استفن هاوکینگ، نهیلیسم و شورشیهای بیدلیل
- اخبار رسانه ها
- اخبار خواندنی
- 20 دی 1404 - 13:09
به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، یک نوجوان 17 ساله، که سالهای در این فضای القایی در شبکههای ماهوارهای و فضای مجازی بالیده، برای همهی خلاءها، نقصها و عقبماندگیها یک جواب فرمولهی ساده دارد از قبیل: «اگه اینا برن، درست می شود»
به زمانی که هنوز «اینترنت» وجود نداشت (یا دستکم در آغاز راه بود) و اوقات مردم بیش از آن که در فضای «مجازی» بگذرد، صرف امور «واقعی» و ملموس می شد، جوانان متولد دهه پنجاه و شصت، بیشتر اهل «خواندن»، «مباحثه» و «پیگیری عمیق» امور بودند. به بیان دیگر، نسل دهه پنجاه اگر اهل مطالعه کتاب بود، دهه شصتیها در دوره رواج و رونق مطبوعات چاپی، پیگیرهای حرفهای روزنامه، مجله و نشریات بودهاند.
با رونقگرفتن فضای مجازی، سایتها و در نسل بعد فناوری، شبکههای اجتماعی، به نحو چشمگیری از عمق معرفت عمومی کاسته شد و گستره آن زیاد شد. یعنی طبق همان مثل معروف فرنگی، معرفت عمومی شکل «اقیانوسی به عمق» یک وجب به خود گرفت. به همین ترتیب، نسلهای جدید جمعیتی که از سنین کم به قالب(فرمت) فضای مجازی مانوس شدند، به مرور حتی حوصلهی خواندن متون مکتوب را از دست دادند. در عصر استیلای اینستاگرام، قالب رسانهای غالب، ویدئوهای کوتاه هستند. این خود، به طرز عجیب و حتی خطرناکی «تمرکز» بر مسایل عمیق را از بخش عمدهی نسل جدید گرفته است. آنچیزی که به تسامح، «نسل زد» خوانده می شود، به شدت به ویدیوهای کوتاه خو گرفته است و بخش عمدهی «معرفت» خود را از عالم از همین رسانه می گیرد که بلاتردید، طول و عرض بسیار کمی برای مسایل عمیق دارد.
همزمان با این تغییرات نسلی و انقلاب فناورانه، دشمن در یک برنامهریزی دستکم دهساله، در بزنگاه تحوّل تکنولوژیک به سمت شبکههای اجتماعی، یعنی در انتهای دههی 90، با راهاندازی شبکههایی چون «من و تو» و «بی بی سی فارسی»، شکلدادن به ذهنیت متناسب با شبکههای اجتماعی را در نسلهای جدید در دستور کار قرار داد. همزمان با کاهش «عمق» تحلیلی و افزایش «تنبلی» در کسب معرفت در نسلهای جدید، میل و مطالبهی پاسخهای «ساده» و «یکخطی» به پرسشهای حتی پیچیده در این نسلها فزونی گرفت. این شبکههای ماهوارهای، با یک مطالعه و آیندهپژوهی دقیق، تلاشی مستمر و سازمانیافته را برای شکلدادن به «روایت» های ساده و جذاب و عامهپسند در پاسخ به مسایل ذهنی مبتلابه این نسلهای در حال رشد را آغاز کردند.
در این میان، شبکهی «من و تو» که با پشتوانهی مالی هنگفت فرقهای(بهاییت و یهودیت)، با کادر فنی انگلیسی حرفهای و بهترین امکانات فنی روز، از سال 89 شمسی فعالیت خود را آغاز کرد، همراستا و به موازات پیشبرد خط ایجاد «حسرت» نسبت به "دوران باشکوه پهلوی"، خطی عمیقتر و راهبردیتر را با پخش مستندهای ظاهرا غیرسیاسی و «فان» (ولی در عمل به شدت مهم و تاثیرگذار) آغاز کرد. این خط، با محوریت تبلغ افکار «استفن هاوکینگ» (اختر-فیزیکدان انگلیسی که یکی از پدران فکری جریان آتئیسم یا خداناباوری در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم بود) و پخش مستندهایی چون «بیگانگان فضایی» یا «فضانوردان باستانی»، دو هدف را پی می گرفت: یک، سست کردن پایههای «سنت» به معنای عام، و «اعتقادات دینی» به طور خاص. دوم، پر کردن «خلأ» اعتقادی شکلگرفته در ذهن مخاطبان نوجوان، با فرمولهای ساده و یک خطی چون "شکلگیری همه چیز از بیگبنگ"، «تصادفی بودن همه چیز"، "عدم وجود دلایل علمی برای وجود خداوند" و گزارههای شبهعلمی و مد روز.
این خط مهم، فکرشده و نقطهزن، با پیوستهای مکملی چون برنامههای امثال سالومه سیدنیا، که تمسخر نمادها و اعتقادات دینی را در دستور کار داشت، و همچنین ارایه جلوههای پررنگ و لعابی از درهمآمیختن مجریان دختر و پسر شبکه، پررنگ کردن مناسبات و نمادهای غربی(مثلا کریسمس) در برابر نمادهای آیینی ملی و دینی، تبلیغ موسیقی آلترناتیو راک و رپ خارجی و زیرزمینی داخلی، هجو روحانیت و ساختار سیاسی-نظامی کشور با برنامههای عروسکی مثلا طنز چون «شبکه نیم»، و در مجموع تقویت می شد.
اگر بخواهیم از روند کلی کنشمندی شبکههای معاند در حوزهی فرهنگی-اعتقادی جامعهی هدف برآیندگیری کنیم، القاء نوعی «نیهلیسم اعتقادی» در وهلهی او، و در مرحلهی بعد «اهریمنسازی» از نهادها و نمادهای سیاسی، دینی و اعتقادی در نسلهای جوان از همه برجستهتر است.
در این «نهیلیسم» اعتقادی شکلدادهشده در ذهن بخشهایی از نسل جوان، که از طریق ترویج نوعی فرهنگ «اعتراضی» به تقریبا همهکس و همهچیز(از خانواده و مدرسه تا نظام سیاسی و اعتقادات)، شکل پرخاشگرانه و ساختارشکن به خود گرفته است، پاسخهای ساده، یا دقیقتر برچسبهای از پیشآماده، برای سوالات جدی و مهم «شخصی» و «اجتماعی» با بمباران رسانهای و القاء شبانهروزی(ذیل راهبرد «سیاهنمایی مطلق از وضع موجود») ارایه می شود. یعنی یک نوجوان 16 یا 17 ساله، که سالهای در این فضای القایی در شبکههای ماهوارهای و فضای مجازی بالیده، برای همهی خلأها، نقصها و عقبماندگیها یک جواب فرمولهی ساده دارد از قبیل: «اگه اینا برن، درست میشه»، «اینا برن، هر چی هم شد، بشه»، «بالاتر از سیاهی رنگی نیست»، «هرجا بریم، از این خرابشده بهتر است» و...
در یک مرور ساده بر این روند، می بینیم که در ذهن بخشهایی از نسلجوان ما، سنتها و اعتقادات تبدیل به «خرافات منسوخ» می شود که به هر طریقی باید بر آن تاخت. بدیهی است که در صورت سستشدن و فروپاشی نظام اعتقادی-اخلاقی در ذهن یک جوان، دومینوی فروپاشی سایر ساختارهای «معنابخش» هم خواهناخواه رقم می خورد، که یک نمونهی آن تبدیل «وطن» به «این خرابشده» (متاسفانه) در ذهن بخشهایی قابلتوجه از نسل جدید کشور است. در این اذهان سادهاندیش، غیرپیچیده، غیرعمیق و بیحوصله، معمولا مقدمات و ریشهیابی و صغری و کبرای منطقی و اطلاعات تاریخی، بینالملی و ساختارهای جهانی و امثال این مسایل جای چندانی ندارد.
این اذهان که در سیطرهی ویدیوهای 30 ثانیهای رشد کردهاند، چندان اهل مباحثه و «اقناع منطقی» نیستند و به شدت متاثر از «القائات تصویری» رسانههای بیگانه و کانالها و صفحات سازماندهیشده از دوران پهلوی هستند. از همین رو، چنین ذهنی (به واسطهی عمیق نبودن و احتراز از هر نوع پیچیدگی) هیچ تناقضی بین شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «رضاشاه روحت شاد» نمیبینند. هر کسی که تنها دانشی بسیار کمرنگ و مطالعهای حتی سطحی از تاریخ معاصر داشته باشد، می داند که رضاشاه چنان مرزهای دیکتاتوری و استبداد را درنوردیده بود که حتی کلاه سر مردم و لباس تنشان را هم خود تامین می کرد، و چنان قدرتطلب و بیرحم بود که نزدیکترین خادمان خود، از جمله نصرتالدوله فیروز، محمدعلی فروغی، تیمورتاش و علی اکبر داور را هم دچار داغ و درفش کرد و بیشترشان را به سینهی قبرستان فرستاد.
این اذهان غیرپیچیده، که تصورشان از دوره پهلوی از افسانههایی چون «تغییرنکردن قیمت خودکار بیک در 13 سال» و «تغذیه رایگان در همه مدارس» تا فیلمهای آرشیوی «من و تو» از دانسینگ ونک، پیست دیزین و کازینوی فلان، شکل گرفته، حتی به خود زحمت نمی دهد «دفترچه دوران گذار» ربع پهلوی را نگاهی بیاندازد که ببیند این عنصر خودباخته و خودفروخته، هنوز هیچنشده، اختیارات و قدرتهایی برای خود در نظر گرفته که در طول تاریخ هیچ جبار و مستبدی به خود ندیده است!
به هر حال ما امروز با یک نسل 15 تا 21 ساله طرف هستیم، که عمدتا هنوز پول تویجیبی برای خرید بسته اینترنت و کافهگردی خود را از پدر و مادر می گیرد؛ عمدتا تجربهای از کسب معاش ندارد؛ الگوهای زیست او را بلاگرهای اینستاگرامی و رپرهای خارجی و داخلی شکل می دهند؛ تصور و تصویری از سازوکار اداره کشور و دنیا ندارند؛ تصورات ذهنی گمراهکنندهای درباره مفاهیمی چون «دموکراسی» و «آزادی» دارند؛ و یک نکتهی کلیدی این که، برخلاف نسلهای متولد دهههای پنجاه، شصت و حتی هفتاد، کوچترین تصوری از جنگ، ناامنی، ترور، جیرهبندی، کوپن و...ندارند و زاده و بالیدهی دوران امنیت و رفاه نسبی (به نسبت نسلهای پیشتر خود) هستند. از این رو، این وهم ناخواسته بر اذهان ایشان غالب شده که یک تفاوت «ذاتی» و «سرشتی» آنان را از مردم فلسطین، سوریه، عراق، افغانستان و لیبی جدا می کند که به صورت طبیعی و پیشفرض «امنیت»، «نظم» و «گردش روان ساختارهای مدنی-شهری» برای ایشان تثبیت شده است.
این وهم، منجر به آن شده که یک حقیقت بسیار عیان و آشکار را نبینند که آن چیزی که ایران را، در قلب هاویهی آشوب و جنگ و ناامنی و فشل بودن ساختارهای حاکمیتی و اداری در کشورهای دیگر منطقه، بری و مجزا نگه داشته، نه یک دارایی «ذاتی» و پیشفرض، که از قضاء ایثار و ازخودگذشتگی و مجاهدت همان جوان مظلوم بسیجی است که این روزها کف خیابان کتک می خورد و حتی جان عزیزش را فدای امنیت ملت می کند.
منبع: مشرق
انتهای پیام/