به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، امام علی(ع) در نهجالبلاغه صرفاً یک خطیبِ متعلق به لحظهای از تاریخ نیست؛ او «سوژهای جهان حاضر» است که گویی در امتداد تاریخ ایستاده و از موضعی فرازمانی، جریان رخدادها و پدیدهها را رصد میکند.
این فرازمانیبودن به معنای نفی تاریخمندی نیست، بلکه به این معناست که سخن او از سطح گزارش واقعه عبور میکند و به سطح «الگوهای ادراکی» میرسد؛ یعنی قواعدی برای دیدنِ جهان، فهمِ حوادث، و سنجشِ کنش انسانی در دل تاریخ.
در این چارچوب، نهجالبلاغه کارکردی شبیه یک «نظام معماریِ ادراک» دارد: ذهن مخاطب را از پراکندگی پدیدهها و آشوبِ تفسیرها بیرون میکشد و آن را در یک سامان توحیدی بازآرایی میکند.
توحید در اینجا فقط یک گزاره اعتقادی نیست، بلکه یک «اصل سازماندهنده» است که نسبتِ خدا با جهان، نسبتِ قدرت با عدالت، نسبتِ عقل با اخلاق، و نسبتِ فرد با جامعه را در یک شبکهٔ معنایی واحد جای میدهد.
به همین دلیل، مخاطب پس از مواجهه با کلام علی(ع)، جهان را صرفاً مجموعهای از وقایع منفصل نمیبیند، بلکه آن را بهمثابه میدانی معنادار میفهمد که در آن، هر پدیده جایگاهی در نسبت با حقیقت واحد پیدا میکند.
از این منظر، تعبیر «علی(ع) همزاد جهان است» یعنی سخن او همسطحِ واقعیت زیسته حرکت میکند؛ هم دردهای تاریخی را میشناسد و هم افقهای متافیزیکی را میگشاید. او ذهن مخاطب را با زبان، استعاره، و ساختِ استدلالیِ خاصی تربیت میکند تا پدیدهها را نه از دریچه عادت و تعصب، بلکه در نسبت با حق، عدالت و غایت انسانی بنگرد.
این همان چیزی است که میتوان آنرا «معماری توحیدیِ ذهن» نامید: ساختن یک چارچوب ادراکی که در آن تاریخ، سیاست، اخلاق و انسانشناسی، در افق توحید صورتبندی میشوند.
علی(ع) همزاد جهان است؛ نه به این معنا که بیرون از تاریخ ایستاده باشد، بلکه از آن رو که حقیقت او در عمق جریان تاریخ حضور دارد. او با همهٔ پیامبران، حضورینهان و پیوسته دارد و با پیامبر خاتم، حضوریآشکار و تاریخی؛ حضوری که در آن، حقیقتِ هدایت از ساحتِ باطن به صحنهٔ اجتماع منتقل میشود.
از این منظر، علی(ع) صرفاً شخصیتی متعلق به یک مقطع نیست، بلکه مظهر تداوم یک خط معناست که در هر دوره به اقتضای ظرفیتها و افقهای ادراکی انسانها، صورت خاصی از ظهور مییابد.
همزادبودن علی با جهان یعنی همنفَسی با حرکت هستی و آگاهی از سازوکارهای آن؛ گویی او از درونِ پدیدهها سخن میگوید، نه از بیرونِ آنها. به همین سبب، سخن او نه گزارش صرف وقایع، بلکه معماری ذهن مخاطب است: ذهن را از سطح حادثه بالا میبرد و آن را به درک نسبتها رهنمون میسازد؛ نسبت میان قدرت و عدالت، رنج و معنا، تاریخ و حقیقت.
در این معماری، توحید نقش اصل سازماندهنده را دارد؛ اصلی که پراکندگی تجربهها را به وحدت تفسیر میرساند و به مخاطب میآموزد جهان را نه مجموعهای از رخدادهای گسسته، بلکه میدانی معنادار و هدفمند ببیند.
از این رو، علی با زبان، کنش و سکوت خود، الگویی از حضور- در- جهان عرضه میکند که همزمان آگاه به تاریخ و فراتر از آن است. او در دل رخدادها زندگی میکند، اما افق فهم را چنان میگشاید که مخاطب احساس میکند با حقیقتی روبهروست که همهٔ زمانها را دربرمیگیرد.
چنین حضوری است که علی را به «همزاد جهان» بدل میکند: حقیقتی زنده که جهان را میفهمد، در آن مداخله میکند و ذهن انسان را برای دیدنِ توحیدیِ آن بازسازی میسازد.
«علی(ع)همزادِ جهان است» در حقیقت بیانِ دیگری از معنای جملهٔ «کُنْتُ مَعَ الأَنْبِیَاءِ سِرًّا وَمَعَ نَبِیِّ الْخَاتَمِ جَهْرًا» است. مقصود از این تعبیر، حضور یک حقیقتِ پیوسته و جاری در سراسر تاریخ هدایت است؛ حضوری که پیش از آنکه به صورت یک نقش تاریخیِ معین درآید، بهمثابه معنا، جهت و روحِ راهنما در دل تحولات انسانی حضور دارد.
این همراهی با پیامبران، همراهیِ جسمانی یا زمانی نیست، بلکه همراهی در سطح حقیقت، معنا و جهتبخشی به تاریخ است.
در این فهم، همزاد بودن علی با جهان یعنی همسطحبودن حقیقت او با حرکت تاریخ و ساختِ هستی؛ بهگونهای که هر جا امکان هدایت، عدالت و معنا پدیدار میشود، آن حقیقت نیز حضور دارد، هرچند صورت ظهورش بسته به ظرفیتهای ادراکی و اجتماعی انسانها تغییر میکند.
«سرّاً» ناظر به همین حضور پنهان و معنایی در ادوار پیشین است و «جهراً» ناظر به آشکارشدن همان حقیقت در عصر پیامبر خاتم، آن هم در سطح اجتماع، سیاست و تاریخ عینی.
بر این اساس، علی نه صرفاً شخصیتی پسینی در تاریخ اسلام، بلکه صورتِ تاریخیِ آشکارشدهٔ یک حقیقت فراتاریخی است؛ حقیقتی که جهان و تاریخ را از درون میشناسد و با آن همنفس است. یک آگاهی ممتد در طول تاریخ است.
از همینرو، سخن و کنش او صرفاً واکنش به حوادث نیست، بلکه معماری افق فهم انسان از جهان است؛ افقی که در آن، تاریخ، قدرت، رنج و اخلاق در پرتو توحید معنا پیدا میکنند. این همان معنایی است که تعبیر «علی همزاد جهان است» در امتداد «کنت مع الأنبیاء سرًّا…» حمل میکند.
یادداشت از حجت الاسلام دکتر علیرضا قائمینیا، استاد حوزه و دانشگاه
انتهای پیام/