به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، دیماه 1357 در حالی که ایران در آستانه یکی از بزرگترین تحولات تاریخ قرار داشت، سران چهار کشور اصلی بلوک غرب یعنی آمریکا، انگلستان، آلمان غربی و فرانسه در جزیرهای کوچک در دریای کارائیب به نام گوآدلوپ گرد هم آمدند.
این نشست با حضور جیمی کارتر، جیمز کالاهان، هلموت اشمیت و والری ژیسکار دستن برگزار شد که نشستی غیررسمی، بدون بیانیه پایانی و بدون دستورکار علنی بود و هدف اصلی آن هماهنگی راهبردی غرب در بحبوحه جنگ سرد بود.
مسائل در دستورکار این نشست عبارت بود از امنیت اروپا، تهدید موشکهای شوروی، کنترل تسلیحات هستهای و ثبات بازار انرژی اما انقلاب ایران با اینکه در دستورکار رسمی نبود اما بهطور طبیعی به یکی از محورهای اصلی گفتوگو تبدیل شد تا جایی که امروز نام نشست گوادلوپ به ایران گره خورده است.
رژیم پهلوی در آن زمان نهتنها متحد استراتژیک غرب و تأمینکننده مهم نفت بود، بلکه چون در آستانه فروپاشی قرار داشت نمیشد نادیده گرفته شود لذا محور بحث رهبران غربی بود.
اسناد و خاطرات درباره گوآدلوپ چه میگوید؟
برخی مورخان و همچنین وابستگان به رژیم پهلوی تلاش میکنند کنفرانس گوآدلوپ را به نشانه قطع کمکهای غرب از شاه و موثر در سقوط سلطنت ببینند؛ حتی شاه نیز در خاطرات خود چنین برداشتی از گوآدلوپ دارد اما خاطرات و اسناد رسمی، جمعبندی سران غرب در گوادلوپ بیش از آنکه تصمیمگیری باشد، پذیرش یک واقعیت میدانی بود.
شاه در کتاب پاسخ به تاریخ مینویسد: "در کنفرانس گوادلوپ، رهبران غرب به این نتیجه رسیدند که دیگر از من حمایت نکنند." وی در جای دیگری در همان فصل اضافه میکند "پس از گوادلوپ، برای من روشن شد که پشتیبانی سیاسی غرب پایان یافته است.... آنها ترجیح دادند ثبات ظاهری را به بهای سقوط من بپذیرند."
اما روایت سران کشورهای حاضر در این کنفرانس با روایت شاه متفاوت است. جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا که یکسال قبل از این در ایام کریسمس به تهران آمده و ایران را جزیره ثبات در منطقه نامیده بود، در گوآدلوپ با واقعیتی انکارناپذیر روبه رو شد؛ وی در خاطرات خود درباره موضعش در این نشست مینویسد: "شاه دیگر قادر به حکومت مؤثر نبود و چشمانداز واقعبینانهای برای بازگرداندن اقتدار او وجود نداشت." و در جای دیگری تأکید میکند: "ما انقلاب ایران را مهندسی نکردیم."
هلموت اشمیت نگاه تندتری نسبت به شاه داشته که البته واقعبینانهتر است و معتقد بود: "شاه مدتها بود ارتباطش را با واقعیت از دست داده است!" از دیدگاه وی هیچ قدرت خارجیای نمیتوانست به شاه کمک کند و ادامه حمایت، فقط هزینه انسانی و سیاسی را بالا میبرد.
والری ژیسکار دستن رئیس جمهور فرانسه، کشوری که آن زمان میزبان امام خمینی(ره) بود، در این نشست نگرانی خود را از عدم ثبات در خاورمیانه، جلوگیری از شوک نفتی و مهار پیامدهای سقوط شاه برای اروپا مطرح میکند؛ وی در خاطراتش تصریح میکند که گوادلوپ محل تصمیمگیری درباره سرنوشت شاه نبود، بلکه محل جمعبندی واقعیتها بود.
جیمز کالاهان نخستوزیر انگلستان که نگاهی محتاطانه داشت، معتقد بود شاه در حال سقوط است و دخالت مستقیم، نتیجه را بدتر میکند و باید برای «روز بعد» آماده شد.
بررسی اسناد نشان میدهد شاه از موضع حاکمی مینوشت که قدرت را از دست داده و بهدنبال توجیهی برای شکست خود بود اما رهبران غرب از موضع مدیران بحرانی که عملاً آغاز شده صحبت کردند و همین نقلقولها نشان میدهد شاه در پذیرش واقعیتهای جامعه از سران غرب عقبتر مانده بود؛ اسناد رسمی آمریکا و بریتانیا نشان میدهد ارزیابی غیرقابل نجات بودن شاه پیش از گوادلوپ شکل گرفته بود. در حقیقت میتوان گفت هرچند گوآدلوپ محل تصمیمگیری برای ماندن یا رفتن شاه نبود بلکه آخرین امید شاه به حمایت خارجی را از بین برد و از نظر روانی، دولت وقت و ارتش را بیش از پیش تضعیف کرد.
با اینحال غرب هنوز نسبت به کنار گذاشتن شاه تردید داشت و تلاش میکرد تا در برابر سیل انقلاب سدی حتی به بهای کشتار مردم ایجاد کند و آن کودتا بود.
اعزام رابرت هایزر ژنرال چهارستاره آمریکایی به تهران در 15 دی ماه 1357 و یک هفته قبل از فرار شاه، نشان میدهد گزینه کودتای نظامی کاملاً منتفی نشده بود؛ ماموریت اصلی او حفظ انسجام ارتش و نوعی نگهداشتن گزینه نظامی در حالت تعلیق بود.
هایزر مستقیم با فرماندهان ارتش در تماس بود و جلسه میگذاشت و ماموریتش 100 درصد نظامی بود اما به دلیل پیوستن بدنه ارتش به صفوف مردم و عدم اراده فرماندهان در نبود شاه و سرعت پرشتاب انقلاب در آن روزها، وی نتوانست گزینه نظامی را اجرایی کند.
انتهای پیام/