به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیرجند، روایتی کمتر شنیدهشده از نگاه راهبردی حاج قاسم سلیمانی به مرزهای شرق کشور، ایدهای که امروز با تبدیل دشتهای بایر مرزی خراسان جنوبی به صدها هکتار باغ پسته، نشان میدهد امنیت پایدار از دل اقتصاد مرزنشینان شکل میگیرد.
امنیت، مفهومی تکبعدی نیست؛ نه فقط با دیوار، نه تنها با اسلحه و نه صرفاً با گشت و پایگاه بهدست میآید. این واقعیتی است که سردار شهید حاج قاسم سلیمانی سالها پیش، پیش از آنکه در ادبیات راهبردی کشور پررنگ شود، آن را در میدان عمل اثبات کرده بود. برای او مرز، صرفاً یک خط جغرافیایی نبود؛ مرز، زیستبوم انسانهایی بود که اگر معیشتشان تأمین میشد، خود به نخستین و ماندگارترین حافظان امنیت تبدیل میشدند.
روایت پیشرو، تنها خاطرهای از یک فرمانده نظامی نیست؛ روایتی است از پیوند عمیق امنیت و اقتصاد، از نگاه فراتر از میدان رزم، و از ایدهای که امروز در قامت صدها هکتار باغ پسته، در دل مرزهای خراسان جنوبی قد کشیده است.
فرماندهای که میدان را یکلایه نمیدید
در دهه 70، شرق کشور با چالشهای متعددی مواجه بود؛ از تحرکات اشرار مسلح و قاچاقچیان گرفته تا ناامنیهای ناشی از فقر مزمن مرزنشینی. در چنین شرایطی، حاج قاسم سلیمانی که مسئولیت فرماندهی سپاه قدس نیروی زمینی و لشکر 44 ثارالله را برعهده داشت، بهخوبی میدانست که برخورد صرفاً نظامی، اگرچه ضروری، اما کافی نیست.
او میدان نبرد را چندلایه میدید؛ لایهای نظامی، لایهای اجتماعی و لایهای اقتصادی. همین نگاه بود که باعث میشد در کنار طراحی عملیاتهای دقیق برای مقابله با اشرار، همزمان به آینده زندگی مردم بومی نیز فکر کند.
پایش مرز؛ از آسمان تا دل روستا
یکی از شیوههای ثابت حاج قاسم، پایش میدانی نوار مرزی بود؛ نه از پشت میز و نقشه، بلکه با حضور فیزیکی در منطقه. پرواز با بالگرد بر فراز نقاط صعبالعبور، عبور زمینی از جادههای مرزی و توقف در روستاها، بخشی جداییناپذیر از مأموریتهای او بود.
در یکی از همین مأموریتها، مسیر پایش از بیرجند آغاز شد؛ سپس قائن، سنگان خواف و در نهایت شاهرخت زیرکوه. منطقهای مرزی، کمبرخوردار و در آن زمان فاقد هرگونه فعالیت کشاورزی شاخص.
همراهان سردار روایت میکنند که او در هر توقف، نهتنها وضعیت امنیتی، بلکه شرایط آب، خاک، معیشت مردم و حتی ظرفیتهای مغفولمانده منطقه را بررسی میکرد؛ رفتاری که کمتر از یک فرمانده نظامی انتظار میرفت اما از حاج قاسم، کاملاً طبیعی بود.

یک نگاه، یک جمله، یک راهبرد
در شاهرخت، جایی که دیدی وسیع به دشتهای اطراف وجود داشت، حاج قاسم دقایقی طولانی به زمینهای بایر خیره شد. سپس جملهای گفت که سالها بعد معنای آن آشکار شد: «این منطقه اگر در کرمان بود، امروز یکدست پستهکاری شده بود.»
این جمله، صرفاً یک نظر کارشناسی کشاورزی نبود؛ پشت آن، تجربه مدیریت منابع، شناخت اقلیم و نگاه راهبردی به امنیت نهفته بود. او بهدرستی تشخیص داده بود که آبوهوا، خاک و موقعیت جغرافیایی این منطقه، ظرفیت تبدیل شدن به یک قطب اقتصادی را دارد.
اقتصاد مرزنشین؛ خط مقدم امنیت
حاج قاسم در جمع اهالی و معتمدان محلی، ایده خود را شفافتر بیان کرد: «وقتی اقتصاد مرزنشین تأمین باشد، هر خانه یک سنگر و هر کشاورز یک مرزبان است.»
این جمله بعدها بارها نقل شد؛ چرا که خلاصهای دقیق از یک دکترین امنیتی بومی بود. او باور داشت مردمی که شغل، درآمد و امید به آینده دارند، نهتنها جذب تهدید نمیشوند، بلکه خود سد راه آن خواهند شد.
از خاطره یک مأموریت تا تصمیمی سرنوشتساز
علی پردل، آزاده دفاع مقدس و از فرماندهان وقت تیپ 3 انصارالرضا(ع)، یکی از کسانی است که این نگاه را از نزدیک لمس کرده است. او که در سالهای 71 و 72 مأمور همکاری با حاج قاسم در مقابله با اشرار بود، میگوید آن جمله ساده درباره پسته، سالها در ذهنش باقی ماند.
پردل پس از پایان خدمت و نزدیک شدن به دوران بازنشستگی، به زادگاه خود در مرز بازگشت؛ همانجایی که حاج قاسم روزی ظرفیتش را دیده بود. تصمیم گرفت ایده فرماندهاش را عملی کند؛ خرید زمین، تأمین حقآبه و آغاز مسیری که در آن زمان برای بسیاری غیرقابل باور بود.
تولد یک قطب اقتصادی در سکوت مرز
در آن سالها، حتی یک اصله درخت پسته در شاهرخت و مناطق همجوار وجود نداشت. امروز اما بیش از 400 هکتار از اراضی مرزی زیر کشت پسته قرار گرفته است؛ محصولی که نهتنها درآمد پایدار ایجاد کرده، بلکه باعث تثبیت جمعیت، کاهش مهاجرت و افزایش تعلقخاطر مردم به سرزمینشان شده است.
این تحول، بدون بودجههای کلان دولتی و بدون طرحهای پرزرقوبرق اتفاق افتاد؛ بلکه با یک نگاه درست، یک تصمیم بهموقع و اعتماد به ظرفیت مردم بومی شکل گرفت.
فرماندهای با اقتدار بیهیاهو
همرزمان حاج قاسم، ویژگیهای اخلاقی او را بخش جداییناپذیر از فرماندهیاش میدانند. مهربانی، تواضع و در عین حال اقتدار، ترکیبی بود که احترام عمیق نیروها را بهدنبال داشت.
او از تشریفات گریزان بود؛ گاه بیخبر و تنها با یک خودروی ساده برای سرکشی میآمد. بارها پیش میآمد که نیروها او را نمیشناختند و اجازه ورود نمیدادند. وقتی معرفی میشد، تازه متوجه میشدند با فرماندهای مواجه بودهاند که نامش لرزه بر اندام دشمن میانداخت.
روایتی از تواضع در اوج فرماندهی
یکی از خاطرات نقلشده از این فرمانده، مربوط به سفر با بالگرد به یکی از پایگاههای مرزی است. نیروها برای سان دیدن آماده شده بودند، اما پس از نشستن بالگرد، کسی سردار را ندید. دقایقی بعد مشخص شد او به آشپزخانه رفته و از آشپز خواسته برایش چای بریزد.
وقتی به او گفته شد نیروها منتظر سان هستند، پاسخ داد: در این گرما چرا باید اذیتشان کنیم؟»
از خیبر تا موصل؛ مردی که اسارت را هم مدیریت کرد
علی پردل پیش از آنکه فرمانده باشد، آزاده بود؛ آزادهای از عملیات خیبر. او در اسفند 1362 به اسارت درآمد و تا مرداد 1369 در اردوگاه موصل 2 روزهای سخت اسارت را پشت سر گذاشت.
برای جلوگیری از شناسایی، در اردوگاه با نام مستعار «رضا هزاره» شناخته میشد. همین هوشمندی، او و بسیاری دیگر را از فشارهای مضاعف دشمن در امان نگه داشت.
خاطرات این آزاده دفاع مقدس در کتابی با عنوان «اوستاعلی» منتشر شده است؛ کتابی که تنها روایت اسارت نیست، بلکه سندی از مدیریت بحران، هویتسازی و مقاومت در سختترین شرایط است.
حاج قاسم؛ فراتر از یک فرمانده نظامی
آنچه امروز در مرزهای خراسان جنوبی دیده میشود، نشان میدهد حاج قاسم سلیمانی تنها یک فرمانده میدان جنگ نبود. او استراتژیستی بود که امنیت را در پیوند با اقتصاد، فرهنگ و مردم معنا میکرد.
ایده پستهکاری در مرز، شاید در زمان خود ساده بهنظر میرسید، اما امروز به الگویی تبدیل شده است که میتواند در بسیاری از نقاط مرزی کشور تکرار شود؛ الگویی که میگوید امنیت پایدار، از دل آبادانی میجوشد.
میراثی که هنوز زنده است
حاج قاسم سلیمانی رفت، اما نگاهش ماند. در هر درخت پستهای که در مرز ریشه دوانده، در هر خانوادهای که با کار و تولید به سرزمینش دل بسته و در هر مرزنشینی که خود را پاسدار وطن میداند، میتوان رد پای آن نگاه را دید.
این، میراث فرمانده سایههاست؛ میراثی فراتر از میدان نبرد.






انتهای پیام/258