و دانش‌آموز برای رضایت والدین درس می‌خواند نه از سر علاقه و در نتیجه استعدادهایش در زمینه‌های دیگر کشف یا تقویت نمی‌شود.

بسیاری از والدین تفاوت بین علاقه، مهارت ذاتی و شغل مناسب را نمی‌دانند و از آنجا که آموزش مهارت‌های استعدادیابی در سیستم آموزشی ما وجود ندارد، خانواده‌ها نیز نادرست، راهنمایی می‌شوند و حتی هدف‌های فرزندشان را خودشان انتخاب می‌کنند زیرا در فرهنگ عمومی، شغل و رشته تحصیلی خاصی نشانه “اعتبار اجتماعی” دانسته می‌شود و در این شرایط والدین از ترس قضاوت تصمیم می‌گیرند و خواسته یا ناخواسته، مسیر او را محدود می‌کنند که این رفتار سبب می‌شود نوجوانان به‌جای کشف خود، در پی «تأیید دیگران» باشند.

ضلع سوم این فرایند ناسالم، خود دانش‌آموزان هستند که تحت تاثیر یا اجبار دوستان، جامعه و خانواده، قرار گرفته و بی‌توجه به استعدادها، توانمندی‌ها و علاقه خود، به انتخاب رشته‌هایی نگاه دارند که بعد می‌فهمند که چه آش شوری برایشان پخته‌‌اند؛ بی‌علاقه و بی‌انگیزه به این مسیر ادامه می‌دهند و سرانجام از این هزینه مادی و معنوی، هیچ ثمری نبرده و وارد بازار کاری می‌شوند که مطلوب آن‌ها نیست.

مدارس باید به دانش‌آموزان کمک کنند تا استعدادها، علاقمندی‌ها، تفاوت‌ها و نقاط ضعف خود را بشناسند و سپس انتخاب رشته کنند؛ مدارس باید بچه‌ها را با موقعیت‌های زندگی روبرو کنند تا واقعیت‌های زندگی را تجربه کنند و خود را بشناسند و با شناخت احساسات خود، بتوانند هوش هیجانی خود را مدیریت کنند.

بسیاری از دانش‌آموزان، ظرفیت‌هایی که در دیگران تماشا می‌کنند، در وجود خود دارند و خانواده و مدرسه باید این ظرفیت را در آن‌ها شناسایی کرده و کمک کنند تا آن‌ها بتوانند این توانمندی‌ها را در خود پرورش دهند زیرا هیچ استعدادی بدون تمرین و تکرار شکوفا نمی‌شود و یادگیری با شکست خوردن و تجربه اندوزی رشد می‌کند.

مدرسه رشددهنده، به دانش‌آموزان فرصت یادگیری می‌دهد تا در این مسیر، خودش را کشف می کند نه اینکه فرمولی را حفظ کند تا بتواند نمره خوبی بگیرد و در این مدرسه، هر اشتباه، یک فرصت برای رشد دانش‌آموزان است تا با کنجکاوی، به جواب برسد.

«کارول دوئک» با نظریه ذهنیت توسعه، توضیح می‌دهد که چرا بعضی نوجوانان می توانند استعدادهای خود را شکوفا کنند و برخی نمی‌توانند؟؛ دانش‌آموزان با ذهنیت توسعه، می‌دانند که توانایی‌هایشان با تمرین رشد می‌کند و آن‌ها از چالش استقبال می‌کنند، شکست را بخشی از مسیر می‌بینند و در کارشان، پشتکار بیشتری دارند و استعداد، بدون ذهنیت رشد، فعال نمی‌شود، پشتکار، انگیزه، تلاش مستمر و یادگیری از اشتباه‌ها، بخشی از کشف و رشد استعداد هستند.

در مدارس رشد‌دهنده، تنها بر آموزش محتوای کتاب‌های درسی تمرکز نمی‌شود بلکه به دنبال پرورش تمام ابعاد ذهنی، عاطفی، اجتماعی، جسمی و معنوی دانش‌آموزان هستند و به آن‌ها کمک می‌کنند تا مهارت‌های خودمدیریتی، تفکر خلاق و یادگیری، مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی، رشد هنری، جسمی و حسی را یاد بگیرند.

تفاوت اصلی نظام آموزشی ما با مدارس رشددهنده در هدف، روش و معیار موفقیت است که برنامه‌ریزی شده از بالا و آزمون‌محور بوده
و با هدف انتقال دانش از پیش تعیین شده کتاب‌های درسی در کنکور موفق شود.

روش تدریس، معلم‌محور، با تاکید بر سخنرانی و حفظ‌ محتوای یکسان و اجباری با معیار نمره و رتبه است و با تمرکز بر رشد شناختی و حافظه، دانش‌آموزانی منفعل تربیت می‌کند.

نظام ایران دانش‌آموز را برای آزمون آماده می‌کند، در حالی که مدارس رشددهنده او را برای زندگی آماده می‌کنند، اولی بر یکسانی و انطباق تاکید دارد و دومی بر فردگرایی و کشف استعدادها توجه دارد که این تفاوت، در روش تدریس، رابطه معلم و شاگرد، فضای کلاس و در نهایت، «انسانِ برآمده از سیستم» به روشنی دیده می‌شود.

دانش‌آموزان ما، با شناخت استعدادهایشان و با پشتکار می‌توانند به یک انسان موفق تبدیل شوند و پیمودن مسیری که نقشی در ترسیم آن ندارند، برای آن‌ها عاقبتی ندارد و مدارس باید، شرایطی فراهم کند تا دانش‌آموزان بتوانند بیرون از چاردیواری مدرسه و کلاس، با چالش روبرو شوند، شکست را تجربه کنند، مساله‌هایشان را حل کنند، با یکدیگر همکاری کنند و آموخته‌های خودشان را به کار ببرند.

یادداشت از سیدجلال جلیلی‌نوش‌آبادی، روزنامه‌نگار 

انتهای پیام/801